<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590</id><updated>2011-04-21T10:42:56.339-07:00</updated><title type='text'> ساحل شمال  ----------------   لینک دونی </title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://linkduni.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>42</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-111894508810047730</id><published>2005-06-16T11:02:00.000-07:00</published><updated>2005-06-16T11:04:48.106-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6666;"&gt;گزارشی از برگزاری تظاهرات :&lt;br /&gt; اعتراض به مذاکرات سازمان جهانی کار(  ILO  ) ونهادهای ضد کارگری رژیم جمهوری اسلامی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیروز 14 ژوئن برابر24 خرداد 1384 به دعوت ( ائتلاف بین المللی حمایت از کارگران ایران) تظاهراتی در مخالفت با مذاکرات سازمان جهانی کار با نمایندگان خودخوانده رژیم جمهوری اسلامی ( خانه کارگر ,  شوراهای اسلامی کار و وزارت کار ) که بهمراه گروهی از نمایندگان کارفرمایان و تشکل های آنان در نودو سومین اجلاس سالانه سازمان جهانی کار ( ILO ) شرکت کرده اند ، برگزار گردید . افزون بر150نفر از کشور های مختلف  از ساعت 10/30 صبح تا ساعت  16/00 بعد از ظهر در شهرژنودر سوئیس در مقابل مقر سازمان جهانی کار در این حرکت اعتراضی شرکت داشتند .&lt;br /&gt;تظاهر کنندگان اعلام داشتند که  حسن صادقی و پرویز احمدی پنجکی از سرکردگان خانه کارگرو شوراهای اسلامی کار به عنوان اعضای طرف ایرانی شرکت کننده در این اجلاس ، در تاریخ 19/02/1384 در حمله به سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران مستقیما نقش داشته واین تعرض را هدایت کرده اند . همجنین فعالان این سندیکا را مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و اموال سندیکا را سرقت ، تخریب و غارت نموده اند .  تظاهر کنندگان خواستار اخراج نمایند گان رژیم جمهوری اسلامی و عدم شناسائی این ارگان های رژیم  از سوی سازمان جهانی کار و انحلال  وبر چیده شدن بساط این نهاد های دولتی و ضد کارگری شدند . تظاهر کنندگان خواهان تحریم انتخابات از سوی کارگران و مردم ایران بودند .&lt;br /&gt;در ساعت 14از سوی تظاهر کنندگان هیاتی  به همراه آقای یدالله خسرو شاهی یکی از فعالین کارگری و از نفتگران سابق برای بیان اعتراض و ارائه مدارک تعرض وتهاجم رژیم جمهوری اسلامی وسیاست های ضد کارگری آن در مقر سازمان جهانی کار به گفتگو و تبادل نظر پرداخت . پس ازخاتمه گفتگوهای هیات نمایندگی تظاهر کننذگان با سازمان جهانی کار ، گزارش نتیجه مذاکرات توسط هیئت به تظاهر کنندگان ارائه گردید.  &lt;br /&gt;تظاهرات در ساعت 16 با استماع گزارش هیئت با خواندن سرود انترناسیونال به کار خود پایان داد . &lt;br /&gt;برگزاری تظاهرات اعتراض به (   ILO)  و در حمایت از کارگران ایران  با استقبال خوبی روبرو گردید . در طول برگزاری تظاهرات اعلامیه های سازمان ها ی سیاسی و کارگری و تشکل های پناهجوئی  برای جمع تظاهر کننده خوانده شد .&lt;br /&gt;تظاهر کننده ها از کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری  و کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل های  مسقل کارگری ، هیت موسس احیای سندیکا کارگران شرکت واحد  ،  هیت موسسین سندیکای کارگری .حمایت کردند .&lt;br /&gt;تظاهرات قطعنامه ای را مصوب نکرد . &lt;br /&gt;تظاهر کنند گاندر حمایت از کارگران ایران پلاکارد ها  ، تراکت هاو شعار ها و خواست های ذیل را اعلام داشتند .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;کارگران کارگران  اتحاد  اتحاد , علیه سرمایه دار .&lt;br /&gt;کارگران ,  زحمتکشان   اتحاد اتحاد  .&lt;br /&gt;کارگر  , دانشجو , معلم  , پرستار  ,  اتحاد اتحاد .&lt;br /&gt;قانون کار ارتجاعی ملغا باید گردد .&lt;br /&gt;آزادی تشکل حق ماست .&lt;br /&gt;تحریم انتخابات  , اجرا باید گردد .&lt;br /&gt;قراداد موقت , ملغا باید گردد .&lt;br /&gt;اعتصاب , اعتصاب  حق  ماست .&lt;br /&gt;تشکل مستقل بدست کارگر ایجاد باید گردد .&lt;br /&gt;خانه کارگر, شورای اسلامی کار منحل باید گردد .&lt;br /&gt;صادقی و پنجکی محاکمه باید گردند .&lt;br /&gt;خانه کارگر  , شورای اسلامی کار از (    ILO) اخراج باید گردد .&lt;br /&gt;انتخابات تحریم باید گردد .&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی سرنگون باید گردد .&lt;br /&gt;کارگران جهان متحد شوید .&lt;br /&gt;  ما از از تشکل  مستقل کارگران ایران  حمایت می کنیم  .&lt;br /&gt; ما خواهان تنظیم قانون کار  بدست کارگران  وتشکل های مستقل آنها هستیم .&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-111894508810047730?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/111894508810047730'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/111894508810047730'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2005_06_01_archive.html#111894508810047730' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-111885904887475395</id><published>2005-06-15T11:08:00.000-07:00</published><updated>2005-06-15T11:10:48.880-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="color:#ff6666;"&gt;&lt;strong&gt;بيانيه مشترک سازمانهای جهاني مدافع حقوق بشر&lt;br /&gt;معترضان زنداني را آزاد کنيد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سازمانهای بين المللي مدافع حقوق بشر امروز چهارشنبه ٢٥ خردادماه با انتشار بيانيه ای مشترک از جمهوری اسلامي ايران خواستند که زندانيان سياسي –عقيدتي، به ويژه آنان که نياز به درمان پزشکي دارند را فورا آزاد کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته اين سازمانها اکبر گنجي، ناصر زرافشان، رضا عليجاني، تقي رحماني و هدی صابر تنها به دليل ديدگاههای سياسي و فعاليت های مسالمت آميز خود در پشت ميله های زندان بسر مي برند. مقامات ايران بايد آنها را فورا و بدون قيد و شرط آزاد کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديده بان حقوق بشر، عفو بين الملل، فدراسيون بين المللي حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز به همراهي شيرين عبادی برنده ی جايژه ی صلح نوبل ٢٠٠٣ در باره ی سلامت و امنيت معترضان زنداني ابراز نگراني کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکبر گنجي و ناصر زرافشان از معترضان برجسته ی حکومت ايران هستند که از امکان معالجه پزشکي توسط متخصصان محروم هستند. دستگاه قضايي ايران درخواست مقامات زندان برای مرخصي آنها را نپذيرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکبر گنجي در مقالات منتشر شده ی خود به دست داشتن مقامات حکومتي در قتلهای زنجيره ای روشنفکران و روزنامه نگاران پرداخته است. وی در ارديبهشت ماه ۱٣٧٩ دستگير و به اتهاماتي غير واقعي از جمله "اقدام بر عليه امنيت ملي" و برای شرکت در کنفرانس برلين به ٦ سال حبس محکوم شد. به گفته ی شيرين عبادی "تنها دليل زنداني شدن اکبر گنجي ابراز عقايد و انتقادات مسالمت آميز وی مي باشد. نحوه ی رفتار با او در زندان نقض جدی ابتدايي ترين موازين حقوق بشر است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکبر گنجي به بيماری آسم مبتلا و هم اکنون در زندان اوين و در سلول انفرادی بسر مي برد. وی از هر گونه تماس با خانواده و وکلاي اش محروم شده است. گنجي در ٩ خرداد ماه برای مدت کوتاهي به منظور درمان پزشکي آزاد اما در ٢٠ خرداد دوباره زنداني شد. به گفته ی همسرش، اکبر گنجي در بدو ورود به زندان دست به اعتصاب غذا زده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناصر زرافشان وکيل دادگستری است و وکالت خانواده های روشنفکران و روزنامه نگاران به قتل رسيده توسط ماموران وزارت اطلاعات در ماجرای "قتل های زنجيره ای" را بر عهده دارد. در سال ۱٣٨۱ زرافشان در يک دادگاه نظامي ناعادلانه محاکمه و به جرم " افشای اسرار نظامي" به ٥ سال زندان محکوم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناصر زرافشان از بيماری کليوی رنج مي برد و نياز به معالجه فوری دارد. به گفته ی محمد علي دادخواه يکي از وکلای ايشان،" او از دسترسي به مداوای پزشکي توسط متخصصان محروم است." ناصر زرافشان در اعتراض به وضعيت خود از تاريخ ۱٧ خرداد اعتصاب غذا کرده است و سلامت وی هر روز بيشتر رو به وخامت مي رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محروميت زندانيان از معالجات پزشکي رفتاری بي رحمانه، غير انساني، و مجازاتي تحقير آميز به شمار مي رود. اعمال اين رفتار طبق قوانين ايران و ماده ٧ ميثاق بين المللي حقوق سياسي و مدني که به تصويب ايران هم رسيده است ممنوع است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديده بان حقوق بشر، عفو بين الملل، فدراسيون بين المللي حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز به همراهي شيرين عبادی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مقامات ايران را مسئول امنيت و سلامت همه ی زندانيان سياسي و عقيدتي به ويژه اکبر گنجي و ناصر زرافشان مي داند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-111885904887475395?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/111885904887475395'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/111885904887475395'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2005_06_01_archive.html#111885904887475395' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-111049710489307923</id><published>2005-03-10T15:23:00.000-08:00</published><updated>2005-03-10T15:25:04.900-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;اسامی حمايت کنندگان از فراخوان "فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريكای شمالی" تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل ــ ژنو&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;زمان: 15 مارس 2005 ساعت :0014 / مكان: Place des Nations&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كوشندگان حقوق بشر&lt;br /&gt;وجدانهای بيدار سراسر جهان&lt;br /&gt;61 مين نشست کميسيون حقوق بشر 14 مارس 2005 در ژنو آغاز به کار خواهد کرد.&lt;br /&gt;"فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريكای شمالی" از تمامی افرادی كه حقوق مصرحه در اعلاميه ی جهانی حقوق بشر در مورد آنها نقض شده است دعوت ميكند تا با حمايت از خواسته های زير در جهت تحقق مفاد اعلاميه جهانی حقوق بشر در ايران همگام شويم.&lt;br /&gt;ما همراه با تمامی افرادی که در تاريخ سه شنبه 15 مارس 2005 در مقابل دفتر سازمان ملل در ژنو گرد می آييم و جملگی حمايت کنندگان اين فراخوان در ايران و خارج از ايران ازکميسيون حقوق بشر سازمان ملل طلب ميکنيم تا به فرياد حق پامال شدگان در جمهوری اسلامی ايران گوش فرا داده و&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ــ نقض گسترده، مستمر و برنامه ريزی شده حقوق بشر در جمهوری اسلامی ايران را محکوم کنيد&lt;br /&gt;ــ گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل را به ايران اعزام کنيد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ــ نظارت دائمی سازمان ملل بر وضعيت حقوق بشر در ايران را مستقر کنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما معتقديم عملی شدن اين گامها در بهبود وضع اسفناک حقوق بشر در ايران موثر خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لطفا جهت اعلام حمايت و کسب اطلاعات بيشتر با شماره ها و يا ای ميل زير تماس بگيريد&lt;br /&gt;آمريکای شمالی:&lt;br /&gt;001 514 365 9212&lt;br /&gt;001 514 369 4929&lt;br /&gt;اروپا:&lt;br /&gt;0046 704 124 5000&lt;br /&gt;00 41 79 464 2038&lt;br /&gt;ihrnena@gmail.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسامی حمايت کنندگان:&lt;br /&gt;ــ اسديان نسرين ( اعضای اعدام شده خانواده در دهه 1360: سيامک، توکل، نورالله وانشاء الله اسديان - حميد رضا و عبدالرضا نصيری - فريدون اعظمی- رضا زرشکی- جمشيد سپهوند)&lt;br /&gt;ــ امامی پور سام (برادر، طاهر – اعدام 1365 )&lt;br /&gt;ــ امامی پور وداد (برادر، طاهر – اعدام 1365 )&lt;br /&gt;ــ بديعی شهره ( همسر، نوری – قربانی ترور ميکونوس – برلين)&lt;br /&gt;ــ برادران منيره ( زندانی دهه 1360 شاهد عينی روند اعدامهای 1367)&lt;br /&gt;ــ براهنى رضا (نويسنده و فعال حقوق بشر، زندانی سابق)&lt;br /&gt;ــ برومند خانواده (عبدالرحمان –ترور درپاريس 1370)&lt;br /&gt;ــ بوذری هوشنگ ( زندان و شکنجه 1371 )&lt;br /&gt;ــ بهرامی نژاد (برادر، ابوالفضل – اعدام 1362)&lt;br /&gt;ــ بهکيش جعفر ( خواهر، همسر خواهر و 4 برادر وی قربانيان شکنجه و اعدام: زهرا ، مرگ زير شکنجه؛ سيامک اسديان اعدام خيابانی 1360 ؛ محمدرضا اعدام خيابانی 1360؛ محسن اعدام 1364 ؛ محمود اعدام 1367 ؛ محمدعلی اعدام 1367)&lt;br /&gt;ــ پناهی ليلی ( مهرداد پناهی اعدام 1367 )&lt;br /&gt;ــ پوينده نازنين ( محمد جعفر – قتل های زنجيره ای 1377 )&lt;br /&gt;ــ پيران مصطفى (زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ پيمان پيران (زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ جاويد تهرانی بهروز(زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ جبارى عليرضا)مترجم و زندانى سابق)&lt;br /&gt;ــ جبارى خانواده (جليل - قربانى اعدامهاى 1367)&lt;br /&gt;ــ جزنی ميهن ( محکوم به اعدام 1360)&lt;br /&gt;ــ جعفری محمد ( مدير مسّول روزنامه "انقلاب اسلامی" - زندانی سياسی دهه 1360 )&lt;br /&gt;ــ جهانگيری حيدر (بردار مهين و محمد قلی- اعدام 1360 - الله قلی اعدام خيابانی 1362 ، جعفر اعدام 1367 )&lt;br /&gt;ــ حسينی غفار خانواده (غفار- قربانى قتل های زنجيره ای )&lt;br /&gt;ــ حميدی فرزاد (زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ داراب زند بينا (زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ دوانی حسين ( پيروز دوانى ــ قربانى قتلهاى زنجيره اى)&lt;br /&gt;ــ دهکردی سارا ( نوری – قربانی ترور ميکونوس – برلين)&lt;br /&gt;ــ دهکردی مازيار ( نوری – قربانی ترور ميکونوس – برلين)&lt;br /&gt;ــ رئيس دانا رضا (زندانى دهه 1360 همزمان همسر و فرزند وی در زندان بوده اند)&lt;br /&gt;ــ زارع زاده اردشير حسن ( دانشجو- 500 روز انفرادی - 7,5 سال محکوميت به زندان)&lt;br /&gt;ــ زال زاده حسين (ابراهيم زال زاده ــ قربانى قتلهاى زنجيره اى)&lt;br /&gt;ــ زرافشان زويا (ناصر زرافشان ــ وكيل پرونده قتل هاى زنجيره اى )&lt;br /&gt;ــ زرکاری نادر ( زندانى دهه 1360)&lt;br /&gt;ــ سيرجانى سايه (فرزند سعيدى سيرجانى ــ قتلهاى زنجيره اى)&lt;br /&gt;ــ طاهرى عباس (برادر انوش طاهرى قربانى اعدام هاى 1367)&lt;br /&gt;ــ طبرزدی حشمت (زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ عباسقلی نژاد اميد (زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ عبدالعليان مرتضی ( زندانی سياسی 1361 )&lt;br /&gt;ــ کماليها سعيد (زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ فانی رضا (زندانى سياسى دهه 1360 سه عضو خانواده قربانی اعدام های دهه 1360 : امين نجاتی محرم، فريدون نجاتی محرم و فرزاد نجاتی محرم)&lt;br /&gt;ــ فرسادمنش فرساد ( زندانى دهه 1360)&lt;br /&gt;ــ فروهر پرستو (داريوش فروهرو پروانه اسكندرى ــ قربانى قتلهاى زنجيره اى)&lt;br /&gt;ــ قادری آذر رسول (عبداله قادری آذر- قربانى ترور در اطريش )&lt;br /&gt;ــ قاضی آلا (عفت قاضی - قربانى ترور در سوئد )&lt;br /&gt;ــ قاضی تارا (عفت قاضی - قربانى ترور در سوئد )&lt;br /&gt;ــ قيصری حسن (زندانى سياسى در حال حاضر)&lt;br /&gt;ــ ماهباز عفت ( علی ماهباز اعدام 1360 و عليرضا اسکندری اعدام 7136 )&lt;br /&gt;ــ مختاری سهراب (محمد مختارى ــ قربانى قتلهاى زنجيره اى)&lt;br /&gt;ــ مرادی الميرا (زندانى دهه 1360)&lt;br /&gt;ــ معروفی عباس ( نويسنده و مدير مسئول ماهنامه توقيف شده "گردون" )&lt;br /&gt;ــ معزز آذر ( زندانی سياسی 1360 - 1364 - محراب معزز ، اعدام 1361 - همسر ناصر صابر بچه مير، قربانی اعدام های 1367 - قاسم ديانت اعدام 1367 )&lt;br /&gt;ــ ملكى محمد (استاد دانشگاه و زندانی سياسی دهه 60)&lt;br /&gt;ــ منتظری سعيد (حميد منتظری- قربانى اعدام های 1367 )&lt;br /&gt;ــ نظرآهاری شيوا ( سخنگوی کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی - تهران)&lt;br /&gt;ــ نيکو ربيع ( برادر- مجتبي، قربانی اعدام 1361 )&lt;br /&gt;ــ هاشمى استفان (فرزند زهرا كاظمى – قتل زير شکنجه)&lt;br /&gt;ــ هدايتی ئاسو ( ابوبکر هدايتی - قربانى ترور در سوئد )&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمانهای حقوق بشری حمايت کننده:&lt;br /&gt;کمتيه دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی – ايران&lt;br /&gt;ائتلاف جهانی عليه شکنجه – کانادا&lt;br /&gt;روزنامه نگاران در تبعيد – کانادا&lt;br /&gt;کنگره مسلمانان کانادا – کانادا&lt;br /&gt;مرکز کانادايی قربانيان شکنجه – کانادا&lt;br /&gt;انجمن قلم کانادا(PEN)&lt;br /&gt;10 تن از اعضای کانون نويسندگان ايران به شرح زير از تجمع اعتراضی و اهداف آن حمايت کرده اند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- آقايی پور فرزانه&lt;br /&gt;2- ايران لو علی&lt;br /&gt;3- بهبهانی سيمين&lt;br /&gt;4- ثقفی عليرضا&lt;br /&gt;5- جباری عليرضا&lt;br /&gt;6- خامه ای انور&lt;br /&gt;7- درويشيان علی اشرف&lt;br /&gt;8- زرافشان ناصر&lt;br /&gt;9- صالحی سيدعلی&lt;br /&gt;10- نوزری حسنعلی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;‏پنجشنبه‏، 2005‏/03‏/10&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-111049710489307923?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/111049710489307923'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/111049710489307923'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2005_03_01_archive.html#111049710489307923' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-109006082469731516</id><published>2004-07-17T03:36:00.000-07:00</published><updated>2004-07-17T03:40:24.696-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;دعوت عام انجمن ها، نهاد های فرهنگی _ اجتماعی و فعالين سياسی در سراسر اروپا _ کانادا_ آمريکا و استراليا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;جهانيان وآزاديخواهان ايرانی :&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اخبار دريافتی از ايران ، نشان از اعتصاب غذای زندانيان سياسی سالن يک زندان اوين توسط آقايان :&lt;span style="color:#cc0000;"&gt; دکتر ناصر زرافشان _ دکتر فرزاد حميدی _ احمد باطبی _ پيمان پيران _ سعيد ماسوری _ سعيد شاه قلعه ای _ فرهاد دوستی _ اميد عباسعلی نژاد _ رضا محمدی _ غلامرضا اعظمی _ علی شريعت پناه _ غلام حسين کلبی و همچنين حشمت الله طبرزدی&lt;/span&gt; در محکوميت تهاجم به منزل پيمان پيران و سالگرد فاجعه خونبار هيجده تير تا به امروز به شکل نامحدود ادامه دارد۰ در اين بين زندانبانان رژيم جمهوری اسلامی ايران ، دکتر ناصر زرافشان ، پيمان پيران و دکتر فرزاد حميدی را به حفاظت زندان منتقل کرده و به شدت مورد تهديد قرار داده اند۰ مسئولان قصد داشتند پيمان پيران و دکتر فرزاد حميدی را به سلو لهای انفرادی منتقل سازند ولی دکتر ناصر زرافشان مانع اين امر گرديد ۰ فشار مسئولان زندان با قطع تلفن های زندان و ملاقات خانواده ها ی زندانيان با آنان ، شدت يافته تا اين اعتصاب غذا شکسته شود۰ اعتصاب کننده گان به مقاومت خويش ادامه می دهند ۰ رژيم جمهوری اسلامی ايران با نقض آشکار ميثاقهای حقوق بشری ، تحميل شرايط پليسی سخت بر جامعه را حاکم نموده و با تهاجم به زنان به گسترده ترين شکل به بهانه بی حجابی در فصل گرما از جمله: تهاجم به « انجمن زنان تارا» و دستگيری چند تن از فعالين آن و دستگيری گسترده جوانان دختر وپسر و دانشجويان و فعالين جنبش آذربايجان در يادمان قلعه بابک (کليبر) موجی از سرکوبگريهای فزاينده را در شرايط بعد از انتصابات مجلس هفتم شورای اسلامی در سراسر ايران توسط حزب الله و نيروهای انتظامی و ضد شورش حادث گردانيده است و در هفته آينده نيزبه صحنه آرايی نمايش قضايی پرونده زهرا کاطمی خواهند پرداخت و اين در شرايطی ايست که از ورود هيات نظا رت کانادايی به دادگاه ممانعت به عمل آورده اند. ما امضاء کننده گان اين دعوت عام ضمن پشتيبانی و حمايت از اعتصاب غذای زندانيان سياسی نامبرده وخواست برچيده شدن همه زندان ها اعلام می داريم :- ما همواره محکوميت و اعتراض همه جانبه خويش به نقض آشکارميثاقهای جهانی حقوق بشری در حق شهروندان ايرانی را توسط کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ايران اعلام می داريم ! - آزادی بدون قيد و شرط تمامی زندانيان سياسی بويژه فعالين دستگير شده ۱۸ تير و فعالين آذربايجانی و رسيدگی به پرونده زهرا کاظمی را با نظارت هيات کانادايی و وکلای جهانی خواستار می باشيم!- لغو مجازات اعدام ، شکنجه ، سنگسار و آپارتايد جنسی و دادخواهی خانواده های اعداميان و زندانيان سياسی خواست ما می باشد! - ما اعزام يک هييت از حقوقدانان و روزنامه نگاران بين المللی جهت بازديد از زندانهای ايران و ملاقات با زندانيان سياسی وارائه گزارش آن به افکار عمومی ايران و جهان و مراجع حقوق بين الملل را خواست اخص خود اعلام می داريم!* * * * * * * * * * * * * امضاء افراد و شخصيتهای آزاديخواه اعم از: فعالين سياسی _ دانشگاهيان _ نويسندگان _ هنرمندان و شاعران و...اسفنديار منفرد زاده _ ايرج جنتی عطايی _ آلبرت سهرابيان _ آرش نور کيهانی _ آرش ضيايی _ آرش کمانگير _ آرش امجد _ آزاده شکوهی _ اسد سيف _ امير اصغری نيا _ اصغر ايزدی _ اسماعيل رزازی _ ايوب رحمانی _ احمد پوری _ ايوب رحمانی _ الميرا مرادی _ ابراهيم آوخ _ احمد افشاری _ اردشير مهرداد _ اردشير نظری _ احمد نوين _ امير نيلو _ ارسلان کريمی _ارژنگ بامشاد _ اردلان کريمی _ ايراندخت کوهل _ احمد علوی _ اکبر احمدی اسکويی _ دکتر حسن عباسی _ دکتر مرتضی محيط _ دکتر يونس پارسا بناب _ دکتر گلمراد مرادی _ دکتر مهدی يوسفی _ ايرج حيدری _ امير جواهری لنگرودی _ هادی جواهری لنگرودی _ پرويز جواهری _ احمد مزارعی _ احمد افسری _ اردشير عظيمی _ احمد غلاميان _ حماد شيبانی _حسن عزيزی _ حسن حسام _ جميله ندايی _ بيژن رستگار _ بهروز فراهانی _ بهروز اميدی لاهيجانی _ پرويز نويدی _ محمد اعظمی _ بيژن سعيد پور _ همايون فرهادی _ سيمين اصفهانی _ نعمت آزرم _ شهاب لبيب _ پرفسور منوچهر سليمانی _ سعيد افشار _ سيا ووش ستوده _ سيا ووش فرجی _ علی رياضی _ سيامک جهانبخش _ رضا اميد _ روزبه وين _ روبن مارکاريان _ رضا بيگی _ رضا صبری _ رضا سپيدرودی _ رضا مرزبان _ محمد رضا شالگونی _جلال شالگونی _ باقر مرتضوی _ سهراب شباهنگ _ نسرين احمدی _ محسن فرد _ هوشنگ کشاورز صدر _ احمد رنجبر _ رفعت رنجبران _ نرگس کرمانشاهی _ مسعود پولادی _ کاوه پولادی _ خليل ورمرزياری _سياووش اوستا _ شهره ارفق _ پرويز آذر _ نجف روحی _ محمد دشتی _ جواد يگانه _ احمد سالمی _ اميد صالحی _ پروانه مقدم _ محسن احمدی _ ايران فرجی _ جواد اسکويی _ نرگس احمدی _ مهدی توسلی _ حسين قاضی _ پيام لطفی _ فريبا ثابت _ حسين شراحی _ علی پيچگاه _ بيتا صفری _ سحر غميان _ علی طاهری _ ثريا چيت ساز _ علی اکبر شالگونی _ مزدک شالگونی _ شهره شالگونی _ آزاده شالگونی _ هوشنگ ديناروند دانيال _ علی ديناروند _ زويا قاشلاق _ مجيد تمجيدی _ شهرام قنبری _ گلناز هدايت _بيژن امينی _ سعيد حاجی زاده _ حسن کيانوش _ کاوه رضوانی _ مهتاب توسلی _ حميد مهر آرا _ علی شمس _ جمشيد روحی _ عبدالله توسلی _ شادی توسلی _ الوند کرمانشاهی _ بيژن امينی _ فرخ قهرمانی _فرامرز پويا _ فرامرز دادور _ رضا طالبی _ امين مولايی _ وحيد اصغری حصارکی _ محمد هادی امينيان _ سيامک وطن آبادی _ فريدون احمدی _ فرهاد بهشتی _ دريا دل توانا _ داوود نواييان _ سعيد اوحدی _ محمد علی اوحدی _ عطا مرادی _ صمد نويد _ عباس مومن _ علی پور نقوی _ پروانه رياحی _ لاله حسين پور _ شيرين مرادی _ خليفه موسوی _ حميد موسوی پور اصل _ محمد حسيبی _خسرو مقدم _ شهرام شمس _ اکبر ذوالقرنين _ علی فياض _ کريم بهجت پور _ حشمت محسنی _ علی اعتدالی _ علی گلباغی _ فريبرز داوودی _ گلنار روحی _ سروژ قازاريان _ منير برادران _ پتی بلوچ _ علی جالينوسی _ رخشنده حسين پور _ مسعود صديقی _ حسين نقی پور _ مرضيه مومن زاده _ نويد مومن زاده _ کريم حاجی رسول _ سالار آشناگر _ بدری صفوی _ اکبر اغراقی _ سارا آزاد _ اصغر جيلو _ پروانه قاسمی _ شيرين مرادی _ ياور اعتماد _ شعله ايرانی _ ناصر اخوان _ فروغ اسد پور _ محمود آزاد _ ياسمين ميظر _ تراب ثالث _ بهرنگ رياحی _ نقی رياحی _ تقی رياحی _ نيکولا رياحی _ پروين شکوهی _ تقی روزبه _ پدرام قهرمانی _ جواد نجابت _ جواد عرفانيان _ رضا نجابت _ حسين جواد زاده _ دکتر پيران آزاد _ مسعود کرمانشاهی _ نوشين شاهرخی _ رحمن صوفی _ حميد پور قاسمی _ ويدا هوشيار _ جعفر ابراهيم زاده _ علی دماوندی _ حجت کسراييان _ خسرو آهنگر _ نصرالله شاد مهر _ هدايت سلطانی پور _هادی فهيمی فر _ حبيب رياحی _ پروين رياحی _ محسن کيا _ منوچر رادين _ جليل زنجانی _ مهران اعظمی _ ناهيد ناظمی _ ناصر روشن ضمير _ محمد خيری _ رضا خيری _ عبدالقادر بلوچ _ عسکر آهنين _ مهدی کيا _ مجتبی نظری _ مسعود نظری _ کوکب نظری _ فرامرز پور نوروز _ رضا چيت ساز _ رضا جعفری _ غلام آل بويه _ سيد حسين تهامی _ ويدا صالحی _ محمد امين ملا زاه گان _ پروانه ناجی _ دکتر جواد جوادی _ نسرين آزاد _ سارا محمود _ سعيد پورمند _ مهشيد راستی _ علی فکری _ اردلان کريمی _ مريم البرزی _ علی عابدينی _ حسين عابدينی _ محمود حشمت _ يوسف آبخون _ حسن طهامی _ حسين طهامی _ جواد نويد _ محمد معمار نژاد (بهرنگ) _ صديقه يوسفی _ سيروس داستا ران _ داريوش آرام _ داريوش ارجمندی _ مجيد مظفری _ حسين مظفری _ محمد آزادگر _ شيوا بهار _ حسن جعفری _ حميلا نيسکيلی _ شکوفه ابراهيم زاده _ علی مير حسينی _ رضا صداقت _ فرشاد بيگی _ کريم خوش عقيده _ حسين سعدی _ حسين توسلی _ علی فرقانی _ سيامک انصاری _ نصير گيلانی _ مرتضی بوداغی _ رضا توانگر _ محمد رضا باقری _ عزت الملوک امامی _ جواد يغمانيان _ مهدی صفا پور _ ابراهيم نجفی _ مينا پويا _ پروين ابراهيمی _ علی عبدی _ محمد مهر پور _ منصور افشاری _ اصغر نصرتی _ سعيد تقويی _ موسی دانشفر _جواد دادستان _ احمد نيک بين _ رضا صفا وردی _ منوچهر غفاری _ عبدالله محمودی _ پوران اصغری _ مصطفی پور سنگری _ فرزانه بلبل آبادی _ شکور فلاح _حسين رودباری _ نادر صمد پور _ بهروز اسدی _ رسول جواديان _ و ...اسامی نهاد ها ی فرهنگی و اجتماعی در خارج از کشور :۱_ انجمن دفاع از زندانيان سياسی و عقيدتی در ايران _ پاريس ۲_ کمپين دفاع از مبارزات دموکراتيک مردم ايران_ انگلستان ۳_ کانون دفاع از آزادی بيان _ گوتنبرگ (سوئد) ۴_ کميته دفاع از آزادی و دمکراسی در ايران _ وين (اترايش) ۵ _ سازمان پناهندگی پرايم _ هلند ۶ _ راديو صدای زن_ ونکوور(کانادا)۷_ کميته دفاع از پناهندگان سياسی _ برلين (آلمان )۸ _ کميته دفاع اززندانيان سياسی _ برلين (آلمان ) ۹ _ انجمن بيداری ايرانيان هانوور_آلمان ۱۰ _ کانون حمايت از زندانيان سياسی ايران _ آخن (آلمان ) ۱۱ _ تلاش _کانون حمايت از مبارزات مردم ايران _کلن ( آلمان)۱۲ _ تشکل مستقل دمکراتيک زنان ايران _ هانوور(آلمان)۱۳_ شورای پناهندگان ايرانی برمن _آلمان ۱۴ _ کانون فرهنگی _ سياسی انديشه _ مونستر (آلمان ) ۱۵ _ کانون مستقل ايرانيان لايپزيک _ آلمان ۱۶ _ راديو آوا ( بخش فارسی راديو فلورا)_ هانوور ( آلمان )۱۷ _ پيشروان آزادی بيان _ سوئيس ۱۸ _ فرهنگسرای انديشه _ گوتنبرگ ۱۹_ فرهنگسرای بامداد _ مالمو ۲۰ _ انجمن فرهنگی _ اجتماعی دارکوب _ مالمو ۲۱ _ کميته همبستگی استان اوره برو _ سوئد ۲۲ _ انجمن فرهنگی و اجتماعی همبستگی _ استکهلم ۲۳ _ نشر باران _ استکهلم ( st.baran.www)۲۴ _ انجمن فرهنگی و پژوهشی بامداد _ استکهلم ۲۵ _ هييت سر دبيری نشريه آوای زن _ سوئد و نروژ ۲۶_ راديو همصدا _ اسلو ( نروژ ) ۲۷ _ انجمن فرهنگی جامعه يارسان در خارج از کشور ۲۸_ کميته پناهندگان سياسی وان _ ترکيه ۲۹ _ کانون پناهندگان سياسی سيدنی _ استراليا ۳۰ _ سايت چه بايد کرد _ايالات متحده آمريکا (com.chebayakard.www) ۳۱ _ انجمن گلشن _ ايالات متحده آمريکا ۳۲ _ کانون دوستداران فرهنگ ايران _ واشنگتن (ايالات متحده آمريکا ) ۳۳ _ کانون دمکراتيک ايرانيان _ دالاس ( ايالات متحده آمريکا ) ۳۴ _ انجمن کرد ها و جامعه سوئد۳۵ _ انجمن فرهنگی و هنری اکباتان _ گوتنبرگ ۳۶ _ هييت سر دبيری راديو برابری (net.radiobarabari.www) ۳۷ _ راديو همراه _ گوتنبرگ ۳۸ _ انجمن فرهنگی ميهن _ گوتنبرگ۳۹_ کانون فرهنگی ايرانيان اروپا۴۰_ انجمن ايرانيان سوسياليست لندن _ انگلستان ۴۱ _ کانون دفاع از زندانيان سياسی آذربايجان ( آسمک )۴۲_ کميته دفاع از انصافعلی هدايت _ خبرنگار مستقل و آزاد ۴۳ _ سازمان دمکراتيک زنان برای دفاع از صلح و عدالت در آلمان ۴۴ _ سايت خبری گزارشگران (com.gozareshgar.www) ۴۵ _ کميته پيگيری وضيعيت احمد باطبی ۴۶ _ فعالين کمپين عليه اعدام _ منوچهر ماسوری ۴۷ _ سازمان زندانيان سياسی مستقل ۴۸_ کميته بين المللی تحقيق در باره جنايات جمهوری اسلامی ايران عليه بشريت (com.iran-comite.www)۴۹ _ سايت دکتر عباسی (com.abbasi-ch.www )&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;امضاء ها ادامه دارد&lt;/span&gt; ۰۰۰ ما شما را فرا می خوانيم تا در صورت همراهی با اين دعوت عام ، حمايت خود را از طريق آدرس زير اعلام نماييد&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;:( com.yahoo@mankanon_)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-109006082469731516?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/109006082469731516'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/109006082469731516'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#109006082469731516' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108998185533737349</id><published>2004-07-16T05:42:00.000-07:00</published><updated>2004-07-16T05:44:15.336-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;پيكار براى جمهورى!آنچه رنگ مى بازد، آنچه رنگ مى گيرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کامران صفائی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;*&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;اگردر كشور ما بايد جمهورى را خواست، آن را چطور بايد خواست؟ از دوم خرداد به اين سو صحنه سياسى ايران عرصه رقابتى پيدا و پنهان بر سر پاسخ به اين پرسش بوده است.&lt;/em&gt;&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;اگردر كشور ما بايد جمهورى را خواست، آن را چطور بايد خواست؟ از طريق اميدوارى به تغييرات تدريجى در درون حاكميت؟ از طريق اميدوارى به فشارهاى غرب؟ از طريق تلفيقى از اين دو؟ يا ازطريق سنگربندى مردم دربرابر استبداد و به ميدان كشيدن اكثريت مردم؟ از دوم خرداد به اين سو صحنه سياسى ايران عرصه رقابتى پيدا و پنهان بر سر پاسخ به اين پرسش و در پيش گرفتن يكى از اين راه حل ها بوده است. مجموعه تحولات سياسى تاكنونى نشان داده است كه "راه" نخست بيراهه است. اين بيراهه را بيش از هر چيز خود نظام ولايت فقيه با عملكردش به همه مدافعان اين "راه" ثابت كرده است و عملا موجب انزواى مدافعان و حاميان اين "راه" شده است. شكست و فروپاشى اصلاح طلبى نشان داد كه نظام جمهورى اسلامى قابليت اصلاح ندارد. واژگونى استبداد به اميد فشارهاى غرب تيز تاكنون به جاى اين كه "راه" باشد، كجراهه بوده است. حداقل از زمانى كه فشارهاى غربى ها در زمينه برنامه هاى هسته اى جمهورى اسلامى شكل جدى و منظم ترى به خود گرفت، همگان شاهد دامنه گسترده مانورهاى طرفين درگير در اين حوزه بوده اند و سياست چهار وجهى ملايان مبنى بر عقب نشينى - امتيازدهى - مقاومت - امتيازگيرى كه اساسا بر مبناى بازى روى شكاف هاى موجود ميان منافع اروپا و منافع آمريكا در خاورميانه و ايران تنظيم شده، عليرغم فراز و فرودها، تاكنون توانسته است فشار موجود را در حد تحمل ظرفيت نظام حفظ كند. به همان اندازه كه تفاوت شكل هاى اصلى تحقق منافع دو قطب اصلى قدرت غرب در خاورميانه، يعنى اتحاديه اروپا و آمريكا، جنبه پايدار دارد، مانور ملاها بر سر اين تفاوت ها هم مضمون ديپلماسى خارجى اش را مى سازد. از اين رو بنا كردن سياست بر چنين پايه اي، وارد شدن در رقابتى با نظام حاكم است كه شكست رقباى "اپوزيسيون" درآن پيشاپيش رقم خورده است، زيرا كه معامله حكومت براى حفظ بقاى خود نقد است و امتيازى كه مى دهد نقد است، در حالى كه "اپوزيسيون" جنس نقدى (نه امتياز استخراج نفت و گاز، نه حضور شركت هاى غربى دربازار ايران، نه حراج معادن، نه حراج دختران و پسران جوان در بازار برده فروشان، نه معامله 40 ميلياردى با هاليبرتون و....) ندارد كه بدهد و تنها كارى كه مى تواند بكند اين است كه براى اثبات "قابليت" امتيازدهى خود هر چه بيشتر به وسيله فشار سياسى غرب عليه جمهورى اسلامى "استحاله" شود و در يادمان هاى مبارزاتى به شيوه هاى ناپسند تبليغات عوامانه براى بهره كشى از نارضايتى عمومى و موج سوارى رو آورد. (يكى از دلايل اوج گيرى ادبيات چاكرمنشانه ى بشدت چندش آور در ميان مدافعان اين بخش از باصطلاح" اپوزيسيون" همين نسيه بودن وعده ها و كثرت تعدد رقبا در جلب نظر غرب است) چنين فرايندى وقتى با مبهم گذاشتن خواست كلان جمهوري، و برجسته كردن نوعى همه با هم پوپوليستى زير پرچم "امروز فقط اتحاد" نيز همراه باشد، ناتوانى ذاتى مشى سياسى و جوهر نامردمى آن را پررنگ تر در سطح افكار عمومى به نمايش مى گذارد و امكانات ذيقيمتى براى شناخت و داورى در باره مشابهات واقعى اين "اپوزيسيون" با "پوزيسيون" موجود در اختيار مردم قرار مى دهد. اما اگر فرآيندهاى سياسى و نقطه عطف هاى برجسته آن در دوره اخير، ناتوانى ذاتى "راه حل هاى" مبتنى بر تحول تدريجى درونى آرام حكومت و تبديل فشار سياسى غرب به نوعى استراتژى سياسى اپوزيسيونل را به سطح كشيده است، و اگر نشان داده است كه مدافعان اين "راه حل ها" به شيوه هاى مختلف بيشتر به "پوزيسيون" شباهت دارند تا اپوزيسيون، متقابلا خواست جمهورى "از پائين" و با اتكا به نيروى مردم به تدريج و در اثر فشار دهشتاك واقعيت هاى تحمل ناپذير زندگى در جهنم جمهورى اسلامى گام هايى در مسير پيشرفت برداشته است. در يكسال گذشته هم تعداد و هم كيفيت اقدام جنبش هاى اعتراضى صنفى مردمى افزايش داشته است. فراگرد تصفيه درونى و گريز از وابستگى به حكومت هم در ميان تشكل هاى مدني، هم تشكل هاى اخص صنفى و هم جنبش هايى نظير جنبش دانشجويى كه ماهيتا ضد نظم استبدادى موجودند، شدت يافته است. همزمان فرايند "يكدست" كردن حكومت، تا همين جا - به عنوان يك عارضه جانبى اجتناب ناپذير - توانسته است از شدت آلودگى افق هاى كار سياسى براى گرايش معطوف به سنگربندى مردمى بكاهد. محافظه كاران "پيروز" نقدا ناگزير شده اند پرچم عوامفريبى پوپوليستى و نيرنگ دفاع از مطالبات مزد و حقوق بگيران را وانهند و يك جنگ داخلى شديد اما اعلام نشده را عليه قربانيان تبهكارى هاى نظام خود در حوزه آسيب هاى اجتماعى و در برخورد با زنان و آزادى پوشش سازمان دهند. آنها رسما تعارف را كنار گذاشته اند و در حالى كه تا ديروز اجازه مى دادند كارگران خشمگين جلوى مجلس قبلى نرده هاى آن را از جا درآورند، امروز فعالين نهادهاى مستقل صنفى مردمى را دستگير و راهى زندان مى كنند. ازسوى ديگر مدافعان جمهورى از پائين پرچم فروافتاده محافظه كاران را برمى دارند. اين روزها توامان با پديده هايى چون شكاف ها و انشعابات كوچك و بزرگ، گسست هايى كه به سبب ملاحظات سياسى مقطعى چندان پر رنگ ديده نمى شود، رهيافت ها و تكاپوهاى نظري، سرخوردگى از بى فرجامى طرح هاى شكست خورده و گرايش به كار صبورانه و زيربنايى براى بيدارى و سازمانيابى بخش هاى مختلف مردم روبرو هستيم. اما خصلت چند وجهى اين پديده ها نبايد اين واقعيت اساسى را ( كه از طريق يك عكسبردارى هوايى از گرايش هاى اساسى و جريان هاى عمده رقيب در زمينه جايگزينى نظام استبدادى حاكم مى توان آن را مشاهده كرد) پنهان كند كه اين پديده ها از جوانب گوناگون در سمت يك مجراى اصلى جريان دارند و بر روى هم علائم حياتى ظهور و قوام گرايشى اميدبخش را در اپوزيسيون به نمايش مى گذارند. چالش درونى مهمى كه اكنون در برابر بخش بزرگى از نيروهاى حامل گرايش معطوف به سازماندهى مردم در برابر استبداد مذهبى قرار گرفته عبارت است از پذيرش كامل پيامدهاى اين مشى در حوزه پيوند درونى پيكار براى آزادى و عدالت اجتماعى. پذيرش اين واقعيت كه پرستار و كارگر و معلم نان و آزادى را با هم مى خواهند و اصل بنيانى هر سازماندهى معطوف به اين اقشار كم درآمد، نمى تواند اين توامانى را ناديده بگيرد، در شرايط رنگ باختگى "راه حل هاى" مبتنى بر فشار غرب و تحول آرام رژيم ملايان، بى ترديد جمهوريخواهى راديكال متكى به سنگربندى توده اى را به قدرت اصلى در اپوزيسيون تبديل مى كند و به خلا دردناك كنونى در حوزه گفتمان مسلط و بلاتكليفى ناشى از آن پايان مى بخشد. &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108998185533737349?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108998185533737349'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108998185533737349'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108998185533737349' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108922733715011120</id><published>2004-07-07T12:06:00.000-07:00</published><updated>2004-07-07T12:08:57.150-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;حرکت از اين بيش شتابان کنيم!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  اميرجواهری لنگرودی (سه شنبه ۱۶ تير۱۳۸۳)amir_l@hotmail.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt; پنجشنبه روز پنجمين سالگرد شش روزه خيزش ۱۸تير ۱۳۷۸ که به گونه ای يا د آ ور خاطره غرور آميز شانزده آذر ۱۳۳۲(روز دانشجو) در ايران می با شد&lt;br /&gt;  چرا وچگونه است که از چندی پيش و درسالگرد اين خيزش، ماموران امنيتی يگان ويژه ضد شورش به شکلی چشمگير وخيره کنند ه در خيابانهای تهران وايران مستقر شده اند؟ چه چيزی در حال وقوع است يا می تواند به وقوع بپيوند د؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  به گزارش خبرنگار «رويداد» يک منبع آگاه اطلاع داد: « شورايعالی امنيت ملی در يکی از تازه ترين مصوبات ابلاغی خود به مطبوعات از آنان خواسته است تا در سالگرد ۱۸ تير مطلبی در اين باره منتشر نکنند۰اين نهاد امنيتی سياستگذاری ، دليل اين امر را« جلوگيری از تحريک جا معه» اعلام کرده است » (شنبه ۱۶خرداد۸۳ به نقل از سايت اخبار روز) وقتی اين خبر را در کنار خبر رسمی زيرقرار می دهيم ،همه حقايق امر صراحت می يابد۰ به گزارش ايرنا چهارشنبه۱۰ تير ماه ۸۳ اعلام شد :« سردار محمد باقر قاليباف امروز در جلسه غير علنی مجلس حضور يافت وابتداء يک ساعت گزارشی در مورد اقدامات ومشکلات فراروی اين نيرو ارائه داد۰سپس حداد عادل از خبرنگاران رسانه ها خواست که جلسه را ترک کنند، قرار است در اين جلسه، قاليباف در مورد مسائل اجتماعی به نمايندگان گزارش دهد» (به نقل از سايت پيک ايران ) دو خبر فوق نشان می دهد قرار است که با تعيين تکليف شورای عالی امنيت ملی از يک سو و مجلس هفتم از سوی ديگر همه راه ها را بر رسانه ها ببندند و در اين ميان عوامل اجرايی (وزارت کشور و استانداری ها) عمل می کنند تا بار ديگر افکار عمومی را بی خبر نگهدارند و سرکوب همه جانبه ۱۸ تير را دگر باره سازمان دهند!&lt;br /&gt;  جمهوری اسلامی به مانند حکومت سلف خود نظام پهلوی ها که ۱۶ آذ رش به نام (روز دانشجو) نقطه عطفی در تاريخ مبا رزات دانشجويان ايران و جهان گرديده است ، سنگ محکی شده تا سرکردگان رژيم اسلامی نيز به تجربه دريا بند که دانشجويان در درون دانشگاهها حرفهای ناگفته بسياری با خود دارند که اگر مها رش ننمايند در بزنگاه ، سر باز می کند و فوران می نمايد!&lt;br /&gt;  همانگونه که رژيم کودتا در ۱۶آذر سال ۱۳۳۲ خون سه دانشجوی مبارز وجسور به نامهای ( بزرگ نيا وشريعت رضوی و قندچی ) را به پای نيکسون معاون رئيس جمهور آمريکا قربانی کرد ۰ بدين طريق شعله های جنبشی را مشتعل ساخت که تا حدی چشمان جامعه دانشگاهی منطقه وجهان را در سسله مبارزات آن ايام خيره نموده و است &lt;br /&gt;۰  می توان گفت: نظام پهلوی با سه قطره خون به جا مانده از يک جنايت چاکر منشانه، نه تنها نتوانست مانع پيشروی مبارزات دانشجويان دختر وپسر گردد بلکه عملا اعتراضات دانشجويی را به سوی مبارزات قهرآميز و مسلحانه سوق داد۰ &lt;br /&gt;  دانشگاه از دير باز تا به امروز، همچون سنگری برای دفاع از آزادی وآزاديخواهی و رودررويی با استبداد ، به عنوان يکی از پيشقراولان مبارزه محسوب می گردد۰ جنبش دانشجويی با توجه به تجربه تاريخی چند دهه ای خود با افت وخيز های معينی ، در تعقيب وگريز های گوناگون خويش ، توانست عليرغم اينکه جانهای بيشماری را از کف بدهد ، با سر فرازی بيمانندی قادر گردد تا حد زيادی آبديده شده و بتواند مايه اميد روشنی در هم پيوندی با ساير جنبشهای جاری معنی يابد و ما فراز وفرود چنين خيزش وجنبشی را در سالهای قبل از انقلاب در نظام سلطنتی بويژه طی سالهای ۵۶ و۵۷ شاهد بوديم ۰ نقش آگاهی بخشنده دانشجويان وحضور آنان در مسائل سياسی و فرهنگی رفته رفته سران نظام را به وحشت انداخت و بعد تر بويژه بعد از به اصطلاح « انقلاب فرهنگی » و آشتی « حوزه ودانشگاه » و سرکوب دفاتر دانشجويی در سطح دانشگاههای سراسر کشور با تعطيلی چند ساله دانشگاهها روبرو گشتيم ۰ با گشايش ديگر باره دانشگاهها، ما شاهد فعا ليتها ی مجدد دانشجويان می شويم ۰ با رشد وبلوغ يافتگی مبارزات همه جانبه جنبش آزاديخواهی مردم ايران فعاليت دانشجويان نيز وسيع تر گرديد و هيجده تير ۷۸ نمود گسترده گی اعتراضات آنان بوده و است! &lt;br /&gt;  طی سالهای اخير به موازات پيشروی آشکار مبارزات عمومی مردم ايران ، جنبش دانشجويی نيز با کنده شدن از گروهبندی ها واين وآن گرايش رژيمی وخروج از زير نفوذ جناح بنديهای حکومتی وقانونی و غيره ۰۰۰ و گردن نگذ اشتن به حکومتگران ، در مخالفت با هر گونه قدرت مطلقه موروثی و ولايتی فرياد خود را بر هرشکل از استبداد بر زبان راندند و توانستند تا حدی به سازمان دهی محافل وهسته های مستقل خود مبادرت ورزند و اين تازه آغاز راه است ۰ سازمان يابی اين امر، هرچند نه در همه سو بلکه در اينجا وآنجا با افت وخيز های معين و گوناگونی در سطح گرايشات مختلف جنبش دانشجويی باز تاب يافته و توانست تا به امروز در فرصت های مختلفی به پيش صحنه رانده شود ۰ &lt;br /&gt;  امروز تا حد زيادی روشن شده است که از يکسو، هر کسی نمی تواند خود وجريان خويش را ميراث دار و جانبدار آن هويت سياسی بنا مد که می خواست هيجده تير۷۸ را از پيشينه تاريخی جنبش آزاديخواهی دانشجويان (۱۶ آذر) در نبرد با ديکتاتوری و استبداد و مبارزات دادخواهانه دموکراتيک مردم ايران که از فردای قيام بهمن ۵۷ به اين سو آغاز شده است ، به فراموشی بسپارد تا خود را صاحب حق بشناساند و همه را يکی انگاشته و به حافظه تاريخی مردم خاک بپاشد از سوی ديگر ، هيجده تير۷۸ فصل مشترک سرکوبگری مدعيان اصلاح طلبی حکومتی با محافظه کاران اقتدار گرا برای حفظ «عمود خيمه» نظام و رودررويی با «خط قرمز های » تثبيت نظام بوده است ۰بعبا رتی هيجده تير ۷۸ شکست ادعای اصلاح طلبی و ناگزيری هراس آنان و هم سويی استحاله طلبان داخل وخارج ، از زايش دگر باره انقلاب مردم و تحقق حاکميت مردم بوده و است &lt;br /&gt;۰  در اين ميان سکوت آشکار راست ها و رفرميستهای داخل وخارج و جانبداری از سرکوب جنبش دانشجويی ودست رو دست گذاشتن آنان در آن مقطع نشان از حمايت اعلام شده و نشده شان از سرکوب گريهای خاتمی و وزارت کشور و نيروی انتظامی اش بوده است ۰ در طی شش روز همه سنگر بنديها را از دانشجويان خالی کردند و دانشجويان را از کوی خوابگاهی شان بيرون کردند و با تظاهرات نمايشی دولتی با دستگيری چند هزار نفری و کشتن و مجروح ساختن بيشمارانی ، جنبش را سرکوب کردند &lt;br /&gt;  امروز بيش از پيش ضرورت شناسايی و پيگرد کيفری مهاجمان کوی دانشگاه ، طی شش روز دهها ، صد ها و هزاران دانشجوی جسور دستگير شده و زندانی و قتل (عزت ابراهيم زاده ) که در اطراف کوی دانشگاه به ضرب گلوله کشته شد و در تبريز نيز ( محمد جواد فرهنگی ) به ضرب گلوله از پای در آمد۰ هنوز که هنوز است در دستور کار مردم و جنبش آزاديخواهی مردم ايران است &lt;br /&gt;  از آن روز تا به امروز اين جنبش از پای ننشسته و در هر سالگردش با خيزشی عميق تر به جلو می آيد ۰ سال گذشته از ۲۰خردادماه برابر (۱۰ ژوئن) در اعتراض به «طرح خصوصی سازی » دانشگاههای عمومی ، دانشجويان به خيابان ها آمدند و مردم همزمان با روشن کردن چراغهای اتومبيل ها و بوق زدن های ماشين های خود ، خوشحالی خويش را از جسارت تحرکات اعتراضی دانشجويان اعلام و به استقبال شان رفتند و اين جدا از تهران بزرگ در بيش از ۱۵ شهر ايران پوشش سراسری يافت شعار های :&lt;br /&gt;  _ مرگ بر استبداد ، زنده باد آزادی &lt;br /&gt;  _ اين آخرين پيام است ، کار رژيم تمام است &lt;br /&gt;  _ زندانی سياسی آزاد باياد گردد &lt;br /&gt;  _ خامنه ای حيا کن ، سلطنت را رها کن &lt;br /&gt;  _ يک مملکت يک دولت ، آنهم به رای ملت &lt;br /&gt;  _ مرگ بر خامنه ای ، خاتمی خاتمی استعفاء استعفاء &lt;br /&gt;  _ آزادی انديشه با ريش وپشم نميشه و دهها شعار ديگر&lt;br /&gt;  به شکل همه جانبه ای در زورآ زمايی با نيرو های ضد شورش و لباس شخصی ها و مامورين اطلا عاتی به پيکا ر برآمدند۰ اين رودررويی تا بعد از ۱۸ تير هم ادامه داشت و با سرکوبی همه جانبه دولت خاتمی روبرو گرديد۰ در ۱۶ آذرسال ۸۲ نمايش دگر باره دانشجويان برای زنده کردن ياد ياران و گرم نگهداشتن تنور شعار تاريخی ( اتحاد _ مبارزه _ پيروزی ) که فصل مشترک ۱۶ آذر ۳۲ و ۱۸ تير هر سال است باز هم جسارت آفريدند و اينبار در همراهی با مبارزات کارگران با آنان هم صدا شدند و ضمن محکوم کردن اخراج کارگران و سياست خصوصی سازيها پيوند مبارزاتی خود با کارگران و زحمتکشان را در تحرکات خيابانی و صدور قطعنامه های خود باز تاب دادند و به عينه در آستانه ۱۱ ارديبهشت روز جهانی کارگر در همبستگی با زحمتکشان ايران با صدور اطلاعيه ها همبستگی خود را با اين نيروی طبقاتی جامعه که خود فرزندان آنان هستند ، اعلام داشتند و اين کارزار همچنان ادامه دارد&lt;br /&gt;۰۰۰  وحشت رژيم از پيشرفت جنبش دانشجويی در چيست؟&lt;br /&gt;  اخيرا خبرگزاری ايسنا در باره کثرت ماموران انتظامی و امنيتی در سطح شهر های کشور يک نظر سنجی به عمل آورده و اعلام داشت : « در تمامی مناطق شهر تهران ۸/۸۵٪ پاسخگويان از شهروندان بالای ۱۵ سال اظهار داشته اند که حضور پليس و نيروی انتظامی در سطح شهر نسبت به گذ شته بيشتر شده است » ( مرکز افکار سنجی دانشجويان ايران به نقل از سايت پيک ايران ۲ جولای ۲۰۰۴) در همين زمينه خبر گزاری فرانسه گزارش می دهد:« نيرو های پليس ضد شورش در خيابانهای شهر تهران مستقر شده تا بی نظمی ترا فيک را کنترل کنند ۰ اما مردم و دانشجويان معتقدند : بايد اين صف آرايی در خيانانها را نمايش قدرتی در مقابل تحرکات ۱۸ تير دانست » و ادامه می دهد: « دانشگاه تهران روز پنجشنبه ۱۸ تير تعطيل خواهد بود ۰ نمايندگان دانشجويان برای ملاقات با فرمانده انتظامی تهران فراخوانده شدند » ( به نقل از سايت روشنگری ۱۵ جولای ۲۰۰۴) &lt;br /&gt;  اخبار رسيده از ايران حاکی از آن است که سر کردگان رژيم با فرمان استقرار نيروی انتظامی و پليس ۱۱۰ در خيابانهای اصلی شهر های مختلف در سرتا سر ايران از جمله: تهران _ تبريز_ شيراز _ اصفهان _ رشت _ شهر کرد _ کرج _ کردستان بزرگ _ مشهد _ اهواز _اراک _ اروميه _ همدان و چندين شهر ديگر دست به دستگيری وسيع جوانان به بهانه های مختلف زده و اين دستگير يها ی جوانان در ميهمانيهای خصوصی و خانواده گی ، حمله و هجوم به خانه های مردم برای جمع آوری بشقابهای ماهواره ای و پلمب کردن مراکز ارائه دهنده خدمات انترنيتی صورت گرفته است و صد ها تن را دستگير و زندانی نموده اند ۰ در اين ميان دهها تن از فعالين دانشجويی از ماهها قبل توسط بيداد گاههای رژيم احضا ر شدند و بخشا با ز داشت هستند ۰ امروز شلاق زدنهای باز هم بيشتردر ملاء عام ، همه و همه در راستای پليسی کردن و مقابله با حضور و خيزش ديگر باره جوانان و دانشجويان در ساگرد ۱۸ تير است ۰ بی جهت نيست که سران رژيم جوانان کشور را در غرقاب اعتياد و مواد مخدر می خواهند و دست رو دست گذاشته اند و مسعود پزشکيان وزير بهداشت و درمان اعلام می کند: « نزديک به ۲۰ ميليون جوان در معرض خطر مواد دخانی و مخدر در جامعه وجود دارد » ( به نقل از سايت خبری پيک ايران ، ۲جولای ۲۰۰۴) صد البته وقتی در آستانه ۱۸ تير خوابگاههای دانشجويی را که مرکز تجمع و همفکری و ارتباطات دانشجويان است به مانند سال گذشته به بهانه هايی همچون : سمپاشی و سوسک کشی تعطيل می کنند ! تجمع دانشجويان راغير قانونی اعلام می دارند و دبير «شورای امنيت کشور » اعلام می دارد: « هيجدهم (۱۷) تير در قد وقواره ای نيست که برای آن بزرگداشت گرفته شود » وی ادامه می دهد :« حادثه مشهور به هيجده (۱۸) تير که در جايگاه خودش بحث های زيادی ايجاد کرده ، موضوعی نيست که بخواهد تحت عنوان سالگرد و بزرگداشت ، آن هم در بيرون از دانشگاه به آن پرداخته شود و ۰۰۰ به نظر من ضرورتی برای تجمع بيرون از دانشگاهها وجود ندارد» دبير شورای امنيت ادامه می دهد :« درحال حاضر همه ی مسئولان امنيتی انتظامی به حوزه کاری خود اشراف دارند و۰۰۰ و درخصوص حضور نيروهای انتظامی در شهرها و ارتباط آن با سالگرد هيجده(۱۸) تير ، آن را اقدامی مبتنی بر تصميم فرمانده نيروی انتظامی در جهت کنترل ترافيک شهر بر شمرد و گفت: شرايط عادی است و مشکل خاصی وجود ندارد » (خبر نگار خبر گزاری دانشجويان ايران _ ايسنا ، ۶ جولای ۲۰۰۴) در همين زمينه سردار « مرتضی طلائی » اعلام داشت : «قشر دانشجو ، قشر فرهيخته با فرهنگ و روشنفکری است که هرگز از يک روزن دو باره گزيده نخواهد شد و اجازه نخواهند داد که در گرداب تو طئه های دشمنان گرفتار شوند » ( خبرنگار ايرنا ، روز سه شنبه ۱۶ يتر ۸۳) همين حد اظهارات مسئولين دولت خاتمی ، نشان می دهد هراس شان از چيست ؟ وقتی به منازل تهاجم می برند ، محافل دانشجويی (انجمن زنان تارا) را ناجوانمردانه در هم می شکنند و ۴ تن از فعالين انجمن دختران مبارز ( اکرم پرنيان _ هانيه نعمتی _ شيوا نظر آهاری _ مريم خرمی ) در منازلشان بازداشت می نمايند ، تجمع دانشجويان در مقابل سازمان ملل متحد در تهران به دستگيری آنان منتهی می شود ۰ دانشجويان متعرض بمی را در دانشگاه آزاد اسلامی واحد زاهدان به جرم نپرداختن شهره از تحصيل محروم می کنند ، دانشجويان خوابگاه سلامت را بيرون می کنند، امير سالاری دانشجوی دانشگاه رفسنجان را با فشار و زخم به ايست قلبی می کشانند و با ايجاد جو نوچه پروری ، پرونده سازی عليه دانشجويان ، تجسس در امور شخصی و زير پا نهادن به حريم خصوصی دانشجو و غيره ۰۰۰ اين همه نشان از وحشت و هراس رژيم در به صحنه آمدن دگر باره جنبش جوانان ، دانشجويان ، دانش آموزان ، زنان و مادران و پدران ، استادان و معلمان ، پرستاران_ که اعلام داشته اند در روز پنجشنبه ۱۸ تيردر محل خيابان ولی عصر ، همپای دانشجويان در سراسر کشور خواهند بود_ نيروی وسيع ميليونی بيکاران و کارگران و زحمتکشان همه و همه در کنار دانشجويان به اعترای خواهند نشست ۰ هراس رژيم از استقلال اين جنبش اعتراضی از گرايشات درون حاکميت و سفت شدن آنان در پايگان خود است ۰ امروز جنبش طبقاتی و مطالباتی جامعه ايران بر پايه اعتراضات و اعتصابات خود با همه نظم موجود که با ماهيت اين نظام سرمايه داری و ضد حاکميت مردم تعريف می گردد ، مخالف است ۰جنبش دانشجويی برای تحقق خواستها و آن چه پيشروی خود دارد تنها در همراهی و جهت گيری و پيوند يافتگی با جنبش اجتماعی کارگران و زحمتکشان می بايد مسير راه پيمايی خود را طی کند ۰ نبايد گذاشت از تفرقه و جداسری تحرکات تان در داخل کشور، رژيم برای اقتدار موقعيت خود بهره برداری کند و مبارزه شما را فرسوده نمايد ۰ بر پايه توازن قوا و امکانات موجود تنها هم پيوندی نيروهای مبارز و راديکال می توان راه را برای غير قابل حکومت کردن حکو مت گران بست ۰ &lt;br /&gt;  ما ضمن گراميداشت خاطره آنانی که جان باختند ۰ در پنجمين سالگرد هيجده (۱۸) تير ۷۸ و جسارت های تهور آفرين شش روز آن سال ، می توان بدون رعب وهراس آفريده شده از جانب رژيم و قوای ضد شورش اش با سازمان دهی همه جانبه تر در طلب وصول: آزادی بی قيد و شرط همه زندانيان سياسی ايران در راستای ويرانی تمامی زندانها و برای در هم شکستن همه ارکان نظام ، مبارزه را حدت بخشيد ۰ باری «حرکت از اين بيش شتابان کنيم »!!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108922733715011120?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108922733715011120'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108922733715011120'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108922733715011120' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108911741095031798</id><published>2004-07-06T05:36:00.000-07:00</published><updated>2004-07-06T05:36:50.963-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;کمیته هماهنگی  کارگران اخراجی وبی کاران تهران وحومه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هموطنان! کارگران دانشجویان! در شرایطی که اکنون در ان به سر می بریم وهر روزه به خیل ارتش ذخیره کار وبی کاران در مملکت ما افزوده می شود وحتی انانی که در کارگاه ها وکارخانه جات مختلف وادارات مشغول به کار هستند نیز امید به تداوم کار خود ندارند وهر لحظه منتظر هستند تا با دلایل واهی از کار خود اخراج شده به صفوف بی کاران بپیوندند وهیچگونه امنیت شغلی برای شاغلان نیز مهیا نیست وهیچ مرجعی نیز برای دادخواهی وپیگیری کار این افراد در مملکت وجود ندارد ما بران شدیم که تشکلی از خود  کارگران اخراج شده تشکیل وبرای احقاق حقوق خود مبارزه نماییم. رفقا وعزیزان، تا وقتی ما پراکنده هستیم واز حقوق خود بصورت پراکنده دفاع نماییم راه به جایی نخواهیم برد. تجربه یکصد سال عدالت خواهی این را به ما می اموزد که تا دست در دست یکدیگر نداشته باشیم نه تنها براحتی سرکوب خواهیم شد، بلکه صدای فریادمان نیز به گوش کسی نخواهد رسید. &lt;br /&gt;این تجربه ها نه تنها دررژیمهای گذشته بلکه در این بیست وپنج ساله حکومت جمهوری اسلامی بخوبی مشهود وعیان است. دانشجویان تجربه سرکوب خونین هیجدهم تیر را فراموش نخواهند کرد. کارگران تجربه سرکوب خونین خاتون اباد را فراموش نخواهند نمود. پرستاران واموزگاران نیز به همچنین وحال وقت آن رسیده که حاصل این تجربیات را بکار بندیم ودست در دست یکدیگر به مبارزه علیه هرگونه ظلم وبی عدالتی واخراج برخیزیم .دانشجویان ودانش اموزان! شما نیز فردای پس از اتمام تحصیل به خیل ارتش بی کار خواهید پیوست. پس بیایید از هم اکنون دست در دست یکدیگر برای احقاق حقوقمان فریاد بر اوریم. داشتن کار از ابتدایی ترین حقوق انسانی ماست. .&lt;br /&gt;لذا برای تداوم مبارزه وهماهنگ بودن در مبارزه ما بران شدیم کمیته هماهنگی  تشکیل  و از کارگران اخراجی کارخانه ها وکارگاهها ودفتر خانه هاو تمامی کارگران وکارمندان مشمول وغیرمشمول بیمه تامین اجتمایی اعم از خصوصی ودولتی که به هر دلیل از کار خود اخراج شده ویا در اینده در معرض اخراج قرار دارند وهمچنین خیل ارتش بی کار تمامی انانی که پس از رسیدن به سن قانونی کار اعم از باسواد یا بی سواد با هر مدرک تحصیلی از دانشجویانم با مدارک تحصیلی از اموزش عالی گرفته به پایین که به هر دلیل پس از طی سالها عمر هنوز قادر به استخدام شدن نگردیده وانانی که به اجبار برای معاش خود مجبور به تن دادن به کارهایی شده که در واقع از ان به عنوان کار نمی شود نام برد وتنها بی کاری پنهان می باشند مانند سیگار فروشی ومسافر کشی با موتور و........... از تمام این افراد دعوت بعمل می اوریم که به ما بپیوندند تا به اتفاق برای حقوق حقه خود به مبارزه برخیزیم . تمامی کارگران چه در کارگاههای کوچک چه بزرگ باید تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی باشند  . داشتن کاری با حقوق مناسب که حداقل بتواند معاش ومسکن یک خانواده   5 نفری را تامیین کند . بجای به کار گیری کودکان باید امکان تحصیل رایگان را برای انان فراهم نمود.&lt;br /&gt;کمیته هماهنگی تا برقراری عدالت اجتماعی و تحقق شعار کار مسکن ازادی به مبارزه خود علیه هرگونه بی عدالتی ادامه خواخد داد ودر این راستا دست تمامی سازمانها واحزاب رادیکال وانانی که در مبارزه خود در رابطه با منافع کارگران اهداف روشنی دارند ومواضع روشنی اتخاذ نموده اند را به گرمی می فشارد کمیته با توجه به اینکه دانشجویان پس از مبارزات پیگیر خود با تمامی فرصت طلبهای داخل وفرصت طلبان موجود در اپوزوسیون مرزبندی نموده استقبال وهمراه با انان به استقبال سالگرد هیجدهم تیر رفته ودر تمامی مراسمها واعتراضات انان پیگیرانه شرکت خواهد نمود .کمیته هماهنگی به دانشجویان مرزبندی انان را با سلطنت طلبان این سرکوبگران دیروز وتمامی فرصت طلبان امروز را تبریک وتهنیت عرض می نماید.کمیته هماهنگی از هرگونه اعتراض توسط کارگران کارخانجات مختلف حمایت نموده وانان را برای همبستگی واعتراضات یکپارچه وهماهنگ با دیگر کارخانه ها وصنایع وتشکل بی کاران واخراج شده ها فرا می خواند. کمیته هماهنگی از تمامی حرکات واعتراضات اموزگاران وپرستاران حمایت نموده واز انان درخواست می نماید که برای عبور از پراکندگی مبارزات خود دست یاری کمیته را بفشارند . ما برای عبور از پراکندگی باید با دیگر تشکلات ارتباط گرفته وهرگونه اعتراض را هماهنگ نماییم ومطمعنا مبارزات متشکل به سر منزل مقصود خواهد رسید.چون کمیته فعلا تشکلی نیمه مخفی است لذا برای تماس با ما به ادرس پست الکترونیکی زیر مراجعه نمایید.&lt;br /&gt;اتحاد اتحاد اتحاد&lt;br /&gt;                   مبارزه پیروزی&lt;br /&gt;برقرار باد عدالت اجتمایی &lt;br /&gt;10/4/83کمیته هماهنگی کارگران اخراجی وبی کاران تهران وحومه&lt;br /&gt;Komite_kargaran_ekhraji@yahoo.com تماس با ما&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108911741095031798?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108911741095031798'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108911741095031798'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_07_01_archive.html#108911741095031798' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108851736335955413</id><published>2004-06-29T06:54:00.000-07:00</published><updated>2004-06-29T07:07:40.760-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;پيام اتحاد چپ کارگری ايران&lt;br /&gt; بمناسبت برگزاری پانزدهمين کنفرانس بين المللی ساليانه بنياد پژوهش های زنان ايران&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt; در آستانه ی برگزاری کنفرانس بنياد، اتحاد چپ کارگری ايران يکبارديگرمراتب خوشحالی و همبستگی اش را با کليه ی فعالين جنبش های آزاديخواه، بويژه فعالين جنبش زنان کشورمان اعلام می دارد. پانزدهمين کنفرانس که امسال برمحور بررسی نقش اجتماعی درروند مدرنيته در ايران سازمانيافته است ، بی ترديد جايگاه مهمی در چالش فعلی جنبش کنونی برای بيداری وآگاهی فراگير نسبت به نابرابری های جنسی در جامعه مان دارد. ازيک قرن پيش که اولين جرقه های روشنگری در ايران زده شد تا به امروز، جامعه ما با وجود رشد فزاينده ی شهرنشينی و صنعت مدرن، و بربستر ريشه های عميق شريعت مداری و نقش و دخالت دستگاه سياسی با قوانين تبعيض گرش، هرروز بيش از پيش در قيد و بند باور به ارزش های سنتی محصور مانده است. سوی ديگرواقعيت اما اين است که تضاد وتناقضاتی که بر بسترعينی اجتماعی وطبقاتی وجود دارد تاثيرات اش را درکشاکش های ذهنی جامعه بازتابانده و کشمکش ميان عنصرذهنی مدرن و سنتی را درهمه ی شئون زندگی اجتماعی تداوم بخشيده است . بهمين دليل نيز جنبش زنان کشور ، بمثابه يک جنبش قائم به ذات، نه جنبشی درخود ، بلکه از پايه های تحولی عمومی برای تحقق يکی از اصيل ترين آرمانهای مدرن بشری سده های اخيرجهان است : آرمان تحقق حقوق برابر بين آحاد انسانی بدون تفاوت های جنسی ونژادی .چنين است که نسل ها پشت هم، اعم از زن يا مرد، يک پا در سنت و يک پا در مدرنيته درتجربه ی اين چالش گريزناپذيرسهيم اند. بهمين سبب نيز روشنفکری ايران برای حل اين تضادها ناچاربوده است راهکارهای متفاوتی را پيشنهاد وتجربه نمايد. ماحصل غيرقابل انکار اين تلاش ها ، هرچند در نمودهايی نطفه ای ، اما بوضوح مشهود است . توجه به موضوعات اساسی بحث های بنياد پژوهش های زنان طی پانزده کنفرانس شاهد آن است که بنياد زنان بمثابه ی يک نهاد فراگير مشغله های جامعه و ذهن روشنفکری ايران را مسئله ی زنان کشورمی داند. &lt;br /&gt;فرهنگ حاکم بر فعاليت بنياد، عناصری قوی از مدرنيته را در بين صفوف زنان مبارز نهادی کرده و فعاليت مستمرش نشان از استحکام بنيه ی دستاوردهايش دارد. گفتگوی آزادانه وپايبندی به پلوراليسم وايجاد روحيه ی مشارکتی وخودسامانی، بيانگر استحکام عناصرمدرن و غلبه برعناصربازدارنده ی سنت درحوزه هايی است که فعالين واقعی جنبش های نوين اجتماعی دخالتگرش هستند. چنين دستاوردی بيش از هر چيز نشان از رشد آگاهی و بينش فعالين بنياد دارد که احترام به حقوق فردی را هر روز بيش از گذشته تعمق بخشيده اند و در غنای آن کوشيده اند. همه اين ها به رشد روحيه ی دمکراتيک و انسانگرايی کمک نموده است و جايگاه بنياد پژوهش های زنان را درآتيه ی نهادهای پايه ای مدافع حقوق برابرزنان با مردان ، تثبيت کرده است . &lt;br /&gt;اتحادچپ کارگری ايران ، بعنوان ظرف همکاری گرايشات چپ و کارگری و سوسيال فيمينيست که نقطه عزيمتش نقد نابرابری طبقاتی است و برای سازمانيابی فعالين جنبش های نوين وازپايين تلاش می کند ، ضمن همبستگی با زنان و مردان آزاديخواه و برابری طلب کشورمان، برای پانزدهمين کنفرانس بين المللی ساليانه ی بنياد پژوهش های زنان ايران آرزوی موفقيت دارد و فعالين خود را به همراهی و شرکت در تلاشهای بنياد برای رشد و گسترش چا لش های آينده فرا می خواند.&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;اتحاد چپ کارگری ايران &lt;br /&gt; www.etehadchap.com&lt;br /&gt; بيست پنج ژوئن ۲۰۰۴&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108851736335955413?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108851736335955413'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108851736335955413'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108851736335955413' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108819663220715348</id><published>2004-06-25T13:49:00.000-07:00</published><updated>2004-06-25T13:50:32.206-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;فستیوال جهانی شدن سرمایه داری در دانشگاه آزاد آمستردام&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا تابحال از خودت پرسیده ای :&lt;br /&gt; این چه دنیایی است که در آن میلیونها انسان زیر فشار کار از نظر جسمی و روانی ضربات غیرقابل جبرانی می خورند، در حالیکه در همین زمان میلیونها انسان نیز از شدت بیکاری مریض و روانی می شوند ؟ و از شدت فقر به هزازان درد بی درمان دچار می شوند و تعدادی مجبور به فروش اجزاء بدن خود می شوند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این چه دنیایی است که در آن با وجود رشد غیرقابل تصور تکنولوژی ، علم و دانش هنوز میلیونها انسان از دسترسی  مینیموم نیازهای انسانی، نظیر آب آشامیدنی محرومند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این چه دنیایی است که در آن تنها در یک کشور درعرض یک سال 450 میلیارد دلار برای ایجاد امنیت به تولید سلاحهای هوشمند و کود ن اختصاص می دهند تا  کشتار انسانهای بیگناه را بهتر سازماندهی کنند و امنیت احتماعی و سلامتی هرروز کمتر می شود؟ ومهمتر از آن عمر هزاران دانشمند مبتکر وخلاق را به جای تولید ابزار رفاه اجتماعی در راه ساختن این سلاحهای کشتارجمعی نابود می کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خیلی از کشورهای سرمایه داری مارش فاشیستهای مدرن نه در یونیفورم رسمی بلکه در لباس شخصی  مدتهاست که شروع شده. &lt;br /&gt; آیا تابحال از خودت پرسیده ای که چرا فاشیسم، این ایدئولوژی جنایتکاران و تجاوز گران این چنین سریع رشد می کند و حداقل در لباس شخصی در تمام کشورهای سرمایه داری همه جا حضور دارد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا تابحال از خودت پرسیده ای که چرا احزابی که تمام مشکلات ساختاری سیستم کاپیتالیستی را بگردن ضعیف ترین و بی حقوق ترین پناهندگان می اندازند، مثل قارچ رشد می کنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا تابحال از خودت پرسیده ای که چرا این دولتهای مدرن و متمدن در نابودی حقوق پناهندگان به رقابت دیوانه وار بایکدیگر می پردازند و در ابعادی باورنکردنی اطلاعات دروغ و دستکاری شده منتشر می کنند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.... .... .... .... &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر فکر می کنی که دنیای دیگری امکان پذیر است. حتما در این بحث شرکت کنید.   &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;26/27 juni  2004 &lt;br /&gt;      ROETERSEILAND     UvA,        &lt;br /&gt;AMSTERDAM&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;www.festivalglobalisering.nl&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Globalisering, migratie en vluchtelingen (WS050)&lt;br /&gt;Hoe leidt globalisering tot migratie en vluchtelingenproblematiek? En welke problemen komen migranten en vluchtelingen tegen?&lt;br /&gt;Vluchtelingenorganisatie PRIME (Ahmed Pouri)        zondag 15.15-17.15, I202&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108819663220715348?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108819663220715348'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108819663220715348'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108819663220715348' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108737494709707965</id><published>2004-06-16T01:34:00.000-07:00</published><updated>2004-06-16T01:35:47.096-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;فر آکسیون زنان مجلس هفتم:&lt;br /&gt;فرآکسیونی علیه زنان ایران!&lt;br /&gt;آذر درخشان&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12 زن پیچیده در چادر و مقعنه که فقط دماغ شان قابل رویت است پس از انتخابات ورشکسته اسفند سال گذشته، بالاخره چند هفته پیش رسما بر کرسی های مجلس هفتم جمهوری اسلامی تکیه زدند.  این زنان هنوز گرد راه از خود نگرفته خط و نشان کشیدن علیه زنان کشورمان را شروع کردند تا اگر کسی را وهم برداشته که از  اینان خیری به زنان ایران می رسد، خواب دیده، خیر باشد!&lt;br /&gt;این 12 زنان هم چنان 13 زن قبلی و 14 زن قبلی تر  و قبلی ترها نشان دادند که صرف زن بودن نمی توان مدافع حقوق زنان بود. نشان دادند که مهم نیست زنان در پست های دولتی قرار بگیرند، مادامی که این زنان خود منفعت در سیستم سرکوبگر دارند سیستمی که یکی از ارکان اصلی اش زن ستیزی است. سابقه هر یک از این 12 زن نشان می دهد که هر یک سهم مهمی در سرپا نگهداشتن مناسبات زن ستیز کنونی دارند.&lt;br /&gt;خانم نفیسه فیاض بخش و نیره اخوان بیطرف معرف حضور مردم بویژه زنان هستند. هر دو در مجلس پنجم حضور داشتند و هر دو نقش مهمی در تصویب قوانین ارتجاعی ضد زن و ضد آزادی داشتند.  نفیسه خانم «افتخار» دارد که نقش مهمی در تصویب قانون ممنوعیت تصویری زنان و جداسازی پزشکی در مجلس پنجم را داشته است.  به نقل از روزنامه همشهری  خانم فیاض بخش از مخالفین سرسخت پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان است. &lt;br /&gt;خانم نیره اخوان به همراه همسرش در مجلس پنجم طراح تشکیل بسیج دانشجویی در دانشگاههای کشور  بود.  نیازی به توضیح نقش این تشکل در سرکوب دانشجویان و بعنوان بازوی سیاسی نظامی  حکومت نیست. نیره خانم با همکاری شوهرش طرح اصلاح قانون مطبوعات را مطرح کردند که نتیجه اش بسته شدن بسیاری از روزنامه ها و مجلات بود. &lt;br /&gt;فاطمه آلیا  عضو شورای مرکزی جامعه زینب  و هم چنین معاونت برنامه ریزی و تحقیقات در صدا و سیما را بعهده دارند بی جهت نیست که ایشان سرسختانه از برنامه های زن ستیزانه صدا و سیما حمایت می کند. علاوه بر اینها وی در کورترین، شرورترین و محافظه کارترین نیروهای سیاسی عضو بوده یا هست از جمله در گذشته در شاخه دانشجویی حزب بدنام جمهوری اسلامی. &lt;br /&gt; لاله افتخاری، الهام امین، فاطمه رهبر و زیبا کدخدا  همگی از اعضای جامعه زینب بوده  و هریک به نوعی حوش خدمتی و همدستی خود را بشکل عضویت در دانشجویان خط امام یا عضویت در بسیج دانشجویی و  سرکوبگرانه ترین سیاست های رژیم جمهوری اسلامی نشان داده اند.&lt;br /&gt;برخی نیز مانند عشرت شائق  خودشان سابقه خود را اعلام کردند. وی برای عضویت در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اعلام کرد که تحصیلاتش در این حیطه نیست اما  سابقه کار امنیتی دارد!&lt;br /&gt;خانم رفعت بیات نیز پیشاپیش  با اعلام اینکه کنوانسیون رفیع تبعیض از زنان مخالف شرع است، معلوم کرد که ایشان هم به محافظه کاران زن ستیز حاکم ارادت دارند.&lt;br /&gt;گرچه حمایت محافظه کاران از خانمها رفعت بیات، عشرت شائق، فاطمه آجرلو و هاجر تحریری کافی است تا جایگاه و دیدگاههای آنها را حدس بزنیم.&lt;br /&gt;تقریبا همگی زنان مجلس هفتم کاندیداهای مورد حمایت جریان محافظه کار و متحجر حاکم هستند. حمایت این جریانات از این 12 زن نشان می دهد که آنها در سنگ بنای این نظام سنگ تمام گذاشته اند که مورد حمایت این نیروها قرار دارند.&lt;br /&gt;نگاهی به اظهارات برخی از زنان مجلس هفتم  نشان می دهد که  چه خوابی مزید بر کابوس های تا کنونی برای زنان ایران دیده اند.&lt;br /&gt;فاطمه آلیا از راه نرسیده اعلام کرد که زنان اصولگرای مجلس هفتم (یعنی تقریبا همگی زنان بالا) مخالف الحاق ایران به کنوانسیون منع هرگونه تبعیض علیه زنان هستند. ایشان قبلی از اینکه به کرسی مجلس تکیه زند برای دست گرمی اعلام کردند که تعدد زوجات در نهایت به نفع زنان است و لابد زنان باید آستینها را بالا زده و برای شوهرانشان همسر دوم و سوم جور کنند. و محض اطمینان به همپالگی های مرد در مجلس اعلام کرد که «موضوع ارث و دیه همانطوری که در قرآن آمده به صلاح زن و مرد است. چون قطعا خالق خیر بنده خود را بهتر می داند»  و بدین ترتیب آب پاکی روی دست متوهمان ریخت که ایشان نیز چون خالق معتقدند که زنان ناقص العقل بوده و ارث و دیه شان باید نصف یک مرد باشد!&lt;br /&gt;بدون شک فرآکسیون زنان مجلس هفتم  پابپای مردان همین دوره مجلس باز هم   نشان خواهند داد که مجلس جمهوری اسلامی با اصلاح طلبان، بی اصلاح طلبان خانه مرتجعین زن ستیز اسلامی است. مجلس جمهوری اسلامی ارگانی است در خدمت نظام اسلامی پس باید بتواند نیازهای این حکومت را برآورده کند. اگر قرار بود مجلس ششم با عوامفریبی اصلاح طلبان در حفظ و تداوم رژیم بکوشد، مجلس هفتم قرار است از طریق آن روی دیگر سکه یعنی چماق سرکوب این قدرت سیاسی واپسگرای قرون وسطایی را حفظ و تداوم بخشد. &lt;br /&gt;جالب اینکه این روزها زنان اصلاح طلب دوم خردادی فرصت را غنیمت شمرده و می کوشند با استفاده از کراهت  مجلس هفتم، عوامفریبی زنان مجلس ششم را تحت عنوان «ترقی خواهی» به رخ زنان بکشند!  &lt;br /&gt;خیر! مهم نیست در این ظرفی که نامش مجلس جمهوری اسلامی است اصلاح طلب دوم خردادی برود یا محافظه کاران آبادگران، این مجلس خانه حکام مرتجع اسلامی است و باید به آنان خدمت کند، گاهی با عوامفریبی گروه دوم خردادی ها و گاهی با نیزه و تهدید و ارعاب گروه آبادگران!  این مجلس باید مدافع نظام دینی باشد، باید مدافع فرودستی زنان باشد، گاه از طریق چند زن عوامفریب و چند لایحه بی بو و خاصیت یا از طریق چند زنان جناح خواهران زینب. آنچه که مسلم است کسانی از درگاه مجلس گذر می کنند که سابقه شان در عمل و نظر بقدر کافی خوش خدمتی آنان را به این نظام اثبات کرده است، فرقی نمی کند عضو کدام بال پرنده باشند، دارودسته دوم خرداد یا دارودسته محافظه کار رهبر. &lt;br /&gt;اکثریت زنان در انتخابات اسفند ماه سال گذشته نشان دادند که دیگر نه توهمی به این نمایندگان حکومتی دارند و نه باور به اصلاحات در چارچوب نظام اسلامی.  جنبش بالنده زنان ایرانی حساب خود را با این حکومت و جریاناتی که نسبت به این نظام توهم پراکنی می کنند روشن کرده و می کوشد با طرح مطالبات خود بر تارک مبارزات اقشار و طبقات گوناگون جامعه هر چه بیشتر دمکراتیسم  انقلابی این مبارزات را تعمیق بخشد. &lt;br /&gt;23 خرداد 1382&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108737494709707965?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108737494709707965'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108737494709707965'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108737494709707965' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108733432347008168</id><published>2004-06-15T14:15:00.000-07:00</published><updated>2004-06-15T14:18:43.470-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;بحثی در باره رابطه سرنگونی و خشونت طلبی &lt;br /&gt;شهاب برهان &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* &lt;strong&gt;آیا سرنگونی یعنی خشونت طلبی ، وحشیت &lt;br /&gt;و باز تولید استبداد ؟! &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استحاله چی ها و اصلاح طلبان برای سد کردن راه براندازی رژیم، علاوه بر تبلیغ امکان اصلاح آن، مردم را از عواقب سرنگونی هم می ترسانند. در ده پانزده سال گذشته - یعنی نه بهیچوجه تصادفا در طول دوره های ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی - استحاله چی ها و بطور مشخص مثلث " جمهوری خواهان ملی" ، " حزب دموکراتیک مردم ایران"، و "سازمان فدائیان خلق( اکثریت)"، طرفداران سرنگونی جمهوری اسلامی را به خشونت طلبی و وحشیگری و دشمنی با دموکراسی متهم کرده و ادعا کرده اند که مبارزه متمدنانه برای دموکراسی، فقط می تواند به شکل مسالمت آمیز، در چهارچوب قانون، و برای اصلاحات تدریجی باشد. در طول آن سال ها اگر این بحث، جدلی در خارج از کشور و در سطح نظری بود، اینک با شکست اصلاحات و قرار گرفتن مردم ایران بر سر دو راهی ی " تسلیم، یا سرنگونی؟" این بحث را باید از عرصه جدل در خارج به عرصه عمل توده ای در داخل منتقل کرد. با چنین هدفی است که من در اینجا رابطه سرنگونی با خشونت، وحشیت، تمدن و دموکراسی را حلاجی می کنم . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مکثی بر مفاهیم &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قدرت، نیرو، زور، قهر، ... لغاتی هستند که مرزی دقیق و عبور ناپذیر میان معانی آن ها نمی شود کشید و با مراجعه دادن توده مردم به فرهنگ لغات هم نمی شود مانع از آن شد که مردم کوچه و بازار این لغات را آنگونه که جا افتاده و متداول اند بفهمند و به کار ببرند. من در عین حال که ترجیح می دهم و مفید تر می دانم که این لغات را با همان معانی که در فرهنگ عمومی مردم جا افتاده است مبنای بحث قرار دهم، لازم هم می دانم که ابتدا تفاوت های میان آن ها را در بحثی که مطرح می کنم روشن سازم؛ با این تذکر پیشاپیش که من تفسیر و کاربرد این عبارات را در عرصه مناسبات سیاسی میان دولت و مردم در نظر دارم. &lt;br /&gt;بطور کلی برای آن که بتوان چیزی را به کسی تحمیل کرد، « زور » لازم است. اگر زور نباشد، کسی را نمی توان علی رغم میل اش به چیزی« مجبور » کرد یا به کاری واداشت. اما «اِعمال زور » ، به وسائلی نیاز دارد. وسیله اِعمال زور، « نیرو » ست. مثلا برای آن که شما بتوانید یک متجاوز را به زور از در بیرون بیاندازید، باید بازوان قوی داشته باشید؛ یا اسلحه داشته باشید؛ یا وسیله خبر کردن پلیس را داشته باشید. کسی که وسیله اِعمال زور نداشته باشد،« قدرت » تحمیل ندارد. &lt;br /&gt;هرجا که تحمیل و اجبار هست، قاعدتا مقاومت هم هست. آنچه در رابطه تحمیل و زور و نیرو و قدرت گفته شد، عینا در مورد مقاومت و مقابله با تحمیل و دفع زور هم صدق می کند: برای دفع زور، زور لازم است؛ برای مقابله با قدرت، قدرت لازم است. &lt;br /&gt;اِعمال روز ( چه برای تحمیل یا برای دفع آن، دو شکل کلی می تواند داشته باشد: « قهر آمیز » و« مسالمت آمیز ». &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« قهر» چیست؟ هدایت سلطان زاده در مقاله " تإملی بر مفهوم براندازی وسوء استفاده از چند واژه" ، قهر را معادل " Force " انگلیسی و متراد ف " نیرو" گرفته و کاربرد قهر به معنای " خشونت" را ناشی از اغتشاش مفهومی دانسته است که مخالفان سرنگونی از آن برای مذمت سرنگونی سوء استفاده می کنند. من اگر چه با جهت اصلی و بسیاری از نکات این نوشته موافقم، اما با این موافق نیستم که « قهر»، همان « نیرو» ست . قهر، نیرو به معنای عام نیست، بلکه کیفیت نیروست. قهر، از مقوله خصومت است؛ اما خصومت، الزاما همیشه با خشونت همراه نیست. قهر، خصومتی است که به خشونت تبدیل شده است. قهر، در برابر مسالمت است و قهر آمیز ، در برابر صلح آمیز؛ یعنی که توسل به قهر، اعلان جنگ است. نیروی قهر، یا قوه قهریه، نیروئی است با کیفیت آسیب رسانی و تخریبی. در همین معنا هم هست که زلزله و سیل را " قهر طبیعت" می نامند یا زمانی از " سرکوب قهرآمیز" حرف می زنند که کار از سانسور و اختناق و بازداشت گذشته، و باتون و سرنیزه و توپ و تفنگ به کار افتاده است. وقتی که خصومت به مرز خشونت رسیده ولی هنوز جنبه تهدید به خشونت را دارد و مادام که کار به درگیری فیزیکی و تخریب و انهدام نرسیده است، نمی توان از قهر سخن گفت. برای مثال، وقتی که دو نیروی متخاصم و مسلح در برابر هم صف آرائی کرده اند و هرلحظه انتظار فرمان شلیک و حمله می رود، تا وقتی که این اتفاق نیفناده باشد، کسی از توسل به قهر حرف نمی زند، و اگر نیروها با وساطت کسی از جنگ صرفنظر کنند، گفته می شود که موضوع به شکل مسالمت آمیز حل شد. &lt;br /&gt;با این توضیحات معلوم می شود که اولا – قهر و مسالمت، کیفیت های نیرو، یا اشکال اِعمال زور هستند؛ ثانیا - قهر، به خشونت کشیده شدن خصومت است؛ و ثالثا – مسالمت، به معنای عدم توسل به قهر است و نه الزاما به معنای عدم توسل به زور، و یا الزاما به معنای آشتی و پایان خصومت. &lt;br /&gt;در همینجا باید این را هم بیافزایم که روش مسالمت آمیزهم الزاما فقط به معنای روش قانونی نیست ؛ روش های فراقانونی مثل اعتصابات غیر قانونی، تظاهرات بدون مجوز، اشغال محل و غیره مادام که همراه با خشونت نباشند، روش های مسالمت آمیز یا صلح آمیزاند &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سرنگونی بدون خشونت &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سرنگونی یک رژیم سیاسی چیست بجز دست بدست شدن قدرت سیاسی؟ آیا آنطور که استحاله چی ها واصلاح طلبان وانمود می کنند، سرنگونی همیشه با خشونت و حمام خون توأم است؟ نه! بدون شک در تاریخ، سرنگونی های قهر آمیز در مقیاسی غیر قابل مقایسه بر سرنگونی های غیر قهر آمیز فزونی داشته اند. اما حکومت هائی هم سرنگون شده اند بی آن که به شکل قهر آمیز باشند. آیا حکومت جبهه ساندینیست ها در نیکاراگوئه به شکل قهر آمیز سقوط کرد؟ آیا رژیم آلمان شرقی و دیوار برلین در حمام خون فروریخت؟ مگرهمین یکی دو ماه پیش، حکومت شوارنادزه در گرجستان بدون شلیک حتا یک گلوله از هیچ طرفی سرنگون نشد؟ استحاله چی ها و اصلاح طلبان ما برای آن که از تز " سرنگونی = قهر و خشونت " دفاع کنند، ناچارند که یا این نمونه ها را " فراموش " کنند، و یا اساسا سرنگونی این حکومت ها را، به این خاطر که با قهر و خشونت توأ م نبوده است، انکار کنند! &lt;br /&gt;قهر یا زور؟ &lt;br /&gt;سرنگونی در شرائطی با توسل به قهر و در شرائطی هم بدون آن ممکن است صورت بگیرد؛ اما در هیچ شرائطی بدون توسل به زور ممکن نمی شود، چراکه هیچ حکومتی داوطلبانه کنار نمی رود. حتا حکومت جبهه ساندینیست ها هم که معروف است به این که " کنار رفت"، به میل خود و داوطلبانه کنار نرفت؛ به زور آرای اکثریت در یک انتخابات کنار رفت – و البته این امتیاز را به نام خود در تاریخ ثبت کرد که به رأی اکثریت احترام بگذارد و برای حفظ قدرتی که اکثریت بهر دلیل آن را نمی خواستند، به زور متوسل نشود. &lt;br /&gt;این که چه مقدار زور و چه شکلی از آن ( مسالمت آمیزیا قهر آمیز) برای برانداختن یک حکومت لازم باشد، به عومل پر شماری بستگی دارد که اصلی ترین شان میزان دوری و نزدیکی آن حکومت به مردم؛ امکانات مانوور آن؛ میزان توانائی های آن برای ایستادگی در برابر زور مردم؛ و چگونگی توازن نیرو میان حکومت و مخالفان است. بحث من فعلا این نیست که آیا رژیم جمهوری اسلامی را می شود بصورت مسالمت آمیز برانداخت یا نه. هسته اصلی حرف من این است که در هر حال، این رژیم را باید به زور سرنگون کرد. و هسته اصلی حرف استحاله چی ها و اصلاح طلبان هم این است که در هر حال نباید سرنگون کرد! اگر غیر از این بود، می توانستند بگویند که رژیم را باید به زور سرنگون کرد، اما نه با توسل به قهر. ولی آنان با اصرار بر یکی قلمداد کردن سرنگونی و خشونت، اساسا با سرنگونی است که مخا لفت می کنند. آنان به بهانه طرفداری از مشی مسالمت جویانه، مسالمت جوئی با رژیم جمهوری اسلامی را دنبال می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مسالمت آمیز، یا قانونی؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;استحاله چی ها و اصلاح طلبان اگر مشی مسالمت آمیز را ناموس سیاسی خود عنوان می کنند، هر مبارزه مسالمت آمیزی را هم قبول ندارند! آنان تنها روش های مسالمت آمیزی را که قانونی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باشند، مجاز می دانند و تایید می کنند؛ یعنی مبارزاتی را که حکومت آن ها را مجاز بداند و تایید کند! &lt;br /&gt;در نزد استحاله چی ها و اصلاح طلبان، مشروطیت استفاده از اشکال مسالمت آمیز، به اشکال قانونی هم محدود نمی شود. آن اقدامات قانونی هم که احتمال " تحریک " خشونت دولت را داشته باشند، کاری غیر مسئولانه و ماجرا جویانه ارزیابی می شوند. در چارچوب مسالمت جوئی آنان، تنها اقداماتی مجاز اند که بهانه ای برای خشونت دولتی ندهند و حتا " تشنج آفرین" نباشند؛ وگرنه می شوند خشونت طلبی! اگر باید از خط مشی استحاله چی ها و اصلاح طلبان در شرائط جمهوری اسلامی تبعیت کرد، پس دانشجویانی که بطور مسالمت آمیز به تعطیلی روزنامه " سلام " اعتراض کردند و با آن شبیخون وحشیانه به خوابگاهشان به خاک و &lt;br /&gt;خون کشیده شدند و کشته دادند؛ و کارگران شهر بابک که بخاطر اعتراض به اخراج، از زمین و هوا به رگبار بسته شده و کشته ها و زخمی ها دادند، نمی بایست حتا زبان به اعتراض باز کنند، چون اعتراض مسالمت آمیز هم خشونت طلبی است، چرا که خشونت دولتی را تحریک می کند! ( یادش بخیر خط مشی " آرامش فعال"! ). &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;محرک خشونت کیست؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;استحاله طلبان، نه تنها مطلق نکردن شکل مسالمت آمیز مبارزه در هر شرائطی، بلکه حتا مسالمت آمیزترین اعتراضات قانونی را هم که احتمال واکنش خشونتبار حکومت را داشته باشند، اقداماتی « خشونت طلبانه » قلمداد می کنند. &lt;br /&gt;ممکن است که مردم در وضعیتی معین، ناگزیر از توسل به خشونت بشوند، اما در هیچ شرائطی خشونت « طلب » نمی شوند. افراد مازوخیست و بیمار که خشونت را « طلب» کنند پیدا می شوند، اما ملت خشونت طلب، مردم خشونت طلب، که حکومت را به اِعمال خشونت علیه خود « تحریک » کند، پیدا نمی شود. &lt;br /&gt;فرض کنیم که خشونت یک حکومت با « تحریک » توسط مردم قابل توضیح باشد. اما باید بلا فاصله علت این « تحریک » را هم توضیح بدهیم! یک توضیح می تواند این باشد که مردم سرشان برای کوبیده شدن درد می کند و خشونت را طلب می کنند که اگر « متمدنانه » رفتار کنند و دست به تحریک نزنند، واکنش خشونت آمیز هم نخواهند دید! توضیح دیگر این می تواند باشد که قهر و خشونت حکومت، راه را بر هر گونه اعتراض و مبارزه مؤثر قانونی و مسالمت آمیز بسته است؛ و این حکومت است که با سد کردن راه های قانونی و یا بی اثر کردن آن ها، مردم را به مبارزات فراقانونی و نهایتا به توسل به قهر وادار و ناچار می کند. استحاله طلبان با ارائه توضیح اول، جای تحریک کننده و تحریک شونده را عوض می کنند! &lt;br /&gt;آنچه مردم طلب می کنند، نه خشونت، بلکه آزادی، برابری، امنیت جانی، تأمین شغلی، تأمین آینده، برخورداری از زندگی مرفه ، برخورداری از بهداشت و درمان و آموزش و بیمه های اجتماعی، محیط سالم برای زیست، دسترسی به اخبار واطلاعات و تفریحات سالم ... و خلاصه یک زندگی در خور شأن انسان است. اما حقیقت این است که « مرز تحریک » رژیم حاکم بر ایران، بسیار بسیار پائین است. کلید خشونت دولتی نه زمانی که عقربه مبارزات مردم به سطح مطالبات یادشده می رسد، بلکه غالبا زمانی زده می شود که این عقربه از درجه صفر – و حتا از درجات زیر صفر - به حرکت در می آید. دانشجو، احمد باطبی را نه به بخاطر کشتن یک دانشجو، بلکه فقط بخاطر بلند کردن پیراهن خونین یک دانشجو در دست، ابتدا به اعدام محکوم کردند. نقشه نا موفق پرت کردن اتوبوس هنرمندان به دره را نه بخاطر آن که آنان دست به کودتای مسلحانه زده باشند، بلکه فقط بخاطر آن کشیدند که طور دیگری می اندیشیدند. گلوله را در شقیقه سعید حجاریان، مقام سابق امنیتی برجسته رژیم، نه بخاطر جاسوسی برای دستگاه های امنیتی بیگانه، بلکه بخاطر تلاش او برای اصلاح رژیم و نجات آن از سقوط، خالی کردند... &lt;br /&gt;مسئله روز اکثریت عظیم کارگران و مزد بگیران ثابت، نه ارتقأ سطح و استاندارد زندگی، بلکه مبارزه برای جلوگیری از سقوط مداوم آن است. از مسائل حاد جمعیت کارگری ایران، نه دستیابی به یک قانون کار مترقی و ضامن حقوق کارگران، بلکه پرت نشدن به بیرون از شمولیت همین قانون کار ناقص و معیوب است. امروز، آرزوی بخش بزرگی از کارگرانی که از موهبت و امتیاز استثمارشدن برخوردار هستند، نه افزایش دستمزد، بلکه پرداخت دستمزهای یک سال و دو سال عقب افتاده شان است. &lt;br /&gt;هفتاد درصد مردم ایران در زیر خط فقر دست و پا می زنند. خشونت دولتی، نه بخاطر تلاش اکثریت جمعیت برای دستیابی به زندگی بهتر، بلکه بخاطر تلاش آنان برای زنده ماندن است که « تحریک » می شود. برای بیش از پنج میلیون نفر، یافتن یک کار و بهره مند شدن از « حق استثمارشدن » ، آرزوئی لوکس و بلند پروازانه است. برای زنده ماندن در جمهوری اسلامی، تن فروشی می شود؛ کودک فروشی می شود؛ برای فروش کلیه، صف بسته می شود. آنانی که چاره ای جز دزدی نبینند، دست شان بریده می شود. و آنانی هم که همه این روزنه های « تمدن » بر رویشان بسته باشد، سر فرزندان شان را گوش تا گوش می بُرند و خود را حلق آویز می کنند. &lt;br /&gt;در چنین سطح نازلی از مطالبات مردم است که عصب خشونت جمهوری اسلامی « تحریک » می شود. این مردم به چه حدی از بی حقی و ستم و فلاکت و ذلت تن بدهند که رفتارشان « متمدنانه » باشد و خشونت حکومت را تحریک نکند و " تشنج نیافریند"؟! &lt;br /&gt;می گویند" مسالمت آمیز و قانونی " ؟ کدام دیوانه ای است که ترجیح ندهد خواسته هایش را با مسالمت و از راه های قانونی بدست بیاورد؟ اما در جمهوری اسلامی که راه پیمائی مسالمت آمیز دانشجویان را به خاک و خون می کشند و تقاضای مسالمت آمیز کارگران برای تبدیل قرارداد موقت کار به قرارداد دائم را با آتشبار هلی کوپتر پاسخ می دهند، چه شکل دیگری از « مسالمت » جز تسلیم باقی می ماند که خشونت رژیم را « تحریک » نکند؟! در رژیمی که از رئیس جمهور و دولت و مجلس قانونگذاری اش در موضع حکومتی و با وجود برخورداری از امکانات و اهرم های عظیم دولتی، پناهی در قانون ندارند و چنین مفلوک و درمانده گشته اند، استحاله طلبان « متمدن » ما مردم را به کدام قانون حواله می دهند؟! &lt;br /&gt;همین یک ماه پیش، در هشتم بهمن، 450 کارگر کارخانه کفش « شادان پور » برای اعتراض به عدم پرداخت دوازده ماه دستمزد خود، به نمایندگان قانون روی آوردند و در برابر مجلسی بست نشستند که خودِ قانون گذاران در اعتراض به بی قانونی، در آن بست نشسته بودند! هیچ تحلیلی نمی تواند به اندازه این تابلوی بی پناهی ی مطلقِ کارگرانی که دوازده ماه دستمزد نگرفته اند، مسئولیت کامل حکومت در تحریک مردم و ناچاری شان در توسل به قهر را به نمایش بگذارد. &lt;br /&gt;استحاله چی ها و اصلاح طلبان، که در پشت نقاب دموکراسی و مخالفت با خشونت و وحشیت، و به بهانه پرهیز از خشونت و باز تولید استبداد، مردم را از سرنگونی جمهوری اسلامی باز می دارند بی آن که برای دفع خشونت و وحشیت دولتی راهی نشان بدهند، عملا مردم را به تسلیم به ضد دموکراتیک ترین، مستبدترین، خشن ترین و وحشی ترین رژیم دعوت می کنند.آنان با سنگ اندازی بر سر راه سرنگونی جمهوری اسلامی، به وحشی ترین دستگاه خشونت و بربریت خدمت می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آیا قهر الزاما قهر می زاید؟&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;این ادعای استحاله طلبان هم که مردم را از سرنگونی رژیم با این استدلال می ترسانند که توسل به قهر، قهر و استبداد می زاید، بی پایه است. اگر این استدلال درست بود، محال بود که حکومت های جبار و مستبد قرون وسطائی در اروپا – که همگی بدون حتا یک استثنإ، با انقلابات قهرآمیز و جنگ ها و خونریزی های بزرگ سرنگون شده اند، امروزه جای خود را به رژیم های دموکراتیک بورژوائی داده باشند. دموکراسی سنتی انگلستان - جائی که مارکس بعید نمی دانست انقلاب کارگری در آنجا بتواند بدون نیاز به توسل به قهر پیروز شود - بدون بریده شدن سر چند شاه بدست نیامد. دموکراسی آمریکا بر سرزمین غصب شده از سرخپوستان از طریق وحشیانه ترین نسل کشی، و از دل جنگ داخلی جوانه زد. دموکراسی فرانسه و منشور حقوق بشر، محصول انقلاب کبیر بود. مثال های زیادی در اثبات بی پایگی این ادعا می شود آورد، از جمله مثال های عکس، نظیر این که چطور کشوری مثل شیلی با دموکراسی بسیار قدیمی اش و بعد از به قدرت رسیدن حکومت سوسیال دموکرات سالوادور آلنده از طریق کاملا مسالمت آمیز و قانونی، خشن ترین دیکتاتوری خونین آمریکای لاتین را تجربه کرد، آن هم با کمک " بزرگترین دموکراسی دنیا" ؟ ! &lt;br /&gt;به انقلاب 57 ایران نگاه کنیم. آیا استبداد سیاهی که خمینی مستقر کرد و خشونت کم نظیری که به راه انداخت، محصول توسل او به قهر در سرنگون کردن رژیم شاه بود؟ به یاد داریم که خمینی اساسا و تا آخرین لحظه مخالف توسل به اسلحه و قیام مسلحانه بود. تاکتیک او این بود که با تداوم تظاهرات مسالمت آمیز، ایجاد شکاف در نیروهای مسلح، و منع قدرت های خارجی از حمایت شاه، کاررژیم تمام شود. خمینی خواهان سرنگونی شاه بوسیله قیام نبود؛ او می گفت : « شاه باید برود! ». نهضت خمینی در عین حال که به عرق فروشی ها حمله می کرد و سینما رکس آبادان را آتش می زد، در قبال حکومت، مطلقا از مشی مسالمت آمیز تبعیت می کرد. زمانی که بخشی از توده های مردم، خسته و نگران از درجا زدن جنبش در راه پیمائی های بدون پیشروی، شعار سر می دادند : « رهبران، ما را مسلح کنید! » ، پیروان خمینی گل میخک در لوله تفنگ سربازان می گذاشتند و شعا ر می دادند : « ارتش برادر ماست ». قیام مسلحانه را چریکهای فدائی خلق در دفاع از همافران پادگان فرح آباد که درحال سرکوب شدن توسط گارد جاویدان بودند، شروع کردند و بعد، مردم هم به آنان پیوستند. خمینی به منع آن ها پرداخت و اطلاعیه داد که « من فتوای جهاد نداده ام ». حقیقت تاریخی این است که خمینی متوسل به قهر برای سرنگونی شاه نشد و تا آخرین روز هم که قیام به او تحمیل شد و نتوانست جلو آن را بگیرد، دست از مشی مسالمت آمیز با رژیم شاه نکشید. اما پس از آن که قدرت به دست اش افتاد، به سرکوب و خشونت بی نظیری متوسل شد. آنانی که دست به قیام مسلحانه زده بودند، قربانیان قهر و خشونت کسی شدند که تا آخرین روز مخالف توسل به قهر برای به زیر کشیدن رژیم شاه بود! استبداد و خشونت رژیم خمینی، بیش از هر چیز محصول آنتاگونیسم آن " نظام الهی"، با آزادی های سیاسی، حقوق بشر و دموکراسی بود؛ نظامی که موظف بود نظام بهره کشی سرمایه داری و مالکیت خصوصی را هم که در یک انقلاب اجتماعی مورد تهدید و تعرض " مستضعفین " و " کوخ نشینان" قرار گرفته بود، حراست کند. خشونت رژیم خمینی جنگ تمام عیار ارتجاع، با انقلابی بود که آن را زائیده بود. به این دلیل، اگر رژیم شاه بدون قیام مسلحانه و با همان ترتیب مسالمت جویانه ای که خمینی می خواست، سرنگون می شد، رژیمی که خمینی می خواست مستقر کند، بدون سرکوب گسترده و قاطع آزادی خواهی، دموکراسی خواهی، و برابری طلبی کارگران و تهیدستان، امکان پذیر نمی بود. استبداد و خشونت آن حکومتی که جایگزین می شود، از ماهیت خود آن سرچشمه می گیرد و هیچ ربطی به این که حکومت پیشین با قهر یا با مسالمت سرنگون شده است، ندارد. منشأ و زاینده قهرسیاسی، خودِ قهر نیست؛ توضیح قهر با خود قهر، منشإ قهر را از چشم ها پنهان می کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ملزومات و اسباب سرنگونی رژیم&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه تنها سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه حتا تحمیل عقب نشینی به حکومت در این یا آن مورد، مستلزم اِعمال زور است؛ یعنی بکار گرفتن نیرو برای دفع تعرض و خنثا کردن مقاومت حکومت. این موضوع، بقدری عیان و غیر قابل تردید است که حتا کیانوش راد، نماینده اصلاح طلب اهواز در مجلس اسلامی، به دانشجویان می گوید ( البته بعد از خرابی بصره !) که : « قدرت را فقط با قدرت می توان مهار کرد». &lt;br /&gt;برای آن که کاربرد زور، موثر باشد، نیروی مردم باید بر نیروی حکومت بچربد، یعنی موازنه قوا باید برهم بخورد. کارگری که بخاطر یک اعتراض صنفی، از زمین و هوا به رگبار بسته می شود؛ و دانشجوئی که بخاطر شعار دادن، در محاصره جنگی رژیم قرار می گیرد و لت و پار می شود، حق دارد با ناباوری بپرسد که چطور ممکن است قدرت مردمِ دست خالی بر رژیمی بچربد که تمام منابع اقتصادی کشور، قدرت مهیب پلیسی - نظامی، ابزاهای تبلیغی عظیم وغیره در اختیار دارد؟ &lt;br /&gt;جواب این پرسش را تجربه سرنگونی همه دیکتاتوری ها و تجربه اکثر انقلابات می دهد : برهم خوردن توازن قوا و چربش نیروی مردم، نه با چربش منابع اقتصادی و قدرت نظامی مردم بر حکومت و دستیابی شان بر تکنولوژی تبلیغاتی پیشرفته تر از مال حکومت، بلکه اساساٌ از طریق فلج کردن قدرت دولتی و ناتوان کردن حکومت از بکار گرفتن نیرو و امکانات خود است که عملی می شود. می گویم"اساسا"، برای آن که مردم به هرحال برای پیشروی خود، بسته به شرائط، به این یا آن اندازه به امکانات اقتصادی، توان ایستادگی در برابرنیروهای سرکوب، و امکانات تبلیغی نیاز دارند؛ اما کارکرد اصلی این امکانات، نه رقابت کمّی با امکانات دولتی، بلکه فلج کردن چرخ اقتصادی، زمینگیر کردن نیروی نظامی، و خنثا کردن تبلیغات دشمن است. &lt;br /&gt;ورود به این موضوع که این کار با چه وسایلی و چگونه امکان پذیر است، بحث ما را به درازا می کشاند؛ تنها به این نکته اساسی اشاره می کنم که وسیله معجزه مردم که غلبه آنان را بر هر دیکتاتوری قَدَر قدرت امکان پذیر می کند، مبارزه ای است که مشخصات زیر را داشته باشد: ابعاد توده ای؛ متشکل و سازمان یافته؛ متحد؛ سراسری؛ مصمم و جسورانه؛ پیگیر و بی وقفه. هر حکومتی با هر اندازه امکانات اقتصادی و توان نظامی و تبلیغاتی، در محاصره امواج پیاپی و کوبنده چنین قدرت بیکران و سهمگینی، همچون قایقی پوسیده بر اقیانوس، ازهم می پاشد ومتلاشی می شود. &lt;br /&gt;من در رابطه با ملزومات سرنگونی جمهوری اسلامی، به همین اشاره گذرا به کلی ترین اسباب قدرت توده ای که امکان برهم زدن تعادل قوا و خالی کردن زیرپای حکومت را به آنان می دهد، بسنده می کنم و این موضوع را که جمهوری اسلامی را تنها با زور می توان سرنگون کرد، پی می گیرم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ادامه دارد&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108733432347008168?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108733432347008168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108733432347008168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108733432347008168' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108685058157912167</id><published>2004-06-09T23:54:00.000-07:00</published><updated>2004-06-09T23:56:21.580-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;دستگیری 330 نفر، آزارجنسی و سرکوب خشن تظاهرات ضد فاشیستی توسط پلیس دنهاخ.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;             احمد پوری           prime95@xs4all.nl  &lt;br /&gt;بر اساس آخرین گزارشات رسیده، روز نامه tDe Volks Kran دوشنبه هفتم ژوئن نوشت: " 330 نفر در تظاهرات ضد فاشیستی روز شنبه 5 ژوئن در شهر دنهاخ (لاهه )  دستگیر شدند". 20 نفر از تظاهرات کنندگان شنبه شب تاصبح در قفس های آهنین نگهداری شدند.  تا ساعت 17.00 روز یکشنبه 14 نفر از شرکت کنندگان در تظاهرات ضد فاشیستی هنوز در باز داشتگاه بسر می بردند.  بر اساس تلاشهای وکلای تظاهرات کنندگان ضد فاشیستی ساعت 19.30 پلیس اعلام کرد که همه دستگیر شدگان را آزاد کرده است. گزارشات سازمانهای شرکت کننده در تظآهرات نیز موید اخبار فوق است. &lt;br /&gt;همه دستگیر شدگان براساس ماده 141 ( اعمال یا مشکوک به اعمال خشونت بر مبنای اتحاد نیروها ) متهم شده اند. پلیس دستگیر شدگان را  به 100 € جریمه محکوم کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; روز شنبه پیجم ماه ژوئن برای تظاهرات فاشیستها،  سازمان فاشیستی Nederkandse Vikjs Unie ( NVU ) از پلیس دنهاخ اجازه تظاهرات گرفته بود. در این تظاهرات بگفته شاهدان عینی و خبرنگاران بین 50 تا 80 نفر شرکت داشتند. فاشیستها برای اینکه تظاهرات خود را با اقبال عمومی روبرو کنند دست به ابتکار عمل و فرصت طلبی عجیبی زده بودند. آنها تحت عنوان" کمیته ضد سیاستهای تجاوزکارانه آمریکا" اجازه تظاهرات گرفته بودند. فاشیسمی که خود ایدئولوژی جنگ افروزان و تجاوزگران است، برعلیه بنیادهای ایدئولوژی خودش اجازه تظاهرات خواسته بود! درحالیکه اکثر اعضای این حزب  و رهبرش آقای کوسترس (Kusters) در گذشته بخاطر اعمال خشونتهای راسیستی محکوم شده اند. آنها هیتلر و رودلف هس را تمجید و ستایش می کنند و در تظاهراتشان سمبلهای نازیها را حمل می کنند و در این تظاهرات از  هم مسلکانشان،  نئونازیهای آلمانی نیز کمک گرفته بودند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درمقابل، فراخوان تظاهرات آنتی فاشیستها را ( AFA ) داده بود. در این تظاهرات درحدود 500 نفر شرکت داشتند. علت تظاهرات را جلوگیری از پخش و انتشار اعلامیه ها و برنامه های فاشیستی که فقط رشد راسیسم و تنفر را درجامعه تبلیغ میکند اعلام کرده بود. در جامعه ای که برابری انسانها مهمترین سنگ بنای آنرا تشکیل می دهد برای حزب فاشیستی ( NVU ) و  برنامه های ایدئولوژیک و دوستان داخلی و خارجی شان نمی تواند جایی وجود داشته باشد. برای همین ما با صدای رسا اعلام می کنیم  : فاشیستها باید گورشان را گم کنند و از ساکنین دنهاخ می خواهیم که فاشیستها و نئونازیها را از خیابانهای دنهاخ پاکسازی کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پلیس به هر دو گروه اجازه تظاهرات داده بود. فاشیستها حق داشتند در میدان چمن مالی فلد که در مقابل ایستگاه مرکزی دنهاخ می باشد حرکت کنند. &lt;br /&gt;چپ های ضد فاشیست نیز حق داشتند در میدان مقابل پارلمان هلند جمع شوند و در اطراف پارلمان حرکت کنند تا به اندازه کافی از هم دیگر فاصله داشته باشند.&lt;br /&gt; قرار بود وقتیکه تظاهرات به خیابان Korte Voorhout  برسد بطرف راست بپیچد تا از تظاهرات فاشیستها دور شود ولی  به راست پیچیدند تا به مقابله با فاشیستها بروند. فورا گروههای پلیس درمقابل سفارت آمریکا راه را بروی تظاهرات کنندگان بستند.  صف اول تظاهرکنندگان چند بار تلاش کردند راه خود را به سوی فاشیستها باز کند که با مقاومت و سرکوب پلیس روبرو شد. در این میان پلیس برای اینکه تظاهرات را سرکوب و مرعوب کند با چهار پلیس اسب سوار به تظاهرات حمله کرد. &lt;br /&gt;حمله وحشیانه ای بود که صف تظاهرات را تارومار کرد. اسبها حتی از روی باندرول هایی که شعارنوشته بودند و توسط تظاهرات کنندگان حمل می شدند می پریدند. در همین لحظات بود که پای یک خانم انگلیسی را اسب پلیس زخمی کرد که از شدت ضعف بی حال شد.  اورا نیز با آمبولانس بردند.  در این میان تعدای پراکنده شدند و تظاهرات را ترک کردند ولی بقیه با حیرت تمام شاهد نمایش قدرت پلیس بودند. سخنگوی تظاهرات از پشت بلندگو بارها تکرار کرد که ما برای درگیری با پلیس به تظاهرات نیامده ایم بلکه برای مبارزه با فاشیستها به اینجا آمده ایم. وی از همه خواست در نهایت خونسردی آزامش خود را حفظ کنند و به تحریکات پلیس جواب ندهند،  زیرا آنهامی خواهند بهانه ای برای درگیری پیدا کنند.  &lt;br /&gt;پلیس تظاهر کنندگان را با تعدادی چند برابر آنها محاصره کرد. تظاهر کنندگان ساعت 2.43 اعلام کردند که می خواهند تظاهرات را خاتمه دهند ولی پلیس اجازه نداد و آنها ساعتها در محاصره پلیس ماندند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; نقش  لباس شخصی ها درهلند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این تظاهرات به اندازه کافی پلیس مخفی در لباس شخصی همه جا حضور داشت. جو بغایت ملتهبی همه جا حاکم بود. برای همه این سئوال مطرح بود که اینهمه نمایش قدرت و خشونت برای چیست؟ آنهم برای کسانیکه برعلیه فاشیستها تظاهرات می کنند.  تعداد زیادی از این لباس شخصی ها در عمل رهبری گروههای پلیس را بعهده داشتند. مثلا وقتیکه بعد از تظاهرات مرا با یکی از دوستانم در نزدیکی مجلس هلند باز داشت کردند دو نفر لباس شخصی با دو نفر پلیس در لباس رسمی ما را متوقف کردند.  کوله پشتی و تمام مدارک ما را بازرسی کردند و بعد از ثبت تمامی مشخصات، آدرس و تلفن وغیره  ما را رها کردند.&lt;br /&gt;کسانیکه می خواستند صف تظاهرات را ترک کنند بوسیله این لباس شخصی ها بی رحمانه به داخل تظاهرات پرت می شدند. پلیس اجازه نمی داد حلقه محاصره را ترک کنند.  تعدادی هلندی شریف که شاهد این ماجرا ها بودند آشکارا زبان به اعتراض گشودند ومی گفتند ما شرمنده ایم از اینکه هلندی هستیم و چنین دولت راستی داریم که این کار ها را جرئت می کنند حتی در روز روشن انجام دهند.  زماینکه معلوم شد پلیس تصمیم گرفته همه را دستگیر کند و با اتوبوس به اداره پلیس ببرند ما شاهد بودیم که تعدادی از این لباس شخصی ها فورا به داخل یکی از این اتوبوسها رفتند و با لباس پلیس بیرون آمدند. در یکی دو مورد که من خودم شاهد بودم رفتار این لباس شخصی ها با مردم کنجکاوی که می خواستند بدانند جریان از چه قرار است، خیلی گستاخانه و خشن بود. وقتیکه من پرسیدم به چه علتی شما ما را می خواهید بازرسی کنید گفتند شما آدم معمولی نیستید که بر حسب اتفاق اینجا باشید. ما می بینیم که شما بیش از یک ساعت است که اینجا ایستاده ا ید و همه چیز را زیر نظر دارید. من پرسیدم نگاه کردن به تظاهرات از کی تابحال ممنوع شده؟  شاید برای ماهم مثل بقیه جریمه 100€ بفرستند که درحقیقت بهای یک ساعت نگاه کردن به نمایش قدرت پلیس بوده! &lt;br /&gt;لباس شخصی ها وظیفه بغرنج و چندگانه ای را در تظاهرات ایفا می کردند. آنها هم به مثابه اسب تروا عمل می کردند. نیرویی که خود را در لباس دوست جازده، مشغول شناسایی افراد و ارزیابی اوضاع بودند. به پلیس رسمی را جهت سرکوب موثر هدایت می کردند. در صورت نیاز فورا با لباس پلیس هم  وارد میدان می شدند. در بخشهای بعدی این مقاله،  از زبان قربانیان این گروههای فشار بیشتر با نقش لباس شخصی ها در این گونه تظاهرات آشنا خواهید شد. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;لباس شخصی هایی که حالا با پوشیدن کاپشن پلیس برای اعمال خشونت هیستریک وارد میدان شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تناقض گویی سخنگوی پلیس دنهاخ در تلویزیون &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنگوی پلیس دنهاخ در تلویزیون دنهاخ شب دوشتبه 7 ژوئن ادعا می کرد پلیس رفتارش با تظاهر کنندگان کاملا متعارف بوده  و چندین درگیری کوچک بوده ولی خشونتی بکار نبرده . پلیس ادعا می کرد که در این تظاهرات در مجموع 250 نفر آنتی فاشیست شرکت داشتند. ولی درهمان لحظه خبرنگار تلویزیون دنهاخ می گفت که در مجموع 350 نفر دستگیر شده اند! چطور ممکن است در تظاهراتی که به ادعای سخنگوی پلیس 250 نفر شرکت داشتند 350 نفر دستگیر شده و هیج خشونتی هم بکار نرفته باشد؟ اولا تظاهراتی که همه شرکت کنندگانش دستگیر شوند امریست کاملا غیر عادی  و خود این امر شدت خشونت و جو ملتهب را نشان می دهد. ثانیا این 100 نفر اضافی که دستگیر شدند تقصیرشان چه بوده؟ حتما آنها رهگذاران بد شانسی بودند که در آن لحظه از آن خیابان رد می شدند. این عده هم علاوه بر اینکه مثل همه در تمام مراحل دستگیری مورد  توهین و تحقیر و آزار و اذیت واقع شده اند. 100 € هم جریمه شده اند! راستی به چه جرمی این عده باید این مبلغ را بپردازند؟ از این به بعد رهگذران اگر دیدند که  پلیس کسی را کتک می زند باید بفهمند تماشای  این صحنه ها مجانی نیست!&lt;br /&gt;آنها تظاهرات کنندگان را متهم کرده اند بطور جمعی تصمیم به اعمال خشونت گرفته اند. قانون عجیبی است، در این دنیای" لیبرال" مسئولیت فردی را رها می کنند، وهمه گروه را یک جا به دلیل مشکوک بودن به اعمال خشونتی که جایی فعلیت نیافته متهم می کنند! در حالیکه همه می دانند که در اینگونه تظاهرات اکثریت مطلق بطور فردی شرکت می کنند و هرکسی در درجه اول مسئول اعمال خودش است.   &lt;br /&gt;خبر گزاری سراسری هلند نوشته است که " براساس یک قانون جدید،  در شرایط اضطراری  به علت هم پیمانی برای اجرای عملی، می توان همه گروه را دستگیر کرد.  این خبرگزاری افزود " به علت این ماده جدید  و اتهام کاربرد خشونت این عده را دستگیر کرده اند. از طرف پلیس دونفر و از تظاهر کنندگان چهار نفر زخمی شدند. "&lt;br /&gt;تنها 9 نفر را پلیس اجازه نداد که  با وکلای تظاهرات ارتباط برقرار کنند. دلیل ارائه شده توسط پلیس این بود که این افراد این وکلا را دقیقا نمی شناختند یا اینکه از گفتن اسم شان خود داری کرده اند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب سیاه برعلیه پلیس دنهاخ .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فراخوانی که بعد از دستگیری ها توسط گروهای آنتی فاشیست ( AFA )  صادر شده از دستگیر شدگان خواسته اند که هیچ کسی جریمه 100€ را نپردازد تا در دادگاه برعلیه اعمال خشونت خارج از حد پلیس  نیز شکایت و افشاگری شود. در طول تظاهرات، در مراحل دستگیری، بعد از دستگیری و درتمام پروسه دستگیری و بازجویی، بویژه در مورد آنهایی که از گفتن اسم شان خودداری کردند، پلیس بطرز باورنکردنی خشونت گسترده بکاربرد. می توان از این موارد اعمال خشونت شکایت کرد. به همین دلیل از همه دستگیر شدگان درخواست می شود که تمام مسائل و خشونتی  که  بر خودشان اعمال شده و یا شاهد اعمال خشونت پلیس بردیگران بودند را بطور دقیق یادداشت کنند و برای  مسئولین  و برگزارکنندگان تظاهرات ( AFA ) بفرستند.&lt;br /&gt;بر اساس این نوشته ها کتاب سیاهی برعلیه پلیس نوشته خواهد شد. شکایت نامه ای هم توسط وکلای تظاهرکنندگان برعلیه پلیس ارائه خواهد شد. ... &lt;br /&gt;بعد از صدور اعلامیه فوق تعدادی شروع به نوشتن ماجراهایی کرده اند که یا شاهدش بودند یا اینکه این بلا ها برسر خودشان آمده. من در زیر فقط یکی دو مورد را خیلی خلاصه ترجمه می کنم.  &lt;br /&gt;من ماجرای کارل آنکرووات را کمی مفصل تر خواهم آورد چون که چندین شاهد عینی این ماجرای تکان دهنده را تائید کرده اند و اعلام آمادگی کرده اند که در دادگاه حاضرند شهادت بدهند. بقیه ماجراها را نیز خیلی خلاصه ترجمه خواهم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" ... یک خانم هلندی که شاهد عینی ماجرا بود و دستگیر شده بود امروز در دفتر پرایم تجربه شخصی خود را بیان میکرد.  می گفت پلیس مارا محاصره کرده بود و  مسئولین تظاهرات، خاتمه تظاهرات را اعلام کردند. درحالیکه خیلی ها  کوچکترین کاری نکرده بودند ومی خواستند تظاهرات را ترک کنند، با خشونت پلیس هایی  که لباس شخصی بودند به درون تظاهرات پرتاب شدند.  وقتیکه مرا بادستبند بردند پشت اتوبوس گفتند باید بی حرکت و رو به طرف اتوبوس بایستم.  یک جوان هلندی را انداختند زمین و سه نفر پلیس افتادند روی او و شروع کردند به زدن این جوان. من پرسیدم چرا او را می زنید، داد زدند تو حق نداری برگردی نگاه کنی، دهنت را ببند و به آنطرف نگاه کن. من دیدم که صورت این جوان خونین شده بود. وقتیکه من دوباره اعتراض کردم مرا به داخل اتوبوس پرت کردند و دیگر نفهمیدم که بر سر این جوان چه آمد. ... یک نفر را دیدم که دستش را شکسته بودند. ... همه را در سالن ژیمناستیک پلیس با دستبند بهمدیگر بسته بود. ... رفتار پلیس در تمام مدت تحقیر آمیز بود. روشن بود که پلیس از اذیت کردن ما لذت می برد. .... بعضی هارا که مخواستند نصف شب آزاد کنند با اتوبوس مخصوص تروریست ها برده اند شهر دیگر و در خیابانی آنها را رها کرده اند.  ..... " &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گزارش کارل آنکرووات tKarel Ankerwou&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"... من از شدت خشونتی که پلیس مخصوص ME اعمال می کرد درتعجب بودم. من می دیدم که آنها هدفمند روی سر و صورت می زدند. آنها یک دور می زدند بعد از یک تنفس کوتاه دوباره می زدند. من که پشتم بطرف پلیس بود چندین بار ضربه های سختی به سر و شانه من زدند. من می خواستم سرم را محافظت کنم ولی موفق نمی شدم و ضربات هرلحظه شدید تر می شد. تااینکه من یک مرتبه خودم را درکنار درختی دیدم،  در پیاده رو روی زمین افتاده بودم و چندین نفر از تظاهرات کنندگان در اطرافم جمع شده بودند. من شنیدم که خیلی ها با اضطراب می گویند باید دکتر بیاورند. فهمیدم که من مدتی بیهوش شده بودم. حالا که بهوش آمده بودم سعی کردم نشان بدهم که چیزی نیست و حالم خوبست بلند شدم روی پاهایم ایستادم. شدیدا حالت تهوع و سردرد داشتم. ... رفتم به سراغ کسانیکه در داخل تظاهرات کمک های اولیه پزشکی را بلد بودند. گفتند باید آرامش خود را حفظ کنم و خوب دقت کنم  که آیا سر درد و تهوع برطرف می شود یا زیاد می شود. من از شدت سر درد و تهوع فهمیدم که ضربه مغزی خورده ام. ...  من می فهمیدم که دراطرافم چه می گذرد می دیدم که مسئولین تظاهرات سعی می کنند با پلیس راه حلی پیدا کنند. تعدادی هم دور نشسته بودند و بعضی ها هم می رقصیدند. تا اینکه شنیدیم که می خواهند همه را دستگیر کنند. ولی چرا کسی نمی فهمید و باور نمی کرد. ... وقتیکه تلاشها برای مذاکره با پلیس به پایان رسید سخنگوی تظاهرات داشت از بلندگو اوضاع را توضیح می داد که پلیس با بلندگوهای خودشان شروع به صحبت کرد. ما نمی فهمیدیم که کی چی می گفت مردم هو کردند تا پلیس اجازه دهد سخنگوی تظاهرات حرفش را تمام کند در این لحظه من دیدم که یک عده پلیس مخصوص که شلوار لی و کاپشن آبی پوشیده بودند. روی کاپشن کلمه پلیس را نوشته بوند. چیزی را که من آنجا دیدم هرگزفراموش نخواهم کرد. خشونتی به این گستاخی را هرگز تجربه نکرده بودم،  بطرز وحشتناکی شکه شده بودم. ( اینها همان پلیس های مخفی لباس شخصی بودند که بعنوان رهگذر یا فرد معمولی در تظاهرات شرکت کرده بودند. من خودم شاهد خشونت اینها بودم و دیدم بعد از اینکه تظاهرات کنندگان را کاملا محاصره کردند این لباس شخصی ها رفتند داخل ماشین پلیس و با کاپشنی که رویش نوشته بود پلیس بیرون آمدند.توضیح از احمد پوری)  ما هیچ راه فراری نداشتیم و آنها با ضربات سنگین مشت درست صورت ماها را نشانه گرفته بودند. آنها مثل کاراته کاران ورزیده  بالگد درست بصورت هرکسی می زدند که سرپا ایستاده بود. ... لحظه ای همه  بهت زده و متشنج بودند. دختران جیغ می کشیدند و تعدادی سعی می کردند بین آنها حایل باشند. .... دختری را دیدم که سرش را یک پلیس زیر بغلش گرفته بود و دو تا پلیس دیگر بشدت روی سرش می زدند. تعجب من زمانی به اوجش رسید که دیدم پلیسی که این دختر را می زد می خندید. ... بالاخره تعداد زیادی از بچه ها این خانم را از دست پلیس در آوردند. ...  منهم یک لگد محکم دریافت کردم ... من کاری نمی توانستم بکنم جز اینکه برای محافظت از خودم بروم کنار دیوار پناه بگیرم. آنها مرتبا می رفتند پشت صف پلیس های ضد شورشی که با سپر و باتوم بودند. بعد از استراحت کوتاهی دوباره می آمدند جلو و تعدادی را زیر مشت ولگد می گرفتند. ...  من در آن موقع  فهمیدم که همه ما را یک به یک با همین شیوه دستگیر خواهند کرد. همین طور هم شد ... تعدادی بودند که دستهایشان را به علامت تسلیم  روی سرشان  گذاشته بودند و داوطلبانه می خواستند سوار اتوبوس های پلیس بشوند.  حتی اینها هم از ضربات مشت و لگد بی نصیب نماندند. ...  اول 30 متر فاصله بین ما و پلیس ضد شورش بود. آنها آنقدر جلو آمدند که ما از پشت بدیوار چسبیدیم ودیگر کوچکترین جای عقب نشینی نداشتیم. .... خانمی را دیدم با دو تا بچه ده دوازده ساله به تظاهرات آمده بود که به شدت زیر مشت و لگد قرار داشت و همه فریاد می زدند خشونت را بس کنید.  .... یک نفر را دیدم که پلیس ها از بین ما بیرون کشیدند تا با اتوبوس ببرند او را روی زمین انداختند و چندین پلیس رویش پریدند و از هر طرف با لگد می زدند.  .... او را دستبند زدند و کشان کشان بطرف اتوبوس پلیس بردند. ... من درست در لحظه ای که پلیس کتک زدن را متوقف کرده بود دستهایم را روی سرم گذاشتم و فریاد می زدم خشونت را بس کنید تا بدون کتک خوردن خودم را تسلیم کنم. یک مرتبه یکی از این پلیس های ضد شورش با باطوم به شدت زد تو دلم. من از شدت درد به خود می پیچیدم و نفسم بند آمده بود. من با حالت تهوع افتام روی اسفالت خیابان، در حالیکه نمی توانستم نفس بکشم. من درد شدیدی را روی پایم احساس کردم سپس مرا روی زمین کشیدند. ... لحظه ای بعد دیدم که از هر طرف مشت و لگد می بارد. احساس کردم که دستهای مرا پیچاندند و میخواهند از پشت دستبند بزنند. یکی باطومش را گذاشت روی پاشنه من و با تمام قدرت روی باطومش اویزان شد. درد شدیدی بود و من نمی توانستم نفس بکشم و بد جوری دست پاچه شده بودم. دستهای مرا از پشت دستبند زدند و یکی مرا” سگ طاعونی" صدا کرد دیگری می گفت" ما می تونیم خیلی راحت تورا بکشیم". یک ضربه شدیدی از پشت سر به من زدند که من بیهوش شدم. ... من بیاد می آورم که یکی تخم های مرا به شدت فشار می داد و من هیچ چاره دفاعی نداشتم. به من گفت بلند شو احمق. من می خواستم بگویم نفسم بند آمده ولی نتوانستم حتی این جمله را ادا کنم. ... بیاد می آورم که یکی داد زد بگیرش، محکم  گازش بگیر سپس صدای پارس سگی را جلو صورتم احساس کردم. یکی از کلاه پیراهنم از پشت سر گرفت و مرا روی زمین می کشید و من نمی توانستم نفس بکشم. .... وقتی که بهوش آمدم بیاد می آورم که من روی یک سطح فلزی قرار داشتم. و یکی فریاد می زد برایش دکتر بیاورید. من شنیدم که یکی می گقت او دارد فیلم بازی می کند و دیگری می گفت من حاضر نیستم اورا ببرم در راه می میرد و مسئولیتش می افتد بگردن من.  می شنوی او را ببر بیرون و من در این اتوبوس اورا نخواهم برد. در این موقعیت که مرا انداخته بودند کف اتوبوس از پاهایم کشیدند درحالیکه دستهایم را از پشت با دستبند بسته بودند.وقتی که از پاهایم مرا می کشیدند هربار سرم روی پله های اتوبوس می افتاد تا اینکه مرا در کف آسفالت خیابان رها کردند. شنیدم که یکی می گفت " سگ کثیف همین جا بمیری خوبه." احساس کردم دوباره یک لگد به شکمم زدند. .... دیگر از این لحظه به بعد راخوب بیاد نمی آورم. ... من زمانی بهوش آمدم که خودم را در آمبولانسی زیر دستگاههای عجیب غریبی  یافتم که به من تنفس مصنوعی می دادند. .... دکتر به من گفت که به نظرم تو ضربه مغزی نخوردی ولی باید خیلی مواظب باشی. فورا برو به دکترت خودت را معرفی کن و اگر خوابیدی باید سر هر ساعت تورا بیدار کنند. من شدیدا درحالت تشنج بودم و دست و پای خودم را گم کرده بودم. من قبل از اینکه بفهمم برسرم چه آمده دوباره مرا با دستبند به پلیسی تحویل دادند. مرا با اتوبوس به یک سالن ورزش پلیس بردند. &lt;br /&gt;سئوال من این بود، به چه علتی  مرا دستگیر کرده اید؟ گفتند که مرا طبق  ماده 141 متهم کرده اند. ... من دکتر خواستم گوش نکردند. ... درتمام طول روز و شب تادیر وقت به من غذا ندادند و فقط یک لیوان آب با یک موز دادند . ... درست نصف شب بود که مر ا در ایستگاه هلند اسپور رها کردند. به من گفتند که جرم من اطاعت نکردن از دستور پلیس بوده. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا که من این نامه را می نویسم تازه می فهم که برما چه رفته و من چقدر شانس آوردم. ممکن بود ماجرا خیلی بدتر از این به پایان برسد. من علاوه بر اینکه از نقاط مختلف بدنم احساس درد شدید می کنم و خیلی جاها کبود شده، باد کرده وبه طرز قابل توجهی ضربه مغزی خورده ام، مرتبا تحت نظر دکتر هستم. توان کار کردن ندارم، تا پایان این هفته نمی توانم سر کار بروم. دکتر من می گوید احتمال اینکه آخر هفته مجبور شویم تورا برای اسکن گرفتن به بیمارستان بفرستیم زیاد است. اجازه بدهید امیدوار باشیم که چنین اتفاقی نیفتد. &lt;br /&gt;درخاتمه می خواهم از کسانیکه اخلاقیات اشرافی را برای دیگران موعظه می کنند تشکر کنم که با چه شهامتی انسانی را که دستهایش از پشت بسته بود، تا حد مرگ کتک زده اند.  یک چیز را با ایمان کامل می توانم بیان کنم، باورکنید که بازنده نهایی شما هستید و ایده آلهای من امروز محکم تر و استوارتر از سابق  گشته. " &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رزا می خواهد شهادت بدهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانمی به اسم رزا یک روز قبل از اینکه ماجرای Karel Ankerwout  در اینترنت منتشر شود، در نامه ای  نگرانی خود را درباره  سلامتی جوانی که اورا نیمه بیهوش از اتوبوس از پاهایش گرفتند بیرون کشیدند و انداختند روی اسفالت خیابان می خواست از وضعیت او مطلع شود. نیم ساعت بعد که اتوبوس ما حرکت کرد هنوز بدن بیهوش او روی اسفالت خیابان باقی مانده بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز بعد که رزا ماجرای کارل را در اینترنت خوانده بود نوشت. ... من شاهد ماجرای تو بودم و دیدم که چگونه تورا از پاهایت کشیدند و باصورت می افتادی روی پله ها.  ... وقتیکه اعتراض کردم بمن دستور دادند که دهنت را به بند و بطرف دیگر نگاه کن. ولی همانطوریکه می بینی من اطاعت نکردم ... مرتبا خواستم که برای تو دکتر بیاورند. ... اگر لازم باشد حاضرم برای تو در دادگاه حضور یابم و شهادت بدهم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهادت آلکس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آلکس ... من شاهد بودم که چقدر گستاخانه و خشن او را از اتو بوس بیرون کشیدند. زمانیکه او نیمه بیهوش در کف اتوبوس قرار داشت و از دهنش کف بیرون می زد. ... و مرتبا عطسه می کرد. .... سه تا پلیس که در اطراف او بودند اصلا مسئله را جدی نمی گرفتند، دائما می خندیدند. خود منهم دستهایم از پشت بسته بود ولی از دیدن این صحنه ها بشدت عصبانی بودم. مرتبا می گفتم که او را باید به بیمارستان ببرند. ... نیم ساعت بعد بمن گفتند که او را با آمبولانس  بردند. ... اگر از دست این پلیس ها شکایت کنی حاضرم در دادگاه شهادت بدهم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجارب دستگیر شدگان از رفتار خشونت آمیز پلیس &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترجمه  خلاصه شده از سایت indymedia " ...  درحدود 20 نفر را به اتهام اعمال خشونت آشکار همه شب تاصبح با دستبند در قفس های آهنی مخصوص و در هوای آزاد نگهداشتند. آنها تا صبح نه غذا دریافت کردند و نه حق داشتند به توالت بروند. آنها تاصبح می بایست سرپا می ایستاند چون با دستبند آنها را به این قفس آهنی بسته بودند. بعضی از پلیس ها از توهین و تحقیر شفاهی خودداری نمی کردند.  از آنها می خواستند عکس و اثر انگشت بگیرند. .... "&lt;br /&gt;" ... در سالن ژیمناستیک پلیس که تعداد زیادی از دستگیرشدگان را در آنجا نگهداشته بودند. وقتیکه برای همه ساندویچ می آورند بیش از 40% از گرفتن غذا خود داری می کنند چون که مواد گوشتی نمی خورند. پلیس به جای اینکه برای  اینها غذای دیگری  تهیه کند با تمسخر می گوید لااقل این نازیها غذای معمولی می خورند و بچه هلندی نرمال هستند. ما که نمی تونیم با هر خواست شما خودمان را تطبیق بدیم! ....&lt;br /&gt; پیشنهاد این تظاهرات کننده این بود که اگر بار دیگر دستگیر شدیم هیچ کسی غذا نگیرد یا به همه غذا بدهند یا همه نگیرند. این درست نیست که نصف ما غذا بخوریم و نصف دیگر تماشا کنند. .... " &lt;br /&gt;" ...  Bart ... من دقیقا هر آنچه را که پلیس دستور داد انجام دادم و حالا یک جریمه 100 € رو دستم گذاشتند! ..." &lt;br /&gt;" ... یک جوانی که شدیدا از بینی اش خون فواره زده بود بایک ضربه پلیس به شکمش حالت سرگیجه داشت و جهت را گم کرده بود. تعدادی جوان که ناظر این صحنه بودند دور او را حلقه کردند. پلیس همه اینها را محاصره کرد و به جمع تظاهر کنندگان افزود! ... " &lt;br /&gt;" ... بودند کسانیکه می خواستند تظاهرات را ترک کنند و کوچکترین خشونتی و اصطکاکی با کسی نداشتند که به زور به داخل صف تظاهر کنندگان هل داده شدند. حتی چند تا رهگذر  ... " &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" .... چند تن از تظاهرات کنند گان را که بدجوری زخمی شده بودند با آمبولانس بردند. بعد از مداوا آنها را دوباره به پلیس تحویل دادند. ... " &lt;br /&gt;سخنگوی پلیس شب دوشنبه هفتم یونی در تلویزیون دنهاخ اعلام کرد: " در مجوع چهار تظاهر کننده و دو تا پلیس که زخمهای جزئی داشتند با آمبولانس به بیمارستان منتقل شدند. ... "&lt;br /&gt; چندین نفرهم بعدا خودشان به دکتر و بیمارستان مراجعه کرده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آزار جنسی و برخورد راسیستی به یک خانم تظاهر کننده که دستگیر شده بود.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پلیس های  دنهاخ خانم *** را از  موهای سرش کشیده اند و درطول پروسه دستگیری و بازجویی چندین بار از باسنش ویشگون گرفته اند. وقتیکه این خانم علت این دست درازی را از پلیس جویا می شود در جواب می گویند " حالا قدرت دست ماست، تو خوشگلی و من هم از تو خوشم میاد." وقتیکه *** می پرسد به چه جرمی مرا دستگیر کرده اید؟ می گویند به اتهام اعمال خشونت علنی! از آنجایی که این اتهام قابل دفاع نبوده بار دوم پلیس با دلیل جدید بازداشت او را توجیه می کند. این بار مدعی شدند که ما به تو مشکوک هستیم، چون شبیه ترکها یا اسپانیائی ها هستی. &lt;br /&gt;در اداره پلیس به او دستور داده اند که باید تمام لباسهایت را از تنت دربیاری، سپس زیر فشار او را وادار کرده اند سه بار تا زانو خم شود!  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق آخرین اخباری که من دریافت کرده ام قرار است که در شورای شهر دنهاخ نیز در این زمینه صحبت کنند. و از شهردار دنهاخ آقای دیتمان در باره رفتارپلیس نسبت به تظاهرکنندگان توضیح بخواهند. این امر برای ما قابل فهم نیست که آقای دیتمان چگونه در روزی که در همه اروپا بویژه درساحل اسخونینگن شهر دنهاخ سال گرد پیروزی متفقین بر علیه فاشیسم را جشن می گیرند به فاشیستها اجازه تظاهرات در دنهاخ داده! در مقابل تظاهرات آنتی فاشیستها را چنین گستاخانه سرکوب کرده اند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولتهای هلند و اروپا تا چه حد به راست گرویده اند؟  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در تمام اروپا احزاب راست و راست افراطی بشدت رشد می کنند. در بعضی از کشورها نظیر ایتالیا احزاب فاشیست سابق تنها با تغییر اسم خود از فاشیست به پست فاشیست توانسته اند در کابینه حاکم  با چندین وزیر شرکت کنند. نئو فاشیست ها توانسته اند خود را به  تمدن دمکراتیک اروپائی ملحق کنند. بعضی از متخصصین فاشیسم معتقدند که مارش فاشیسم در اروپا شروع شده است.  در باره رشد راسیسم و فاشیسم در اروپا من مدتهاست که تحقیقات دامنه داری را شروع کرده ام و در آینده نزدیک سلسله مقالاتی را در این زمینه ارائه خواهم کرد. &lt;br /&gt;برای روشن شدن اینکه هلند در عرض سه سال چقدر عوض شده من یک نمونه از تظاهرات سابق را با تظاهرات امروز مقایسه می کنم. سه  سال پیش سازمان پرایم برای جلوگیری از اخراج کردهای عراق تظاهرات بزرگی را با شرکت  بیش از 60 سازمان عراقی و هلندی سازماندهی کرده بود که تظاهرات در نهایت تاسف به فاجعه ای فراموش نشدنی تبدیل شد و یک روز تمام تا شب تمامی مرکز شهر لاهه میدان درگیریها و سنگ بارانها شده بود.  تعداد زیادی افراد بیگناه زخمی شدند و میزان خسارات وارده بر اتوبوسها، درو پنجره های مغازه ها و غیره بیش از 250000€ بود.  در  این تظاهرات 8 نفر دستگیر شدند. شهردار دنهاخ آقای دیتمان اول سازمان پرایم را مسئول این خسارات اعلام کرد.  سپس نمایندگان مجلس از احزاب سبزهای چپ و حزب سوسیالیست را مقصر خواندند که چرا دعوت ما را برای سخنرانی در تظاهرات پذیرفته اند. بالاخره در آن تظاهرات درتحلیل نهایی  هیچ کسی حتی یک سنت هم جریمه نشد. درحالیکه در تظاهرات روزشنبه بدون اینکه حتی یک شن پرتاب شود حداقل 330  نفررا به این شیوه دستگیر کردند! و همه محکوم به پرداخت 100€ جریمه شدند!  این امر بطرز بارزی فرق  دولت راست حاکم امروزی را با دولت قبلی نشان می دهد. رفتار سادیستی و تحقیر آمیز پلیس برعلیه آنتی فاشیستها برای هیچکسی قابل فهم نیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; دوشنبه هفتم جون در تمامی روزنامه های سراسری  مهم مانند De Volks Krant, NRC, TROUW, Algemeen Dagblad  از قول آقای دیکستال( Dijkstal ) رهبر پیشین حزب لیبرالها و معاون سابق نخست وزیر هلند می نویسند " فرهنگ سیاسی امروز ما خارجیها را کریمینالیزه کرده،  تخم نفرت می کارد.  به میزان قابل توجهی گناه این امر بر عهده آقای فان آرتسن ( Van Artsen ) رهبر فعلی حزب لیبرالها است. ... خانم فردونک وزیر پناهندگان و انتگراسیون از حزب لیبرالها می خواهد سیستمی را تولید کند که درجه انتگراسیون خارجیها را فورا نشان بدهد! آقای دیکستال می گوید " من به شدت نگرانم که این کار شبیه ستاره یهودی هاست که در زمان هیتلر می بایست حمل می کردند"  تا فورا شناخته شوند. اهمیت فوق العاده سخنان آقای دیکستال اینجاست که این حرفها از طرف چپ ها یا آنتی فاشیستها بیان نمی شود. بلکه از زبان رهبر پیشین حزب لیبرالها و معاون سابق نخست وزیر هلند بیان می شود.&lt;br /&gt;براستی  با این دولت راست و بااین سیاستها، هلند  به کجا می رود؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم کوتاهی در اخبار سراسری هلند از این تظاهرات نشان دادند که در سایت زیر می توانید ملاحظه کنید. &lt;br /&gt; http://cgi.omroep.nl/cgi-bin/streams?/tv/nos/journaal/bb.zaterdag.1600.rm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخبار سراسری رادیو 1 هلند ساعت 16.00 &lt;br /&gt;اخبار تلویزیون RTL &lt;br /&gt;اخبار تلویزیون دنهاخ &lt;br /&gt;http://indymedia.nl/nl/2004/06/19519.shtml#comment.38360          سایت اینترنتی &lt;br /&gt;         http://www.defabel.nl/سایت اینترنتی            &lt;br /&gt;http://www.afanederland.org/سایت اینترنتی            &lt;br /&gt;  http://nu.nl/news.jsp?n=334711&amp;c=13 سایت اینترنتی          &lt;br /&gt;روزنامه تلگراف ششم ژوئن http://www.telegraaf.nl/binnenland/11122971/Politie_verhoort_twintig_antifascisten.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنامه  TROUW شنبه پنجم و دوشنبه هفتم ژوئن&lt;br /&gt;روزنامه Algemeen Dagblad دوشنبه هفتم ژوئن&lt;br /&gt;روزنامه De Volks Krant دوشنبه  هفتم ژوئن&lt;br /&gt;روزنامه NRC شنبه پنجم ژوئن &lt;br /&gt;مصاحبه با شاهدان عینی و چندین تظاهر کننده که دستگیر شده بودند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108685058157912167?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108685058157912167'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108685058157912167'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_06_01_archive.html#108685058157912167' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108577750691081815</id><published>2004-05-28T13:50:00.000-07:00</published><updated>2004-05-28T13:51:46.910-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt; بازداشت حسن زارع زاده ( دبير تشکيلات جبهه دموکراتيک ) کيانوش سنجری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اطلاعيه خبری تاريخ 8/3/1383 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازداشت در مقابل دفتر سازمان ملل &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعدادی از اعضای جبهه دموکراتيک ايران و جبهه متحد دانشجويی که ديروز &lt;br /&gt;در اعتراض به روند بازداشتهای گسترده اخيروفشار به اعضای اين گروه دست به تحصن در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران زده بودند توسط نيروهای وزارت اطلاعات بازداشت شدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين تحصن که با حضور حسن زارع زاده ( دبير تشکيلات جبهه دموکراتيک ايران) کيانوش سنجری (سخنگوی جبهه متخد دانشجويی ) سعيد کلانکی (مسئول کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی) بهروز جاويد تهرانی و امين کرد( عضو شورای عمومی جبهه متخد دانشجويی ) برگزار شد نماينده ای از سازمان ملل در اين جمع حضور يافت و خواسته ها و اهداف آنان را از برگزاری اين تحصن جويا شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق آخرين اخبار رسيده اين 5 نفر هم اکنون تحت بازجويی مامورين وزارت اطلاعات قرار دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتنی است اين 5 فعال سياسی قبل از بازداشت اعلام کرده بودند که در صورت دستگيری از همان لحظه اول دست به اعتصاب غذا خواهند زد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی ضمن محکوم نمودن اين عمل اعلام ميکند که در صورت عدم آزادی اين 5 تن و ادامه روند بازداشتها تحصن اعتراضی خود را در طی روزهای آينده با حضور تمامی اعضای جبهه دمو کراتيک ايران و تشکلهای وابسته به آن و خانواده های زندانيان سياسی و به ميدان آوردن مردم ادامه خواهد داد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;komitedefa@yahoo.com&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108577750691081815?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108577750691081815'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108577750691081815'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108577750691081815' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108496948578888830</id><published>2004-05-19T05:23:00.000-07:00</published><updated>2004-05-19T05:24:45.790-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;بايدبه اجراء طرح بازگرداندن افغانی ها وانسان ستيزی آشکارطالبان های حاکم برايران برعيه افغان هااعتراض کنيم!&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;  امير جواهری لنگرودی ۱۹مه ۲۰۰۴ amir-l@hotmail.com&lt;br /&gt; خبرکوتاه، ضد انسانی ودلخراش است:به گزارش روزنامه خراسان«مرتضی فندرسکی»مديرکل دفتراموراتباع ومهاجرين خارجی استانداری گلستان گفت:«سال۸۳، آخرين سال اقامت اتباع افغانی درکشوراست ومدت اقامت آنان ديگرتمديد نمی شود» همين خبربه گونه ی ديگردرروزنامه «گيلان امروز»بشرح زيردرج شده است:«طبق پروتکل امضاءشده بين جمهوری اسلامی، افغانستان وکميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل مقررشدکه اتباع کشورافغانستان تا پايان سال۸۳ به کشورخود بازگردند»(روزنامه گيلان امروز، شنبه ۲۹فروردين۸۳)متعاقب چنين تصميم ضدآدمی، مسئولين هراستان با تنظيم آيين نامه های اجرايی به پيشبرد اين طرح برآمدند!دراستان گلستان ميرفندرسکی درمصاحبه بارسانه های جمعی اعلام داشت:«درسال آينده اتباع افغانی نبايددراستان حضورداشته باشندوعنوان پناهنده وآواره نيزبه هيچ تبعه افغانی داده نمی شود» وی افزود:«اتباع افغانی می تواننددرسالجاری باکمک سازمان ملل متحد، تسهيلات بين المللی واستانداری، ايران را ترک کنند۰۰۰اين کمک ها شامل حمل ونقل خودواثاثيه منزلشان، کمک های نقدی وغيرنقدی، انتقال پس اندازشان ومعافيت عوارض گمرکی است(روزنامه خراسان، به نقل ازسايت، ايران فمينست تريبون)دراين زمينه محبی مديرکل اداره اموراتباع خارجی استانداری گيلان به خبرنگارگيلان امروزگفت:«درافغانستان ديگرامنيت نسبی حاصل شده است۰درضمن پناهنده کسی است که ازترس جانش ازحکومتش فرارکند اما حکومت جديد ديگرحکومت گذشته نيست وبه فکربازسازی کشوراست۰هم اکنون درافعانستان امنيت برقرارشده وماکسانی رامی توانيم به عنوان پناهجوبپذيريم که به خاطرترس جان ازحکومت خودفرارکند ولی باآمدن آقای کرزای حکومتی ايجادشده که مردم ازآن حمايت می کنندوديگرترسی ازآن وجودندارد»بدين ترتيب درگيلان طبق آيين نامه تنظيمی:«ورودواقامت اتبارخارجی، هرخارجی که بخواهددرايران اقامت نمايد مکلف است ظرف هشت روزازورود به ايران خودرابرای تحصيل اقامت به مراجع انتظامی معرفی نمايد۰»(روزنامه گيلان امروز، شنبه۲۹فروردين ۸۳)متعاقب چنين نقشه مندی همه جانبه، مسئولين استان، فرماندهی انتظامی گيلان سرگرد چمنی وارد صحنه گرديد وخبرداد:«مسئولين اماکن عمومی وخصوصی و صاحبان يا متصديان اماکن شخصی موظفند، توقف هرتبعه خارجی راکه يک شب يابيشترنزدآنها توقف نمايد ظرف۲۴ساعت پس ازورود اتباع خارجی به مراجع انتظامی محل اطلاع دهندوفهرست اسامی خارجيان دردفتری که درمراجع انتظامی تنطيم شده است تمرکزخواهد يافت وازلحاظ اين آيين نامه، اماکن عمومی به هتلها ومتلها، مسافرخانه ها، پانسيونهاوبه طورکلی به همه اماکنی که به نحوی ازانحا مسافرمی پذيرند، اطلاق می شود ودراين خصوص فرمهای مخصوص اعلاميه ورود مسافرين توسط مراجع انتظامی تهيه شده ودراختياراماکن عمومی گذارده می شود۰»فراترازاين سرگرد چمنی رئيس مرکزانتظامی گيلان هشدارمی دهد:«هرگاه بيگانه بدون هماهنگی مبادرت به ازدواج با اتباع ايرانی بنمايند به حبس تاديبی ازيک تا سه سال محکوم می گردد» پس آنگاه ايشان(چمنی)سراغ کارگاه هاو کارفرماها می رودوابلاغ ميکند:«براساس ماده ۱۸اين آيين نامه، کارفرمايی که اتباع بيگانه راکه فاقد پروانه کارندويا مدت اعتبارپروانه کارشان منقضی شده است به کارگمارندويااتباع بيگانه رادرکاری غيرازآنچه درپروانه کارآنها قيدشده است، بپذيرند ويادرمواردی که رابطه ی استخدامی تبعه ی بيگانه باکارفرما قطع می گردد مراتب رابه وزارت کارواموراجتماعی اعلام ننمايندبا توجه به شرايط وامکانات خاطی ومراتب جرم به مجازات حبس از۹تا۱۸۰روزمحکوم خواهندشد»(روزنامه گيلان امروز، شنبه۲۹فروردين۸۳) همين حدازداده هاخبری، نشان ازتهاجم ايلغارانه وپاک سازی قومی توسط حاکمين طالبان صفت جمهوری اسلامی ايران می دهد!پرسش اين است که درافغانستان چه چيزی درحق زنان عوض شده است؟ چه چيزی درحوزه کارگشايی برای ميليونها افغانی حل شده است؟تجاهم به حقوق خارجی های مقيم ايران (افغانها_بنگلادشی ها_عراقی هاو۰۰۰)درايران تازگی ندارد۰هرازچندی که جامعه با بحران هزارتوی حاکميت گره می خوردوهمه چيزدربرابرآنها قدعلم می کند۰ترجيح می دهندکه اذهان رامنحرف کنندوخارجيان راعامل گسترش بيکاری، فقر، دزدی، ناامنی ورواج دهنده فساد درکشور معرفی کنندوبا مصوبه کردن آيين نامه ها، اخطاروتبليغات آنچنانی دربوق وکرنای خود می دمند:اگراينهارا بيرون کنند همه چيزحل می گردد!!دردوره اخيردراستان گلستان، گيلان چنين کردند، سرگرد چمنی فرماندهی انتظامی گيلان برای تحريک احساسات مردمی وايجاد تنشهای محلی درجامعه:«بعدازجنايات اتباع خارجی، توزيع وترانزيت مواد مخدر، انجام جاسوسی وسرقتهای مسلحانه توام باقتل، تجاوزبه عنف، آدم ربايی واشاعه منکرات راازديگرتبعات منفی حضوربيگانگان درکشورمعرفی کرد»(رونامه گيلان امروز، همان ماخذ پيشين)پرسش اين است:آياجرم وحادثه آفرينی چندده ياچند صدنفرازافغانی هاوخارجی های مجرم کشوررا درقبال اين همه فضاحت، جنايت، دزدی، وجود مافياوآقازاده ها سرگردنه، قتل هاوتصادفات رانندگی، اختلاس های آشکارپرسنل اداری وانتظامی، اعتيادوفحشاوچپاول نهاد های کوچک وبزرگی که درجامعه ۷۰ميليونی ايران هرثانيه، دقيقه، ساعت وروزحادث می گرددوبخش کمی از آن همه،اخبارش درسطح مطبوعات مجازانتشارمی يابد، رابايد به حساب آمدن دوتاسه ميليون افعانی وديگرخارجيان گذاشت؟بعضی ها جلوترمی روند ودلايل رشد فقرايرانيان رابه نوعی به حضورچند ميليون افغانی درايران ربط می دهند وبرای اخراج افغانها چنين دليل می آورند که اين اخراج برای توجه بيشتربه مردم کشورخودمان است!&lt;br /&gt;  اين مسخره ترين نگاه، اتهام، بی پرنسيپی برای لاپوشانی اين همه جرم وجنايت رژيمی است که خودعامل بيکاری، فقر، بی خانمانی، فحشا، آواره گی، جنگ، سرکوب، دستگيری، زندان، سنگسار، شلاق، اعدام، آدم ربايی ومافيا هزارفاميل است وما هرروزه شاهدبه قهقراه رفتن توده عطيم جوانان، زنان وبيکاری ميليونی کارگران وخودکشی هاوآدم فروشی هاوتن فروشی کودکان دختروپسرهستيم!&lt;br /&gt;  من وما می پرسيم:اگراين افغانی هاوديگرخارجی هادرايران مقيم نبودند، اساسا محروميت وفقر، فسادوتباهی، بيکاری واخراج، گرانی وبی خانمانی وخود فروشی وخودکشی هاودهها معضل ديگراجتماعی ازکشور۷۰ ميليونی مارخت برمی بست؟!وجامعه اسلامی با شريعت ناب محمدی گلستان می شد؟ امری که درافغانستان به نام اسلام وطالبان به جان، مال وناموس وزندگی مردم افتادند!&lt;br /&gt;  وقتی مسئولان استان گيلان ازجمله:حسينی،معاون سياسی امنيتی استانداری گيلان ومحبی، مديرکل اداره اموراتباع خارجی استانداری و چمنی فرمانده انتظامی می گويند:«شرايط زندگی درافغانستان پس ازجنگ مهيا شده است وديگرافغانهاپناهنده محسوب نمی شوند وبايد به کشورخود بازگردند»(روزنامه گيلان امروز، ماخذ پيشين)واقعا ازوضعيت امروزافغانستان خبردارند؟&lt;br /&gt;  مراجعه به گزارشات سازمان عفوبين الملل، نشان می دهدکه درافغانستان چيززيادی تغييرنکرده است۰دراين گزارش آمده است:بيش ازدوسال ازسقوط رژيم طالبان درافغانستان هنوززندگی روزمره اکثرزنان دستخوش سرکوب وخشونت است و۰۰۰عدم گسترش وتثبيت حيطه قدرت دولت موقت درخارج ازکابل يکی ازدلايل عدم حاکميت قانون وهرج ومرج جاری دروسيعترين بخشهای افغانستان می باشد۰برای اکثرزنان عملا امری محال وغيرممکن است که ارائه تردد نمايند۰حتی زنان عضو هئيتهای اعزامی ازجانب«لويا جرگه»که سعی دردفاع ازحقوق زنان دارندتوسط گروههای مسلح مورد تهديد قرارمی گيرند۰دراين وضعيت نه دولت ونه نيروههای بين المللی مستقردرافغانستانISAFدست به هيچ اقدامی برای حمايت ازمدافعين حقوق زنان نمی زنند۰تهديدوخشونت متوجه زنان تادورترين زوايای زندگی خصوصی شان رخنه نموده است۰»(مقاله:حضورخشونت دايم درزندگی زنان، نشريه ماهانه سازمان عفوبين الملل، نويسنده مارگارته ياکوب ترجمه:عزيزفولادوند»&lt;br /&gt;  وقتی بحث اخراج ودپورت است، بحث پاک سازی قومی است وامرتهاجم افسارگسيخته به انسانهای ايست که ازسربی پناهی وعدم امنيت، کاريابی، ورهايی ازخفقان به جايی پناه می برند، وقتی باقوانين دست وپاگيردولت ها روبرومی شوند۰ مشابه همان ادعاوبرخوردی ايست که امروزدرکشورهای اروپايی نظير:هلند_فرانسه_بلژيک_سوئد_کانادا_انگليس_آلمان و۰۰۰ درصدداخراج صدهاوهزاران هزارپناهجوی ايرانی، افغانی، عراقی وجای جای جهان روبروهستيم همه اين دولتهادربرابرعدم پاسخگويی به بحران فزاينده سرمايه داری کشورها ی خود، عامل هجوم خارجی رابرجسته می کنند۰رشدراسيسم وخارجی ستيزی ازدل چنين هنگامه ای درجامعه غرب گسترش يافته ومی يابد&lt;br /&gt;۰  درخارج از مرزها، ماامروزباموج وسيع تهاجم به زندگی هزاران پناهجويی روبروهستيم که باتحصن، اعتصاب، دهان بستن، تجمعات خيابانی، اشغال دفاترپناهندگی برای وصول حق پناهجويی به همراه فعالين سازمان هاواحزاب، آزاديخواهان جوامع ميزبان برای ماندن دراين جوامع به تلاش و پيکار مشغولندتابه جهنم جمهوری اسلامی وافغانستان کرزای برگردانده نشوند، همه فرياد برمی آورند وايران راناامن اعلام می دارندوبر زبان می رانند مابدين جانه پی حشمت وجا، بلکه به پناه آمده ايم!وقتی چنين تهاجمی به زندگی انسانهاوحق ماندنشان دراين جوامع، مارا متاثرمی سازدوبه عکس العمل وا می دارد&lt;br /&gt;  آيازمينه چنين پيکاروکاری درايران مختنق برای افغانی هاوديگرخارجی يان پناه آورده به ايران ميسراست که خود به اعتراض برخيزند؟ امروزدولت باوضع قوانين ضد انسانی، امکان کاروزندگی وحق مدرسه رفتن وجاگرفتن درجامعه رابرای افغانی ها وديگرخارجيان دشوارکرده است۰برماست که به اعتراض بنشينيم!&lt;br /&gt;  آزاديخواهان ايرانی درداخل وخارج ازکشوربايددربرابر، حق تساوی شهروندی وتهاجم افسارگسيخته خرافه قوم پرستی وبرتری مليت و پاکسازی قومی دربرابرفرامين سران نظام، اعتراضی عمومی ويک پارچه را درهرکجای جهان ودرون کشورسازمان دهند وازحق شهروندی يکايک افغانی ها وخارجيان مقيم کشور، به دفاعی همه جانبه اقدام ورزيم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108496948578888830?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108496948578888830'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108496948578888830'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108496948578888830' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108496694192596103</id><published>2004-05-19T04:40:00.000-07:00</published><updated>2004-05-19T04:42:21.926-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;روز داوری!سيمرغ، آفتابکاران و نيما راشدان!اميد حبيبی نيا &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;OmidHabibinia@hotmail.com&lt;br /&gt;انقلاب پرشکوه سال 1357 برای کسانی که آن قدر بالغ بودند &lt;br /&gt;که بتوانند عظمت و رسالت آن را درک کنند، يکی از فراموش &lt;br /&gt;نشدنی ترين و در عين حال تاثير گذارترين وقايع تاريخ معاصر کشور &lt;br /&gt;ماست. &lt;br /&gt;يکی از اصلی ترين يادگارهای اين انقلاب پرشکوه ضد سلطنتی/ترقی خواهانه، به رخ کشيدن تجربه ای بس گرانبها و البته با يادآوری شکست تاريخی اين انقلاب بس دريغ برانگيز است. &lt;br /&gt;تجربه چگونگی آغاز يک انقلاب، گسترش آن و سرانجام اتحاد نيروها و طبقات ترقی خواه در برابر رژيم کودتايی پهلوی و مقابله با وحشی گری ها و کشتار ها و سرکوب های حکومت نظامی اش، رفتن در کنار فراموش کردن تئوری و استراتژی انقلاب و تسليم شدن در برابر فرصت طلبی عقب مانده ترين اقشار جامعه برای به انحراف کشيدن و سرانجام به شکست کشيدن آن انقلاب غرور آفرين! &lt;br /&gt;از همين روست که اگر فرض کنيم ما هم اکنون در آستانه يک انقلاب پرشکوه ديگر قرار داريم بايد نيروهای بالفعل و بالقوه انقلابی را به سوی بهره گيری از تجارب انقلاب سال 1357 سوق دهيم. &lt;br /&gt;انقلاب سال 1357 چون آينه ای در برابر ما برای درس آموزی از گذشته رخ می نمايد. آن انقلاب به خوبی اثبات کرد که بدون يک نيرو و جنبش سياسی مترقي، بدون طبقات انقلابی آگاه و مسلح به تئوری انقلابی و بدون سازماندهی و بدست گرفتن ابتکار عمل و هشياری دائمی برای مقابله با موج سواری ضد انقلابی که با بهره گيری از ابزارهای تخدير و باورهای عاميانه در صدد قبضه کردن قدرت به سود خود و منافع خود هستند و سرانجام بدون پاسداری مسلحانه از دستاوردهای آن و بدون تن دادن به سازش و دسيسه و تسليم، هر انقلابی حتی با عظمت انقلاب ايران که فوکو آن را يکی از نمونه های دگرديسی در ژئوپلتيک بين المللی می خواند، نيز شکست خواهد خورد. &lt;br /&gt;از همين روست که درست در همين هنگام بايد نسل پس از انقلاب را با تجربه های انقلاب سال 1357 و مخاطرات پيش رو آشنا کرد و درست در همين هنگام است که بايد ماهيت شعار های عوام فريبانه ای چون "جبهه متحد" و يا "امروز فقط اتحاد" را به خوبی آشکار کرد و به آگاه کردن هر چه بيشتر نسل جوان پرداخت؛ زيرا شکست تلخ و فاجعه بار انقلاب سال 57 که با سرکوب و کشتار، جنگ، آوارگي، تبعيد و مصائب بسيار برای مردم ما همراه بود، نبايد بار ديگر تکرار شود. نسل جوان بايد به درستی از نقش مزورانه و فرصت طلبانه روح الله خمينی و اطرافيانش در جريان انقلاب 57 آگاه شود و مانع از آن شود که بار ديگر اين نقش توسط افرادی ديگر در لباس های متفاوت از شاهزاده خود خوانده تا رهبر خود خوانده و يا هر نيروی ارتجاعی و توتاليتار ديگری حتی تحت پوشش چپ تکرار شود. &lt;br /&gt;اما درست در همين هنگامه است که رژيم دست به کار می شود؛ دستگاه های اطلاعاتی رژيم به خوبی اين نکته را درک کرده اند که نسل جوان امروزين تا زمانی که چشم اميد به خارج دوخته باشد هيچ خطری جمهوری اسلامی را تهديد نمی کند. اما آن ها از روز 18 تير سال 1378 ناقوس های مرگ را پرطنين تر درگوش های خود شنيده اند؛ آن ها دريافته اند که اگر اين شورش های خود به خودی مهار نشود و به يک روند رو به اوج بدل شود، اگر اين شورش ها با اعتصابات سراسری سياسی همراه شود و اگر هسته هايی از جوانان آگاه در هر محله به استمرار و سازماندهی اين حرکت های اعتراضی ياری رسانند، ديگر بايد خود را برای مراسم فاتحه حکومت شان که با هزار مصيبت می کوشند به اتحاديه اروپا، آمريکا و جهان ثابت کنند که پايه های قدرتش مستحکم است، آماده کنند. &lt;br /&gt;از همين روست که با تمام توان می کوشند تا نسل جوان را از تجربه های دهه 50 دور کنند. &lt;br /&gt;پشت سر هم کتاب هايی پر از اطلاعات جعلی و تحريف شده عليه چريک های فدايی خلق ايران در می آورند. پشت سر هم دستور توقيف آثاری را می دهند که به نوعی به تجارب انقلابی دهه 50 راه می برند (حتی امسال در به اصطلاح نمايشگاه کتاب شان کتاب شعری را که عنوانش "چريک های جوان " بود توقيف کردند) و سرانجام در اقدامی بی شرمانه اکنون می خواهند بقايای آرامگاه جان باختگان مبارزات چريکی و انقلابی دهه 50 عليه حکومت کودتايی شاه را نيز به مدد شهردار حزب الله خود ويران کنند! &lt;br /&gt;و درست در اين هنگامه است که نيما راشدان از پايان تاريخی انقلاب 57 سخن می گويد و از مرگ سيمرغ! &lt;br /&gt;نوشته نيما راشدان البته می توانست لحن ديگر و تعبير ديگری بيابد، اگر او به جای در هم آميختن وقايع تاريخی برای اثبات "مرگ انقلاب" به تحليلی برای درک وضعيت کنونی می پرداخت. اما بازخوانی نوشته نيما راشدان ما را به اين جا می کشاند که او در پی اين موزائيک ها و تصاوير پراکنده در پی آن است که اساس "انقلابی گری" را زير سوال ببرد. &lt;br /&gt;بايد يادآوری کنم که: من با نيما راشدان در روزنامه " صبح امروز" همکار بودم؛ نوشته های من توسط دبير سرويس سياسی روزنامه که از قضا روزگاری با هم مجله " دوران " را در می آورديم سانسور می شد و من همانند سال هايی که تازه از زندان آزاد شده بودم فقط اجازه داشتم مقاله هنری و علمی بنويسم! &lt;br /&gt;او ظاهرا با آزادی بيشتری مقالاتش را می نوشت؛ آشنايی قبلی من با دبير سرويس سياسی اما سبب شده بود تا وی با هشياری بيشتری نوشته های مرا سانسور کند! &lt;br /&gt;نيما راشدان با اين نوشته ها شايد مشابه برخی سينمايی نويسان چند روزی انفرادی و شکنجه که سهميه مقرر هر روزنامه نگاری اعم از مخالف خوان يا بی طرف در جمهوری اسلامی است، رو به رو می شد. اما به موقع بار سفر بست و راهی زوريخ شد. طبعا در زوريخ بلافاصله از سوی يک جريان جنجال برانگيز به عنوان جاسوس و مزدور جمهوری اسلامی معرفی شد که گويا سرانجام کار به شکايت و دادگاه هم کشيد! &lt;br /&gt;به اين ترتيب نيما راشدان به خوبی می داند که با اين نوشتار هايش در چه جبهه ای جای می گيرد؛ هر چه که باشد (برای من که من نيما راشدان را همکار خودم و نه تحت تاثير پارانويای برخی مدعيان مبارزه، مزدور می دانم ) به سختی می توان او را در جبهه ترقی خواهی قرار داد. اما کسانی که يکسره به انکار تمام نوشته های او می پردازند نيز به خطا می روند. نگاه وی به نسل جوان ايران چندان هم دور از واقعيت نيست؛ اما مساله اين جاست که اين تنها يک رويه واقعيت است. &lt;br /&gt;درست است که جوان (بين 17 تا 35 سال) طبقه متوسط مرفه، يعنی همان مشخصه خود نيما راشدان، در پی برآوردن کامروايی های روزمره زندگی خود است. اما همين جوان نيز به سرعت به ساير جوانان طبقات محروم و تهی دست خواهد پيوست. نظير اين اتفاق نه تنها در سال 57 رخ داد (واگر نيما راشدان به دليل جوانی آن روزگار را به خاطر نمی آورد) بلکه در سال 78 نيزدر جلوی چشمان همه ما رخ داد. روز بيست و يکم تير ماه سال 78 در ساعت دو بعد از ظهر در تحريريه روزنامه " صبح امروز" همين بحث جريان داشت. هنگامی که ديگران نگران حمله حزب الله به روزنامه بودند، ما دور يک ميز شلوغ در طبقه دوم ساختمانی در هفت تير جمع شده و در حال تحليل اين موضوع بوديم که آيا اين خيزش به يک انقلاب ختم خواهد شد؟ اگر چه ما به درستی هم ديگر را نمی شناختيم اما به جرات می توانم بگويم که شوق يک انقلاب در دل همه ما زبانه می کشيد. &lt;br /&gt;يک نمونه ديگر سينا مطلبی است؛ جوانی هم سن و سال نيما راشدان که سابقه همکاری (و شايد دوستی) من با او به سال ها قبل بازميگردد. اما من هرگز تصور نمی کردم که او تا اين حد به "آفتابکاران" دل بسته باشد که شبی که می خواهد فردايش به بازجويی برود به سختی بتواند آن را از حافظه کامپيوترش پاک کند. در نوشته های او هم برخلاف نوشته های من کمتر می شد ردی از اين دلبستگی های چريکی! يافت. &lt;br /&gt;پس آيا سيمرغ مرده است؟ &lt;br /&gt;به نظر می رسد که تجربه های دهه پنجاه آن چنان تاثير گذار بوده است که حتی سه دهه بعد نيز جوانان متولد همان سال ها را نيز شيفته خود ساخته است. &lt;br /&gt;از سوی ديگر نيما راشدان در اين نوشته خود از چپی سخن گفته است که برای بسياری از ما متولدان دهه چهل ناشناخته است. چپی که سر بر دامن آيت الله ها گذاشت؟! &lt;br /&gt;کدام چپ؟ آيا نيما راشدان حزب توده و فدائيان اکثريت را مظهر چپ فرض می کند يا چپ های انقلابی که از همان روزهای نخست ناچار شدند در برابر جمهوری اسلامی سنگر بگيرند و بار ديگر به سلول های آشنای زندان های شاه بازگردند و يا هزار هزار شبانه به جوخه تيرباران کشانده شوند يا در کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان و ... سنگر بگيرند؛ کدام چپ؟ &lt;br /&gt;روايت نيما راشدان از واقعه سياهکل نيز روايتی مغشوش است، که می توان آن را به حساب فقر اطلاعاتش در اين زمينه گذاشت (هم چنان که در نامه ای خصوصی به او در زمينه ديگری يادآوری کرده ام که چون در دهه 60 در جريان فعاليت های سياسی نبوده است، بايد با دقت بيشتری اطلاعات مربوط به دهه های 60 و 50 را مورد بررسی قرار دهد)؛ اما نبايد فراموش کرد چپ ايران نتوانست به دلايل مختلف نقش تاريخی اش را در برابر ضد انقلاب نوظهور ولايت فقيه به خوبی ايفا کند و مقاومت اش در برابر آن با شکستی سهمگين روبرو شد. شکستی که تجربه ای خونبار را در برابر فعالان انقلابی قرار داده است. &lt;br /&gt;نيما راشدان بار ديگر به طبقه خود و محمد قوچانی باز می گردد و تصور می کند که جوانی که مثلا در يک مصاحبه با يک روزنامه نگار خارجی از يک ستاره هاليوودی به عنوان هنرمند محبوبش نام می برد، نمی تواند انقلابی باشد. نيما راشدان روزهای تير ماه سال 78 در اطاق کناری من در روزنامه بود. آيا او آن روز ها را که همين جوان ها در کنار اکثريت جوانان زير خط فقر به پاخواستند و از حزب الله، بسيج، گارد، سپاه، اطلاعات و رگبار گلوله نهراسيدند فراموش کرده است؟ &lt;br /&gt;يا می خواهد که فراموش کند؟ &lt;br /&gt;او تصور می کند که جوان ايرانی همانی ست که به دنبال خوشگذرانی های روزمره و بدوی خودش است؛ جوانی که دائم بين ايران و اروپا و آمريکا در رفت و آمد است. &lt;br /&gt;چلوکباب ش را در شميران می خورد پارتی هايش را در لواسان برگزار می کند، لباس ش را از شانزه ليزه ميخرد، کنسرت ش را در لوس آنجلس می رود، نايت کلوبش را در زوريخ می رود و سينمايش را در لندن! &lt;br /&gt;نه همکار من! اين نسل جوانی که شما از آن سخن می گوئيد اقليتی کوچک است. آن نسل جوان سی و پنج ميليون نفری که آينده ايران را رقم خواهند زد اگر هم علی اکبر صفايی فراهانی را نشناسند، روزی ناچار خواهد شد چون او با قدرت رو در رو شود. &lt;br /&gt;به نظر من انقلاب ايران نه سيمرغ که ققنوس است. &lt;br /&gt;آن روز که بار ديگر ققنوسی ديگر به پرواز در آيد خواهيم ديد که علی اکبر ها، مرضيه ها، آذر ها، بيژن ها، صبا ها و مسعود ها چه فراوان اند در اين سرزمين زيبای ما. &lt;br /&gt;و...آن روز، روز داوری ست! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;www.freebatebi.com &lt;br /&gt;ناکجا آبادی که وطن من نيست &lt;br /&gt;27 اردی بهشت 1383&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108496694192596103?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108496694192596103'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108496694192596103'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108496694192596103' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108439140497109841</id><published>2004-05-12T12:49:00.000-07:00</published><updated>2004-05-12T12:50:04.970-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;نگذاريم بم فراموش شود(قسمت هشتم)&lt;/strong&gt;  يادازدست رفتگان بم راگرامی بداريم، رفته گان بم رادريابيم!&lt;br /&gt;  اميرجواهری لنگرودی۱۳مه۲۰۰۴ amir_l@hotmail.com&lt;br /&gt; مابه تقريب هرده سال بايک‌‌‌‌زلزله مهيب وويرانگردرسطح بوئين زهرا، طبس درنظام پهلوی ها وزلزله رودبارومنجيل وبم درحاکميت جمهوری اسلامی روبروگشته ايم۰ وقتی به ياد روزهای اول اين فاجعه های غيرقابل گذشت می افتيم ونقش آفرينی مردم ازسراسرايران وجهان رادرمقابل ديده گانمان مرورمی کنيم۰همواره دربرابراين همه گذشت وايثارانسانی، بی قيدی مسئولان همه وبه عينه وبه مانندخود فاجعه جان آدمی را می سوزاند&lt;br /&gt;۰  درزمين لرزه بم عمق اين فاجعه ازهمه جانگدازتراست۰مردم فرياد می زدند، بی توجهی به مردم غيرقابل گذشت است۰چراکاری صورت نمی گيرد؟چرادولت بی عمل بوده است ودهها چرای ديگر۰۰۰؟ هرچند که درابتداءامر، مسئولانی ازنوع موسوی لاری رئيس ستاد بحران برزبان می راندند:«بی برنامه گی وعدم هماهنگی درروزهای اول پس ازفاجعه طبيعی است»(روزنامه شرق، پنجشنبه۱۱ دی۱۳۸۲)ولی بعد ازگذشت بيش از۴ماه از۵دی۸۲به اين سو، امروزحدود ۱۴۰روزازواقعه سخت وکشنده زمين لرزه بم می گذرد۰هنوزآجرروی آجربند نيست۰ رسيديم به اولين روزهای دلتنگی مردم۰ ازنداری، بی خانه مانی، آواره گی، گرسنه گی، تشنه گی، وازهمه مهمتربلاتکليفی ودلنگرانی ازآينده کاروادامه اسفبارزندگی خودوفرزندانشان!&lt;br /&gt;  تنهابه چند نمونه آزاردهنده ازاظهارات وداوری رها شده گان ازآوارغم واندوه بم راازگزارش مفصل وزنده وشجاعانه خانم فرزانه راجی راديگربارمرور کنيم :&lt;br /&gt;  «مردی سرتاپاسياه پوش مدام حرف می زدونمی گذاشت ديگران حرف بزنند۰بايدحرف هايش را می گفت:می خواهم بگم شهرروخراب ترکردندکه درست ترنکردند۰گردوخاک نداشتيم حالا همه شهرگردوخاک شده، نه جايی يک اسکانی به ما دادند، سه(۳) متردرپنج(۵)متر، اسمش پيش ساخته است۰حالااگربخواهی فيلم برداری بکنی يک چيزقشنگ وخوشگلی رونشان ميده، وقتی بيايين داخلش می بينی چيه، سيصد مترساختمان داشتيم، يخچال داشتيم، فريزرداشتيم، ولی بازازگرما می پختيم۰حالا توی يک اسکان۳۰متری چکاربايد بکنيم؟نه وسيله داريم، نه غذا داريم، مگرما جلوترآب نمی خورديم، گوشت نمی خورديم، تخم مرغ نمی خورديم، دوتا لوبياوعدس چه بکنيم؟آب آشاميدنی نداريم، مسئول بهداشت آزمايش ميکند، ميگه؛ بهداشتی نيست۰مديريت ميگه؛ بخوريد۰الان اين آبی که می خورند همه مريض شدند۰درددل ودل پيچه واسهال واستفراغ نزديکه دوماهه که شايع شده۰من همين امروزخودم باماشين ازروستای نظام آباد يک خانم مريض راآوردم، کسی منتظرسئوال نبود، همه توحرف همديگرمی دويدندويک عالم حرف داشتند۰۰۰»(گزارش خانم فرزانه راجی، باعنوان«فاجعه بم تمام نشده است»، تاريخ۱۱ارديبهشت۸۳) درجای ديگراين گزارش آمده است:«الان درحال حاضرکه۴ ماه اززلزله می گذره، کاشکی برای جوان ها حداقل کاری می کردند۰۰۰با هزينه هايی که اين NGOدربم کرد، حداقل برای نصف جوان های بم می شد، امکانات رفاهی بسازند۰ولی عده ای فرصت طلب آمدند NGO ژاپنی رخنه کردند۰پول اين ها را همه اش مسواک وخميردندان وخمير ريش، صابون وياچادرنمازهای مشهد، دانه ای هزارتومان خريدند، هرخانواده ای ده تاازاين چادرهادادند۰هرآدمی۳۲ تادندان داره، برای هردندانش ۱۰تامسواک دادند، طول هفته، پنج روزش رامسواک وخميردندان پخش می کردند۰۰۰به هرحال عده ای بودند، يابه عنوان مترجم بودند، يابه عنوان راهنمابودند، به هرحال افرادی که دورشان بودند۰همان هامی رفتند درمشهد چادرنمازحراجی ازدورحرم می خريدند۰ الان شما باورمی کنيد، فکرکنم به هرکس صددست چادر، لباس، لباس زيرزنانه ومردانه دادند۰تمام اين پول هاراازاين چيزهاخريداری کردند۰حالامی توانستندداخل اردوگاه يک امکانات ورزشی راه بياندازند، امکانات رفاهی راه می انداختند۰۰۰» درجای ديگری ازگزارش، بازدرزمينه اصراف وولخرجی مقامات محلی ازمنابع مالی جمع آوری شده مردم آمده:«فرماندارآقای شفيعی توی خود روزنامه(اميد)يا(ندای فجر)کتبی وهم شفاهی صحبت کردندکه:«من روزی۲۳۰ ميليون ريال فقط آن معدنی دارم می خرم، پخش می کنم-» موقعی که ايشان صحبت کردند، اينجا جلسه ای بود، من مطرح کردم، گفتم:«به اين آقاکه می گويد من روزی۲۳۰ميليون ريال آب معدنی می خرم ودرسطح شهرپخش می کنم، بگوييد:بيايداردوگاه وحدت که زيرنظروزارت کشوراست زيرنظرفرمانداراست۰ما۵۰روزاست آب معدنی نداريم، حالابا همين هزينه خريد آب معدنی۵۰روزکه به ماندادند، می توانستند يک تصفيه خانه آب بزنند، تمام بم راآب تضفيه شده می دادند۰ روزی ۲۳۰ميليون هم ندهندآب معدنی ازشيرازبياورنداينجا»(گزارش فرزانه راجی، ماخذ پيشين)،همين حد نشان ميدهد که ادعاها، قول وقرارها، همه و همه به وعده سرخرمن بدل شده است۰مسئولين محلی ومنطقه ای وقتی حضورمردم وداوری آنان، درقبال کمکها وياری مردم سراسرايران وجهان رابرزبان می رانند که اين همه پولها به کجا رفته، چه شده وچرا هزينه نمی کنند؟ هيچ وزيرومقام مسئولی حاضرنيست به مردم بم ودنيا حساب پس دهند۰ولی درمقابل ديده می شودکه مقامات استان باوقاحت تمام برزبان می آورند، مردم بم پرتوقع اندوازدولت بيش ازتوانش کارمی خواهند! استانداراستان کرمان ميگويد:«متاسفانه رسانه های گروهی بابزرگ نمايی کمک های نقدی وجنسی مجامع داخلی وبين المللی سطح انتظارات وتوقعات ساکنين اين منطقه راآنقدر بالابرده اند که بسياری ازآنان تاکنون معتقدند، می توان با اهدای اين ميزان کمک ها حداقل دوشهربم ساخت!»(مطبوعات استان، يکشنبه۱۷اسفند۸۲)آری اگرميزان کمک های نقدی وجنسی درهمان حد اعلام شده درمطبوعات فهرست برداری گرددودرحديک حسابرسی کارشناسانه مورد داوری وبازبينی قرارگيرد، باواقع نگری وبی غرضی می توان ادعاکرد:که حق بامردم بم است وبايددرسطح جهان به دادخواهی اين مردم مظلوم ومحروم برآمدوچنين نظام دزدوديوصفتی رابيش ازپيش مفتضح کرد!درحالی که دکترعباس اسماعيلی رئيس شورای اسلامی بم اعلام کرد:«درصورت که مسئولان بهداشت ودرمان شهرستان بم کنترلی بررونق وضعيت بهداشتی ۴۰۰روستای اطراف بم نداشته باشند، احتمال شيوع بيماری وبادربين زلزله زدگان زياداست ويابراثرکندی کاراسکان وآواربرداری، مردم بم درچادرها نگران وکم حوصله وجوانان نيزازبيکاری کلافه شده اند»(سايت اخبارروز، چهارشنبه۲۶فروردين۸۳)بايد پرسيد:اين نگرانی، کم حوصله گی، کلافه گی ودلشوره مردم بم ازچيست؟مردم ازهمه سودرفشارند۰گرمای هوا، نداشتن کولروچادرمناسب ازيک سو، بيرون آمدن ماروعقرب ازسوراخهايشان، ازدياد شديد موش درشهر، ناکافی بودن سرويس های بهداشتی، بروز بيماريهای عفونی نظيرحصبه، وبا، بيماريهای پوستی ازسوی ديگروحرکت لاک پشتی دولت ودخالت گری نيروهای امنيتی درجلوگيری ازپيشرفت کارانسانی نهاد های مستقل مردمی به آن چنان مانعی بدل شده است که امکان هرنوع پيشروی وبهبود رابطه ای راکورکرده است!!!&lt;br /&gt;  امروزکه بيش از۴ ماه ونزديک به ۱۴۰روزازگستردگی اين فاجعه وکمک های بی شائبه مردمی ازخارج وبويژه ياری بيدريغ مردم داخل واعتبارات ابلاغ شده ازمحل بودجه وپروژه های گوناگون می گذرد، بايدروشن گردد، چه کس وکسانی مسئوليت پاسخگويی به مردم رادرجهت هزينه کردن ارقام نجومی اين کمکها برعهده می گيرند؟چگونه ميتوان برگرده مردمی جاگرفت که هنوزدرقبرستان ها زوزه قبرشده گان خودرا می شنوندوبراين باورند که:«ماحدس می زنيم که حتی امکان داردعده ای زنده دفن شده باشند»مردم می گويند:«توی اين سرزمين تمام دختران جوان، پسران جوان، پيروحتی کودکان هرشب وهرروزخواب مرگ ديده اندومی بينند۰کابوس مرگ، کابوس هرروزه وهرساعت همه ماست۰اگرغيرازاين باشد، عجيب است»(ازگزارش فرزانه راجی، ماخذ پيشين)آيافرياد رسی است؟!مردم پاسخ می دهند:«آخرين حرف ما اين است:اگرمی خواهند کمک کنند، درست کمک کنند، اگر نمی خواهند خيال ماراراحت کنند۰مگرخودمان چلاقيم۰خودمان شهررابسازيم. ياشهروتخليه می کنيم، می ريم۰۰۰!»(گزارش فرزانه راجی، ماخذ پيشين) همين حد ازبی سپاسی مقامات، دزدی، بلبشويی، آشفتگی مالی وبی سامانی ارائه گزارشی ازکمکهای ارسال شده به زلزله زدگان بم، برآنم داشت تادرلابلای مطبوعات، تنها سطوح اعلام شده کمکها رادرفهرست بالا بلندی جمع آورم که_درشماره های بعدی انتشارمی يابد_ تا همگان رابه چاره جويی حول اين ارقام درسطح جهان ودادخواهی ازمظلوميت اين مردم فراخوانم&lt;br /&gt;۰  همين حدازمسئوليت شناسی مارا برآن می دارد، که هم زمان وهم زبان با مردم بم فرياد برآوريم:«ماخواستاراين می باشيم که ليستی ازکليه ی اقلام اهدايی جهانی که به وسيله ی کشتی_هواپيما_جاده های ريلی وغيرريلی جهت کمک به مردم بم وارد ايران شده ودرانبارهايی درمرزهاواستان کرمان درحال نگهداری است، تهيه ودراختيارمردم بم قراردهند»(نامه مردم بم به مجلسيان ، بهمن ۱۳۸۲)&lt;br /&gt;  آری برای ما که دراين سوی جهان ودربرابرکليت اين نظام ضدانسانی قدبرافراشته ايم وازدستگيری وزندان وشکنجه وشلاق رهاييم۰اين حداقل کاری استکه می توانيم با حفظ باورهاواعتقادات خود، درکارزاری انسانی وهمه جانبه ودرسطحی سراسری، با بکارگيری همه توانايی هاوظرفيت های خويش وبا ايجادستاد هاوکميته هاوانجمن های محلی باعنوان:(نگذاريم بم فراموش شود!) برای همصدايی بامردم بم برزبان آوريم که اين همه کمکها به کجا سرازيرشده وچه کسانی درمقابل مردم پاسخگو هستند؟بايددرهمه جااين نظام بدانديش رابه زيرکشيد وحکومت رابرحکومت گران دشوارنمود!&lt;br /&gt;  باری نگذاريم بم فراموش شود!! ادامه دارد۰۰۰۰&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108439140497109841?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108439140497109841'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108439140497109841'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108439140497109841' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108417053785320974</id><published>2004-05-09T23:26:00.000-07:00</published><updated>2004-05-09T23:30:56.296-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;strong&gt;ازتحرکات اعتراضی وخيابانی کشاورزان چايکارسراسرگيلان، پشتيبانی همه جانبه نماييم!!&lt;/strong&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;  حل بحران صنعت چای کشورتنهاباقطع مافيای چای، تقويت بنيه چايکاران وتشکل پذيری کارگران وکشاورزان چايکارسامان می پذيرد&lt;br /&gt;۰  اميرجواهری لنگرودی amir_l@hotmail.com&lt;br /&gt;يادداشت نويسنده:&lt;br /&gt;  اين روزها ازطريق مطبوعات، مقالات، مصاحبه ها، شبکه های اينترنيتی وراديوهای فارسی زبان، به دفعات اخبارمربوط به چای ودرگيريها چايکاران بامقامات دولتی ودستگيری هاراخوانده وشنيده ايم ازجمله اينکه:چايکاران خطه شمال باانتشاربيانيه ای، با هشدارخود ازپيش توجه مسئولين کشوررابه بحران صنعت چای جلب کردند۰دربيانيه چايکاران آمده است:«سال۱۳۸۳مقارن است باپنجمين وآخرين سال طرح آزمايشی آزاد سازی صنعت چای(طرح اصلاح ساختارچای کشور، مصوب سال ۱۳۷۹)، طرحی که قراربود نتيجه آن جلب رضايت وکسب درآمد بهتربرای کارخانه داران، رونق درآمدوسربلندی چايکاران وارتقاءسطح کيفی چای توليدداخل باشددرعمل برعکس شده است»دربيانيه آمده است:«بااجراءاين طرح کشاورزان چايکاربه روزی افتادندکه گروهی ازآنان چوب حراج به زندگی خود زدندوبه شهرهای صنعتی مهاجرت کردندوکارخانه داران مقروض ومديون گشتند وازکيفيت سابق چای نيزکاسته شد»درادامه بيانيه آمده است:«امروزکاربه جايی رسيده که بيش ازيکصد هزارکشاورزکه عمدتا چايکارند به اين نتيجه رسيدندکه شايد سرنوشت وآينده آنهابرای کسی اهميت نداردومسئولان دغدغه بقاءيافنای صنعت چای راندارندتاديرنشده شرايط رادريابيد!»(روزنامه کاروکارگر، ش۳۸۲۲، ۲۴فروردين ۸۳)درقبال هشداروبيانيه چايکاران، کارخانه داران نيزبه خود آمدندودرنامه ای به امضاء۶۰کارخانه دارچای استان به استاندارگيلان آمده است:«ماخواستاررفع مسئوليت وتکليف خودبه لحاظ معذورات هستيم۰چراکه باآغازاجراءطرح اصلاح ساختارچای کشورازسال ۷۹که مورد اشکال واعتراض کارخانه های چايسازی وتشکل ها قرارگرفت، تسهيلات اعتباری ازطريق بانکهابه اجباربه کارخانه هاپرداخت شده وبه هيچ يک ازموارداعتراضی درزمينه محاسبه سهم تعهدی دولت، بهره دير کرد، قيمت گذاری منطقی وعادلانه چای خشک توجهی نشده است۰»درادامه نامه آمده است:«درنتيجه کارخانه ها به دليل عدم توانايی دربالانس وضعيت تسهيلات دريافتی سالهای ۷۹تا۸۱باچای تحويلی وبانک عامل نيزطبق مقررات جاری برای وصول مطالبات به صدور اجراييه وتامين اموال وداراييهاومايملک صاحبان کارخانه ها اقدام کرده که مراحل اجرايی آن درحال انجام است۰»(همان ماخذ، روزنامه کاروکارگر)به فاصله کمی ازاين هشداردرخبرهاآمده است:چهارشنبه۹ارديبهشت۱۳۸۳چايکاران گيلانی برای اعتراض به سياست جديد دولت درقبال چايکاران، اتوبان کمربندی لاهيجان به لنگرودراازساعت ۹ صبح تاپاسی ازشب باريختن شن وتنه درخت وآتش زدن لاستيک مسدودنمودند، تا ارتباط دواستان گيلان ومازندران راقطع کنندوباگسست ارتباط دواستان مهم، خبررسانی رابادايره عمليات ی خويش شدت بخشند! دراين درگيری ازحضورخبرنگاران صداوسيمادرجمع خود جلوگيری کردند، چراکه همين فيلمبرداری وسيله شناسايی فعالين حرکت اعتراضی درنزد نيروهای امنيتی می گردد!حتی درخبرهابوده که اين مقاومت وممانعت ازفيلمبرداری منجربه به ضرب وشتم خبرنگاروشکستن دوربين آنهاشد!»ويا:«درتجمع شهرستان املش بيش از۲۰هزارنفرازچايکاران شرکت داشتند۰اين تجمع نيزبه درگيری ودستگيری انجاميدبه نوشته روزنامه های چاپ ايران تاکنون درجريان اين اعتراضات ۱۸تن ازچايکاران معترض دستگيرشده اند۰»(سايت پيک ايران،۶مه۲۰۰۴)به دنبال اعتراضات لاهيجان، لنگرود، املش وفومن آخرين خبرهای دريافتی حاکی است که کشاورزان منطقه وسيع رودسروروستای ديوشل وليلی کوه(لنگرود) نيزبه چايکاران معترض پيوستند۰درهمين زمينه گزارش تلفنی تاکيد مينمايد که کشاورزان چايکار ديوشل:«چون درخواست خودرابی پاسخ ديدند بناچار«تابوت حمل جنازه»مملوازبرگ سبزچای رابردوش گرفتند۰به رسم تشيع جنازه متوفی شعار«لااله الا الله»سردادندوجاده لنگرودبه لاهيجان درمنطقه«ديوشل»رامسدود نمودند»وادامه ميدهد:«حرکت مابا«تابوت پرازبرگ سبزچای»همه چيزراآشکارا بيان ميکند۰آنهاکه بايد بفهمند، آياخواهند فهميد؟»(سايت خبری اخبار روز، ۶مه ۲۰۰۴)، جداازاين، طبق اخبارموثق ماموران نيروی انتظامی وگاردويژه ضد شورش که ازمرکزاستان(رشت)برای سرکوبی به منطقه آمده اند، مردم رابشدت مورد ضرب وشتم قرارداده اندوتاحال مانع ازپيوستن جوانان شهربه اين حرکات اعتراضی شده اند۰»خبردريافتی تلفنی ديگری گواه اين است:حتی مامورين امنيتی به خانه های فعالين تحرکات اخيردرچندين محل ازجمله: ليالستان_اطاقور_مريدان_طالش محله_ديوشل وچندين نقطه املش نظير:(لات وليل_جورکاسر_ليلکسرا)حمله بردند۰هرچندازميزان دستگيری اين تهاجمات گسترده تاحال خبری نرسيده است وی تهاجم به مداخله فعال مردم همچنان ادامه دارد۰روزنامه هاازقول بهاءالدين ادب عضوکمسيون عمران مجلس شورای اسلامی مينويسند:«ميزان واردات کالای قاچاق چای درسال برابربابودجه کل کشوراست»(روزنامه کاروکارگر، ش۳۸۳۲، ص۴، ۷اردينهشت۸۳)بازمطبوعات ازنوشتن نامه۵تن ازنمايندگان شهرستانهای شمال کشورمجلس به محمد خاتمی واظهارنگرانی آنان ازورشکستگی صنعت چای وبحران اين صنعت واوضاع آشفته سراسرگيلان خبرمی دهند۰ازجمله ايرج نديمی نماينده لاهيجان طی نامه جداگانه ای به محمد خاتمی يادآورمی گردد:«مسئولين جهادسازندگی درخريدبرگ سبزچای بی توجهی می کنندواين بی توجهی موجب بيکارشدن نزديک به سيصد هزارنفرافراد شاغل دربخشهای مختلف توليد، صنعت وخدمات چای ازجمله کشاورزان، کارگران، کارخانه ها، حمل ونقل وغيره می گردد»ودرادامه اوبه خاتمی ودولت مردان هشدارمی دهدکه نمی توان اين مردم را به راحتی آرام کرد!!(روزنامه کاروکارگر، ش ۳۸۳۸، ۱۴ارديبهشت۸۳) &lt;br /&gt;  همين حدازبه روزشدن مسائل مربوط به کشاورزان چايکارشمال برآنم داشت تادرمعرفی چای_نوشيدنی که بخش وسيعی ازمادرطی روزلااقل چندين باروبه گاه خستگی تن، سروکارمان به آن می افتد_ تا حدی بازشناسانمش وطی نوشتاری چندازپيشينه اين صنعت، چگونگی آورده شدن تخم چای به ايران، شرايط کاشت، پرداخت وبرداشت، توليد داخلی، مناطق کشت وکارخانجات چای، بورکراسی حاکم براين صنعت، وجود مافيای چای ونقش مخرب آنهادربحران آفرينی وورشکستگی توليدوسقوط بازارداخلی، هييت تحقيق وتفحص چای درمجلس ونقش خنثی آنها، بکارگيری طرح اصلاح ساختاری چای وچرايی شکست ورشکستگی اش، طرح جديد هيات دولت ودلايل مقابله چايکاران با طرح جديد، سرانجام موقعيت اين صنعت درجمهوری اسلامی ايران، نقش کشاورزان چايکاروچگونگی بکارگيری راهکارها وفائق آمدن نسبی آنان برمشکلات موجود، همه رادر_سلسه مقالاتی_چنددنبال کنيم&lt;br /&gt;۰  باشد که مورد داوری ومداقعه نظراهل فن قرارگيردودرتدقيق مطالب به نويسنده مقالات ياری رسانند! &lt;br /&gt;  * * * * * * * * * * * * * &lt;br /&gt;  شمای عمومی ازجغرافيای گيلان: &lt;br /&gt;  سپيدياسفيدرودکه خروشان ازروی خط مرزی غرب وشرق گيلان می گذردتابربسترمادر، دريای خزرآرام گيرد۰همين رود، حدفاصل وجداکننده پاره ای ويژه گی های فرهنگی وگويش محلی مردمی که ازيک ريشه اندوتاحدی بامتغيرهای لهجه ای خودوخاصه برحاشيه مسائل اقتصادی_اجتماعی درحوزه کشت وکاروبرداشت بين گيلانيان دوسوی رود، گيلان رابه دوقسمت می کند۰بخش غربی ياگيلان غرب که شامل:&lt;br /&gt; آستارا_انزلی_طوالش_رضوان شهر_هشتپر_اسالم_شفت_فومن_ماسال_صومعه سرا_رشت_رودبار_منجيل_کوچصفهان تاخود سپيد رودکه به آن گيلان باختری يابيه پسbeye-pas(پسا گيلان)می گويند۰هنوزهم درشرق گيلان، به گيلک های غرب گيلان که ناشناس باشند بيه پسی bepasiگويند يعنی(آن سوی آبی)، گيلک آن سوی سپيدرودوبخش شرقی ياگيلان شرق که شامل:&lt;br /&gt;  آستانه اشرفيه_لاهيجان_سياهکل_لنگرود_کومله_املش_رودسر_کلاچای تامرزرامسررادربرمی گيرد که به آن گيلان خاوری يابيه پيش beye-pishگويند۰اضافه کنم شرق گيلان شامل دوبخش گيل درجلگه هاوديلم هاکه درکوههای ديلمستان زندگی می کنند۰گروهی ازکوهيها ييلاق وقشلاق می کنند وگروهی درآباديهاسکونت دايم دارند۰ازسويی به دامداران کوه نشين که درجنگلهاوکوه پايه ها ساکنند، گالش وبه کشاورزان کوهستانی کلايی گويند!استان گيلان يااستان شمالی برقسمتی ازارتفاعات شمالی ايران شامل:دامنه های شرقی تالش وجزيی ازدامنه های شمالی البرزاطلاق می شودکه نواری ساحلی با پهنايی متغير، آنها رادرارتباط بادريای خزرقرارمی دهد۰که جدايی آنرا ازاستان مازندران برای اهالی غيربومی تا حدی دشوارمی کنداين سرزمين يکی ازسرسبزترين وحاصلخيزترين استان های کشور است يا بزبانی بود!&lt;br /&gt;  چای وورودبازرگانی اين صنعت به ايران: ادامه دارد&lt;br /&gt;۰۰۰۰&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108417053785320974?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108417053785320974'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108417053785320974'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108417053785320974' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108367071911595318</id><published>2004-05-04T04:38:00.000-07:00</published><updated>2004-05-04T04:42:35.280-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;كرم اينترنتي Sasser &lt;/strong&gt;از بعد از ظهر پنج شنبه ۱۰ ارديبهشت رايانه هايي را كه با سيستم عاملهاي مايكروسافت كار مي كنند هدف حملات خود قرار داده است. اين كرم با خصوصيات شبيه Blaster از طريق ايميل منتشر نشده و هيچ نيازي به دخالت و اقدام كاربر جهت گسترش خود ندارد بلكه با پيدا كردن منافذ امنيتي ويندوز و ارسال فرمان به كامپيوتر قرباني آن را وادار به داونلود و اجراي فايل آلوده به ويروس مي نمايد. بدون آنكه كاربر كوچكترين آگاهي از اين عمل داشته باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش بخش خبر سايت اخبار فن‌آوري اطلاعات ايران، از سايت ستاره سرخ (www.setarehsorkh.com)، شيوع كرم ياد شده در حالي انجام مي گردد كه متخصصين مايكروسافت در روزهاي گذشته هشدارهاي جدي درباره ظهور ويروس هاي جديد داده اند. نقطه ضعفي كه Sasser از آن براي نفوذ به سيستم قرباني استفاده مي نمايد تحت اصلاحيه MS-04-011 اعلام و فايل هاي مورد نياز جهت اصلاح اين نقص در انواع ويندوز ها از سوي مايكروسافت عرضه شده است. &lt;br /&gt;گونه هايي از كرم مزبور كه تاكنون شناخته شده اند سيستم هايي را كه با ويندوز ۲۰۰۰ و XP و Server 2003 كار مي كنند مورد حمله قرار داده و با ويندوزهاي 98 و Me و NT كاري ندارند&lt;br /&gt;لازم به ذكر است تا به حال دو نوع A و B از آن منتشر گرديده است. &lt;br /&gt;ويروس ياد شده پس از شروع فعاليت فايل AVSERVE.EXE را در نوع A و فايل AVSERVE2.EXE را در نوع B خود در شاخه ويندوز و يك تعداد فايل در شاخه Windows/system و يا Windows/system32 كپي مي نمايدكه نام اين فايلها به صورت xxxxx_up.exe است كه xxxxx يك عدد ۵ رقمي تصادفي مي باشد. &lt;br /&gt;همچنين اين ويروس تغييراتي نيز در رجيستري قرباني اجرا مي نمايد و فايل LSASS.EXE ﴿كه از اجزاي اصلي ويندوز است﴾ را crash نموده باعث نمايش پيغام خطايي درباره L‌SA Shell مي شود. بعضا سيستم به خودي خود shut down يا restart مي شود. كاربران از اين اخطار به عنوان اخطار Don't Send ياد مي كنند. &lt;br /&gt;پنجره اي كه توسط اين اخطار ظاهر مي گردد به صورت زير مي باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Remover ارائه شده توسط Symantec : &lt;br /&gt;Norton جهت چك كردن سيستمها و پاكسازي آنها برنامه زير را معرفي نموده است. آن را داونلود و سيستم خود را با اجراي آن چك نماييد. توجه نماييد اين عمل به تنهايي كافي نبوده و شما حتماً به اصلاحيه هاي مايكروسافت نياز داريد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://securityresponse.symantec.com/avcenter/FxSasser.exe &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;روش پاكسازي به صورت دستي : &lt;/strong&gt;۱- اينترنت را قطع نموده با كليك راست بر روي My Computer و انتخاب properties در بالاي صفحه System Restore را انتخاب و گزينه Turn Off System Restore را تيك زده سپس OK نماييد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۲- كامپيوتر را Reboot نموده آن را در حالت Safe Mode راه اندازي نماييد.پس از آن كليد هاي Ctrl+Alt+Delete را بگيريد در پنجره باز شده گزينه Task Manager را انتخاب و در بالاي صفحه وارد بخش Properties شويد. سرويس هاي AVSERVE.EXE و AVSERVE2.EXE و xxxxx_up.exe را انتخاب و در مورد هر كدام جداگانه كليد End Process را بزنيد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;۳-فايل هاي زير را توسط كليدهاي Shift+Del براي هميشه از سيستم خود پاك نماييد: &lt;br /&gt;&lt; p dir="ltr"&gt; &lt;br /&gt;c:windowsavserve.exe &lt;br /&gt;c:windowsavserve2.exe &lt;br /&gt;c:windowssystemxxxxx_up.exe &lt;br /&gt;c:windowssystem32xxxxx_up.exe &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- گزينه Run را با كليك كردن بر روي Start ويندوز انتخاب و دستور RegEdit را تايپ كرده و OK كنيد.در شاخهHKEY_LOCAL_MACHINESOFTWAREMicrosoftWindowsCurrentVersionRun &lt;br /&gt;كليد های "avserve.exe"="%Windir%avserve.exe" و "avserve2.exe"="%Windir%avserve2.exe" &lt;br /&gt;را Delete نماييد. &lt;br /&gt;۵- اكنون به اينترنت وصل شده Patch هاي مربوطه را داونلود و آن را Setup نماييد: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اصلاحيه هاي مايكروسافت :&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;بسته به نوع ويندوزتان چه به SASSER آلوده شده باشيد و چه از حمله آن در امان مانده باشيد بايد هر چه سريعتر اقدام به داونلود Patch هاي زير نموده و آنها را بر روي كامپوتر خود اجرا نماييد. &lt;br /&gt;Windows XP : http://download.microsoft.com/download/6/1/5/615a50e9-a508-4d67-b53c-3a43455761bf/WindowsXP-KB835732-x86-ENU.EXE &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Windows 2000 : http://download.microsoft.com/download/f/a/a/faa796aa-399d-437a-9284-c3536e9f2e6e/Windows2000-KB835732-x86-ENU.EXE &lt;br /&gt;همچنين همين امروز مايكروسافت براي كليه نسخه هاي ويندوز اقدام به ارائه يك اصلاحيه تحت عنوان Sasser Removal Tools نمود كه نحوه عمل آن اصلا شبيه يك Remover نيست. ولي به هر حال داونلود و اجراي آن نيز واجب است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://download.microsoft.com/download/1/e/b/1eba8a6e-a22a-431f-9df4-a0cd2873e3c5/Windows-KB841720-ENU.exe&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108367071911595318?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108367071911595318'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108367071911595318'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108367071911595318' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108366984362050751</id><published>2004-05-04T04:24:00.000-07:00</published><updated>2004-05-04T04:27:59.983-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>جبهه متحد دانشجويي / &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اطلاعيه خبري&lt;/strong&gt;14/2/1383&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;حجت بختياري، پيمان پيران و امير عباس فخرآور به زندان اوين منتقل شدند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;صبح امروز، حجت بختياري، پيمان پيران و امير عباس فخرآور، سه تن از زندانيان دانشجويي از زندان قصر به اندرزگاه شماره 8 زندان اوين منتقل شدند.&lt;br /&gt;اين انتقال در پي تخليه زندان قصر و انتقال زندانيان آن به زندانهاي ديگري در اطراف تهران صورت پذيرفته است.&lt;br /&gt;ماه گذشته نيز دکتر فرزاد حميدي، عضو مرکزي جبهه دمکراتيک ايران از زندان قصر به زندان اوين منتقل شده بود.&lt;br /&gt;جالب است بدانيد که براي حجت بختياري، پيمان پيران و امير عباس فخرآور جمعا 23 سال حبس از سوي شعبه 26 دادگاه انقلاب صادر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شرط طبرزدي براي حضور در دادگاه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;حشمت الله طبرزدي، دبير کل جبهه دمکراتيک ايران شرط حضور خود در دادگاه 26 ارديبهشت ماه را برگزاري يک دادگاه کاملا علني، با حضور وکيل مدافع و هيئت منصفه مردمي و خبرنگاران رسانه هاي داخلي و خارجي اعلام کرده است.&lt;br /&gt;ايشان در تيرماه سال گذشته، قبل از برگزاري تظاهرات اعتراضي سالگرد 18 تيرماه توسط شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي تهران که رياست آن را قاضي حداد بر عهده دارد جلب شد و تاکنون نيز در بند کارگري زندان اوين در بازداشت موقت بسر مي برد.&lt;br /&gt;حشمت الله طبرزدي تاکنون مجموعا بيش از 2 سال در سلول هاي انفرادي بازداشتگاههاي مختلفي از جمله 325 سپاه، 59 سپاه، 209 وزارت اطلاعات، 240 اوين و... نگهداري شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد آزادي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برقرار باد دمکراسي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گسسته باد زنجير استبداد&lt;br /&gt;USF@KianooshSanjari.com&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108366984362050751?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108366984362050751'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108366984362050751'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_05_01_archive.html#108366984362050751' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108333524508498680</id><published>2004-04-30T07:27:00.000-07:00</published><updated>2004-04-30T07:31:43.390-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;متحداعليه رفتارمماشات جويانه کمسيون حقوق بشرسازمان ملل متحداعتراض کنيم! &lt;br /&gt;  فراخوان به بشريت مترقی وآزاديخواه جهان، &lt;br /&gt;  رونوشت به:عفوبين الملل وخبرنگاران وپزشکان بدون مرز وانجمن جهانی قلم!&lt;/strong&gt;  ما پيشتردر تاريخ هفته اول مارس ۲۰۰۴ _درچهار نوبت_به نام انجمن ها ونهادهای فرهنگی به همراه صدها تن ازايرانيان آزديخواه درسراسراروپا_کانادا_ايالات متحده آمريکاوآسيا(که امضاء ها عينا ديگربارذکر ميگردد)طی فراخوانی به ضميمه ليست اسامی زندانيان سياسی، نشست سالانه کمسيون حقوق بشرسازمان ملل متحد را مخاطب قرارداده وآنان رابه مسئوليت شناسی نقش امروزيشان، مبنی برمحکوميت رژيم اسلامی ايران درقبال نقض آشکارحقوق شهروندان ايرانی فراخوانديم &lt;br /&gt;  فريادبرآورديم:ماخواهان آزادی فوری وبدون قيدوشرط تمامی زندانيان سياسی ومحکوم کردن نقض آشکارحقوق بشرتوسط سران جمهوری اسلامی درسراسرايران هستيم!&lt;br /&gt;  همصدااعلام داشتيم:درايران دستگيری ها، زندان، صدوراحکام اعدام ها همچنان دردستورکارنظام است ازجمله: &lt;br /&gt;  کبری رحمانپور وافسانه نوروزی دوزن زندانی درمعرض اعدام فوری ميباشند!&lt;br /&gt;  جمع کثيری ازفعالين زندانيان سياسی ازجمله:دکتر ناصرزرافشان_احمد باطبی _سيامک پورزند_عباس اميرانتظام _عليرضا جباری _ايرج جمشيدی_مهرداد لهراسبی_انصافعلی هدايت _رضاعامری _سعيدماسوری_برادران محمدی ها_افشين بايمانی_حشمت الله طبرزدی _اميرعباس فخرآور_هاشم آغاجاری _پيام فضلی نژاد_ارژنگ داوودی_دکترفرزاد حميدی_حسن يوسفی اشکوری _عباس عبدی _اکبر گنجی وبازداشت بيش ازنه ماه تقی رحمانی_هدی صابر_رضاعليجانی _پيمان پيران ازاعضاءشورای مرکزی اتحاديه ملی دانشجويان وفارغ التحصيلان ايران_ حسين بامداد_اميد عباسقلی نژاد_محمد ابراهيمی دانشجوی زندانی گوهر دشت کرج_امين کرد_مهرداد حيدرپور_مهندس سعيد نعيمی_ايلغارمرندلی_يحيی صفی آريان به سه سال حبس تعزيری ودههازندانی سياسی مبارز، آزاديخواه وسوسياليست ديگر،همواره دربلاتکليفی مفرطی‌بسرميبرند۰ خانواده های آنان هرروزازطريق وکلايشان اغلب گزارش بيماری هاووضعيت جسمی ودلنگرانی های خودوفرزندانشان را خبرميدهند!&lt;br /&gt;  امروز نيز فرياد برمی داريم :متاسفانه کمسيون حقوق بشرسازمان ملل دراجلاس امسال خوددرژنو، بارديگراز محکوم کردن رژيم اسلامی ايران، پيرامون نقض آشکارحقوق بشر، خودداری ورزيد۰ درواقع دولت ايران با بهره گيری ازمماشات طلبی کشورهای اتحاديه اروپاوآرای کشورهای کوبا، روسيه،چين وبخشی ازکشورهای عربی مسلمان بربستر مانورهای ديپلماتيک، مانع ازبه رای گذاشتن قطعنامه برعليه خود گرديد۰ازاينرو کارگزاران نظام جمهوری اسلامی در ايران ازاين مماشات طلبی کمسيون حقوق بشرسازمان ملل متحد برای خود حقانيت ميتراشند&lt;br /&gt;  اين همه نقش کمسيون حقوق بشرسازمان ملل رادرشرايط وخامت وضيعت بيماری سيامک پورزند، ناصر زرافشان، امير انتظام، احمد باطبی، حسين بامداد و۰۰۰ اعدام شش تن ازاعضاءحزب دمکرات کردستان ايران، کشتارکارگران اعتصابی معدن مس ميروک خاتون آباد(شهربابک)فرمان شرعی ممنوعيت اعتصابات واجتماعات کارگران توسط خامنه ای، دستگيری خبرنگاران درتبريز، تهران، مهاباد،کرج، زنجان ،به صحنه آ مدن گروهی مجهول الهويه به نام(سپاه سربلند محمد)درادامه قتلهای زنجيره ای سال ۱۳۷۷که باارسال نامه به دفتر(مجله کارنامه)نام بيش از۶۰ تن ازاعضای کانون نويسندگان ايران راليست کردند۰اسامی همچون:محمود دولت آبادی،علی اشرف درويشيان، سيمين بهبهانی، فريبرزرئيس دانا، سيد علی صالحی، علی صداقت نيا، مريم خراسانی، ناصر زرافشان، شيرين عبادی، عليرضا بابايی، محمد شمس لنگرودی، پوران فرخزاد، منيرو روانی پور، فرزانه طاهری،اميرحسين چهل تن، جوادمجابی و۰۰۰ آورده اند:«اينک که حکم الهی ازبرق شمشير های سپاه ما سربرمی آورد۰۰۰۰سپاه سربلند محمد درنخستين حرکت انقلابی با خون فاسد اين گروه از مفسدان زمين، ايران اسلامی راخواهد شست»بدين ترتيب می توان ازاوج اختناق درايران صحبت به ميان آورد۰ مسائلی که درگزارشات دوره ای خبرنگاران بدون مرز، عفو بين الملل، نهادهای حقوق بشری به دفعات ازآنها صحبت شده،اعتراض ماراصد چندان ميکند!&lt;br /&gt;  بارديگر همه شما رافرا می خوانيم تا به سکوت ورفتار مماشات طلبانه کمسيون حقوق بشرسازمان ملل متحد ودفاع از آزاديهای بی قيدوشرط بيان وآزادی فوری تمامی زندانيان عقيدتی وسياسی درايران، دادخواهی خانواده های کارگران به قتل رسيده معدن مس ميروک درآستانه اول ماه مه روزجشن همبستگی کارگران جهان، به اقداماتی همه جانبه اعتراضی مبادرت ورزيم &lt;br /&gt;  تنها اعتراضات وسيع وگسترده ما درخارج ازکشوردربرابرافکار عمومی بشريت آزاديخواه، می تواند فرياد مظلوميت وخفه نگه داشته شده مردم کشورمان رادربرابر بی تفاوتی مجامع جهانی حقوق بشری به عقب نشينی وادارد! &lt;br /&gt;  امضاءکنندگان : ۱_انجمن دفاع از زندانيان سياسی وعقيدتی در ايران_پاريس ۲_کميته دفاع ازآزادی ومبارزات مردم ايران،گوتنبرگ_سوئد۳_کمپين دفاع از مبارزات دمکراتيک مردم ايران_انگلستان ۴_کانون پناهندگان سياسی ايران،برلين _آلمان ۵_کانون حمايت اززندانيان سياسی ايران،آخن _آلمان ۶_سازمان پناهندگی پرايم_هلند۷_کميته دفاع از زندانيان سياسی_انگلستان ۸_کميته دفاع ازآزادی ودمکراسی درايران ،وين_اتريش۹_فرهنگسرای انديشه_گوتنبرگ ۱۰_سايت چه بايد کرد؟ايالات متحده آمريکا (www.chebayadkard.com)۱۱_انجمن گلشن_ايالات متحده آمريکا_۱۲انجمن بيداری ايرانيان،هانوور_آلمان۱۳_کانون دمکراتيک ايرانيان ،دالاس_ايالات متحده آمريکا۱۴_کميته برای آزادی ودمکراسی درايران،شيکاگو_ايالات متحده آمريکا۱۵_راديو صدای زن،ونکوور _کانادا۱۶_راديو همصدا،اسلو_نروژ۱۷_تشکل مستقل دمکراتيک زنان ايرانی،هانوور_آلمان۱۸_آسيل کميته گروه ايران_سوئد۱۹_کانون مستقل ايرانيان لايپزيک_آلمان ۲۰_شورای پناهندگان ايران،برمن _آلمان ۲۱_کميته فعالين پناهندگان سياسی وان_ترکيه۲۲_کانون فرهنگی_سياسی انديشه،مونستر_آلمان ۲۳_انجمن فرهنگی _اجتماعی همبستگی،استکهلم _سوئد۲۴_راديو آوا،هانوور_آلمان ۲۵_فرهنگسرای بامداد_مالمو۲۶_هييت مسئولين آوای زن _سوئد ونروژ۲۷_کميته همبستگی استان اوره برو_سوئد۲۸_انجمن فرهنگی جامعه يارسان در خارج از کشور۲۹_نشر باران ،استکهلم_سوئد۳۰_راديو پيک _گوتنبرگ۳۱_انجمن فرهنگی_اجتماعی دارکوب _مالمو۳۲_راديو ژيوار_گوتنبرگ ۳۳_کانون دموکراتيک ايرانيان _سوئيس ۳۴_جنبش همبستگی برای آزادی ودمکراسی درايران_نروژ۳۵_کانون دوستداران فرهنگ ايران،واشنگتن_ايالات متحده آمريکا۳۶_کانون تلاش برای آزادی قلم وبيان وانديشه _ايالات متحده آمريکا ۳۷_کميته دفاع از زندانيان سياسی وعقيدتی درايران_سوئد۳۸_بنياداسماعيل خويی _ايالات متحده آمريکا۳۹_کانون فرهنگ وهنرايران،استراسبورگ_فرانسه۴۰_فروم فرهنگ وهنرايران درآلمان ۴۱_کانون فرهنگی وپژوهشی بامداد_استکهلم ۴۲_راديو همراه_گوتنبرگ ۴۳_راديو البرز_گوتنبرگ ۴۴_انجمن فرهنگی_اجتماعی برابری_گوتنبرگ ۴۵_انجمن فرهنگی وهنری اکباتان_گوتنبرگ ۴۶_راديو پرواز _گوتنبرگ ۴۷_انجمن هنری پارس آرتيست _گوتنبرگ ۴۸_انجمن ايرانيان مقيم امئو_سوئد۴۹_هييت سردبيران راديو برابری ۵۰_سازمان دانشجويان دمکرات ايران،امئو_سوئد۵۱_انجمن ايرانيان سوسياليست،لندن_انگلستان۵۲_کميته دفاع از مبارزات مردم ايران و زندانيان سياسی،ماينز_فرانکفورت_آلمان۵۳_کميته پيگيری افراد مفقود شده در ايران،شاخه هامبورگ_آلمان ۵۴_انجمن زنان در سوئد_عصيان ۵۵_سازمان دمکراتيک زنان برای دفاع از صلح و عدالت در آلمان ۵۶_کمته دفاع از حقوق بشر در ايران۵۷_سازمان ضد اظلاعاتی_تروريستی_آذرخش ۵۸_سايت خبری گزارشگرانwww.gozareshgran,com۵۹_فعالين کمپين عليه اعدام۶۰ _انجمن زنان دمکرات ايرانی در بلژيک ۶۱_جمعيت دفاع ازجبهه جمهوری ودمکراسی درايران_بلژيک ۶۲_تلاش_کانون حمايت از مبارزات مردم ايران_کلن ۶۳_کانون آرش_هلند۶۴_سازمان دفاع ازحقوق خلق ترکمن_سوئد ۶۵_سازمان دمکراتيک زنان برای دفاع ازصلح وعدالی درآلمان ۶۶_کانون دفاع از دمکراسی درايران وهلند۶۷_جنبش آشتی ملی ۶۸_سازمان زندانيان سياسی مستقل ۶۹_تجمع برای جمهوری،آزادی وعدالت اجتماعی،هانوور_آلمان۷۰_کارگاه ايرانيان هانوور_آلمان۷۱_کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی ۷۲_وبلاگ نويسان،انجمن برای آزادی زندانيان سياسی۷۳_کمتيه دفاع اززندانيان سياسی درايران_برلين ۷۴_کانون فرهنگی ،هنری آفتاب _استکهلم ۷۵_اتحاد برای دفاع ازحقوق بشر درايران_ايالات متحده آمريکا۷۶_انجمن آناهيتا_استکهلم ۷۷_بنياد همبستگیwww.hambastegi.net_۷۸کانون فرهنگی وسياسی انديشه_آلمان_۷۹پيشروان آزادی بيان ايران۸۰_کميته پيگيری وضعيت احمد باطبی و۰۰۰ &lt;br /&gt;  امضاء فعالين جنبش آزاديخواهی وضد استبدادی ايران :&lt;br /&gt;  آلبرت سهرابيان _امير اصغری نيا_ابراهيم آوخ _دکتريونس پارسا بناب_اسفنديار منفرد زاده_ايرج جنتی عطايی_خليل زنجانی وخانواده_غلام کيابی_ پری بروجردی_محمد مهرپور_غلامحسين خيری_حسن خيری_شاهپورمنصف_ جمال اکبری_علی چاووشی_ناهيدامانی_فرزادمقامی_اميرجواهری لنگرودی _هادی جواهری لنگرودی_پرويزجواهری _جمشيد امانی_کامبيز جمالی_شاهين رسول زاده_افسانه بزرگمهر_رفعت رنجبران_خليفه موسوی_نادر صمدی_باقر ابراهيم زاده_شکوفه ابراهيم زاده_اردشير مهرداد_جعفر ابراهيم زاده_آرش کمانگير_ياور استوار_زهره شمس_صديقه شمس _بيژن رستگار_سالار آشناگر_هادی امينيان_همايون سرمدی_مهشيد راستی_اصغر ايزادی_منير برادران_رضا علامه زاده_کامبيز روستا_کريم خوش عقيده_علی محمدی_احمد پوری_حسين غبرايی لنگرودی_رخشنده حسين پور_خسرو آهنگر_ناهيد مجاهد_مانويل اسماعيلی_سروژقازاريان _دکتر گلمراد مرادی_حسن حسام_نعمت آزرم_پرويز قليچ خانی_تراب ثالث_ياسمين ميظر_بهروز فراهانی_بيژن سعيد پور_ايرج حيدری_علی اعتدالی_محسن کيا_حجت کسراييان_حسين مرادی_فريبا ثابت_اسماعيل بهجت_اردشير نظری_کوکب نظری_مسعودنظری_مجتبی نظری_احمد نوين_آذرعلی محبی_محمود رستگار_حسين نقی پور_آمينه کماليان_شاهپور مباشر_کاووس قاضی_جمال حسنی_آزاده شکوهی_شعله ايرانی_منصور احمد نژاد_محمد رجبی_محمد اصفهانی_رضاچيت ساز_صمدنويد_ايوب رحمانی_حسين سعدی _شاهپور حسين زاده__محمدرضا شالگونی_احمد ديانت_پروانه مقدم_حميرا طاری_موسی دانشفر_روبن مارکاريان_محمد علی گيلانی_دکتر مانی آزاد_حسين جواد زاده_سيامک وطن آبادی_حسين رحمانی_بدری صوفی_جواد اسکويی_محمد رجبی_ارژنگ بامشاد_نويد مومن زاده_مرضيه مومن زاده_علی فياض_حسين مجد_عباس مشکينی_شهاب برهان_حسين کمال زاده_جمال محمدی_ايوب حبيبی_علی دماوندی_مسعود کرمانشاهی_رسول جواديان_يوسف آبخون_احمد پوری_بهرنگ رياحی_نقی رياحی_نيلوفر رياحی_پروين شکوهی_رضاآبادی_جواد عرفانيان_کاظم فخاران_سولماز مرادی_سيامک قبادی_اصغر نصرتی_تراب مهرابی گيلانی_علی جالينوسی_منوچهر رادين_داريوش ارجمندی_پروانه سلطانی_خسرو گيلانی_لاله حسين پور_تقی روزبه_ناهيد نظمی_نجف روحی_همايون يکتا_ياور اعتماد_ابراهيم نجفی_پروين رياحی_حبيب رياحی_هاشم صداقت_حشمت محسنی_مجيد تمجيدی_سيامک جهانبخش_هادی امينيان_نرگس کرمانشاهی_محسن کيا_سعيدافشار_رضاصبری_حميلا نيسکيلی_محمدآزادگر_فرخ قهرمانی_ويدا هوشيار_فرامرز دادور_مينا پويا_رضاتوانگر_رضا طالبی_حميد موسوی پور اصل_منوچهر شهابی_رضا سپير رودی_سعيد اوحدی_محمدعلی اوحدی_پويا عزيزی_پتی بلوچ_حسن عزيزی_ وحيد اصغری حصارکی_بيژن جواديان فرد_ فرهاد بهشتی_حميد مهرآرا_فريد سياووش پور_فزاد جاسمی_مزدک جاسمی_فرانک جاسمی_زينت جاسمی_خديجه خواجه_خارامک جاسمی_ايران پرورش_غلامرضا جمشيد نژاد_دريادل توانا_شکور فلاح_گلناز منفرد_سيامک منفرد_يلدا منفرد_سياووش منفرد_حسين قاضی_محمد رضافطرس(روزنامه نگار مستقل،عضو سازمان گزارشگران بدون مرز)_نوشين شاهرخی_علی صمد_صالح خاوری_خدايارآفام _مسعودحميدی_احمدمزاری _همايون فرهادی_سيمين اصفهانی_هوشنگ گلاب دژ_مسعود کاسبی_مليحه فرهنگ_منوچهر ماسوری_حسين صمدی_احمدسلطانی_ناتاليا سلطانی_سولماز کاووسی_شادمان جمالی_جميله ندايی_کريم بهجت پور_کاوه عظيمی_حميد زوارهای_شيواکاتوزيان_شراره کاتوزيان_شهرزادکاتوزيان_منيژه جوان_شيواسرمدی_آرياسرمدی_امرالله ابراهيمی_محسن مبينی_اميرجوان_اميد حبيب نيا_حسين شراحی_ابراهيم حسينی_غلام خيابانی_جواد نجابت_عباس عظيميان_يدالله انوشه پور_شيرين اقوامی_رحيم سنجری_رسول جوادی_مصطفی عدالت_آذرنوش همتی_عبدالعظيم عرفانی_ابراهيم دلبخواه_مسعود هادی_مسعود کاسبی_جلال البرز_بهروز رضايی _گلی روحی_مهر انگيز حکيمی_مسعود کحيمی_مسعود صديقی_کمال آبادانی_نسرين محمود_محمود جعفری_فريد سياووش پور_رضا هدايتی_وهاب انصاری_فاطی مهری_نکيسا باقريان_محمد برليان_سيما عزيزی_حجت کسراييان_ايوب بهبودی_بهروز اسدی_م ۰ع۰فرزانه_افسانه نجاتی_شهلا مرادی_امير حسين مرادی_رضاشمالی_عاطفه جعفری_پيوند جعفری_کمال آزاد_سينا صفا بخش _سهند صفا بخش _عفت رضايی _مينا رحيم پور_هما مرادی_لاله بشر دوست_نصير کريم زاده_رضوان جمالی_محمد صالحی_مزدک جعفری_ستاره جعفری_اسماعيل رزازی_اردشير بيگی_محمد حسن داديار_صمد فرح سرشت_محمود فضلی_احمد توماج_عزيز عزيزيان_جواد يگانه_گلی افشار_رضا بهمن پور_مهين اسفندياری_ياشار ضيايی _صفيه سپهر ملکی_ک ۰ بيژن زاده_ناهيد نصرت_اکرم موسوی علی آبادی_بهمن خاکسار_علی کريمی_عباس امامی_علی کريمی_سعيد شجاعی_امير نيلو_بهمن صادقی_اقبال قلعه گلابی_رحيم راشدی_حميد جواهری اصل_مريم آبشاری_عباس مشکينی_احمد غلامی_حسين فرجود_رحمت غلاميان_صمد صمديان_فاطمه صمديان_جواد صمديان_جعفر عرب زاده_ناصراخوان_احمد ديانت_زهرا ديانت_رحيم امجد_حسين امجد_داريوش جعفريان_احمد رضاييان_اصغر حامدی پور_زهره جمالی_هادی کيايی_نيلوفر شهابی_رضاحامدی پور_سکينه جواد نيا_منيژه نجابت پور_شفا محمودی_هاجر هدايتی_منير ترابی_ناصر محمودی_عسکر محمودی_سکينه جواد نيا_منيژه نجات_علی دهقان_محمد علی پور_ميترا محمودی_رسول جواديان_عباس جواديان_شورا محمودی_حوا جواديان_محسن محموديان_ابول رضايی_محمد حسين پور_زمرد حسين پور_هادی فهيمی فر_مهيا اسدی _شهرام هويدا_کاوه کمالی پور_منصور شهابی_عباس هاشميان_جواد معنيان_شادی جواهريان_همايون تهرانی_شاهين مجلسی_پوران تهرانی_اردوان محبی_شيوا محبی_بهزاد قرانی_امير طاهريان_همايون خراسانی_جمال کردستانی_فرزاد محمودی_وفا محمودی_افخم جابر پور_صبا نادری_اردوان نادری_فريبرز کمال نيا_رضا کمال نيا_ساسان قريشی_بهروز اميديان پور_آرش سامانی_شاهپور کمالی_مهرداد حسيبی _يوسف زياری_خسروعابدين_ماهان جداری_قاسم وثوق لنگرودی_شاهپور اهوازی_ناصر خدا داد_نادر صمد پور_حسام خدا داد_حسين رودباری_آرزو فرهاديان_ياسمين قدسی_افشين جماليان_عبدالله لنگرودی_عبدالله محمودی_پوران اصغری_جانی خسروآبادی_منوچهر غفاریّ_صفار ساعد_غلامرضا بقايی_محمد رضا اسکندری_طاهره خرمی_عاصفه اسکندری_علی پيچگاه_حميد پور قاسمی_دکتر محمود تهرانی_دکتر جواد شيرازی_محمود کوتوال_سام جدی_ثريا چيت ساز_آزاده شالگونی_مزدک شالگونی _علی اکبر شالگونی_شهره شالگونی_هوشنگ ديناروند دانيال_علی ديناروند_زويا قاشلاق_افشين خيری_حسن خيری_شهلا مسافر_محمد حسيبی_الميرا مرادی_چنگيز عباسی_نسرين جوادی_جمال عبدالهی_کاووس حسينی_عبدالله ليچايی نيک_آرش شاه تيموری_حسين جوادی_علی طاهری_حسين کمالی_جواد ثابت_شعله مظفری راد_محمد خرام_حسن حسين زاده_رضوان مرادی_علی قاسمی_رضاهاشمی_رضا صفاروردی _عباس عاقلی زاده_عباس دوستدار_ناصر عليزاده_مهدی صفا پور_نصير گيلانی_حسين عليزاده_حسين صادق نژاد_جمال محمدی_احمد نيکو بين_منوچهر غفاری_پوران اصغری_عبدالله محمودی_فرحناز نظری_فريبا دادور_جواد شهرستانی_محمد اقبالی_نيکولا رياحی_تقی رياحی_رضا نوروزی_محمد فاشاری_علی افشاری_شهرام شمس_خسرو مقدم_علی سيار_مهدی مرادپور_جواد برک_کورش پندار_فرزانه بلبل آبادی_هوشمند ضيايی _عادل علی مرادی_سعيد شجاعی_غلامرضا بقايی_شهنازبيات_خسرو داوودی_مرتضيآينده_حسين شراحی_محمودآزاد_فروغ اسد پور_آزاد الماسی_مرضيه سالمی_اکبر شافعی_محمد قابلی_محمد علوی_رضاعلوی_رحيم رجايی_رضاپور اسکندری_مهرداد فارسی_اصغر گويا_اصغرجيلو_حسين تهرانی_ناصر افشاری_رضا صالحی_توفيق عظيمی_اردشير عظيمی_علی درويش_جواد فرشيد_فرساد فرسادپور_اکبر انصاری _فرهاد شکوهی_نيکو گلستانی_عزت راجی_رحيم راجی_محمد الهی_مهدی سامعی_نادر صمدی_محمد درخشان_رحيم احمدی_داريوش صفری_داريوش ارجمندی_دادور نيکو منش_داريوش اصغری_کاوه فولادی _شهرام قنبری_اميد حبيبی نيا_علی کبيری_شهرام اسفندياریّ_جواد ابراهيم زاده_آرش امجدی_اکرم اميری_فرامرز لويی _شيوا لويی_حسن کارگر_محمود رهامی_فروغ محمدی_منصورافشاری _کاوه رضوانی_احمد مژده_کاوه شاربی. سياووش صلواتی_علی آشتيانی_ناصر گلستان_علی مجدی _علی شمس_سميه شاهدی_اکبر ستوده_عليرضا قهرمانی _احمد زمانی_اکبر زمانی_عباس زمانی_محسن توصيفيان_يوسف تجلی جو_الوند کرمانشاهی_جمشيد روحی_مريم نويد_سولماز محمدی_محمد کاکاوند_رضا بردبار_عبدالرسول توسلی_حسين توسلی راد_مهتاب توسلی_شادی توسلی_عبدالله توسلی_شکوفه توسلی_سعيد حاجی زاده_مرضيه عزت_آزاد علی اکبر_بيژن امينی _علی امينی گيلانی_حميدمهر آرا_حسين هراتی_مريم هراتی_الهام هراتی_احسان هراتی_ماندانا هراتی_مهدی سام_جمال محمد نژاد_غلامعباس محبی_جواد محبی_آيدا جاويد فر_گلناز هدايت_هادی رحيميان_فرخنده قنبری_عباس کارگران_علی کرمانی_بينا بشر دوست_بيژن آريان_اکرم قوامی_بهجت قوامی_جمال حسين زاده_حسين محمودی_محمد پروين زاده_فرزاد بهبودی فر_پروين دارابی نيا_شاهپور کاشانی_شاداب قميشی_نادر سبقتی_محمد مقدس زاده_جمشيد گلزار_مهدی قيصری_حبيب رضوانی_امير شفاهی_پرويز نويدی_حسين مرادی_هادی پور_نادر مقدس_آذر محلوجيان_بابک مهرگان_رسول قادری_خسرو قادری_حسين علوی_حسين صمدی_نادر صمدی_اکبر شقايق_اسد ستف_اکبر سيف_منصور خاکسار_مسعود تبريزيان_بهرام توکلی_دکتر شکوربابا زاده_هوشنگ حسينی_هوشنگ رحمتی_محمد رضی_حميد گل سان_سيمين نياکان_عيدی نعمتی_بهنام مددی_نينا خسروی_رحيم فضل الهی_کريم احمدی_غلامرضا بايگان_حسن کيانوش_کاظم تحويلداری_فرشته فراهانی_فريدون ايرانی_مهرداد هوس_اسماعيل جهانی_فرامرز محسنی_سياووش بدخشانی_حميد سهرابی_مرتضی ضرغانی_حسن راد_الهام فراهانی_مينو فراهانی_علی پريداست_کاووس قبادی_مهين تقوايی_اصغر پيشاوند_شهاب شکوهی_ناهيد کاظمی_هاشم صبوری_رضا ترشکاشوند_محمد پيوندی_امير قضی_احسان حق پرست_مهناز شهابزاده_ماريا عظيمی_بهروز عظيمی_نجيد نيلی_جعفر مام قادر_روناک مينای_درخشان محمودی_مهرتاب نيلی_اسماعيل عبدالهی_کريم حاج رسول_ابراهيم رسولی_ابراهيم سعيدی_ليلا زارعی_يادگار حاج رسول_فريبرز کريمی_کامران صبوری_حسن شجاعی_سعيد روستا_منصور افشاری_محمد کوچکی_علی رشتی_مهردادزمانی_رضا اسکندری_پريسا مازی_احمدمازی_روزبه مازی_بابک مازی_غمال آلبويه_ايراندخت کهن_محمود معمار نژاد_آيندهآزاد_خليل پاک سرشت_رضارئيس نيا_رحيم ميرزائيان _نسترن مختاری_مهرنوش قاضی پور_دارا محمود نيا_ اقدس جمالی_محمد رضا صادقی_خالد رشيد پور _شهباز شهيدی_حسين باقری_ فريدون راهنماو امضاء هاادامه دارد۰۰۰ &lt;br /&gt;  ما همه شما را دعوت ميکنيم که برای حمايت ازاين فراخوان با آدرس زيرتماس بگيريد!  &lt;br /&gt; kanon_anjoman@yahoo.com &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108333524508498680?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108333524508498680'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108333524508498680'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108333524508498680' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108330503794765816</id><published>2004-04-29T23:03:00.000-07:00</published><updated>2004-04-29T23:08:16.060-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;بيانيه گروهی از کارگران ايران خودرو&lt;br /&gt;اول ماه مه روز جهانی کارگر&lt;br /&gt;روز اتحاد و همبستگی کارگران سراسر جهان گرامی باد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما اين روز بزرگ را به تمام کارگران سراسر جهان به خصوص کارگران شرکت ايران خودرو تبريک می گوئيم&lt;br /&gt;دوستان و همکاران گرامی&lt;br /&gt;اول ماه مه روز جهانی کارگر، روز همبستگی کارگران سراسر جهان می باشد. روز کارگر، روز اعتراض عليه سرمايه داری، روز اعتراض عليه تمام قوانين ضدانسانی و ضدکارگری می باشد. روز کارگر حاصل مبارزات کارگرانی است که سال ها بر عليه ظلم و ستم طبقاتی مبارزه کرده اند. روز کارگر روز گرامی داشت ياد کارگرانی است که سال ها عليه بی عدالتی، فقر و بيکاری، عليه غارت و چپاول، عليه بهره کشی انسان از انسان ستيزيده اند. روز کارگر يادگار تلاش انسان هايی است که سال ها برای ايجاد يک جامعه عاری از ظلم و ستم، جامعه ای خالی از بيکاری و فقر و بی عدالتی و جامعه ای که در آن انسان ها زندگی انسانی داشته باشند [تلاش کرده اند]. روز کارگر روز تلاش برای ايجاد يک زندگی سالم و انسانی برای همه انسان های شرافتمند می باشد که در آن همه برای همه تلاش و زحمت می کشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوستان کارگر و همکاران زحمتکش&lt;br /&gt;امروز در حالی روز کارگر را گرامی می داريم که جای بسياری از همکاران مان در بين ما خالی است. همکارانی که بر اثر يک اعتراض کوچک به خاطر پرداخت نکردن حق شيف شب کاری از کار اخراج شدند و می دانيم در شب عيد چه بلايی بر سرشان آمد و چطور پيش خانواده خويش شرمنده شدند و هيچ کاری از دست ما بر نيامد. روز کارگر را در حالی گرامی می داريم که بسياری از همکاران ديگر با بهانه های پوچ و من درآوردی توسط کارفرما از کار بيکار شدند.&lt;br /&gt;روز کارگر را در حال گرامی می داريم که بيش از ده ها نفر از کارگران شرکت پيمانکاری احيا گستر سبز به خاطر خواست شرايط بهتر، روز عيد اخراج شدند و ديگر در بين ما نيستند. روز کارگر را در حالی گرامی می داريم که چند نفر از بهترين همکارنمان جان خود را از دست داده اند و ديگر در بين ما نيستند. يادشان گرامی باد.&lt;br /&gt;امسال روز کارگر را در حالی گرامی می داريم که شرکت های پيمانکاری روز به روز در حال گسترش می باشند و چون موريانه به جان ما افتاده اند، امنيت شغلی در ميان شعار کاهش هزينه ها رنگ باخته، تبعيض، بی عدالتی به خاطر به جيب زدن حقوق کارگران توسط پيمانکاران، زندگی را بر ما تلخ کرده است.&lt;br /&gt;امروز، در حالی روز کارگر را می داريم که خصوصی سازی و تکه تکه کردن شرکت و واگذاری آن به شرکت های خصوصی، بزرگ ترين آرزوی مدير عامل سازمان گسترش آقای ويسه است. امروز هر دم از اين باغ خبر ناگواری می رسد، تنمان می لرزد و دستهايی که برای کار می چرخند و دلی که برای شرکت می تپد، فردا به کدامين پيمانکار و شرکت خواهد تپيد.&lt;br /&gt;روز کارگر را به روز مبارزه عليه خصوصی سازی و عليه تمام قوانين آن تبديل خواهيم کرد.&lt;br /&gt;کاهش هزينه ها، شعاری غير از محروم کردن ما از کوچکترين حق و حقوق طبيعی مان نمی باشد. در حالی که در کشور ما هر روز تورم بالا می رود و هزينه ها افزايش می يابد، پائين آوردن قيمت ماشين امکان ندارد، مگر هزينه کار کردن از جيب کا کارگران. امروز يک ماه از عيد گذشته است و سفره های ما خالی تر از سال قبل و چشم خانواده به دستان ما.&lt;br /&gt;دوستان، امروز روز کارگر است. روز کارگر روز آگاهی و اتحاد است. ما کارگران شرکت ايران خودرو همدوش کارگران سراسر ايران در روز جهانی کارگر شرکت خواهيم کرد و بر عليه جهان سرمايه داری، برعليه بی عدالتی فرياد خواهيم زد.&lt;br /&gt;ما روز کارگر، خواهان ايجاد تشکل های کارگری در تمام قسمت های شرکت خواهيم شد. شوراهای مشارکتی کار، نمايندگان ما نيستند، بايد منحل شوند. تا زمانی که ما متحد نباشيم و بدون تشکل های کارگری باشيم، صدای ما به هيچ جا نخواهيد رسيد. حتی قراردادهای موقت از بطن رفته و شرکت های پيمان کاری و روزمزدی بيشتر از اين هم خواهند شد و ما را هر وقت دلشان خواست اخراج خواهند کرد. تنها تشکل های واقعی کارگران می توانند مانع گسترش قراردادهای موقت و روزمزدی شوند. ما خواهان برگزاری انتخابات واقعی شورا در شرکت خواهيم شد.&lt;br /&gt;روز کارگر شعار ما لغو تمام قراردادهای موقت روزمزدی و پيمانکاری و انحلال تمام شرکت های پيمانکاری (شرکت پارک های صنعتی، پال، نيما سرويس، راستين خدمات، پيام نصر، احياگستر سبز، جلا نوين، پيشتاز سامان، تلفر، خانه ما، نوين سازان، شرکت تام، نوين پيمان، صدها پيمانکاری ديگر) و برقراری استخدام دائم و تضمين امنيت شغلی خواهيم شد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108330503794765816?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108330503794765816'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108330503794765816'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108330503794765816' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108317549882691572</id><published>2004-04-28T11:04:00.000-07:00</published><updated>2004-04-28T11:09:14.856-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;فراخوان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به شرکت در راه پیمایی اول مه در پاریس&lt;br /&gt;خجسته باد اول ماه مه&lt;br /&gt;روز همبستگی بین المللی کارگران و زحمتکشان &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به مناسبت فرا رسیدن اول مه، روز همبستگی کارگران و زحمتکشان جهان، ما کلیه ایرانیان آزادیخواه را به شرکت در این جشن بین المللی کار، هم گام با کارگران، زحمتکشان، بی کاران و دیگر اقشار مردم فرانسه،  فرا می خوانیم.&lt;br /&gt;همه با هم در این راه پیمایی:&lt;br /&gt;- از حقوق و خواسته های کارگران ایران، از جمله از حق اعتصاب و تشکل مستقل آن ها، دفاع می کنیم.&lt;br /&gt;- سیاست های سرکوب گرانه، ضد مردمی و ضد کارگری جمهوری اسلامی ایران را افشا می کنیم.&lt;br /&gt;- صدای مردم ایران را برای آزادی و دمکراسی به گوش جهانیان می رسانیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد همبستگی کارگران و زحمتکشان سراسر جهان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محل تجمع:&lt;br /&gt;شنبه اول مه 2004&lt;br /&gt; REPUBLIQUE میدان جمهوری&lt;br /&gt;VOLTAIRE جنب خیابان ولتر &lt;br /&gt;ساعت 14  &lt;br /&gt;« کمیته ایرانی برگزاری راه پیمایی اول ماه مه- پاریس »&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108317549882691572?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108317549882691572'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108317549882691572'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108317549882691572' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108313966913896181</id><published>2004-04-28T01:07:00.000-07:00</published><updated>2004-04-28T01:12:04.593-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;وبگردى ها: اعتراض وبلاگى به اخراج پناهندگان افغانى&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مصطفى قوانلو قاجار : گروهى از وبلاگ نويسان فارسى زبان در اعتراض به اخراج خانواده هاى افغانى در يك اقدام گروهى به جمع آورى امضا براى يك اعتراض نامه اينترنتى پرداخته اند. گروهى ديگر از وبلاگ نويسان نيز با قرار دادن لوگوى «به اخراج پناهندگان از ايران اعتراض كنيم» به اين جمع پيوسته اند. اخراج دسته جمعى پناهندگان افغانى كه بسيارى از آنها داراى همسر ايرانى هستند مورد توجه وبلاگ نويسان قرار گرفته است. عباس معروفى نويسنده وبلاگ حضور در خلوت انس در اين باره مى نويسد: «فكر مى كنم افغان ها در اين ربع قرن از بمب و جنگ و خشونت و طالبان گريختند و به كشور ما پناه آوردند تا بر سفره ما نان را به زبان فارسى بگويند و با لهجه افغانى چشمانشان بخندد، كمى هم احساس امنيت كنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از تركش جنگ ابرقدرت ها در خاك شان زخمى شدند و خودشان را به خاك ما كشيدند، و چقدر براى ما ارزش و احترام قائل بودند و چقدر دوستانه در خاك ما بيل به دست گرفتند و كار سخت كردند تا نان ما را بفهمند! و چقدر ساختند. هر جا مى رفتم كه كارگران جوان افغانى داشتند در گل و خاك پير مى شدند و فكر مى كنم ما ميزبان مهربانى برايشان نبوديم. به هنگامى كه نان مى خورديم، به هنگامى كه از حقوق بشر سخن مى گفتيم و مى گفتيم كه بشريت «فرامرز» است و جغرافيايش همين دل ماست، ما ميزبانان مهربانى برايشان نبوديم به هنگامى كه هر جنايتى را در جامعه به نام آن دلسوختگان خواندند و فضاى هولناكى از ناامنى برايشان ساختند، تا آنها سر خود بگيرند و از سواد شهر بگريزند مبادا گير بيفتند، مبادا گناهكار شناخته شوند و نتوانند بى گناهى خود را اثبات كنند و فكر مى كنم آنكه در سر پناه خود آرام خفته، از بى سرپناهان و آوارگان چيزى نمى فهمد، مگر روزى به سرش آيد و بفهمد كه چه دردى دارد غربت در سرزمينى كه دوستش دارى و دوستت نمى دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نان را از تو دريغ مى كنند، هويت ات را مى گيرند، به كار سخت ات وامى دارند، و عاقبت بيرونت مى كنند. دلت گرفته است. فرصت خداحافظى بهت نداده اند با چهار تا آدم مهربان در و همسايه. چه تلخ مى روى از جايى كه دوست مى داشتى، و دارى نام خيابان و كوچه را در خاطرت مى نويسى تا بارها به آن فكر كنى. بيست ساله اى، سى ساله اى، چهل ساله اى، پنجاه ساله اى، عاشق به ناكجا آبادت مى روى و نمى دانى با دلت، دلك بيچاره ات چه كنى. در راه زبانت مدام مى گيرد و نمى توانى بگويى اهل كجايى. افغانى ؟ ايرانى؟ اصلاً چه فرق دارد بى انصاف! جهان سست است و بى بنياد، از اين فرهادكش فرياد. و فكر مى كنم افغان ها از تيره بخت ترين پناهندگان دهه هاى آخر قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم بودند و من ياد سومين دوره پناهندگان ايرانى قرن بيستم مى افتم. غم انگيز بوده است اين دوره كه حدود چهل هزار ايرانى به شوروى پناهنده شدند، اما حدود دو هزار نفرى از آنها باقى ماندند...حال افغان ها مى خواهند به داورى بنشينند، و ما را ميزبان مى دانند. ما كه ميزبانان اصلى باشيم چه كرده ايم؟ چرا مى گذاريم با مهمان مان چنين كنند؟»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده وبلاگ شبح با ذكر دو خاطره از پناهندگان افغانى اخراج آنها را درست ندانسته است: «دوستان ما در ايران كه «افغانى» شان مى خوانند و دوستان ديگرمان در آمريكا، اروپا و استراليا كه «ايرانى» شان مى خوانند در معرض اخراج از محل زندگى شان هستند. از حق انتخاب محل زيست دفاع كنيد.»اخراج پناهندگان افغانى يك موضوع اجتماعى است اما وبلاگ نويسان سعى دارند در يك اقدام دموكراتيك و از طريق اينترنت اعتراض شان را نشان دهند. وبلاگ «هزار حرف نگفته» كه بانى اين حركت هاى اجتماعى است در وبلاگ خود از همه وبلاگ نويسان دعوت كرده تا به اين اعتراض اينترنتى بپيوندند. اكنون علاوه بر انجمن هاى غيردولتى مى توان از وبلاگ نويسان نيز به عنوان يك جنبش اجتماعى ياد كرد. طومار اينترنتى اعتراض به اخراج پناهندگان افغانى نيز براى امضا در اينترنت قرار گرفته است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108313966913896181?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108313966913896181'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108313966913896181'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108313966913896181' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108309456475850046</id><published>2004-04-27T12:36:00.000-07:00</published><updated>2004-04-27T12:40:19.076-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;در ادامه قتل‌هاي زنجيره‌اي : ليست ترور 77 نفره منتشر شد  &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;گروهي با عنوان «سپاه سربلند محمد» در ادامه قتل‌هاي زنجيره‌اي سال 77 ليست ترور منتشر كرد. اطلاعيه اين گروه مجهول‌الهويه به نشريه «كارنامه» كه نزديك به كانون نويسندگان است،‌ارسال شده&lt;br /&gt;اخيراً اطلاعيه‌اي با امضاي «سپاه سربلند محمد» به دفتر نشريه «كارنامه» ارسال شده كه در آن تعدادي از شاعران، نويسندگان، مترجمان و وكلاي عضو يا نزديك به كانون نويسندگان ايران تهديد به مرگ شده‌اند. &lt;br /&gt;به گزارش خبرنگار «رويداد»، اين نامه كه فاقد سربرگ و تاريخ است، تنها امضاي «سپاه سربلند محمد» را در ذيل خود دارد. نشريه «كارنامه» كه توسط زنده‌ياد «هوشنگ گلشيري» منتشر مي‌شد، نزديك‌ترين نشريه به كانون نويسندگان محسوب مي‌شود. &lt;br /&gt;اين گروه اقدام خود را در تداوم «اعدام انقلابي دشمن زبون و فاسددر سال 137» يعني قتل‌هاي زنجيره‌اي معرفي كرده است. متن اين اطلاعيه كه نسخه‌اي از آن روز يكشنبه ششم ارديبهشت ماه در اختيار «رويداد» قرار گرفت: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسم‌الله الرحمن الرحيم &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خطاب به ملت غيور و ستم‌كشيده ايران: &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينك كه مي‌بينيم قلم به دستان شيطان‌صفت باز هم جري‌تر از پيش با به كارگيري قلم‌هاي خودفرخته و سياه كمر به قتل فرهنگ اسلام و اصول حقه دين محمدي بسته‌اند در ادامه اعدام انقلابي دشمن زبون و فاسد در سال 1377، با تمام توان آمده‌ايم تا نسل فساد و تباهي را در اين ديار بخشكانيم، آمده‌ايم تا مزدوران و كافرصفتان سرسپرده به شيطان را به رسم آزادگي و با ياري قرآن به درك واصل كنيم. &lt;br /&gt;وقتي كشور الهي ايران در چنگال خفت‌زدگان قلم به دست در حال فروپاشي است صبوري جايز نيست. روز جزاي كفار ضد دين تا آن زمان كه از ريشه بركنده شوند ادامه خواهد داشت. &lt;br /&gt;ما-سپاه سربلند محمد-با استعانت به خداي متعال و در سايه كريم قرآن نشانه‌هاي كفر و فساد را از اين خاك برخواهيم كند و به مردم مسلمان و دلسوخته ايران و بازماندگان شهدا نويد روزي بهتر ار خواهيم داد. اينك كه حكم الهي از برق شمشيرهاي سپاه سربلند محمد سربرمي‌آورد از مردم غيور مي‌خواهيم تا براي خشكاندن قلم‌هاي سياه كفر بر درگاه الهي دعا كنند. آمين يا رب‌العالمين &lt;br /&gt;سپاه سربلند محمد در نخستين حركت انقلابي با خون فاسد اين گروه از مفسدان زمين، ايران اسلامي را خواهد شست: &lt;br /&gt;محمود دولت‌آبادي، علي‌اشرف درويشيان، سيمين بهبهاني، فريبرز رئيس دانا، سيدعلي صالحي، محمد محمدعلي، اكبر معصوم‌بيگي، علي صداقتي خياط، چنگيز پهلوان، غلامحسين سالمي، محمد علي سپانلو، اميرحسين چهل تن، محمد خليلي، منيرو رواني‌پور، شيرين عبادي، جواد مجابي، عباس مخبر، كاوه گوهرين، ايرج كابلي،‌مهر‌انگيز كار، ساير محمدي، حافظ موسوي، نسرتن موسوي، ناصر وحدتي، صادق همايوني، ناهيد فروغان، پوران فرخزاد، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، مريم خراساني، رضا خندان مهابادي، محمدعلي شاكري‌يكتا، جاهد جهانشاهي، ناهيد توسلي، علي‌رضا پنجه‌اي، علي‌رضا بابايي، فرخنده آقايي، م.روان‌شيد، عبدالحميد ابوالحمد، شيوا ارسطويي، مجيد امين مويد، علي بابا چاهي، يارعلي پورمقدم، چنگيز پهلوان، علي رضا جباري، رضا چايچي،علي اصغر راشدان، منيرو رواني‌پور،‌ناصر زرافشان، رضا عابد، فرزانه طارهي، عمران صلاحي، شمس لنگرودي، جواد شجاعي‌فرد، فرامرز سدهي، حسين سناپور،‌اسماعيل رها، قاسم روبين، جلال بايرام، فيرزوگوران، حسين آتش‌پرور، اسغر الهي، علي‌رضا آبيز، هاشم بناپور، قاسم روبين، فريده رازي، فرزانه كرم‌‌پور، مريم خراساني، ايرج ضيايي، ابوتراب خسروي، فريبا وفي، فرخنده حاجي‌زاده … &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سپاه سربلند محمد &lt;/strong&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108309456475850046?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108309456475850046'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108309456475850046'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108309456475850046' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108291202049111645</id><published>2004-04-25T09:53:00.000-07:00</published><updated>2004-04-25T09:57:51.670-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>آ&lt;strong&gt;يا"تجمع پاريس"ميخواهدتجربه"همايش برلين"راتکرارکند؟!آرش كمانگر(قسمت آخر) &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استدلال می کنند که عضويت فردي، وجه مشخصه احزاب است و به همين خاطر مدافعين ساختار جنبشی ? فورومی را به " حزب سازی" متهم می کنند. اما اين استدلال غريبی است. درست است که عضويت در احزاب ، بصورت فردی است، اما اين فقط شامل احزاب نمی شود. از سنديکاههای کارگری تا کانون نويسنده گان، از انجمن های پناهنده گی تا تشکل های حقوق بشری و غيره، همگی بر مبنای عضويت فردی بنا شده اند. آنچه خصلت نمای عمده يک حزب محسوب می شود، نه فردی بودن عضويت در آن، بلکه مرامنامه، اساسنامه، استراتژی و هويت طبقاتی آن است. بعلاوه اين دوستان توضيح نمی دهند که مکانيزم حقوق افراد مستقل در کنار نماينده گان احزاب در جبهه مورد نظرشان چيست؟ آيا حق رأی يک فرد مستقل همانقدر است که نماينده رسمی حزب يا سازمان ؟ مضاف بر اين، بايد گفت که وجه مشخصه صف آرايی سياسی ( چه در داخل و چه در خارج) تحزب نيست. بخش اعظم فعالين سياسی عضو هيچ حزب و سازمانی نيستند و از سوئی ديگر بخش عمده ای از تشکلهايی که بر خود نام حزب و سازمان گذاشته اند، گروههای دو رقمی و گاه يک رقمی بيش نيستند. &lt;br /&gt;به هر حال حتی اگر با برخی " تدابير" ، تناقض ميان حقوق افراد و احزاب در اين " تجمع" بر طرف شود، باز بايد از جبهه و آلترناتيو سازی آن جلوگيری کرد. چرا که گرايشات موجود در اين " اتحاد" آنچنان متنوع ميباشند که محال است اصرار طرفداران جبهه آلترناتيو، يک شکاف و جراحی عميق را بر آن تحميل نکند. از همين رو بنطر ميرسد ساختار جنبشی ? فورومی مناسبترين شکل سامان دهی به اين اتحاد نوپا باشد. &lt;br /&gt;در چنين تجمع يا فورومی هر کس که خود راجمهوريخواه، سکولار و دمکرات ميداند و ميخواهد با اتکاء بر جنبش های توده ای ( نه اتکاء بر قدرتهای خارجی) جمهوری اسلامی را بزير کشد، بصورت فردی به عضويت آن در می آيد. کنگره يا مجمع سراسری سالانه عاليترين ارگان تصميم گيری اين تجمع خواهد بود که از ميان خود يک شورای هماهنگی را برای پيشبرد مصوبات کنگره و هماهنگ سازی فعاليت واحدها ياحوزه های شهری خود گردان، انتخاب می کند. در جوار اين شورا، متناسب با نيازها و فعاليتها، گروههای مختلف کار نيز متشکل از داوطلبين تشکيل می شود. واحدها يا تجمعات محلی اين فوروم- جنبش، در محدوده وظايف خويش، خود مختار بوده و هيچ رابطه آمرانه و سانتراليزه و بوروکراتيک، آنها را به تجمع و شورای هماهنگی آن متصل نمی کند. از همين رو و بخاطر تنوع گرايشات سياسي، مسائل و تصميمات مهم سياسی و مبارزاتي، با اقناع و اجماع حل و فصل می شود و برخلاف احزاب، سيستم اقليت- اکثريت و يا تبعيت فرد از جمع، نميتواند متحقق شود. طبيعی است که در جنبه های فنی- اجرايی- و جزئی ميتوان با توافق جمع ، سيستم اقليت ? اکثريت را پياده کرد. بعلاوه تحولات انفورماتيک عصر ما، اين امکان را فراهم کرده که شورای هماهنگی و گروههای کار، مداوماً از طريق جلسات اينترنتی به مشورت و رايزنی با کليه اعضای تجمع، همت گمارند و از اين طريق روند دمکراتيک تصميم گيريها را تقويت نمايند. طبيعی ست که چنين فرمی از سازماندهی جنبه آزمايشی داشته و ميتوان در پروسه عمل و تجربه، آنرا اصلاح و تکميل نمود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پايان &lt;br /&gt;23 آوريل 2004 &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108291202049111645?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108291202049111645'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108291202049111645'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108291202049111645' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108273485721467331</id><published>2004-04-23T08:40:00.000-07:00</published><updated>2004-04-23T08:45:05.763-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;اروپاو آمريكا عليه برنامه هسته اى جمهورى اسلامى &lt;/strong&gt;*&lt;br /&gt;ژاك شيراك: ايران روح موافقت با اروپا براى متوقف كردن برنامه‌هاى &lt;br /&gt;هسته‌يي‌اش را نقض كرده و اگر تا قبل از نشست ژوئن خواسته‌ى بازرسان آژانس &lt;br /&gt;را بر آورده نكند، حسن نيت بين‌المللى نسبت به اين كشور از بين خواهد رفت. &lt;br /&gt;جرج بوش:"توسعه سلاح هسته‌يى در ايران غير قابل تحمل است ..با ايران برخورد &lt;br /&gt;خواهد شد كه آغاز اين برخورد از طريق سازمان ملل خواهد بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نقل از سایت روشنگری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعيت بحرانى عراق و باتلاقى كه آمريكا در آن فرو رفته است، عليرغم آمادگى جمهورى اسلامى براى كمك، نتوانسته است به وسيله اى براى بيرون كشيدن نظام از انزواى ديپلماتيك در غرب تبديل شود. با وجود وعده هايى كه به دنبال سفر خرازى به رم در مورد آزاد كردن گروگان هاى ايتاليايى داده شده بود، منابع مطلع و تحليل گران غربى از ناتوانى جمهورى اسلامى در اين زمينه خبر دادند. ترور ديپلمات جمهورى اسلامى همزمان با سفر نماينده حكومت ايران به بغداد براى ميانجيگرى ميان مقتدا صدر و نيروهاى ائتلاف تودهنى به ملاهاى تهران توصيف شد با پيامى به اين مضمون كه "فضولى موقوف"! اكنون نيويورك تايمز از كاخ اليزه خبر مى دهد كه خرازى از پاريس هم دست خالى برگشته است و ژاك شيراك ليستى از خواست هاى فرانسه را در زمينه فعاليت هاى هسته اى جمهورى اسلامى در مقابل وى گذاشته و تهديد كرده كه اگر اين خواست ها برآورده نشود،"حسن نيت بين‌المللى نسبت به اين كشور از بين خواهد رفت." &lt;br /&gt;ملاها مى خواهند برنامه تسليح اتمى را زير بهانه "فعاليت هاى صلح آميز هسته اى" در پشت صحنه ادامه دهند و در جلوى صحنه بكمك قراردادشان با اروپا در زمينه هسته اى بر اختلاف سياست خاورميانه اى ميان اروپا و آمريكا براى اين سياست زمينه مانور فراهم سازند. با اين حال تسليح اتمى جمهورى اسلامى تهديد مستقيم اروپا نيز هست و به همين دليل با حساسيت فزاينده اى از سوى اتحاديه اروپا تعقيب مى شود و عامل نزديكى آمريكا و اروپا برعليه جمهورى اسلامى است. &lt;br /&gt;روزنامه‌ى نيويورك‌تايمز به نقل مقامات بلندپايه فرانسوى نوشت: ژاك شيراك از ايران به دليل قصور در پيروى كامل از بازرسي‌هاى بين‌المللى از پايگاه‌هاى هسته‌يي‌اش انتقاد كرده و گفته است كه ايران روح موافقت با فرانسه، آلمان و انگليس را براى متوقف كردن برنامه‌هاى هسته‌يي‌اش نقض كرده است. &lt;br /&gt;وى در ديدار 45 دقيقه‌يي‌اش با كمال خرازي، در كاخ اليزه، به تهران اعلام كرد در صورتيكه تهران تا قبل از نشست سازمان بين‌المللى انرژى اتمى در ژوئن كه شيراك آن را نشستى قاطع خواند، خواسته‌ى بازرسان اين آژانس را بر آورده نكند، بايد اين خطر را بپذيرد كه حسن نيت بين‌المللى نسبت به اين كشور از بين خواهد رفت. &lt;br /&gt;نيويورك تايمز نوشته است: شيراك در اين ديدار به جنبه‌هاى فني‌تر برنامه‌هاى هسته‌يى ايران پرداخت و ليستى ارايه داد كه ايران بايد به آنها جامه‌ى عمل بپوشاند. شيراك از ايران خواسته است تا محدوديت‌هاى اضافى معاهده‌ى منع گسترش تسليحات هسته‌يى را امضا كند و شرح دهد كه چرا برنامه‌ى توليد سانتريفيوژ پيشرفته‌ى خود را براى غنى سازى اورانيوم گزارش نداده است. خرازى در پاسخ ادعا كرد:"ايران كاملا به تعهدات خود در قبال آژانس بين‌المللى انرژى اتمى عمل كرده و تا اواسط ماه مه گزارش كاملترى از برنامه‌هايش را ارايه خواهد داد." &lt;br /&gt;وى اروپايي‌ها را مورد انتقاد قرار داد كه به قول خود مبنى بر ارايه‌ى تكنولوژى پيشرفته به ايران كه در بيانيه‌ى تهران آمده است، عمل نكرده‌اند. &lt;br /&gt;به گزارش ايسنا نيويورك تايمز افزوده است:"اگرچه موضع آمريكا از يك سو و موضع فرانسه، انگليس و آلمان به برنامه‌هاى هسته‌يى ايران از سوى ديگر در سال گذشته به يكديگر نزديك‌تر شد اما اين سه كشور اروپايى همچنان متعهد هستند تا به مذاكره با ايران ادامه دهند." &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هشدار تازه بوش در مورد تسليح اتمى جمهورى اسلامى &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به گزارش رويتر جورج بوش در اظهار نظر تازه اى گفته است:"ايران مسلح به سلاح‌هاى هسته‌يي، ممكن است خطر غيرقابل تحملى براى صلح در غرب آسيا و خطر مهلكى براى اسراييل باشد." &lt;br /&gt;وى در جمع سردبيران روزنامه‌ها و ناشران آمريكايى گفت:"هر گونه تهديدى از اين قبيل با برخورد آمريكا و متحدانش مواجه خواهد شد." &lt;br /&gt;بوش در پاسخ به سوالى درباره همكاري‌هاى بين‌المللى عليه حملات نظامى گفت كه اگر ايراني‌ها به سلاح هسته‌يى دست يابند، براى صلح و ثبات در غرب آسيا مشكل سختى ايجاد خواهد كرد؛ به خصوص از زمانى كه آنها هدف‌شان را مبنى بر نابودى اسراييل اعلام كردند. &lt;br /&gt;بوش با تكرار اين كه ايران برنامه‌ى توليد تسليحات هسته‌يى را دنبال مي‌كند گفت: "توسعه سلاح هسته‌يى در ايران غير قابل تحمل است و برنامه‌اى در اين خصوص نيز غير قابل تحمل مي‌باشد، در غير اين صورت با آنها برخورد خواهد شد كه آغاز اين برخورد از طريق سازمان ملل خواهد بود." &lt;br /&gt;وى از مقامات ايرانى خواست تا به خواسته‌هاى آمريكا و اروپا براى دنبال نكردن برنامه‌ى توليد تسليحات هسته‌يى گوش فرا دهند. &lt;br /&gt;بوش افزود:"من متحدان‌مان را تشويق خواهم كرد تا به ايرانيان تاكيد كنند كه آنها بايد با بازرسان تسليحاتى سازمان ملل همكارى كنند و به هر گونه غني‌سازى يا پردازش مجدد اورانيوم پايان دهند." &lt;br /&gt;جرج بوش همچنين گفت: ايراني‌ها نياز دارند تا فشار جهان را احساس كنند كه هر گونه برنامه‌ى تسليحاتى به صورت واحد محكوم مي‌شود و ضرورى است كه ايراني‌ها اين پيام را بشنوند. &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;عراق، كارت بازى جمهورى اسلامى &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اين واقعيت كه جمهورى اسلامى تلاش مى كند از فاجعه عراق پلى براى عبور از بحران مزمن در رابطه با غرب در زمينه برنامه هاى هسته اى خود بسازد، مستقيما در اظهارات خرازى بازتاى يافت. خرازى در خبرى كه ايسنا مخابره كرد در مصاحبه اى در پاريس گفت:"ايران 730 مايل مرز مشترك با عراق دارد و روابط سنتى و تا حدى نفوذ بر شيعيان و كردهاى عراق و همچنين رهبران شيعه دارد." &lt;br /&gt;به گزارش نيويورك تايمز، وى گفت: اين نفوذ مي‌تواند براى كمك به عراقي‌ها براى متحد شدن و حل دسته جمعى مشكلاتشان مورد استفاده قرار بگيرد. &lt;br /&gt;خرازى با تاكيد بر گزارشات مربوط به درخواست كمك آمريكا از ايران براى برگراندن ثبات به عراق گفت: آنها مي‌دانند كه ايران در عراق نقش مثبتى ايفا مي‌كند و از ما خواسته‌اند تا به ايفاى نقش مثبت ادامه دهيم. &lt;br /&gt;به گفته‌ى خرازي، آمريكا هيچ درخواستى از ايران براى "ميانجيگرى" نداشته اما ايران نيرويى است كه بايد به حساب آورده شود. &lt;br /&gt;وى تاكيد كرد: هيچ كس نمي‌تواند تكذيب كند كه ايران يك بازيگر منطقه‌يى نيست. &lt;br /&gt;خرازى در ادامه‌ى اين مطلب افزود: ايران خواهان حفظ تماميت ارضى عراق به هر وسيله‌ى ممكن است. تجزيه‌ى عراق مشكلات زيادى را براى منطقه در زمينه‌ى امنيت و آوارگان به وجود خواهد آورد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108273485721467331?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108273485721467331'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108273485721467331'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108273485721467331' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108271839282508287</id><published>2004-04-23T04:06:00.000-07:00</published><updated>2004-04-23T08:47:06.123-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;اخراج پناهندگان افغانی از ایران ، اخراج از جهنمی به جهنم دیگراست&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی یوسفی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اواسط فروردین ماه  سال جاری از سوی رژیم جمهوری اسلامی برنامه ضربتی و فشرده دیگری برای ا خراج پناهندگان افغانی از ایران آغاز شده است .  طرح  اخراج سازی ها ، به گفته مقامات رژیم ،  درهمکاری تنگاتنگ و مشترک  با سازمان ملل متحد تهیه شده است . احمد حسینی ، یک مقام مسئول ، در این ارتباط می گوید : " شرائط زندگی عادی در افغانستان افزایش قابل توجهی یافته و زمان بازگشت پناهندگان افغانی به کشورشان آماده است ." بر اساس ارزیابی های حسینی تا پایان سال 1384 هیچ افغانی مهاجر دیگری در ایران حضور نخواهند داشت . برای انجام موفقیت آمیزطرح مذکور تاکنون دو قرار داد با حکومت کنونی افغانستان به امضا رسید ه است و شورای پناهندگی سازمان ملل برنحوه اجرای کار نظارت  خواهد نمود . قرار است هر پناهنده افغانی از لحظه ورود به کشورش از کمکهای مالی وسایر نیازهای ضروری برخوردار باشد . رژیم خود در این رابطه تقاضای هیچگونه کمک مالی از این سازمان نکرده است . براساس آمارهای رسمی ارائه شده از سوی  وزارت کشور جمهوری اسلامی ، بیش از دو میلیون افغانی در ایران زندگی می کنند که در این میان هشتصد هزار نفر ازآنان از یک فرصت شغلی برخوردارند . رژیم شبه فاشیستی حاکم بر ایران در طول سالیان متمادی  همواره  مهاجرین افغانی را به " عاملین بیکاری در کشور " معرفی کرده است . &lt;br /&gt;حقیقت اینست که مردم زجر دیده افغانستان، در چند دهه اخیر همواره قربانی سیاستهای جنگ افروزانه آمریکا ومتحدینش در داخل و خارج از کشورشان بوده اند . آنان  پس از فرار از جهنم این کشور، اما، به  "بهشت " جمهوری اسلامی پای ننهادند . پناهندگان افغانی در طول این سالها همواره شاهد وحشیانه ترین ، ضد انسانی ترین و ضد کارگری ترین سیاستها در مورد خود بوده اند . در این میان نگاهی به وضعیت کارگران افغانی ، اسفناک بودن شرائط آنان بعنوان  "انسانهای درجه دوم " در جمهوری اسلامی را بخوبی نشان می دهد . نیاز به گفتن نیست که بیشترینه های هشسصد هزار کارگر شاغل  مورد ادعای رژیم ، همواره تحت  بدترین و وحشیانه ترین شرائط کار ، امکان اشتغال یافته اند . در تمامی این سالیان آنان نه تنها مجبور بوده اند ، در مقایسه با سایر کارگران هم طبقه ایرانی خود ، از حقوق ناچیزتری برخوردار باشند ، بلکه  استاندارد های کار ، بیمه درمانی و شرایط ایمنی نیز، بمقیاسی بارز و آگاهانه از آنان دریغ شده است . این در حالی است که این کارگران زحمتکش همچون سایر کارگران ایران زیر تیغ  سیاست  " اخراج سازی ها " بوده  و از عدم پرداخت حقوق های معوقه رنج برده اند . شرائط آنان غیرانسانی تربوده و است ، چرا که در این میان مجبور بوده اند شاهد روشهای نژادپرستانه و تحقیر گونه صاحبان کار نیز باشند .  از سوی دیگر نگاهی به وضعیت زنان افغان نشان می دهد که آنان نیز، گرفتار در جهنم جمهوری اسلامی ، علاوه بر تحمل فشارهای  قومی و نژادی ، بمراتب بیشتر از سایر همجنسان خود ، قوانین زن ستیزانه جمهوری اسلامی را برگرده خود احساس نموده اند . کمترین حقوق شهروندی ، تحمل سخترین و طاقت فرساترین کارها ارمغان تمامی  سالهای تبعید از سوی جمهوری اسلامی برای آنان بوده است . برکسی پوشیده نیست که معرکه گردانان وعوامل رژیم و نیز قشری ازمخالفین آنان ، که برخود نام پرطمطراق " فرزندان کورش و داریوش و این کبیر وآن کبیر، می نهند ، درتمامی این اعمال غیرانسانی برعلیه  کارگران ، زنان و سایر زحمتکشان افغانی مقیم در ایران ، بیش و یا کم ، مشترکا عمل نموده  و نقش داشته اند .&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تلاش برای توقف اخراجهای دسته جمعی  یک وظیفه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;راه اندازی کارزار های حمایتی از افغانی های مهاجر و برای جلوگیری از اخراج آنان ، اکنون به وظیفه ائی عاجل و گریزناپذیر ،  برای همه آنان که از حرمت انسانی و شهروندی ، حقوق کارگران ، زنان ، کودکان  و همه لگدمالشدگان دفاع می کنند ، تبدیل شده است . باید که فریاد های اعتراضی خود را رساتر گردانیم . باید تلاش کنیم تا این ندای اعتراض به گوش مجامع بین المللی رسانیده شود .با تاسف فراوان  اما تا کنون احزاب ، سازمانها ، نهادها و گروههای آزادیخواه و دموکراتیک ایران به لزوم جدی گرفتن و اهمیت دادن به آن ،  بایسته و شایسته ، واکنش در خور نشان نداده اند . &lt;br /&gt;ازاخراج دسته جمعی پناهندگان افغانی  از ایران و باز گرداندن آنان  به دامان جهنم " اسماعیل خان " " دوستم " و " کارزای ها " ، که تا به همین امروز امنیتش  با مکافات و دردسرهای فراوان توسط " بادی گاردهای " کارکشته آمریکائی تامین شده است ، در حد توان خود جلوگیری کنیم . این وظیفه ماست .&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108271839282508287?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108271839282508287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108271839282508287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108271839282508287' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108268034095584374</id><published>2004-04-22T17:32:00.000-07:00</published><updated>2004-04-22T17:36:28.746-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>  &lt;strong&gt;چند باره کردن حریف بجای حذف - پیشنهادهای امیر محبیان برای تدوین راهبرد آینده محافظه کاران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;روزنامه شرق - پنج شنبه 3 اردیبهشت 83&lt;br /&gt;گروه سياسي: پس از دو پيروزي جالب توجه محافظه كاران، اينك «امير محبيان» اعتماد به نفس بيشتري دارد. عضو سردبيري روزنامه «رسالت»، با اين حال مي كوشد نشان دهد كه سرمستي پيروزي آبادگران در دو انتخابات شوراها و مجلس هفتم، هوشياري او را نگرفته است. چنين است كه وقتي طيف هايي از محافظه كاران درگير شعار هاي مختلفي از «مجلس كارآمد» گرفته تا «تنظيم ساعت اصلاحات» و «ژاپن اسلامي» و حتي «اصلاحات عاشورايي» شده اند. او توجهش را معطوف رقبايي مي كند كه از ساختار سياسي كه به بيرون رانده شده اند. سرمقاله ديروز روزنامه «رسالت» كه عنوان «راهبرد ما در آينده» را برخود داشت، چنين توجهي را بروز مي داد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او در اين مطلب اقداماتي نظير «تلاش جبهه مشاركت در جلسات دروني براي دستيابي به قالب گفتماني جديد و كنار نهادن پوسته گفتماني قديم (اصلاحات)، ديدار اعضاي مهم مجمع روحانيون مبارز با رهبري پس از تصميم به پذيرش غيرروحانيون در مجمع (البته در راستاي ايجاد ساختار تشكيلاتي جديد و فراگير) و نهايتاً استعفاي بهزاد نبوي چهره موثر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حركت به سمت تمام وقت شدن او در رهبري سازمان در حالي كه مجاهدين مي كوشند در كنگره ارديبهشت ماه خود به سمت حزب شدن حركت نمايند» را دليلي بر آن مي داند كه محافظه كاران به زودي با صحنه آرايي سياسي جديدي مواجه خواهند شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او به جناح همراه خود هشدار مي دهد كه «جبهه دوم خرداد سريع تر از آنكه فكر مي كنيم خود را بازسازي خواهد كرد» چنين است كه توصيه هايي را به محافظه كاران مي كند تا مانع اين بازسازي شوند. او تاكيد داردكه بايد چندگانگي را در جبهه اصلاحات شكل داد و به شكلي متفاوت با هر يك از گروه هاي مجمع روحانيون، جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب، جريان ملي _ مذهبي و احزاب حاشيه اي نظير همبستگي برخورد كرد. هدفي كه او تعريف مي كند جلوگيري از شكل گيري دوباره هژموني جبهه مشاركت در ميان اصلاح طلبان است. تشكلي كه از پس انتخابات مجلس، فرصت آن دارد تا با قرار گيري در جبهه نيرو هاي هوا دار دموكراسي و حقوق بشر، با استفاده از توانايي و گستره تشكيلاتي خود، جرياني موثر را به عنوان اپوزيسيون شكل دهد. محبيان معتقد است كه طرح گفتمان حقوق بشر از سوي تئوريسين هاي جبهه مشاركت و روشنفكري ديني، در كنار تمايل مجمع روحانيون ونيز مجاهدين انقلاب براي تبديل شدن به حزب سياسي، «نظم نويني» است كه محافظه كاران بايد مانع از آن شوند كه عليه آنان شكل گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راهي كه تحليلگر روزنامه «رسالت» پيشنهاد مي كند، حركت در جهت جلوگيري از يكپارچه شدن جريان اصلاحات در كشور است. او به وجود پتانسيلي در ميان گروه هاي دوم خردادي اشاره مي كند كه چنين امكاني را به محافظه كاران مي بخشد: «ضربه شوك سياسي اول اسفند ۸۲ بيش از همه به جبهه مشاركت وارد شد كه به عنوان نمايه بيروني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي عمل مي كرد و از سوي ديگر، مجمع روحانيون مبارز نيز مغلوب گفتمان آنها شده بود. پس از اين ضربه به نظر مي رسد كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي قصد دارد نقش فعال تري بيابد و راساً به عنوان يك حزب وارد عرصه شود. مجمع روحانيون مبارز نيز به اين نتيجه رسيد كه مغلوبيت گفتماني از ميان رفته و مي تواند به عنوان يك عنصر جدي و نه به عنوان بهره گيرنده از بازي هاي جبهه مشاركت وارد صحنه شود. اين دو حزب در نظر دارند كه ريزش هاي جبهه مشاركت را به سوي خود جلب كنند.»اما بن مايه اصلي پيشنهاد محبيان كجاست؟ او به درستي دريافته كه وجهه غيردموكراتيك جريان محافظه كار در افكار عمومي كه به ويژه در سال هاي پس از دوم خرداد تشديد شده، پاشنه آشيل اين جريان است كه در آستانه به دست گرفتن حاكميتي يكپارچه است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او پيشنهاد مي كند كه به جاي روش هاي خشونت آميز و غيرحقوقي سابق براي برخورد با جريان اصلاح طلب، تلاش شود تا مجموع آراي اين جبهه چندپاره شود تا محافظه كاران با استفاده از اين چندپارگي و نيز سود جستن از آراي ثابت و سنتي خويش در كنار جذب هواداران احتمالي جديد، در رقابت هاي بعدي به پيروزي برسند و چندان به ابزار ردصلاحيت احساس نياز نكنند.چنين است كه وي به صراحت مي گويد: «كل جبهه دوم خرداد و جبهه مشاركت از سبد هواداران واحدي برخوردارند، مادامي كه تمام گروه هاي جبهه دوم خرداد زير چتر جبهه مشاركت باشند و با يكديگر وحدت داشته باشند اين سبد واحد است ولي اگر رئوس آن تقسيم بندي شود موجودي راي اين سبد ميان آنها تقسيم مي شود و اين به منزله جلب نيروي جديدي در هواداران نخواهد بود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محبيان در عين حال پيشنهاد مي كند كه براي ترميم وجهه خارجي، محافظه كاران به دفاع از خود بپردازند و خود را در عرصه جهاني، جرياني هوادار دموكراسي نشان دهند. وي در اين باره توضيح مي دهد: «از آنجا كه جناح منتقد دولت به ندرت حاضر به مصاحبه و طرح ديدگاه هايش با مطبوعات و رسانه هاي خارجي مي شود، رقبايش (راديكال هاي دوم خردادي) تصويري را كه مدنظر خودشان است از جناح منتقد دولت ارائه مي دهد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو ضروري است كه تصوير درست و واقعي جناح منتقد دولت طي يك نهضت اطلاع رساني منعكس شود. ما هميشه از تفكرات دموكراتيك دفاع كرده ايم ولي هميشه از جناح منتقد دولت تصوير ديكتاتور منشانه اي نشان داده شده است. به گونه اي كه تصور مي شود در اين جناح هر تفكر غيرهمسويي خفه مي شود ولي واقعيت چنين نيست.» او حتي پيشنهاد مي كند كه زندانيان سياسي آزاد شوند تا «به خاطر پاره اي مسائل جزيي» چهره دموكراتيك نظام مخدوش نشود. آيا آنچه محبيان مي گويد، صرفاً پيشنهادهايي براي محافظه كاران است يا جريان مسلط به ساختار سياسي به راهي جديد پاي گذارده است؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108268034095584374?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108268034095584374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108268034095584374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108268034095584374' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108261968205718924</id><published>2004-04-22T00:41:00.000-07:00</published><updated>2004-04-22T00:45:28.920-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;مروری درلابلای مطبوعات ونگاهی به حکم ممنوعيت «اعتصابات»توسط خمينی دراول انقلاب بهمن ۵۷ &lt;br /&gt;  اعتصاب،اعتصاب،اسلحه انقلاب &lt;/strong&gt;  اميرجواهری لنگرودی amir_l@hotmail.com&lt;br /&gt; بازنگری به طنين شعار«اعتصاب،اعتصاب،اسلحه انقلاب»برفضای جامعه مادرسالهای۵۷و۵۶،يادآورحضوريکپارچه مردم درصحنه ورويارويی آشکاربا نظام شاهنشاهی برای اثبات موجوديت خويش،دربرابرستيزو مقابله آشکار برای زدودن ديواره های سرکوب هستی سوز نظام سلطنتی بوده است &lt;br /&gt;۰  دانشجويان کلاسهای درس راتعطيل وبه خيابان هاسرازيرشدندودانش آموزان نيزچنين کردند۰ده شب شعروداستان خوانی اعضاء کانون نويسندگان ايران در انستيتو گوته،دستگيريها وضرب وشتم فعالين سياسی درجامعه بحران زده آن سالها،اقشاروطبقات گوناگون اجتماعی رانيزتاحدی درگيرقضايا کرد واينجاوآنجا به خيابان ها کشاند۰ کارمندان چندی ازادارات نيزبااقدام به اعتصاب بخشا محيط کارخودراتعطيل اعلام داشتند۰کارمندان شريف بانک مرکزی وملی به ياری يکديگردست به عمل اعتراضی زدندوليستهای اسامی انتقال پولهای چپاول شده مردم،توسط مديران کل وارتشيان ووزرای نظام پهلويهارابه بانکهای خارج درچندين نوبت،جهت آگاهی عمومی مردم کشورانتشاردادند۰کارمندان وکارگران روزنامه کيهان دست به اعتصاب زدندوازانتشار روزنامه کيهان جلوگيری کردند۰وسائل خبری وارتباطی تا حدی دستخوش اعتصاب گرديدند۰روستائيان شريف نيزبرای دردست گرفتن سکان زمين زيرکشت درپاره ای ازروستاها دست به اقدام زدند۰دراين فاصله محيط کاروکارگری به جلوی صحنه آمدوکارگران جسوروصنعتگرنفت جنوب با بستن شيرهای نفت ارکان کشورداری رابرمقامات دربارودولت ازهمه سوتنگ کردند۰ شيرازه اداره کشوردرهم ريخت ۰درروز ۲۶دی۵۷ شاه مجبوربه فرارازکشور گرديد۰مجلسيان که تا مدتها،خودنظاره گرصحنه بودند بنوعی زبان به اعتراض گشودند!اما مردم هيچ وقعی به آنان ننهادند۰ تماميت جامعه برای قطعيت بخشی به مخالفت خود با کل حاکميت به اعتصاب عمومی سياسی کشيده شد۰شعار:«اعتصاب،اعتصاب،اسلحه انقلاب»درچنين فضايی ازطرف همگان طنين اندازگرديد!دراين ميان خمينی که خودرابرای ورودبه کشورآماده ميکردبا اعتصاب کارمندان وپرسنل هوايپمائی کشورروبروديدوبا هواپيمای فرانسوی پای به فرودگاه مهرآباد نهاد۰خمينی که دراين مدت کارائی اين حربه برنده اعتصاب را خوب فهميدوبه توان وقدرت آن دست يافت!هموبود که بعد ازروی کارآمدن وبه دست گرفتن ارکان کشور همه را به دست کشيدن ازاعتراض واعتصاب واداشت۰فريادبرآورد:«هرکس بگويد؛اعتصاب باقی بماند،خائن است!» ونداسرداد:«همه مردم موظفنددراين معنی اسلحه رااگردردست اشرار است،بگيرند۰ازآنها ولوبه کشتن آنها باشد،اشرارراراه ندهيدبه خودتان،اعتصابات ازروزشنبه بايد شکسته بشوند۰نه اجازه حکم است بعضی از شلوغ کارها می خواهند بعضی اعتصابات را حفظ بکنند۰که نهضت را زمين بزنند تا الان اعتصابات درخدمت نهضت بود ازحالا به بعد شکستن اعتصاب درخدمت ملت است۰»خمينی ادامه داد وگفت:«اگرکسی وسوسه کرد وگفت:که اعتصاب فلان بايد باقی باشد۰خائن است تو دهنی بايد بخورد۰از روز شنبه (۲۸ بهمن ۵۷)تمام اعتصابات سرتاسرکشوربايد شکسته شود۰مردم بروند مشغول کارشان بشوند ولی مواظب باشند،هوشيار باشند۰درعين حالی که هرکس سر کارخويش است هوشيار باشد که شلوغ کارها،چپاول چی ها که الان افتادند واشراری که الان دربين شهرها وساير شهرستانها ايران آمدنده اند وچپاول ميکنند هوشيار باشيد وازآنهاجدا جلوگيری بکنيد!»(فوق العاده کيهان،جمعه ۲۷بهمن ۱۳۵۷،ش ۱۰۶۳۸،ص۲) بدين ترتيب بااين حکم فقهی وشرعی تا حدی حکومتی،اعتصابات فراگيردر کشور تعطيل اعلام گرديد وهمه رادعوت کردند تابا زمين گذاشتن اسلحه به خانه های خود بروند وازاين پس با گماشتگان خويش برارکان کشور نظارت خواهند داشت!هرچندمادرسطح مطبوعات آن سالها شاهدپاره ای حرکات اعتراضی واعتصابی بوده ايم ولی همواره اعتصابيون باواکنش تند مامورين کميته ،سپاه و مقامات انتظامی روبرو ميگشتند۰ &lt;br /&gt;  چند روزبعدازاين حکم شرعی خمينی ،روزنامه کيهان تحت عنوان«پيام مهم امام »هشدار ديگری راچاپ کرد۰درقسمتی ازاين پيام آمده است:«۰۰۰اينان که دست به خرابی واعمال ضد انسانی زده اندوکوشش دارند مراکزحساس رابنفع بيگانگان بدست بياورند،بايد بدانند که قدرت آنان بيش ازقدرت شاه وپشتيبان آنان نيست ودرصورتيکه بملت نپيونددند وبطور معقول عمل نکنند،تکليف را برای ملت شجاع ايران و تهران معلوم خواهم کرد۰من تحمل اين بی فرهنگی ها را نخواهم کرد۰بايد تمام اقشار به هراسمی که هستند درتحت پرچم اسلامی به فعاليت خود ادامه دهندودرغيراين صورت قيام عليه حکومت انقلاب اسلامی است که جزای آن درقانون اساسی اسلام معلوم است۰»(روزنامه کيهان،دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۵۷،ش ۱۰۶۴۱،ص۱)چند روزبعدسازمان چريکهای فدايی خلق طی اطلاعيه ای نوشت:«سازمان ما ضمن دعوت همگان به راهپيمايی تا محل اقامت امام خمينی ،از همه هم ميهنان انقلابی ومبارز وهمه آنهايی که درراه ايران آزادودموکراتيک جنگيده اند ۰از همه آنهايی که به وحدت و همبستگی خلق ،تشکيل ارتش خلق و شوراهای انقلابی معتقدند وازاقدامات برحق امام خمينی پشتيبانی می کنند۰از همه آنهايی که نگران برباد رفتن خون شهيدان وازدست رفتن دستاوردهای انقلابند،دعوت مينمايد درراه پيمايی که ازخيابان بولوار،محل ساختمان وزارت کشاورزی تا محل اقامت امام خمينی درساعت ۱۰ صبح پنجشنبه ۳اسفند آغاز ميشود،شرکت نمايند»سازمان چريکهای فدايی خلق ايران(روزنامه کيهان ،سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۵۷،ش۱۶۴۲،ص ۳) بفاصله يک روزدرهمان روزنامه،دوخبرزيرانتشار يافت &lt;br /&gt;۰  ۱_عنوان خبر:«چريکهای فدايی ،راه پيمايی فردا لغو شد۰بجای راهپيمايی ،روزجمعه اجتماعی دردانشگاه تهران برپا خواهد شد!»&lt;br /&gt;  ۲_ دفتر تبليغات امام خمينی:«بسمه تعالی،اطلاعيه۰دفتر تبليغات امام خمينی به اطلاع ميرساند۰راه پيمايی اعلام شده برای روزپنجشنبه(۳اسفند۵۷)ازطرف کمونيستهاست وشرکت خواهران وبرادران مان درآن جايز نيست وامام اين افراد را به حضور نخواهد پذيرفت و همان گونه که فرمودند،اکنون ديگربايد ملت به بازسازی کشوربپردازندو هيچگونه اعتصابی نيزنبايدانجام گيرد۰»دفتر تبليغات امام خمينی اول اسفند ۱۳۵۷(روزنامه کيهان،چهارشنبه۲اسفند۱۳۵۷،ش۱۰۶۴۳،ص ۱و۲،تاکيد ازمن است)&lt;br /&gt;  فراترازاين دوخبر،درهمان شماره کيهان پيام امام خمينی باعنوان:(برپادارنده گان راهپيمايی فردا مسلمان نيستند۰من به اين فرصت طلبان اجازه ورود به منزل را نميدهم)اين اطلاعيه به دفعات از راديو وتلويزيون خوانده شد۰متن کامل آن به شرح زيراست:«اخيراديده شده،گروههايی با اسامی مختلف وفريبنده وبا پخش اعلامييه هايی با شعارهای فريبنده آزاديخواهی وبرابرطلبی که جزءلايتجزايی ازاصول اعتقادی اسلام است ومحتوای اساسی برنامه دولت وجمهوری اسلامی راتشکيل خواهد داد،دست به تفرقه گرايی وتشکيل اجتماعات ودعوت برای برگزاری راهپيمايی ها کردند۰از آنجمله دعوت برای راهپيمايی روزپنجشنبه به تاريخ سوم اسفند۵۷ ومقصد راه پيمايی را منزل اينجانب ذکرکردند۰لازم است درسرويسهای خبری راديو وتلويزيون ازاين لحظه تاپس فرداظهردونکته زيررا به اطلاع عموم برسانند:&lt;br /&gt;  ۱)اين برپا دارندگان مسلمان نيستند وبامکتب اعتقادی اسلام درستيزند۰عموم طبقات مردم به آنها همکاری نکنند حتی ممکن است عکسهايی ازانيجانب وديگر رهبران مذهبی را حمل کنند،بايد به آنهااعتنا نکردوبرمردم مسلمان است که ازهمکاری باآنهاسرباززنند&lt;br /&gt;۰  ۲)همچنين گفته شده است که اين گروه گرايشهايی ضداسلامی دارند،قصدآمدن بمنزل اينجانب رادارند۰من باين فرصت طلبان اجازه ورودبه منزل رانميدهم۰»(همان ماخذ،ص ۳) اما دربرابراين اطاعيه خشن وهشداردهنده ،چريکهای فدايی خلق طی اطلاعيه ای اعلام داشتند:«ضمن تاثير ازرهبری امام خمينی، معتقديم ،موضعگيری مانسبت به سايرنيروهای مترقی مبنی است به محتوای ضدامپرياليستی مواضع آنها نه براساس شکل بيان اين مواضع ۰سازمان چريکهای فدايی خلق فرداجمعه ۴اسفند۵۷،اجتماعی دردانشگاه تهران برپا خواهد داشت۰ازهمه گروههای مختلف برای شرکت دراجتماع دعوت بعمل آمده است۰»(روزنامه کيهان،پنج شنبه۳اسفند۵۷،ش ۱۰۶۴۴،ص۲) بدين ترتيب با پيام خمينی،نوعی حکومت نظامی اعلام نشده برعليه نيروی چپ وغيرمسلمان آغاز گرديد۰درمقطع شروع جنگ ضدانقلابی ايران وعراق فرامين شدادوغلاظ،ناسخ ومنسوخی ازاين نوع ازجانب خمينی،مبنی برپايان دادن به هرنوع اعتصاب متوجه جنبش کارگری کشور وبه خدمت گرفتن همه ريلهای توليد درراستای تامين ابزارمنديهای جنگ طلبانه حاکمين طرفدارجنگ گرديد۰اين فرمان خمينی،فرصت به عافيت طلبان ومخالفين نيروهای دگرانديش ميدان داد که طی هرفرصتی ،شمشيرازنيام برکشندوهرگونه اعتصاب واعتراضی رادرنطفه خفه نمايند۰باحکم خمينی:«هرکه بگويد،اعتصاب باقی بماند،خائن است!»هراعتراض وتجمعی را به نام خيانت به اسلام به شديدترين وجهی سرکوب کردند۰۰۰۰به همين سياق بعداز۲۴سال خامنه ای دربرابراين پرسش:«آيا کارگران برای پيگيری اهداف صنفی ومقابله با سودجويان واستعمارگران،اجازه استفاده ازحق اعتصاب را دارنديانه؟حکم شرعی اعتصابات امروزچيست؟»خامنه ای حکمی فقهی زير:«هرگونه عملی که موجب تضعيف نظام مقدس جمهوری اسلامی شود،جايزنيست،کارگران می توانند با استفاده ازمجاری قانونی وگزارش مطلب به مسئولين مافوق به مطالبات وحق خودبرسند۰»بااين فتوا خامنه ای نيز به تاسی ازنيای خود(خمينی)حکم جايزنبودن اعتصابات مخالفين رااعلام داشت تابافراهم آوردن فرصت سرکوب وتجاوزبه حريم زندگی کارگران وزحمتکشان،عمود خيمه نظام رابه هرطريقی برسرپای دارند!امابا درپيش بودن اول ماه مه(روزجهانی کارگر)و هشدارفرهنگيان برای سازماندهی اعتصابات سراسری ماشاهد برخوردها وکشاکش،همه جانبه ،مزدوحقوق بگيران کشور با مخالفين اعتصاب خواهيم بود!&lt;br /&gt; ۳۱فروردين۸۳&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108261968205718924?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108261968205718924'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108261968205718924'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108261968205718924' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108244291999976284</id><published>2004-04-19T23:35:00.000-07:00</published><updated>2004-04-19T23:39:23.966-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;گفت وگوي شهروند با ليلي پورزند درباره آخرين وضعيت پدرش "سيامک پورزند"&lt;/strong&gt;آقاي خاتمي شما هم مسئوليد!&lt;br /&gt;گفت وگو: خسرو شميراني &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشاره:&lt;br /&gt;سيامک پورزند روزنامه نگار و فعال فرهنگي ،73 ساله، از فروردين ماه سال گذشته پس از ماه ها اسارت در زندانهاي مختلف و نامعلوم به اوين منتقل شد.&lt;br /&gt;سيامک پورزند که در پاييز 80 مفقود شده بود پس از مدتها بالاخره به صحنه "دادگاه" اسلامي آورده شد و در آنجا هر آنچه را که زندانبانانش از او خواسته بودند به عنوان جرم خود پذيرفت، اين در حالي بود که اين مرد بلندقامت با شانه هاي ستبرش به مشتي استخوان و پوست تبديل شده بود.&lt;br /&gt;وي در عين حال اصرار داشت که به هيچ وجه شکنجه نشده است، به وکيل نياز ندارد و هر آنچه او را بدان متهم ميکنند عين جرائم اوست.&lt;br /&gt;وي مدتي پس از "محاکمه" در حالي به مرخصي فرستاده شد که سلامتي جسمي و روحي او سلب شده بود. &lt;br /&gt;طي موج جديد حمله به فعالان فرهنگي و مطبوعاتي ، سيامک پورزند که بيمار و خانه نشين شده بود، مجددا دستگير گرديد و دور جديدي از فشارها بر او آغاز شد.&lt;br /&gt;دکتر معالج او روز دوشنبه در مقابل خبرنگار ايرنا تأئيد کرد که پورزند علاوه بر نارسايي قلبي به بيماري کليوي نيز دچار شده است.&lt;br /&gt;ليلي پورزند فرزند سيامک پورزند فارغ التحصيل دانشکده حقوق دانشگاه "بهشتي" ساکن تورنتو، در گفتگويي با شهروند از جزئيات وضعيت پدرش در حال حاضر ميگويد.&lt;br /&gt;خ . ش &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آخرين وضعيت پدرتان بگوييد؟&lt;br /&gt;ــ وضع پدرم به شدت وخيم است. دو روز است که در بخش اورژانس بيمارستان مدرس به سر ميبرد. از آنجا که ظاهرا تخت خالي در CCU ندارند، دو روز است که او را در آن وضعيت در اورژانس در انتظار نگه داشته اند.&lt;br /&gt;يک سرباز و يک افسر مسلح از او محافظت ميکنند و پاهايش به تخت بيمارستان زنجير شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اطلاعات را چگونه به دست آورديد؟&lt;br /&gt;ــ روز شنبه عمه ام [مهين پورزند] به ملاقات او رفته بود، پدرم براي او تعريف کرده بود که روز قبل از ملاقات يعني جمعه حال او بد شده و مأموران زندان او را به بيمارستان "شهدا" در تجريش برده بودند. پزشکان به وي گفته بودند که بايد بستري شود اما او مخالفت کرده و گفته بود که يا آزادش کنند و يا به زندان بازگردانند.&lt;br /&gt;مدت کوتاهي پس از آنکه عمه ام از ملاقات به خانه اش برميگردد يکي از هم بندان پدرم از زندان با او تماس گرفته و اطلاع ميدهد که حال پدرم به هم خورده و او را با برانکادر به بيمارستان منتقل کرده اند. &lt;br /&gt;عمه من با تماس تلفني با زندان و ارگانهاي ديگر تلاش ميکند تا محلي را که پدرم به آن منتقل شده بيابد اما جوابي دريافت نميکند.&lt;br /&gt;ظاهرا شش ساعت پس از انتقال او ، از بيمارستان مدرس با خانه تماس گرفته و ميگويند که دفترچه بيمه پدرم را لازم دارند و به اين ترتيب معلوم ميشود که او کجاست.&lt;br /&gt;عمه ام پس از مراجعه به بيمارستان با وضعيت وخيم پدرم مواجه شده و ميبيند که در اين وضعيت نيز دو نظامي مسلح در کنار او نگهباني ميدهند و دو پاي او به تخت بيمارستان زنجير شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا قرار نبود پدر شما مشمول عفو 22 بهمن شود؟&lt;br /&gt;ــ چرا! روز 12 بهمن هيأت عفو با پدرم ملاقات کرده بود در آنجا به او تبريک گفته بودند که به زودي آزاد خواهد شد. سپس گفتند که بايد آقاي شاهرودي به زندان مراجعه کرده و شخصا با مشمولان عفو ملاقات کند. اما روز 12 فروردين وقتي که آقاي شاهرودي به اوين رفته بود، بند سياسي ها را که پدرم نيز در آنجا است به کل بسته بودند و پدرم نيز همچون آقايان زرافشان و ديگران مشمول آزادي نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(قطع تماس و تماس مجدد)&lt;br /&gt;آخرين بار کي با ايران تماس داشتيد؟&lt;br /&gt;ــ در همين زمان که تماس ما قطع شد [دوشنبه ساعت يازده و نيم شب به وقت ايران] دوباره توانستم با عمه ام گفتگو کنم. او گفت که 4 ساعت پيش سرانجام پدرم را به CCU منتقل کرده اند و وضعيت او هر دقيقه رو به وخامت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا در اين وضعيت پدرتان را آزاد ميکنند؟&lt;br /&gt;ــ شايد الان براي اينکه مسئوليت مرگ پدر مرا نپذيرند او را نيمه جان مرخص کنند. اما واقعيت اين است که طي اين دو روز ما تلاش فراوان کرديم که او را به بيمارستان "طوس" و يا "مهراد" منتقل کنيم که ميتوانست از شرايط بهتري برخوردار باشد. آنها نه تنها اجازه اين کار را ندادند بلکه از ملاقات پزشک معتمد ما نيز جلوگيري کردند. آنها ما را حتي در جريان نتايج آزمايشات نيز قرار نميدهند.&lt;br /&gt;پدر من سه سال است در شرايط به شدت غيرانساني به سر ميبرد. تلاشهاي ما براي آزادي و يا بهبود شرايط او به جايي نرسيده است. حکومت ايران مسئول هر اتفاقي است که براي پدرم بيفتد. &lt;br /&gt;من از اينجا اعلام ميکنم: آقاي خاتمي شما هم مسئوليد! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين گفتگوي تلفني روز دوشنبه 19 اپريل ساعت 3 به وقت تورنتو [ساعت يازده و نيم شب به وقت ايران] انجام شده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108244291999976284?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108244291999976284'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108244291999976284'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108244291999976284' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108243430911435841</id><published>2004-04-19T21:11:00.000-07:00</published><updated>2004-04-19T21:21:48.716-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;جزئيات كشتار رستوران ميكونوس به زبان يكي از بازماندگان فاجعه &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مصاحبه سايت بلوچ2000 با پرويز دستمالچي بمناسبت مراسم پرده برداري از لوح شهيدان برلين ، رهبران حزب دمكرات كردستان ايران (دكتر صادق شرفكندی‌, فتاح عبدلی‌, همایون اردلان و نوری‌ دهكردی).&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سايت بلوچ2000: با اظهار تشكر از لطف و موافقت شما با اين مصاحبه مي خواستم اولين سوال را بدين گونه مطرح كنم كه با توجه به اينكه دوازده سال پيش امكانات ارتباطي و رسانه هاي همگاني نظير راديو تلويزيون و بخصوص اينترنت محدود بودند ، شايد بسياري از هموطنان ما از جزئيات ماجراي سهمناك ميكونوس اطلاع نداشته باشند ، لطف فرموده و جزئيات واقعه را براي ما بازگو نمائيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان ايران يعني دبير كل حزب دكتر صادق شرفكندي ، نمايندگان حزب در اروپا آقايان فتاح عبدلي وهمايون اردلان براي شركت در گنگره جهاني احزاب سوسياليست و سوسيال دمكرات از تاريخ چهاردهم تا هفدهم سپتامبر 1992 ميهمان اين گنگره جهاني در برلين بودند. دكتر شرفكندي تمايل داشت از اين فرصت پيش آمده و حضور هئيت نمايندگي حزب در برلين  استفاده كرده و با برخي از فعالين و رهبران اپوزيسيون ايران در شهر برلين ملاقاتي داشته باشد و در باره مسائل مربوط به اپوزيسيون خارج از كشور و اوضاع كردستان و همچنين در مورد هماهنگ كردن اپوزيسيون داخل و خارج از كشور بحث و گفتگو بشود. به اين دليل و بنابر درخواست دكتر شرفكندي قرار شد كه يك جلسه اي برگزار شود و ما در آن جلسه به گفتگو بنشينيم.&lt;br /&gt;ما روز پنجشنبه همديگر را ملاقات كرديم. البته قراري را كه به من گفته بودند ابتدا براي روز جمعه بود ، حالا يا قرار بود و يا سوءتفاهم شده بود ، من نمي دانم. من غروب پنجشنبه حدود ساعت هشت در خانه بودم كه آقاي نوري دهكردي كه از دوستان خيلي قديمي من بود و در برلين ميهماندار هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان بود و همواره در طي سه روز گنگره احزاب سوسياليت و سوسيال دمكرات  همراه هيئت نمايندگي حزب دمكرات بود ، به من زنگ زد و گفت كه قرار ملاقات امشب ( پنجشنبه) است ، و قراري كه شما مي گوئيد داده اند براي روز جمعه اشتباه است ، قرار امروز پنجشنبه است و ما الآن در اينجا در رستوران هستيم و كسي نيامده است. وي از من خواهش كرد كه به رستوران بروم.  بهرحال با اصرار ايشان و اينكه دكتر شرفكندي  و بقيه مايل هستند ما را ببينند و اينكه ديگران هم نيامده اند ، زشت خواهد بود اگر من هم نيايم. ايشان همچنين خاطر نشان ساختند كه هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان فردا صبح پرواز مي كنند و فرصت ديگري نخواهد بود.  بهر حال من به آنجا رفتم. موقعي كه آنجا رسيدم ساعت حدود نه شب بود ، ديدم كه به غير از آن چهار نفر يعني دكتر صادق شرفكندی‌, فتاح عبدلی‌, همایون اردلان و نوری‌ دهكردی كس ديگري در رستوران نبود.  صاحب رستوران ميكونوس هم يك ايراني بود ، معمولا هر وقت سرش خلوت مي شد مي آمد در كنار ميز بغلي ما مي نشست. بعدا سه نفر ديگر به ما پيوستند. يكي از آنان دعوت شده بود اما دو تن از آنها دعوت نشده بودند. فرد دعوت شده آقاي مهدي ابراهيم زاده از افراد  رهبري سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) بود. دو نفر ديگر اتفاقي آنجا بودند كه بنا به درخواست آقاي دهكردي آمدند و سر ميز ما نشستند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: شما گفتيد كه دو سه نفر آنجا بودند كه به جمع شما پيوستند. آيا آنها نيز دعوت شده بودند و آيا سياسي بودند و شما آن دو نفر ديگر را مي شناختيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: من يكي از آنها را مي شناختم كه سياسي بود ، آن يكي ديگر را من نمي شناختم ولي آقاي نوري دهكردي ايشان را مي شناختند و به همين دليل هم آنها را دعوت كرد كه به ميز ما بپيوندند. آنها براي صرف شام به رستوران آمده بودند و چون آقاي دهكردي آنها را مي شناخت ، دعوتشان كرد كه به سر ميز ما بيايند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: پس تا اين لحظه بجز گروه ايراني شما كس ديگري در رستوران موجود نبود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: نخير ! رستوران تقريبا خالي بود. ما در اطاق ( بخش) پشتي رستوران نشسته بوديم و ديدي به طرف درب ورودي نداشتيم.  البته چند نفر مشتري آلماني آمدند و تا آن موقع رفته بودند. فقط يك مشتري دايمي آلماني در رستوران بود كه وي نيز درجاي هميشگي خود يعني درست در مقابل درب ورودي رستوران نشسته بود و مشغول صرف غذا بود.&lt;br /&gt; ما مشغول صرف شام و گفتگو بوديم در مورد مسائل مختلف. حدود ساعت ده دقيقه به يازده شب بود كه سه نفر وارد رستوران مي شوند. يك نفر از آنان بعد از ورود به رستوران درب ورودي را مي بندد و همانجا در مقابل درب ورودي مي ايستد. دو نفر از آنها وارد بخش و يا اطاقي پشت رستوران كه ما نشسته بوديم مي شوند.  البته اين جزئيات را كه من الان عرض مي كنم بخشي از آن مربوط به پروتكل ( گزارش تحقيقاتي )  پليس آلمان مي باشد كه بعدها در دادگاه روشن شد و در آن موقع من نمي دانستم. يعني اينكه ما ديد به درب ورودي نداشتيم و در آن لحظه نمي دانستيم كه يك نفر از آنان در مقابل درب ورودي هست. بهر حال يك نفر مسلسل بدست مي آيد به اطاق پشتي و درست از پشت سر من مي آيد و در سمت راست من مي ايستد.  من در اين حالت مشغول گفتگو با دكتر شرفكندي بودم كه ناگهان صحبت مرا كسي كه بغل دست من نشسته بود قطع مي كند. من برگشتم تا ببينم جريان چيست ، نگاهم به پاهاي آن مرد مسلح مي افتد. سپس من نگاهم را بالا آوردم و متوجه مسلسلي شدم كه از مقابل صورت من بود و به سوي آقاي دكتر شرفكندي نشانه رفته است و بعد از آن هم شليك رگبار گلوله به سوي دكتر شرفكندي. همه اينها در عرض كمتر از يك ثانيه اتفاق افتاد كه من دارم جزئيات آن را براي شما تشريح مي كنم. بعد از اينكه اين صحنه را ديدم و نگاه من به مسلسل افتاد و شليك بسوي دكتر شرفكندي ؛ و در حالي كه يك نگاه سريع و گزراي من بصورت مسلسلچي افتاد ، بقيه عكس العمل من اتوماتيك وار و غريزي بود. من هم خودم را بطرف ميزي كه پشت سر ما بود پرت كردم و افتادم زمين در زير ميز. بعد از چند لحظه افتادن در زير ميز ، نماينده حزب دمكرات كردستان ايران در اروپا يعني آقاي فتاح عبدلي نيز در مقابل من در زير همان ميز به زمين افتاد. به فاصله چهل تا پنجاه سانتي ما صورت در صورت هر دو به زمين افتاده بوديم. اما متاسفانه ايشان يك گلوله به قلبش اصابت كرده بود و دهانش پر از خون بود، و متاسفانه همانجا جان سپرد. دو رگبار مسلسل شليك شد و سپس يك لحظه سكوت حكم فرما شد. در آن لحظه سكوت من بدون آنكه از جاي خودم تكان بخورم ،  فقط نگاهم را از زير ميز به طرف بالا انداختم تا ببينم آيا آن فرد مسلسلچي كه همه را به گلوله بسته بود رفته و يا هنوز آنجا هست. در اين حالت دستي را ديدم كه آستين مشكي داشت و به طرف دكتر شرفكندي نشانه رفته و تير خلاص مي زد. من از اين آستين مشكي متوجه شدم كه نفر دومي در كار است چون نفر اولي كه من چشمم به او افتاده بود لباس تيره مشكي به تن نداشت، و بعدا هم مشخص شد كه لباس سبز سربازي رنگ به تن داشته بود. در اين فاصله آقاي همايون اردلان كه دو گلوله به ايشان اصابت كرده بود ، و تقريبا بيهوش افتاده بود ، ظاهرا بهوش مي آيد و سرش را بلند مي كند. آن فردي كه تير خلاص را شليك كرد ، متوجه مي شود كه همايون اردلان نيز زنده است و بطرف او مي رود و تير خلاص را به او هم مي زند.&lt;br /&gt;بعد از اين جريان آنها فرار مي كنند و ما نيز از جايمان بلند شديم. بعد از بلند شدن متوجه شدم كه دكتر شرفكندي بهر حال گلوله خورده بود و علاوه بر آن تير خلاص هم به ايشان زده بودند و همانجا بروي صندل خودش پشت بديوار بقتل رسيده بود. آقاي فتاح عبدلي نيز كه در كنار من بود تير به قلبش اصابت كرده بود و در جا جان سپرده بود. همايون اردلان را نيز تير خلاص زدند. نوري دهكردي با وجودي كه ، اگر خوب بخاطرم باشه، شش تير خورده بود ، اما با اين حال زنده بود و نفس مي كشيد. بعد از اينكه پليس آمد و نوري دهكردي را به بيمارستان منتقل كردند ، يك دو ساعت بعد ايشان نيز متاسفانه فوت كردند.&lt;br /&gt;در مجموع از هشت نفر ما كه در رستوران بوديم بعلاوه صاحب رستوران يعني نه نفر. سه نفر در جا كشته شدند و يك نفر بعد جان مي سپرد ، جهار نفر زنده مي مانند و صاحب رستوران كه با اصابت دو گلوله زخمي شد بود هم زنده مي ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: آيا در آن لحظه كسان ديگري از كاركنان و يا گارسونهاي رستوران هم بودند و يا  . . .؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: فقط صاحب رستوران بود و آشپز نداشت. فقط يك خانم روسي در  پشت بار كار مي كرد و اينكه اين خانم هم در آنشب در آنجا بود و يا نه ، در خاطرم نيست. گارسون هم نبود و بهمين دليل صاحب رستوران كار آشپزي و پذيرائي را انجام مي داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: ظاهرا اينگونه به نظر مي رسد كه قاتلين مي دانستند دقيقا چه كس و يا كساني را بكشند. به عقيده شما آيا آنها ماموريت داشتند كه فقط رهبران كرد را بقتل برسانند و يا اينكه براي آنها ديگران هم مهم نبودند و حاضر بودند كه ديگران را هم بكشند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: من فكر مي كنم هدف اصلي هئيت نمايندگي حزب دمكرات كردستان ايران و از همه اساسي تر دبير كل حزب دكتر شرفكندي بود ، و اينكه در آنجا ديگران هم كشته مي شدند برايشان مسئله مهمي نبود چون در آن طرفي كه دكتر شرفكندي نشسته بود ، بيش از ده گلوله به ديوارها و اطراف اصابت كرده بود. حداقل پانزده تا بيست نفر دعوت شده بودند كه به آنجا بيايند ولي همانگونه كه گفتم بخاطر اشتباهي كه در مورد روز و ساعت ملاقات در پيش آمده بود ، آن عده نتوانستند به رستوران بيايند و موقعي كه به بقيه زنگ زدند كه به رستوران بيايند ، عده اي در دسترس نبودند ، تعداد ديگري نيز نتوانستد حضور بهم برسانند بخاطر كار خودشان و اينكه وقتشان را طور ديگري تنظيم كرده بودند و يكي دو نفر هم بيمار بودند و نتوانستند بيايند. اگر همه مي آمدند شايد بجاي چهار نفر كشته ، ده نفر كشته مي داشتيم. اما هدف ترور كاملا مشخص بود كه آقاي دكتر شرفكندي و هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان ايران هستند. مسلسل هم كه با لا آمد ابتدا بطرف دكتر شرفكندي نشانه گرفته شد. او هدف اصلي بود بعلاوه هيئت نمايندگي و نوري دهكردي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: آيا در همان زمان كه شما اين موضوع را مورد بررسي قرار مي دهيد و يا اينكه بعدها در طي پروسه تحقيقات و دادگاه مشخص شد كه از نظر اطلاعاتي و امنيتي چگونه و چطور مامورين جمهوري اسلامي پي برده بودند كه شما ها آن شب در رستوران ميكونوس جمع مي شويد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: ببينيد من در اينجا استناد مي كنم به نامه اي كه اداره ضد جاسوسي آلمان و اداره امور امنيتي داخلي آلمان به دادگاه نوشته بودند در مورد همين سوالي كه شما مطرح كرديد. در آن نامه آمده است كه گروه ترور و يا تيم ترور كه از جمهوري اسلامي آمده بودند و زير نظارت مستقيم وزارت اطلاعات و امنيت ايران قرار داشته اند ، سه هفته پيش از ترور وارد برلين شده و محل ترور و راه فرار و غيره را بررسي كرده. باز هم در همان نامه آمده است كه جاسوس فلاحيان ( وزير اطلاعات سابق) در شب حادثه در رستوران ميكونوس حضور داشته و ايشان در تماس مستقيم با حزب دمكرات كردستان بوده. در نامه آمده است كه اين جاسوس شماره تلفن مستقيم حزب دمكرات كردستان را داشته و در تماس مستقيم بوده. البته اين سندي است كه از طرف اين دو سازمان اطلاعاتي و امنيتي آلمان به دادگاه ارائه شده بود. اما اطلاعات دقيقتري در مورد اين موضوع وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000:  با توجه به اينكه در روزهاي قبل حتما تماس ها و تلفن هايي انجام شده بود و با فعالان سياسي و ديگران قرار و مدار ها گذاشته شده بوده. اما اين قرار ها براي روز جمعه بوده. حال با توجه به اينكه ساعت و روز ملاقات عوض شد و در فرصت كوتاهي با بقيه تماس گرفته شده ، اما با اين حال قاتلين ظاهرا آماده بودند حتي با توجه به فرصت كوتاه باز هم عمليات ترور را انجام بدهند. اينگونه بنظر مي رسد كه آنان آمادگي اجراي عمليات ترور را با مهلت خيلي كم هم داشته اند. آيا اينطور است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: كاملا درسته ! ببين ! تمام مدارك و اسناد بدست آمده و بررسي شده در دادگاه نشان مي دهد كه اين ترور از قبل كاملا تدارك ديده شده  براي اينكه يكي از مسائلي كه وجود داشت در شب حادثه در خانه تيمي گروه ترور تلفن يك زنگ مي زند و سپس قطع مي شود. اين زنگ ظاهرا علامت اين بوده كه تيم ترور از محل اقامت خود بايد خارج شوند و بسوي محل عمليات رهسپار شوند. گروه ترور نيز از محل اقامت خود خارج شده و بسوي رستوران ميكونوس حركت مي كنند. يعني اينها از قبل مي دانستند كه كجا بايد بروند.  حدود ساعت نه و نيم شب نيز به حوالي رستوران ميكونوس مي رسند و سپس پراكنده مي شوند و مجددا در ساعت ده دقيقه به يازده به رستوران ميكونوس مي ايند و عمليات ترور را انجام مي دهند. اين مشخص است كه آنها اطلاعات دقيقي داشته اند. البته در اين مورد شايعات و ظن هاي گوناگوني وجود دارد از جمله يكي از روزنامه هاي معتبر شهر برلين در صفحه اول خود خبري را منتشر كرده بود دال بر اينكه صاحب رستوران جاسوس فلاحيان بوده و . . اما مجموعه اين جريانات در دادگاه اثبات نشد. تا زماني كه يك مطلب در دادگاه اثبات نشده ، حد اقل در اروپا و جوامع متمدن رسم بر اين است كه اينگونه اتهامات ثابت نشده و شايعه نبايد مطرح و يا باور شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: بعد از ترور چه مدتي طول كشد تا پليس آمد و آيا خودشان ازشنيدن صداي تير اندازي آمدند و يا اينكه كس و يا كساني پليس و آمبولانس را مطلع كردند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: بعد ار فرار ترور كنندگان ، آن مرد آلماني كه در مقابل درب ورودي نشسته بود ، اولين فردي بود كه به پليس زنگ مي زند و پليس را مطلع مي سازد. بعد از او من به سراغ تلفن رفتم چون فكر مي كردم كه شايد او ( مشتري آلماني) اينكار را نكرده و خواستم كه به پليس زنگ بزنم كه او به من گفت كه قبلا پليس را مطلع ساخته. من هم به يكي از دوستانم كه قرار بود به رستوران بيايد تلفن زدم و گفتم كه نيا اينجا تيراندازي شده. سپس پليس ، آمبولانس و مامورين آتش نشاني آمدند.  ما را هم براي بازجوئي به اداره پليس بردند كه از حدود دوازده شب تا هشت صبح در اداره پليس بوديم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هفته هاي بعد چند نفر دستگير شدند كه در ميان اينها يك نفر ايراني بود و چهار نفر شهروند لبناني بودند. شخص دستگير شده كه سازمانده اصلي ترور در برلين بود نامش است كاظم دارابي كازروني كه محكوم به حبس ابد شد و هم اكنون نيز در زندان شهر برلين است. كاظم دارابي كازروني عضو واواك و عضو سپاه پاسداران مي باشد كه رابط . ..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000:  منظور شما از واواك يعني اطلاعات جمهوري اسلامي است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: بعله وزارت اطلاعات و امنيت كشور.  رابط كاظم دارابي كازروني  با وزارت اطلاعات در كشور شخصي بود در بن  بنام حسن جوادي كه ديپلمات بود. وي در اكتبر سال 1989 آلمان را ترك كرد و بعد از او مرتضي غلامي جانشين او مي شود. در ضمن كاظم دارابي كازروني با آقاي اماني فراهاني سركنسول كنسولگري ايران در برلين نيز ارتباط و تماس داشته كه وظيفه اصلي وي جمع آوري اطلاعات در مورد اپوزيسيون ايراني و انجام كارهاي اطلاعاتي ديگر بوده.  آقاي دارابي عضو هيئت رئيسه اتحاديه دانشجويان مسلمان در اروپا ، واحد برلين بوده. اين اتحاديه يكي از تشكيلات حزب الله در اروپا مي باشد كه  سازمانهاي اطلاعاتي ايران اعضاي خود را از درون اين اتحاديه استخدام مي كردند. از ديگران همكاران دارابي در اين اتحاديه مي توان از فرهاد ديانت ثابت گيلاني  و بهمن برنچيان نام برد كه هر دو عضو واواك نيز بودند. آقاي دارابي در سال 1982 بهمراه هشتاد و پنج تن از اعضاي حزب الله ايران و لبنان به يك خوابگاه دانشجويان ايراني در غرب شهر ماينز حمله مي كنند كه در نتيجه آن يك نفر كشته و چندين نفر ديگر زخمي مي شوند. دارابي در آنجا دستگير مي شود و در دادگاه محكوم به هشت ماه زندان و اخراج از كشور مي شود. اما با وساطت سفير ايران در بن ، وي آزاد مي شود.&lt;br /&gt;بهر حال تيم ترور ابتدا بمدت دو روز در خانه دارابي مستقر بوده و سپس به خانه دوم كه متعلق به بهمن برنجيان بوده منتقل مي شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: آقاي دستمالچي ، به عقيده شما چه درسهاي را مي توان از فاجعه ميكونوس ياد گرفت ؛ چه از نظر امنيتي و چه از نظر فعاليت سياسي؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: قبل از اينكه به اين پرسش شما پا سخ بدهم اجازه بدهيد در مورد چند نفر ديگر كه يا دستگير شدند و يا دست داشتند اشاراتي داشته باشم تا اين تصوير كامل شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: استدعا مي كنم بفرمائيد &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: نفر ديگري كه دستگير شد آقاي عباس رايل است كه لبناني مي باشد. اين همان فردي است كه به مقتولين تير خلاص را زد. وي در سال 1985، 1986  در اطراف رشت در اردوگاه سپاه پاسداران بمدت شش ماه دوره تروريستي ديده  بود و عضو حزب الله لبنان مي باشد. او در دادگاه محكوم به ابد شد و اينك در زندان بسر مي برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نفر بعدي كه دستگير شد يوسف امين مي باشد كه وي همان نگهبان درب  ورودي رستوران بود ( تروريستي كه در را بست و در مقابل درب ورودي ايستاد). وي نيز همانند عباس رايل عضو حزب الله لبنان مي باشد و در همان زمان بهمراه او دوره تروريستي را در اطراف رشت ديده است. او به يازده سال زندان محكوم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو نفر ديگر هم دستگير شدند ، يكي آقاي محمد "ادريس" و ديگري آقاي عطاءالله اياد كه اولي عضو حزب الله و ديگري عضوسازمان شيعه امل لبنان بود. اين دو در بخش تداركاتي عمل مي كردند. يكي ديگر از افراد حزب الله بنام علي صبرا كه مسئول خريد ماشين بوده و عضو حزب الله ميباشد. صبرا بعد از ترور موفق به فرار از آلمان مي شود و به لبنان بر مي گردد و اكنون نيز يكي از محافظين شيخ فضل الله رهبر حزب الله لبنان است. يك نفر ديگر بنام ابو جعفر كه معروف به ابو حيدر بوده كه او نيز عضو حزب الله لبنان مي باشد چون همانگونه كه مي دانيد حزب الله لبنان را جمهوري اسلامي در سال 1382 بوجود آورد و تمام هزينه و آموزش كادر هاي آن را بعهده دارد. وي راننده اتومبيل فرار تروريست هاي رستوران ميكونوس بود. او بعد از عمليات ترور به لبنان فرار مي كند و سپس به ايران مي رود و مشغول كار در سپاه پاسداران مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مهمتر از همه اينها آن كسي كه دستگير نشد شخصي بود بنام عبدالرحمان بني هاشمي كه معروف بود به ابوشريف. ايشان همان مسلسلچي اصلي بودند كه تيم عملياتي ترور را رهبري مي كرد. وي يك تروريست ورزيده جمهوري اسلامي است كه مستقيما زير نظر فلاحيان كار مي كرده. او در هيجده آگست (اوت) 1987 يك افسر نيروي هوائي ايران بنام خلبان طالبي را در ژنو بقتل مي رساند. ابوشريف بعد از ترور برلين از طريق تركيه به ايران بر مي گردد و يك ماشين مرسدس بنز جايزه مي گيرد. علاوه بر آن او را در چندين كارخانه وابسته به وزارت اطلاعات و بنيادهاي متفاوت ديگر شريك مي كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: اينها عواملين بودند ، در مورد آمرين چي؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: در دادگاه اين مسئله مطرح شد كه هيچكدام ازمتهمين ، مقتولين را نمي شناختند و خصومت شخصي و يا خرده حساب خصوصي با هم نداشتند. در نتيجه اينها از طرف كسي و يا كساني ماموريت داشته اند. در طي پروسه دادگاه و پس از شهادت هاي آقاي ابوالقاسم  مصباحي كه يكي از مقامات عاليرتبه واواك و رئيس شبكه هاي ترور در غرب اروپا بود ، مشخص شد ( ايشان شهادت داد)  كه اين ترورها چه در داخل و چه در خارج تا زماني كه آيت الله خميني زنده بود ، بنا به دستور ايشان صورت مي گرفت و بعد از فوت ايشان يك كميته اي تشكيل شد بنام كميته ويژه. اين كميته عمليات ويژه در مورد نابودي و از بين بردن مخالفان نظام در ايران و در خارج تصميم مي گرفت.  در راس اين كميته ويژه ، رهبر نظام علي خامنه اي قرار دارد و بعد رئيس جمهور وقت و وزير اطلاعات و وزير امور خارجه است و رئيس شوراي نگهبان و فرماندهان سپاه. تصميم قتل را اين كميته ويژه مي گيرد كه با موافقت رهبر قابل اجرا است. براي اجرا آن را به كميته ديگري بنام كميته قصر فيروزه ارجاع مي كنند. كميته قصر فيروزه طرح عملياتي براي اجراي قتل را آماده كرده و يك نسخه آن را جهت تائيد رهبر براي رهبر نظام مي فرستد و نسخه ديگر را براي تائيد رئيس جمهور وقت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: حال اجازه بدهيد برگرديم به سوال قبلي من كه از ديگاه فعاليت سياسي و مسائل امنيتي ، چه درسهاي را ميتوان از حادثه مرگبار ميكونوس گرفت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: البته به عقيده من اگر در آن زمان اقدامات امنيتي لازم انجام شده بود ، ترور به اين سادگي انجام نمي شد. براي روشن كردن موضوع چند مثال بزنم. تا آنجائي كه من اطلاع دارم ، هيئت نمايندگي كردستان تا زماني كه در كنگره بودند ، محافظ شخصي داشتند يعني اينكه خودشان درخواست كرده بودند. اما محافظ شخصي را براي بعد از كنگره نخواسته بودند. مسلم است كه اگر محافظين شخصي ايشان بيست و چهار ساعته همراه وي بودند اين ترور به اين سادگي صورت نمي گرفت. البته الان خوب مشخصه كه بايد مسائل امنيتي جدي گرفته مي شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: ايا مي خواهيد چيز اضافي را در رابطه با حادثه ميكونوس اضافه كنيد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي:  فقط اگر وقت است اشاره اي هم به اسلحه هايي كه در قتل هاي رستوران ميكونوس استفاده شدند بكنم. در آنجا يك مسلسل يوزي بكار گرفته شده بود و يك كلت با صدا خفه كن و با مدل و شماره سريالي مشخص. اين كلت با شماره سريال معين و مشخص بخشي از محموله تسليحاتي بوده كه در تاريخ سي مارس 1971 براي ارتش رژيم سابق يعني ارتش شاهنشاهي فرستاده شده بود. اين كلت در تطابق با كلتي هست كه غلام كشاورز در سال 1996 در شهر لارناكاي قبرس توسط آن بقتل رسيد ، همچنين در تطابق است با كلتي كه در قتل اكبر محمدي خلبان سابق رفسنجاني در هامبورگ (در سال 1987) صورت گرفت. اين نشان مي دهد كه اين اسلحه ها داراي يك منشاء بوده اند و از جمهوري اسلامي آمده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: اين كلتي را كه شما اشاره مي كنيد ، پليس آلملن چگونه كشف كرد و يا اينكه از شناسايي گلوله آن رديابي شده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: نه ! اسلحه هاي قتل ميكونوس را بعد از ارتكاب قتل در يك ساك ورزشي گذاشته بودند و سپس آن ساك را در زير يك ماشين در يك نمايشگاه اتومبيل قرار داده بودند كه روز بعد توسط صاحب نمايشگاه كشف و به پليس تحويل داده شده بود. در قتل هاي لارناكا و هامبورگ نيز همچنين ، تروريست ها كلت هاي خود را در زباله داني يا جا هاي ديگر انداخته بودند كه بعدها كشف شده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: پليس آلمان از كجا مطمئن است كه اين اسلحه ها دقيقا جزوه همان محموله اي بوده است كه به ايران فروخته بودند ، از خود اسلحه و يا از گلوله ها ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: اين اسلحه ها شماره مسلسل ( سريالي) دارند و جزئيات ساخت و مشخصات شناسايي دارنند درست مثل موتور ماشين ها، و به همين دليل ثابت شد كه اين اسلحه ها را دولت وقت ايران از يك شركت اسپانيايي خريداري كرده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: شما فردا روز سه شنبه در مراسم پرده برداري از لوح يادبود شهيدان ميكونوس حتما حضور خواهيد داشت. به عقيده شما اهميت اين كار شهرداري برلين در چيست و شما آن را از ديدگاه سياسي و حتي بين المللي چگونه ارزيابي مي كنيد.؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستمالچي: ببينيد ! خود دادگاه برلين و راي دادگاه برلين علاوه بر محكوم كردن متهمين كه حضور داشتند ، آشكارا دست انگشت اتهام را به طرف رهبران جمهوري اسلامي برد از جمله آيت الله خامنه اي ، علي اكبر رفسنجاني ، علي اكبر ولايتي وزير سابق امور خارجه وهمچنين علي فلاحيان كه حكم دستگيري بين المللي وي صادر شده و هنوز هم اعتبار دارد. اين حكم در نوع خود چه در اروپا و يا در سطح جهاني بي سابقه است. دادگاه پس از پنج سال تحقيق و با  حضور 180 شاهد و با مخارجي بيش از ده ميليون مارك در نهايت راي مي دهد كه رهبران يك حكومت دستوردهندگان اين قتل ها بوده اند ، آن هم نه بدلايل مذهبي ، بلكه با انگيزه هاي سياسي و براي حفظ قدرت خودشان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كاري كه فردا در برلين صورت مي گيرد يعني نسب يك لوحه يادبود ، بعقيده من يك اقدام بسيار بشر دوستانه و انساندوستانه است. درمتن بر روي اين لوح آمده است كه اين چهار نفر براي حقوق بشر و براي دمكراسي توسط قدرت مداران "سابق" ايران بقتل رسيدند. اين اقدام شوراي شهر منطقه اي برلين نشان مي دهد كه از يك سو مردم جهان اينچنين جناياتي را فراموش نخواهند كرد و از سوي ديگر بشريت از كساني كه جان خود را در راه دمكراسي از دست مي دهند قدر داني مي كند. در نتيجه اين اقدامي است كه بايد ستود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000: با عرض تشكر مجدد ، اگر صحبت ديگري نداريد در اين جا مصاحبه را به پايان مي رسانيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;دستمالچي: نه فكر كنم به اندازه كافي اين موضوع را توضيح دادم ؛ مگر اينكه شما سوالي داشته باشيد. پايان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بلوچ2000 دات اورگ از هرگونه اشتباه تايپي و يا املايي در متن چاپي پوزش مي طلبد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوشنبه نوزده آوريل&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108243430911435841?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108243430911435841'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108243430911435841'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108243430911435841' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108237276747108902</id><published>2004-04-19T04:06:00.000-07:00</published><updated>2004-04-19T04:10:45.590-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;آیا " تجمع پاریس" میخواهد تجربه " همایش برلین" را تکرار کند ؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; بحثی پیرامون ملزومات واقعی اتحاد جمهوریخواهان لائیک و دمکرات - قسمت سوم &lt;br /&gt;   &lt;strong&gt;   *  تابوی  تفکیک  قوا  * &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دو گرایش" الف" و " ب" در پیش نویس سند سیاسی پیشنهادی " جمهوریخواهان لائیک و دمکرات"تنها در زمینه مشخص کردن نوع جمهوری و اینکه باید به " پارلمانی" بودن آن اشاره شود ، نیست که اختلاف دارند، بلکه همچنین در رابطه با منوط کردن استقرار این جمهوری جایگزین به اصل " تفکیک قوای سه گانه ( مجریه، مقننه، قضائیه) نیز دو فرمولبندی متفاوت را طرح می کنند. " گرایش الف" در تعریف " جمهوری" در بخش " اصول و اهداف“ بر مبتنی بودن این جمهوری بر اصل تفکیک قوا اصرار دارد ، حال آنکه " گرایش ب" بدلیل اختلافی که در این حوزه میان جمهوریخواهان چپ و راست وجود دارد، مخالف آوردن آن بوده و " استقرار یک حمهوری لائیک و دمکراتیک" را وافی و کافی میداند. در واقع اگر قرار است نوع حکومت و نطام آینده را یک مجلس موسسان آزاد ( پس از برچیده شدن بساط جمهوری اسلامی) تعیین کند، دیگر وارد شدن در مورد جزئیات آن جمهوری لائیک و دمکراتیک، نه تنها در چهار چوب این " تجمع" ضرورتی ندارد، بلکه اصرار بر آن، به معنای این خواهد بود که جمهوریخواهان لیبرال از جمهوریخواهان رادیکال بخواهند که با صرف نظر کردن از عقاید و آلترناتیو خود، مستقیماً به زیر چتر آنها  بیایند !!&lt;br /&gt;اما آیا اصل تفکیک قوا جزئی جدایی ناپذیر از یک نظام مبتنی بر آزادی و دمکراسی است؟&lt;br /&gt;لازم است این مسئله از جنبه های مختلف بررسی شود:&lt;br /&gt;تردیدی نیست که در عصر انقلابات بورژوا- دمکراتیک در اروپا، اصل تفکیک قوا  در کنار مقولاتی چون: آزادی، دمکراسی، حقوق شهروندی و جمهوریت طرح شده و بر پرچم بسیاری ار جنبش ها وانقلابات بورژوایی آن دوران ، حک گردیده بود. تا قبل از این دوران – یعنی در عصر یکه تازی شاهان و سلاطین- حکام کشور، اعم از شاهان، شاهزاده گان، فئودالها و یا منصوبان آنها، همزمان هم در نقش قانون گذار( اگر قانونی در کار بوده) هم در نقش مجری و هم در نقش قاضی و میر غضب ظاهر می شدند. مثلاً در بررسیهای تاریخی آمده که انقلاب مشروطیت ایران  بدنبال یک واقعه ( شلاق خوردن چند تاجر تهران بدستور فرماندار پایتخت ) و با خواست ایجاد "عدالت خانه " شروع شد. سابق بر این حکام و مجریان، بدون نیاز به محاکمه متهمان در یک دادگاه ( یعنی بدون نیاز به دادگستری و قوه قضائیه) حکم مجری را صادر و اجرا میکردند. &lt;br /&gt;کوبیدن بر اصل تفکیک قوا در آن دوران که شاه و یا منصوبان او " همه فن حریف" بودند، بدون شک مطالبه ای مترقی و گامی به پیش محسوب می شد. اما اجرای این اصل، لزوماً به معنای  استقرار دمکراسی نیست. کمااینکه در بسیاری از کشورهای استبدادی، ظاهراً اصل تفکیک قوای سه گانه، رعایت می شود اما  از آزادی و دمکراسی در آنها خبری نیست. بالعکس در برخی کشورهای مبتنی بر دمکراسی بورژوایی، این اصل، لااقل در ارتباط با رابطه قوه مجریه و قوه مقننه رعایت نمی شود که بعداً به آن بر میگردم.&lt;br /&gt;دمکراسی موقعی جاری می شود که دست اندرکاران هر سه قوه انتخابی بوده و محصول رای مردم در انتخاباتهای آزاد و همگانی باشند. در عصر فروپاشی نظامات فئودالی، ازآنجا که سطح جنبش و آگاهی مردم، هنوز آنقدر نبود که برای همیشه مهر پایان بر کلیه پست ها و مقامات انتصابی بزنند، ناچاراً راهپیمایی خود بسوی استقرار حقوق شهروندی را از تلاش برای مثلاً جدا کردن مجلس از حیطه تسط شاه و سلطان آغاز نمودند. یعنی سعی کردند به موازات یک قوه اجرایی غیر انتخابی و مافوق مردم، در حوزه قانونگداری موجبات دخالت شهروندان ( و البته در آن دوران، شهروندان مذکر و صاحب مالکیت) را فراهم نمایند. در رابطه با تشکیل قوه قضائیه و دادگستری نیز این مسئله گرچه در قیاس با دوران قبل ( مجازات بی محاکمه توسط حکومتیان) گامی به پیش بود، اما هنوز نشانی از دمکراسی( یعنی انتخابی بودن) نداشت ودر بسیاری از کشورها- حتی در حال حاضر- قوه قضائیه و قضات عموماً انتصابی و در بسیاری موارد مادام العمر محسوب می شوند. بنابراین تعمیم آرایش قوای سیاسی در آن دوران، به شرایط کنونی، یعنی شرایطی که هم سطح جنبش و هم عطش مردم، میل به انتخابی کردن همه پستهای مهم سه قوه دارد، اشتباه خواهد بود. از اینرو تاکید باید بر انتخابی بودن، دوره ای بودن و قابل عزل بودن کلیه پست های مهم سه قوه باشد و جدا بودن یا نبودن آنها ربطی به دمکراسی ندارد.&lt;br /&gt;مثلا ًچه اشکالی دارد که به گفته کذایی خمینی، " مجلس در راس همه امور باشد"! یعنی مجلس نماینده گان مردم ( در مقیاس سراسری) مجالس ایالتی و شوراهها در حین قانونگداری، آپارات اجرایی را نیز خود تعیین نموده و در واقع هم واضع قانون وهم مجری آن باشند.&lt;br /&gt;عالیترین پست های قضایی نظیر: وزیر دادگستری، دیوان عالی کشور، دادستان کل کشور، شورای عالی قضایی و .... نیز توسط این مجلس و یا مستقیماً توسط آرای مردم انتخاب شوند؟ برای نمونه شورای شهر تهران ویا شورای روستای ایکس، ضمن اینکه در حوزه اختیارات خود، دست به تدوین مقررات و آئین نامه میزند، در عین حال بر امر اجرای آنها از طریق  انتخاب یک عامل اجرایی بنام شهردار یا دهدار می کوشند.&lt;br /&gt;در واقع چنین شوراهای شهری یا کمون های شهری حتی در برخی دمکراسیهای بورژوایی نیز وجود دارند. در برخی کشورها، قوه مجریه بخشی از آپارات قوه مقننه بوده و نخست وزیر و وزرا همزمان با پیشبرد امور دولتی ( اجرایی ) عضو مجلس قانونگذار هم محسوب شده، در جلسات آن شرکت نموده و دائماً در برابر نماینده گان ، پاسخگو هستند. مثلاً در کانادا و یا بریتانیا ما با چنین سیستمی روبرو هستیم، یعنی در این کشورها( که در وجود دمکراسی لیبرالی در آنها شکی نیست) قوه مجریه و مقننه تحت یک آپارات در هم ادغام شده اند. &lt;br /&gt;مشابه چنین ادغامی را ما در جریان انقلاب اکتبر 1917 روسیه نیز می بینیم که بعداً در برخی  کشورهای دیگر نیز پیاده شده است. در چنین سیستمی  " مجلس در رأس امور است"! به این ترتیب که از میان نماینده گان انتخابی شوراهای کارگری، دهقانی و سربازی،  " کنگره سراسری شوراها" تشکیل می شود.  از دل این کنگره  " کمیسیاریای خلق" ( کابینه دولت) انتخاب می شوند. بنابراین " کنگره " یا " شورای عالی" هم در نقش قانونگذار و هم در نقش مجری آن عمل می کند. تردیدی نیست که آن سیستم  ( سیستم شوروی) را ایضاً نمیتوان در دنیای امروز پیاده کرد، مگر اینکه " حق رای همگانی" و " حقوق برابر همه شهروندان برای انتخاب شدن و انتخاب کردن" را به زیر سئوال ببریم.  از یکطرف نمیتوان کل جامعه را به سه حوزه : کارخانه، مزرعه و پادگان تقسیم کرد و از سویی نمیتوان نماینده گان مردم را صرفاً از تشکل های شورایی برگزید. چرا که بخشهای وسیعی از مردم ممکن است عضو هیچ شورایی نباشند و یا اصلاً اعتقادی به چنین تشکلی نداشته باشند. اما به هر رو ادغام قوای سه گانه حکومتی در یک جامعه آزاد و دمکراتیک قابل تصور است و عدم رعایت اصل " تفکیک قوا" به هیچوجه دمکراسی را نقض نمی کند.&lt;br /&gt;بعلاوه امروزه در بسیار کشورهای سرمایه داری، ما با اشکال متفاوت دمکراسی لیبرالی روبرو هستیم. مثلاً در کشور سوئیس بسیار از امور کشوری و حتی پروژه های محلی از طریق " همه پرسی" ( نوعی دمکراسی مستقیم) حل و قصل می شود. در برخی کشورها، پارلمان نه تنها حق استیضاح دولت، بلکه حق انحلال کابینه را دارد. در برخی کشورهای دیگر، رئیس جمهور به تنهایی قادر به انحلال پارلمان و تعیین زمانی برای برگزاری انتخابات مجدد  است. در برخی جمهوریها، ریاست جمهوری و دولت او گرچه دارای استقلال و قدرت زیادی هستند، اما موظفند در رابطه با مسائل مهم نظیر اعلام جنگ یا صلح، برقرار حالت &lt;br /&gt;فوق العاده، تصویب بودجه سالیانه و برنامه های دراز مدت اقتصادی و اجتماعی، تغییر قانون اساسی و غیره رأی مثبت پارلمان را داشته باشند. در این کشورها برخی از پست های کلیدی قوه قضائیه نیز توسط قوه مجریه تعیین می شوند مثلاً مقام " دادستان کل" ( آتورنی جنرال) در سیستم ریاست جمهوری آمریکا. &lt;br /&gt;بنابراین چنانچه ملاحظه می کنیم، اثری از تفکیک کامل قوای سه گانه در بسیاری از حتی دمکراسیهای بورژوایی نیست و این کشورها بر خلاف " گرایش الف" طیف جمهوریخواهان لائیک و دمکرات، با مقوله " تفکیک قوا" همچون تابویی مقدس و تخطی ناپذیر برخورد نمی کنند. آنچه امامقدس و تخطی ناپذیر باید تلقی شود، همانا مقولاتی چون : حقوق شهروندی برابر، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن،  انتخابی بودن کلیه پستهای مهم حکومتی و حق فراخوانی و عزل آنها هر زمان که شهروندان اراده کنند، آزادی بی قید و شرط اندیشه، بیان و تشکل و مقولاتی از این دست است. &lt;br /&gt;با این همه کسی اصرار ندارد که گرایشاتی از طیف رنگارنگ مدافع جمهوری پارلمانی و دمکراسی لیبرالی، از اعتقاد خود مبنی بر "تفکیک قوای سه گانه" دست بکشند. آنها می توانند این پروژه خود را بعد از سرنگونی رژیم اسلامی و در جریان تدوین قانون اساسی و تعیین نوع نظام اجتماعی جایگزین در مجلس موسسان منتخب مردم، طرح نموده و در صورت برخورداری از حمایت اکثریت مردم، آنرا به کرسی بنشانند. اما اصرار بر آن در سند سیاسی مشترک جمهوریخواهان لائیک و دمکرات ( در حالی که بخش مهمی از جمهوریخواهان با مقوله " تفکیک قوا" مسئله دارند) عملی بیهوده محسوب می شود.&lt;br /&gt;در همینجا بد نیست به یکی از مهمترین تناقضات سند سیاسی پیشنهادی ، اشاره شود. این دوستان در بند " ج" از بخش " جهاتی از راهبرد سیاسی" می نویسند:&lt;br /&gt;" گذار دمکراتیک به نظام جانشین مستلزم فراخوندن مجلس موسسان است که منتخب همه مردم می باشد و بر مبنای انتخابات آزاد، رأی مخفی و همگانی و در شرایط آزادی کامل مطبوعات، رسانه های گروهی، احزاب و تشکلهای سیاسی تشکیل می گردد. مجلس موسسان نوع نظام آتی را تعیین و قانون اساسی آنرا تدوین کرده و به همه پرسی عمومی  واگذار خواهد کرد."&lt;br /&gt;اگر دوستان بر این اعتقاد نیکو پا بر جا هستند، آنگاه از چه رو در بخش " اصول و اهداف " در همین سند ، اصرار دارند که با افزودن پسوندهایی چون "پارلمانی و تفکیک قوا" نوع این جمهوری و دمکراسی را مشخص کرده و آنرا به جمهوریخواهان چپ و رادیکال تحمیل نمایند و آنرا همچون یک " پرنسیپ تخطی ناپذیر" مبنای همکاریهای مشترک جمهوریخواهان لائیک و دمکرات قرار دهند؟!&lt;br /&gt;سند سیاسی پیشنهادی ، البته اشکالات و کمبودهای دیگری نیز دارد. مثلاً در هیچ جا گفته نمی شود که ما فقط خواهان جدایی دولت از دین نیستیم، بلکه با ادغام دولت با هر نوع ایدئولوژی ( حکومت ایدئولوژیک) نیز مخالفیم. و یا در بند " ب" از بخش "جهاتی از راهبرد سیاسی"  گفته می شود که: " خواست و تلاش ما این است که رژیم جمهوری اسلامی به شیوه ای مسالمت آمیز و با مراجعه به آراء مردم تغییر یابد." البته در پایان " بند " با اشاره به ماده ای از اعلامیه جهانی حقوق بشر ، " قیام علیه جباریت" توسط مردم را به عنوان آخرین راه چاره، برسیمیت می شناسد. در این رابطه دو پرسش مطرح می شود: نخست اینکه اگر این تجمع به عدم امکان رسیدن به آزادی در چهار چوب این رژیم باور دارد واز برچیدن آن حمایت می کند، آنگاه چگونه است که میخواهد بامراجعه به آرای مردم این رژیم را تغییر دهد. طرح این مسئله بدین معنی خواهد بود که " تجمع" رسماً از تاکتیک طرفداران رفراندم در همین رژیم ( تحت نظارت سازمان ملل) دفاع می کند یعنی علیرغم نقد اولیه استحاله طلبان و اصلاح گرایان، این امکان را متصور می بینند که جمهوری اسلامی تن به برگزاری یک همه پرسی دهد و با گردن گذاشتن به نتیجه محتوم آن، به شکلی مسالمت آمیز، جای خود را به یک حکومت سکولار و دمکراتیک بدهدبعلاوه این چگونه انتخابات یا همه پرسی خواهد بود که بدون آزادی بی قید و شرط اندیشه و بیان و آزادی احزاب، متحقق می شود؟ البته این شق محتمل است که رژیم ولایت فقیه نیز، مثل هر رژیم  ضد مردمی دیگر، در آستانه سرنگونی، " صدای انقلاب مردم"  را بشنود  و جهت فرو نشاندن خیزش مردم و خریدن فرجه بقاء و تجدید آرایش برای خود، وعده یک همه پرسی یا انتخابات " آزاد" را سر دهد، در اینصورت دلیلی ندارد مردمی  که رژیم را تا لبه پرتگاه هدایت کرده اند، دعوت به آرامش و بازگشت به خانه هایشان نمود و این فرصت طلایی را به امید یک همه پرسی و راه حل مسالمت آمیز، هدر داد!!&lt;br /&gt;ثانیاً اگر اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی گفت که " قیام علیه جباریت" هم بعنوان آخرین راه چاره      OKاست آیا دوستان قصد نداشتند، هراس از مبارزه فرا قانونی و غیر مسالمت آمیز را رها کنند؟ به باور من کل فرمولبندی  مربوطه باید به گونه ای نوشته شود که اولاً این توهم ایجاد نشود که گویا ما امید داریم که جمهوری اسلامی یک همه پرسی یا انتخابات آزاد برای تحویل مسالمت آمیز قدرت، ترتیب دهد. ثانیاً بجای برجسته کردن بی معنای مبارزه مسالمت آمیز، باید گفته شود که ما از همه اشکال گوناگون مبارزات مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی حمایت می کنیم، مبارزاتی که مسالمت یا غیر مسالمت آمیز بودن آنها، قبل از اینکه به مردم ربط داشته باشد، به نحوه واکنش رژیم در قبال جنبش ها و مطالبات عادلانه توده ها بستگی دارد.&lt;br /&gt; ترجیح مردم ، پیروزی بدون خونریزیست ،  اینرا اما اساسا ما تعیین نمی کنیم !&lt;br /&gt;                                                        15 آوریل 2004&lt;br /&gt;                   ( ادامه دارد )&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108237276747108902?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108237276747108902'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108237276747108902'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108237276747108902' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108215308934722105</id><published>2004-04-16T15:04:00.000-07:00</published><updated>2004-04-16T15:08:49.123-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;اقدام سراسری بر عليه نقض حقوق بشر در ايران در مقابل دفتر سازمان ملل &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی تاريخ:28/1/1383 &lt;br /&gt;پس از گذشت 25 سال حاکميت استبداد در ايران، که با تداوم خفقان، سرکوب، آزار، شکنجه و کشتار منتقدين، مخالفين و حتی مردم عادی کوچه و بازار به حيات خود ادامه ميدهد و علی رغم محکوميت هميشگی اين اقدامات ضد بشری از سوی مجامع و سازمانهای حقوق بشری به ويژه کميساريای حقوق بشر سازمان ملل، مردم ايران شاهدند که اين محکوميتهای متوالی نه تنها پيامد عملی چندانی در راستای بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران نداشته بلکه با حذف ناظر ويژه سازمان ملل فشار بسيار شديدتری عليه کوشندگان آزادی و فعالين سياسی و مطبوعاتی اعمال ميگردد. &lt;br /&gt;از سوی ديگر بايد توجه کرد که پناهجويان ايرانی نيز در خارج از کشور به دليل قوانين سختگيرانه کشورهای اروپايی مدعی دفاع از حقوق بشر، در وضعيت اسفناکی به سر ميبرند و ممکن است در صورت بازگردانده شدن به کشور، از نظر امنيتی دچار مخاطرات بسيار شوند. &lt;br /&gt;و بازهم بايد تاکيد کرد که با روی کار آمدن مجلس هفتم ، جان زندانيان سياسی و مطبوعاتی بيش از پيش در خطر می افتد.بنابراين سکوتمان در برابر ادامه بازداشتها ميتواند پيامدهای بسيار ناخوشايندی برای دانشجويان و آزاديخواهان دربند و همچنين خانواده های مظلوم آنان داشته باشد. از همين رو کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسي، بر آن است تا همراه با خانواده های زندانيان سياسي، در راستای تداوم حرکتهای اعتراضی کاملا مسالمت آميز و عاری از خشونت همچون اقدام به برگزاری هفتسين آزادی در مقابل زندان اوين، اين بار نيز مطالبات به حق جنبش آزاديخواهانه مبارزين ايران را در روز 6 ارديبهشت ( 25 آوريل )و در مقابل دفتر سازمان ملل به گوش جهانيان برساند. &lt;br /&gt;اين کميته، اعتراض مدنی بر عليه تشديد سرکوب و تحديد آزادی را حق مسلم معترضين ميداند تا بار ديگر بتوانند ندای مظلوميت جوانان، دانشجويان و آزاديخواهان دربند را به گوش مجامع حقوق بشر برساند و هدف از برپايی اين تجمع را &lt;br /&gt;درخواست برای آزادی هرچه سريعتر و بدون قيد و شرط زندانيان سياسي، &lt;br /&gt;استقرار دوباره ناظر حقوق بشر سازمان ملل در ايران پس از سه سال تاخير، &lt;br /&gt;دفاع از حقوق پناهجويان ايرانی به منظور جلوگيری از اخراج آنها &lt;br /&gt;بيان ميدارد و از تمامی آزاديخواهان ايرانی در سراسر دنيا ميخواهيم که فارغ از تمام اختلافات عقيدتی و سازماني، با حمايت از اين حرکت اعتراضی فراجناحي، يکپارچگی خود را به جهانيان نشان داده و همچنين خانواده های مظلوم زندانيان سياسی را در ايران تنها رها نکنند و در روز مقرر در سراسر دنيا با تجمع در مقابل دفاتر سازمان ملل، اين بغض در گلو مانده داخل ايران را در فضای آزاد ساير کشورها فرياد کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وعده ما : 6 ارديبهشت برابر با 25 آوريل &lt;br /&gt;تهران-خيابان قائم مقام فراهانی-مقابل دفتر سازمان ملل ساعت 2 بعدازظهر- &lt;br /&gt;و مقابل تمامی دفاتر سازمان ملل در ساير نقاط دنيا &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی &lt;br /&gt;komitedefa@yahoo.com &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108215308934722105?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108215308934722105'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108215308934722105'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108215308934722105' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108185954489114015</id><published>2004-04-13T05:32:00.000-07:00</published><updated>2004-04-13T05:36:19.750-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;آيا " تجمع پاريس " ميخواهد " همايش برلين " را تکرار کند ؟! آرش کمانگر&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;بحثی پيرامون ملزومات واقعی اتحاد جمهوريخواهان لائيک و دمکرات &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قسمت دوم &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;از بررسی مباحثات تا کنونی در طيف " جمهوريخواهان لائيک و دمکرات" ميتوان پی برد که در حال حاضر، صرفنظر از برخی اختلافات ديگر - که بعضاً حائز اهميت نيز هستند ? گرايشات نظری و سياسي، حول سه محور، کانونی شده اند: &lt;br /&gt;1- ضرورت يا عدم ضرورت اشاره به نوع جمهوری مورد علاقه اين طيف، و در همين راستا اشاره يا عدم اشاره به دمکراسی پارلمانی و اصل تفکيک قوای سه گانه. &lt;br /&gt;2- اتحاد سياسی اين طيف بايد دارای ساختاری جنبشی- فورومی باشد يا ساختار جبهه اي؟ &lt;br /&gt;3- عضويت در اين جريان بصورت فردی خواهد بود يا نه همچون برخی ديگر از انواع ائتلافها ( نظير جبهه) ترکيبی از افراد و احزاب وتشکل ها، خواهد بود. &lt;br /&gt;ظاهراً دو محور آخری که به شکل و ساختار اين " اتحاد" بذل توجه دارند از يک جنس بوده و در يک کاتاگوری می گنجند. اما من بدليل اينکه طرفداران شکل جنبشی و يا جبهه ای در برخورد با مقوله عضويت، سايه روشن هايی در خود دارند، مقوله عضويت را بصورت جداگانه آوردم. با اين همه بنظر ميرسد محور اول واختلاف بر سر آن: نقش تعيين کننده ای در سرنوشت اين" تجمع" داشته باشد و ميتوان گفت حتی بحث ساختار نيز تا حدودی تحت تاثير آن قرار دارد. به همين خاطر بحث را از بررسی معضل شماره يک آغاز می کنم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;********************** &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;] - تحميل آلترناتيو بورژوايی زير پوشش پارلمانتاريسم و تفکيک قوا &lt;/strong&gt;1- &lt;br /&gt;وقتی ما صحبت از اتحاد عمل پايدار و دمکراتيک همه جمهوريخواهان مدافع برچيدن جمهوری اسلامی و مدافع لائيسيته و پلوراليته می کنيم، بايد اين نکته کليدی را در نظر بگيريم که در زير مجموعه طيف رنگارنگ " جمهوريخواهان "، پنج گرايش سياسی عمده خود نمائی می کنند: &lt;br /&gt;1- کمونيست ها &lt;br /&gt;2- سوسيال دمکرات ها &lt;br /&gt;3- سبزها &lt;br /&gt;4- "مليون " ليبرا ل &lt;br /&gt;5- دين باوران سکولار &lt;br /&gt;در ک هر يک از اين گرايشات عمده از نوع جمهوری و دمکراسی مورد علاقه شان تفاوتهايی با هم دارند. با اين همه ميتوان کل جمهوری خواهان مدافع لائيسيته و پلوراليته را به دو کاتاگوری بزرگ تقسيم کرد: &lt;br /&gt;1- آنها که درک شان از دمکراسی و مردم سالاري، از حد يک دمکراسی بورژوايی- ليبرالی مبتنی بر پارلمانتاريسم( دمکراسی نيابتی- نماينده گی) فراتر نمی رود. آنها متناسب با چنين " روبنايی" از يک زير بنای اقتصادی کاپيتاليستی نيز دفاع می کنند. &lt;br /&gt;2- آنها که معتقدند مردم سالاری واقعی بدون دمکراسی مشارکتی و مستقيم در کنار دمکراسی نماينده گی از يکطرف و " دمکراسی اقتصادی" در کنار " دمکراسی سياسی" از سوئی ديگر، امکان ناپذير می باشد. همه پرسي، مجمع عمومي، خودحکومتی مردم، شوراهای کارگري، دهقاني، محلات، شوراهای شهر و روستا ( که هم ناظر، هم واضع و هم مجری قانون در محدوده اختيارات خود هستند) مشارکت اتحاديه های کارگري، زنان، جوانان و .... در حوزه قوانين و مقررات مربوط به خود، در کنار اشکالی نظير: مجلس موسسان و مجلس سراسری نماينده گان مردم، ترکيبی از يک دمکراسی واقعی هستند که با دمکراسی ليبرالی مبتنی بر کشاندن مردم بپای صندوقهای رای در هر چند سال برای انتخاب عده ای از " نخبه گان" و سپس فرستادن آنها به خانه هايشان و جلوگيری از مشارکت واقعی مردم، فرسنگها فاصله دارد. جمهوريخواهان چپ راديکال- دمکرات از مدافعين يک دمکراسی مشارکتی و مستقيم در کنار اشکال غير مستقيم و نماينده گی دمکراسی هستند. &lt;br /&gt;بنابراين وقتی پيش نويس سند سياسی منتشره از سوی گروه کار هشت نفره " جمهوريخواهان لائيک و دمکرات" ( و بهتر است بگوئيم گرايش " الف " آن) صحبت از" استقرار يک جمهوری پارلمانی مبتنی بر تفکيک قوای سه گانه " بعنوان يکی از اصول و اهداف اصلی خود می کند، پيدا است که يا گرايش بزرگی از طرفداران دمکراسی مشارکتي، مستقيم و واقعی را در جامعه و طيف فعالين و روشنفکران چپ را نمی بيند و يا اگر می بيند، انتظار دارد که اين بخش از جمهوريخواهان جامعه به نفع آلترناتيو جمهوريخواهان ليبرال از اهداف خود دست بکشند. ترديدی نيست که حق جمهوريخواهان سرنگون طلب مدافع پارلمانتاريسم، کاپيتاليسم و تفکيک قوا است که " حزب" يا " جبهه" مورد علاقه شان را ايجاد کرده و پيگيرانه برای آلترناتيو مورد نظر خود تلاش کنند، کمااينکه شاخه استحاله طلب و مخالف سرنگونی رژيم اسلامی در طيف جمهوريخواهان، با " همايش برلين" حزب سياسی خود را ايجاد نموده اند . اما در اين صورت ناميدن اين حزب پارلمانتاريست و ليبرال- بورژوايی بعنوان " اتحاد جمهوريخواهان" اگر نشانه شارلاتانيسم نبا شد حتما بيانگر نوعی مضحکه سياسی خواهد بود. آيا اين انتقاد، بدين معنا ست که ما جمهوريخواهان راديکال_-دمکرات ( سوسياليست ها) خواهان آنيم که طرفداران دمکراسی ليبرالي، به زير چتر ما آمده و يا بند يا موادی در تائيد دمکراسی و مناسبات اقتصادی- اجتماعی مورد نظر ما در سند سياسی " جمهوری خواهان لائيک و دمکرات" گنجانده شود؟ به هيچوجه . ما نه تنها چنين انتظار بيهوده ای را از غير سوسياليستها و جناح های راست طيف جمهوريخواه نداريم، بلکه حتی سالهاست، اميد خود را ازبرخی گروههای ظاهراً چپ هم از دست داده ايم که اسماً خود را کمونيست و سوسياليست می دانند اما عملاً هر نوع سخن گفتن از مبارزه طبقاتي، انقلاب اجتماعی کارگران و زحمتکشان، جدال با نابرابريهای طبقاتی و گذار به سوسياليسم را تحت عنوان " آرزوهای توخالی" و " چپ روی" محکوم می کنند و رسالت چپهای انقلابی را در حد شعبه ای از " عفو بين الملل" و " ميدل ايست و اتچ" تنزل ميدهند. برای نمونه " احمد آزاد" ( که رسماً خود را کمونيست ميداند) يکی از اين چپهاست که در پاسخ به مقاله " گدام گامهای مشترک؟" نوشته " تقی روزبه" در مقاله ای با عنوان : " جمهوری پارلمانی يا جمهوری سوسياليستي؟" می نويسد: &lt;br /&gt;" يکی از مهمترين وظايف چپ در حال حاضر تلاش در جهت شکل گيری آلترناتيو قوی و مورد اعتماد توده ها است. چنين آلترناتيوی نمی تواند بدون طرح جايگزين جمهوری اسلامی بوجود آيد. شرايط جامعه ايران و تعادل نيروها، امکان استقرار يک جمهوری سوسياليستی را در چشم انداز اين تحول منتفی می کند. حکومت آينده ای که بر ويرانه های جمهوری اسلامی بر قرار خواهد شد، نوعی از حکومت بورژوازی خواهد بود. به همين دليل آلترناتيو حکومت جمهوری اسلامی ايران، چيزی جز يک جمهوری پارلمانی نمی تواند باشد. نفی اين واقعيت، به چپ کمک نمی کند تا آرزوهای خود را جامعه عمل بپوشاند، بالعکس ديدن اين واقعيت، به چپ امکان ميدهد تا نقشه درستی برای تحقق برنامه های خود تدارک کند." &lt;br /&gt;پيام اين نقل قول ، کاملاً صريح است: مبارزه برای انقلاب اجتماعي، خود حکومتی کارگران و زحمتکشان و استقرار سوسياليسم، سخت است پس زنده باد حکومت بورژوايی پارلمانی!! &lt;br /&gt;توگويی پيشروی و موقعيت هر آلترناتيوی در جامعه، يک شبه از آسمان نازل می شود. ما منکر اين نيستيم که بطور بالفعل آگاهی و جنبش سوسياليستی در ميان مردم، ضعيف است، اما اين به معنای فقدان مبارزه طبقاتی و اعتراض عليه جلوه های گوناگون نابرابری طبقاتی و بهره کشی سرمايه داری و دفاع اکثريت مزد و حقوق بگيران جامعه از ضرورت تلفيق عدالت اجتماعی با آزادی و دمکراسی اقتصادی با دمکراسی سياسی نيست. &lt;br /&gt;اين ما نيستيم که واقعيات جامعه را نمی بينيم ، اين آندسته افراد و نيروهای سياسی هستند که کل چالش جاری در جامعه را به يک مبارزه صرفاً ضد استبدادی تقليل می دهند. نه تنها اکنون بلکه يک ربع قرن پيش در جريان انقلاب بهمن نيز خيزش اکثريت مردم، جنبه فراطبقاتی نداشته و مبارزه با نابرابری طبقاتی و استقرار يک عدالت اجتماعی واقعي، جزئی جدايی ناپذير از شعار آزادی و استقلال بوده است. مشکلی راه و موانعی که بر سر آن قرار دارد را بايد تشخيص داد و با تاکتيک ها وسياست های سنجيده از ميان برداشت؛ اما هيچ نيروی سياسی و آلترناتيو طبقاتی معيني، بدليل موانع موجود از تلاش برای تحقق اهداف خود دست نمی کشد. برخی چپ های ما بايد قاطعيت را از احزاب بورژوايی ياد بگيرند که در همه حال و در همه جا حراست از منافع سياسی طبقه خود را از ياد نمی برند. مثلاً 25 سال پس از سرنگونی نظام سلطنتي، مسلماً بازگشت خاندان پهلوی به قدرت با موانع زيادی روبروست، اما اين همه باعث نشده که اين طيف از بورژوازی ايران با استفاده از همه امکانات تبليغي، مالی و بين المللی خويش، حقانيت آلترناتيو خود را در ميان ميليونها تن از مردم، ترويج نکند. بعلاوه اين تنها مطالبات سوسياليستی نيست که تحقق آن با دشواريهای زيادی روبروست، حتی پاره ای از مطالبات دمکراتيک و فراطبقاتی نظير لغو کامل هر نوع مجازات اعدام نيز هنوز در ميان اکثريت مردم جا نيفتاده است. مثلاً به يک زحمتکش روستايی يا شهری بگوئيد که در حکومت مورد نظر ما اگر کسی فرزند شما را پس از تجاوز و شکنجه، بقتل رساند، اعدام نخواهد شد، نگاه &lt;br /&gt;" عاقل اندر سفيه ای" به ما خواهد انداخت و احتمالاً اگر آلت قتاله ای در جوار داشته باشد، " ترتيب" ما را خواهد داد!! با اين همه اکثريت نيروهای سياسی و روشنفکر جامعه، ترديدی ندارند که بايد ايران از همين امروز به قافله صد کشوری بپيوندد که اين مجازات غير انسانی را برای هميشه لغو نموده اند. از همين دست مثالها فراوان است. مثلاً ترديدی ندارم که آقای احمد آزاد از حق تعيين سرنوشت ملل، از جمله حق جدايي، دفاع می کنند، اما براستی چند درصد نيروهای غير سوسياليست، از اين مطالبه" بورژوا- دمکراتيک" که هيچ ربطی هم به سوسياليسم و برچيدن نظام بهره کشی طبقاتی ندارد، حمايت می کنند؟ آيا جز اين است که اکثريت قريب به اتفاق آنها به مقوله " تماميت ارضی" مثل يک " بت اعظم" برخورد می کنند که جز سجده در برابر آن حرکت ديگری شايسته نيست؟! &lt;br /&gt;اين همه، نه بدين خاطر روی کاغذ آمد که گرايشات مخالف ستمگيری سوسياليستی در رنگين کمان جمهوريخواهان لائيک و دمکرات را قانع کنم که به حقانيت اهداف ما " ايمان " آورند، اينها از اين روی گفته شد، که هر نيرويی حق دارد برای آلترناتيو مورد نظر خود مبارزه کند و آنرا به باور عمومی جامعه تبديل نمايد. اين يعنی آنکه، اگر قرار است بر مبنای حساسيت اوضاع سياسی ( مولفه های سه گانه بر شمرده شده در قسمت اول اين مقاله ) ميان طيف جمهوريخواهان مبارزه و دمکرات، همکاری و اتحاد عمل پايداری صورت گيرد، ديگر نمی توان بر سر حکومت آلترناتيو ، چک و چانه زد و بدتر از آن معدل گيری کرد. &lt;br /&gt;کما اينکه در اين مورد گرايش" الف " پيش نويس سند سياسی حتی " معدل گيری" هم نکرده و رک و پوست کنده از جمهوريخواهان سوسياليست ميخواهند که زير " جمهوری پالمانی مبتنی بر تفکيک قوای" آنها آمضاء بگذارند. استدلال نهفته درگرايش " ب" کاملاً روشن است : چون طيف جمهوريخواهان دمکرات، سکولار و سرنگون طلب در مورد آلترناتيو ( حکومت و نظام جايگزين) و نيز نوع دمکراسي، اختلاف دارند، نمی توانند در تاکيد بر جمهوريت از حد " لائيک و دمکراتيک" بودن آن فراتر روند. نه سوسياليست ها، در اين تجمع، تلاش بيهوده ای برای تحميل آلترناتيو خود به نيروهای غير سوسياليست بکنند و نه آنها چنين انتظاری از ما داشته باشند. &lt;br /&gt;متاسفانه برخی از دوستان بدون در نظر گرفتن نحوه استدلال و اعتراض ما، به جعل واقعيت پرداخته و ادعا می کنند که گويا ما ميخواهيم برای به کرسی نشاندن دمکراسی شورايی و جمهوری سوسياليستی در تجمع &lt;br /&gt;" جمهوريخواهان لائيک" تلاش کنيم که کاملاً کذب محض است. برای نمونه نگاه کنيد به متن سخنرانی " محمد اعظمی" در مراسم سالگرد سياهکل در جشن فدائيان اکثريت ، مقاله" اکبر سيف" در سايت " صدای ما" و مقاله " فريدون احمدی" و برخی ديگر در همين سايت. &lt;br /&gt;در همين رابطه ، اکبر سيف پيشنهاد می کند که بايد دو جبهه متفاوت تشکيل شود: يکی جبهه ای از سوسياليستها و ديگری جبهه ای از آنها ( که مدافع جمعوری پارلمانی بورژوايی هستند) . &lt;br /&gt;محمد اعظمی نيز که در مراسم سياهکل، سخت از جبهه آلترناتيو شدن " تجمع جمهوريخواهان لائيک و دمکرات" دفاع کرده بود، اخيراً در يک تغيير موضع 180 درجه ای ، ( مقاله ای با عنوان " گره کور جمهوريخواهان کجاست؟") الويت را ايجاد يک " حزب بزرگ چپ" ميداند و در برخورد با تجمع فعلی &lt;br /&gt;می نويسد: " ساختن و سازمان دادن جبهه با اين ترکيب با تناقضات فراوانی روبروست. همان تناقضاتی که امروز با آن درگيرند، نتوانسته اند و بعيد است بتوانند در اين چهار چوبی که در آن گرفتارند، به آن پاسخ دهند." &lt;br /&gt;جای خوشحاليست که يکدهه پس از طرح ايده " حزب فراگير سوسياليستی" از سوی راه کارگر، اين پيشنهاد، طرفداران بيشتری در صفوف جنبش چپ پيدا می کند. ما کماکان سامان دهی به صفوف چپ " راديکال- دمکرات " را کماکان از اولويت های سياسی خود ميدانيم و دست رفيق محمد اعظمی و هر رزمنده چپ را برای تحقق اين پروژه می فشاريم؛ اما ضرورت وحدت چپ، چه ربطی به ضرورت همکاري، ديالوگ و فعاليت مشترک همه جمهوريخواهان لائيک، دمکرات، سرنگون طلب و مستقل از قدرتهای بيگانه دارد. &lt;br /&gt;ايندو همديگر را نقض نمی کنند، همچنانکه حضور ما در کنار اتحاد فدائيان خلق و حزب دمکرات کردستان ايران در" کميته اتحاد عمل برای دمکراسی" و دفاع ازشکل " جمهوری" در منشور آن، به هيچوجه تناقضی با حضور ما در " اتحاد چپ کارگری" و پيگيری اهداف کارگری و سوسياليستی ندارد. &lt;br /&gt;همچنانکه قرار کنگره سازمان راه کارگر مبنی بر اهميت شکل دهی به يک " فوروم دمکراتيک" از جمهوريخواهان مدافع سکولاريته و پلوراليته ( حدود سه سال پيش) تناقضی با قرار مربوط به پيگيری " فوروم اجتماعی" در کنگره سال قبل راه کارگر ندارد. تناقض آنگاه پديد خواهد آمد که بخواهيم فوروم يا جنبش يا تجمع يا اتحاد عمل پايدار سياسی جمهوريخواهان لائيک ودمکرات را به يک " حزب يا جبهه آلترناتيو" فرا برويانيم و بر خلاف بيانيه 200 نفره خرداد هشتاد که سخنی از جمهوری پارلمانی و تفکيک قوا به ميان نياورده بود، سعی کنيم آلترناتيو بورژوايی خود را به جمهوريخواهان چپ تحميل نمائيم. &lt;br /&gt;9 آوريل 2004 &lt;br /&gt;( ادامه دارد ) &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108185954489114015?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108185954489114015'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108185954489114015'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108185954489114015' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108146002190505167</id><published>2004-04-08T14:33:00.000-07:00</published><updated>2004-04-08T14:40:58.076-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;شکنجه سفید &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرها حاکی از آن بود که در ادامه موج سرکوبهای سیاسی وسیستماتیک در ترکیه , تنها در روز اول آپریل 04 , درنتیجه حمله پلیس به بسیاری از دفاتر انجمن ها و تشکلهای محلی تعدادزیادی , از جمله 30 نفر ازاعضای گروه " تایاد " این کشور دستگیر و این دفاتر به ویرانه ائی تبدیل شده اند . اکنون به نقل از وکلای دستگیرشدگان خبر می رسد که آنان مورد اذیت و آزار وشکنجه قرار دارند .خبر این دستگیریها قبلا بدین شرح در سایت روشنگری درج گردیده بود &lt;br /&gt;" دستگیری  61 عضو یک گروه  چپ ترکیه  &lt;br /&gt; بر اساس گزارش یکی از خوانندگان سایت انترنتی " ایندی مدیای آلمان " , صبح هنگام روز اول آوریل در جریان  یورش گسترده  و هماهنگ نیروهای امنیتی ترکیه , ایتالیا , آلمان , بلژیک و هلند  به دفاتر, خانه های فرهنگی و اجتماعی و منازل مسکونی  اعضای  "جبهه آزادیبخش انقلابی خلق ترکیه " ( DHKP/C ) حداقل 61 نفر دستگیر و اسناد و مدارک بسیاری ضبط گردید . دستگیر شدگان هم اینک تحت مراقبت های شدید و در زندان بسر می برند .  ( DHKP/C ) گروهی از کشور ترکیه است که خود را چپ نو نامیده و بخصوص در مناطق محروم شهرهای بزرگ هواداران وسیعی را به خود جلب کرده است . جبهه آزادیبخش خلق ترکیه را همچنین می توان از جمله نیروهائی دانست که در اعتصاب غذای زندانیان سیاسی این کشور و در طی سه سال اخیر , که تا کنون منجر به مرگ حداقل 110 تن از آنان شده است , نقش عمده ائی ایفا کرده است . گروه به لحاظ ایدئولوژیک خود را طرفدار مارکس , لنین و چه گوارا دانسته و دومین نیروی  چپ  ترکیه  پس از حزب کارگران ترکیه ( پ کا کا )  محسوب می شد . دولت‎‎‎‎‎ آمريكا و اتحاديه اروپا , جبهه آزاديبخش انقلابي  را يك تشكل تروريستي می دانند و مبارزه بی امانی برای نابودی آن در پیش گرفته است. "&lt;br /&gt; در اینجا نگاهی خواهیم داشت به زندانهای مخوف و معروف به "F-TyP  " و  " شکنجه سفید " در این کشور . لازم به ذکر است که سانسور خبری حاکم بر وسائل ارتباط جمعی اروپا در ارتباط  با وضعیت ترکیه دست کمی از وسائل ارتباط خود این کشور ندارد .&lt;br /&gt;Yeni Gundem یکی از قربانیان می گوید :"&lt;br /&gt;رفتار با زندانیان در زندانهای  " مدل - اف " : عبارتند از تجاوز با باطوم , ادرار بروی زندانی , لخت کردن و مجبور کردن او به خواندن " سرود ملی " ترکیه , بوسیدن چکمه های شکنجه گران و زندانهای انفرادی که یادآور دوران کودتا است ."&lt;br /&gt;تا کنون مقاومتها و شورش های متعدد زندانیان سیاسی ، در مقابله با این برخوردهای غیرانسانی , با وحشیانه ترین متدها و به اشکال خونینی توسط نیروهای شبه نظامی و کماندو های ویژه ترکیه سرکوب شده اند . در 19 دسامبر 2000 , یعنی درست یکسال پس از اینکه در کنفرانس هلسینکی فنلاند امیدهائی به ترکیه برای ورود به اتحادیه اروپا داده شد , آنطور که بلند اجویت , نخست وزیر وقت , فرموله کرده بود " بر دکمه سرکوب شورش زندانیان سیاسی " توسط ارتش و نیروهای مخصوص فشار داده شد . 20 زندان ترکیه , با توجیه نجات جان زندانیان در حال اعتصاب غذا , با بکارگیری تانکها , بولدوزرها و سلاحهای گرم مورد یورش قرار گرفت . این عملیات  " بازگشت به زندگی " نام گرفت .&lt;br /&gt;نتیجه این عملیات " خیرخواهانه " آشکارا یک ترور دولتی بود . تقریبا 29 زندانی و 2 سرباز ترک جان خود را از دست دادند و تعداد غیرقابل شماری نیز زخمی گردیدند . بسیاری از آنان که جان سالم بدر برده بودند به زندانهای " مدل – اف " انتقال داده شدند . زندانی هائی با ضریب امنیتی بالا و سلولهای انفرادی به شکل حرف "اف " لاتین .  مجموعا 11 زندان مدل اف در ترکیه وجود دارد که ساخت هر یک از آنها تقریبا 6 میلیون دلار خرج برداشته و در هر یک از آنها 4500 زندانی جای می گیرند . ورود به زندان آسان نیست . اثر انگشت از طریق کامپیوتر شناسائی می شود , تفتیش بدنی و تعویض نگهبانان نیز کامپیوتری است . پست های نگهبانی به گونه ائی ساخته شده اند که تمامی کریدورها قابل کنترل است . دوربین های مخفی نقطه به نقطه کار گذاشته شده اند .&lt;br /&gt;با زندانی در سلول انفرادی زندان مدل – اف چگونه رفتار می شو د ؟&lt;br /&gt;بسربردن 24ساعته در سلول بدون نور بیرون , تحویل غذا از دریچه آهنی ضخیم , ملاقات 1.5 ساعته هفتگی و ممنوعیت بسته های غذائی از بیرون .&lt;br /&gt;در 20 اکتبر سال 2000 , حدود دوهزار زندانی سیاسی ترکیه در تلاش برای جلوگیری از انتقال به زندانهای مدل اف , دست به اعتصاب غذای نامحدودی زدند . بعد از گذشت 30 روز از این اقدام  ,هنوز 240 زندانی به ادامه آن تا سرحد مرگ مصر بودند .&lt;br /&gt;تا کنون 500 زندانی ترکیه بدلیل " اقدامات نجاتبخش "  مامورین زندانها که بزور به اعتصاب غذا کنندگان غذا خورانده اند  , به بیماری لاعلاج فراموشی مبتلا شده اند . نوعی بیماری که باعث می شود تا زندانی با مغزی معیوب تا آخر عمر خود به کمک مداوم دیگران نیاز دارد.&lt;br /&gt;یکی از این قربانیان فراموشی خاطر در خاطرات خود می نویسد :" همه روزهایم را با درجه ائی از قوه یادآوری شروع می کنم که همانند این کاغذ سفید است . ساعتها باید بگذرد و من باید آنقدر حرف بزنم و حرفهای دیگران را بشنوم تا متوجه شوم که کجا و که هستم . همیشه قبل از خواب دچار ترس و هراس هستم , چرا که می ترسم دوباره همه چیز فراموشم شود . "  تغذیه اجباری : یاداشتهای کتاب "فراموشی خاطر" ( www.tihv.org.fr )&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108146002190505167?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108146002190505167'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108146002190505167'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108146002190505167' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108141273827931252</id><published>2004-04-08T01:25:00.000-07:00</published><updated>2004-04-08T01:35:39.653-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;فراخوان سازمان پرايم:اخراج هارامتوقف کنيدوازصميم قلب عفودهيد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراخوان برای تظاهرات روز شنبه 10 آوريل &lt;br /&gt;اخراج ها را متوقف کنيد و از صميم قلب عفو دهيد! &lt;br /&gt;پناهندگان و هم ميهنان ارجمند: &lt;br /&gt;شنبه 10 آوريل روز سراسری اعتراض برعليه سياستهای غيرانسانی و پناهنده ستيز خانم فردونک وزير پناهندگی و انتگراسيون است. ما انتظارداريم در اين تظاهرات حد اقل 10.000 نفر شرکت کنند. تا کنون از 37 شهر سازمانهای مختلف هلندی و پناهجويی اعلام کرده اند که با چندين اتوبوس برای ابراز همبستگی به تظاهرات ملحق خواهند شد. &lt;br /&gt;سازماندهی تظاهرات را پلاتفرم " Keer hettij " به عهده دارد.در اين پلاتفرم بيش از 400 سازمان متشکل شده اند. تظاهرات راس ساعت 12 در ميدان دام آمستردام شروع می شود. &lt;br /&gt;" اخراجها را متوقف کنيد و از صميم قلب عفو دهيد" شعار مرکزی تظاهرات است. &lt;br /&gt;تلاش همه ما اين است که وسيع ترين همبستگی را با پناهجويان سازماندهی و عملی کنيم.به همين دليل تعدادی از مهمترين شخصيتهای محبوب و مردمی هلند دعوت شده اند تا سياستهای غير انسانی اين کابينه راست را نقد کرده و حمايت آشکار خود را از پناهجويان اعلام کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خطوط کلی برنامه: &lt;br /&gt;رهبران چهار حزب مهم اپوزسيون آقايان Wouter Bos ( واتر بوس) از حزب سوسيال دمکراتها، Jan Markijnissen (يان مارينسين) از حزب سوسياليستها، Andre Rouvoet (آندره راوفوت) از حزب اتحاديه مسيحی ها و خانم Femke Halsma ( فمکه هالسما) از حزب سبزها برای مصاحبه دعوت شده اند. تعدادی از شخصيتهای مهم احتماعی نيز در اين تظاهرات سخنرانی خواهند کرد. چهار سازمان پناهندگی Prime ، Askv ، Van Harte Pardon و De Activistenschool برنامه های آينده خود را برای دفاع از پناهندگان به اطلاع عموم خواهند رساند. &lt;br /&gt;آقای داريوش اقبالی خواننده محبوب و مردمی ايران برای دفاع از پناهجويان بويژه هموطنان عريز، به جمع ما خواهند پيوست. برنامه داريوش در دو نوبت اجرا خواهد شد. ساعت 12:40 قبل از شروع مصاحبه با رهبران احزاب سياسی هلند و ساعت 16:40 بعد از سخنرانی شخصيتهای اجتماعی هلندی. شروع واختتامی پر شور با داريوش اقبالی و تظاهراتی بياد ماندنی و اميد آفرين. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پناهجويان عزيز: &lt;br /&gt;برای يک حرکت موفق پناهندگی فاکتورهای زيادی لازم است، علاوه بر زمان و مکان مناسب سياسی و اجتماعی سه فاکتور ديگر نيز مهم هستند. &lt;br /&gt;1- به ميدان آمدن وسيع ترين طيف پناهجويان از تمام مليتها. اين سياستها سرنوشت شما را رقم می زند و احيانا جان شما به خطر خواهد انداخت. پس بپا خيزيد و با درايت و آگاهی از آينده خود دفاع کنيد. حضور تک تک شما بيش از آنچه که فکر کنيد می تواند موثر واقع شود. &lt;br /&gt;2- حمايت گسترده نهاد های سياسی و اجتماعی هلندی از شما. اين امر به ميزان قابل توجهی عملی شده. بيش از 400 سازمان برای دفاع از شما به ميد ان آمده اند. بخش اعظم هزينه رفت و آمد شما را اتحاديه کارگران هلند و سازمان هومانی تاس می پردازند. &lt;br /&gt;3- بايد صدای اين پناهجويانی را که قربانی سياستهای سخت گيرانه و غير عادلانه اين کابينه هستند به گوش مردم و مسئولين رساند. اين امر نيز به ميزان زيادی عملی خواهد شد. چه از نظر پوشش مطبوعاتی و توجه رسانه ها و چه از نظر جلب توجه سياستمداران و رساند صدای پناهجويان به گوش مسئولين امور. &lt;br /&gt;بنا براين مهمترين مسئله ای که شما بايد انجام دهيد برای دفاع از جان و آينده خود با هم متحد شويد و با نظم و درايت در صحنه ظاهر شويد. هرگز با يک بار تظاهرات کردن همه امور بر وفق مراد نخواهد چرخيد. پی گيری شما در تداوم اين گونه حرکات بی اندازه موثر است. شما صاحب مسئله هستيد، بايد با روشن بينی درک موقعيت ها و عزمی جزم به ميدان بيائيد. &lt;br /&gt;خانم فردونک عزم خود را جزم کرده و با صدای رسا اعلام کرده است که می خواهد 26.000 پناهجو را از هلند اخراج کند. عواقب اين سياست فاجعه آفرين می تواند غير قابل جبران باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادعاهای دولت هلند. &lt;br /&gt;دولت هلند ادعا می کند که پروسه پناهندگی در هلند بينهايت دقيق و عادلانه است و کسيکه توسط اين سيستم اخراج شود حتما پناهنده اقتصادی و درغگو بوده و هيچ گونه خطر جانی او را تهديد نمی کند! &lt;br /&gt;از سال 1997 تا حالا سازمان پرايم توانسته است در 6 مورد با اسناد ثابت کند که پناهندگان اخراجی از هلند در کشورشان کشته شده اند! يک نفر در ايران، سه نفر در ترکيه، يک نفر در صوريه و يک نفر ديگر در زئير! &lt;br /&gt;تعداد قابل ملاحظه ای از پناهجويانی که قرار است اخراج شوند بيش از ده سال است که در هلند بسر می برند و در اينجا صاحب خانواده و بچه دار شده اند. هستند کسانيکه بيش از 14 سال است که در اين کشور زندگی می کنند. بچه های اين خانواده ها در اين جا بزرگ شده اند و در اين جا به مدرسه و دانشگاه می روند، آنها هيچ آينده ای در کشورشان ندارند. بازگشت اجباری اين خانواده ها به کشورهای ديکتاتوری مثل ايران می تواند زندگی اين بچه های بيگناه را هم به خطر بيندازد. اکثر دولتهای اروپائی قرارداد های بين المللی زيبايی را در مورد حقوق کودک امضا کرده اند ولی در نهايت تاسف اين حقوق در عمل شامل بچه های خارجی و جهان سومی نمی شود! سازمان پرايم معتقد است که اين مشکل تنها يک راه حل عادلانه دارد، به همه کسانی که مشمول قوانين قديم پناهندگی ميشوند و قبل از اول آپريل 2001 به هلند آمده اند عفو عمومی بدهند. دولت هلند با اين بهانه از خودسلب مسئوليت می کند که اينها بعد از اينکه اولين بار پرونده شان بسته شد می بايست خودشان هلند را ترک می کردند. درحاليکه فراموش می کنند که اين قوانين همين دولت هلند به پناهجويان اين امکان را داده است که بتوانند برای جندمين بار پرونده خود را باز کنند. پس مسئوليت دولت در سرنوشت پناهجويانی که سالها در شرايط انتظار شکنجه آور بسر برده اند انکار نشدنی است. راه حل انسانی عفو عمومی است. &lt;br /&gt;کم نيستند تعداد پناهجويانی که دراين سالهای شکنجه آور انتظار که شمشير داموکلس اخراج دائما بر بالای سرشان درنوسان بوده توان جسمی و روحی لازم را نداشتند و بالاخره درهم شکسته اند و با دست خود به زندگی فلاکتبار در اين مهد تمدن و دمکراسی نقطه پايان نهاده اند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايجاد شبکه مقاومت درمقابل اخراجها &lt;br /&gt;ما می خواهيم مخالفت خود را با اين سياستهای کابيه راست آقای بالکن انده نخست وزيرهلند از حزب دمکرات مسيحی و خانم فردونک وزير پناهندگی از حزب ليبرالها اعلام کنيم. ما تلاش خواهيم کرد به طرق مختلف مقاومت و نا فرمانی مدنی را دامن بزنيم و سياستهای اخراج خانم فردونک را با شکست روبرو کنيم. &lt;br /&gt;سازمان پرايم در نظر دارد به کمک افراد و سازمانهای پناهندگی راديکال، وکلا، سياستمداران ونمايندگان مترقی مجلس، شبکه ارتباطی و مقاومت را سازماندهی کند. تا در صورت امکان از اخراج پناهجويانی که با خطر شکنجه و زندان روبرو خواهند شد، جلوگيری شود. در اين مورد نيز گزارشدهی وخبر رسانی به موقع شما در باره پناهجويانی که برای اخراج دستگير می شوند می تواند فوق العاده مهم باشد. اطلاعات دقيق شما در باره چگونگی دستگير، اخراج اجباري، تاکتيک های پليس برای شکستن روحيه پناهجو و وادار کردن او برای به اصطلاح همکاری داوطلبانه و در صورت بازگشت به کشورش اگر با زندان و شکنجه و اعدام روبرو شوند می تواند در تغيير سياست های حاکم بی اندازه موثر واقع شود. &lt;br /&gt;اگر دولتهای اروپائی متوجه شوند که پناهجويان به کمک مردم اروپا زندگی تک تک پناهجويانی را که برگردانده می شوند تحت نظر دارند به هيچ وجه براحتی جرئت نمی کنند با جان پناهجويان قمار کنند. &lt;br /&gt;در مقابل سياستهای اخراج های اجباری و قربانی کردن پناهجويان و حقوق پناهندگی به خاطر منافع اقتصادی نبايد ساکت نشست. &lt;br /&gt;سازمانهای تشکيل دهنده پلاتفرم " Keer hettij " با اتحاد عمل خود می خواهند در مقابل سياستهای ارتجائی اين کابينه راست مقاومت کنند و نگذارند که دستاورد های دمکراتيک جامعه را که محصول سالها مبارزه مردم مترقی هلند است با جايگزينی ارزشهای نئوليبرال نابود کنند. اين دستاوردهای دمکراتيک و متمدنانه قابل فروش و حراج نيستند. درمقابل سيستمی که همه چيز را به کالای قابل فروش تنزل می دهد تنها راه درست بالا بردن آگاهی سياسی و سازماندهی بيشترين توده ها برای مقاومت و دخالت در سرنوشت خودشان است. &lt;br /&gt;به اميد اتحاد و پيروزی روز افزون شما. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد پوری 10-4-2004&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108141273827931252?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108141273827931252'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108141273827931252'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108141273827931252' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108141187377144622</id><published>2004-04-08T01:11:00.000-07:00</published><updated>2004-04-08T01:15:19.233-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;رواندا: آن ها که همدست اين نسل کشی فجيع بودند، اکنون اشک تمساح ميريزند &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اگر يک روز بين المللی به ياد رواندا قرار است ذره ای معنا داشته باشد، اين کاستی های دموکراسی است که بايد زير ضرب قرار بگيرد.   &lt;br /&gt;زهره سحر خيز &lt;br /&gt;http://www.roshangari.net/&lt;br /&gt;زمينه نسل کشی دررواندا:هفتم آوريل امسال دهمين سالگرد نسل کشی رواندا است. نسل کشی که نزديک يک ميليون نفر در آن جان خود را از دست دادند. &lt;br /&gt;سازمان ملل بعد از اينکه کشتار صورت گرفت، پذيرفت که اين يک نسل کشی بود، کاری که در روزهايی که جنايت داشت صورت ميگرفت از آن خودداری کرد. امسال در دهمين سال اين کشتار فجيع ياد بود آن با سرو صدا برگزارشد. رسانه های رسمی با گزارشا ت مفصل وبازگويی خاطرات بازماندگان و عکس های متعدد ازاين جنايت ياد کردند. اما بعضی از آن ها ? از جمله نشريه اکونوميست که تنها يک مجله نيست بلکه به صورت يک نهاد مدافع سرمايه مالی عمل ميکند- حتی قصد ويژه خود از اين يادآوری را پنهان نکردند: دفاع از نظريه جنگ پيشگيرانه ? نظريه ای که به گفته پژوهشگر مسايل سياسی طارق علی واضع آن هيتلر و موسولينی بودند و سازمان ملل در برابر آن بوجود آمد. نظريه ای که هم اکنون به نسل کشی ازنوع ديگری انجاميده است که در خاورميانه جريان دارد. &lt;br /&gt;در طی سال هايی که از کشتار گذشته است در تصويری که از کشتار داده ميشود هنوز هم رقابت و نفرت قبيله ای به عنوان علت ماجرا برجسته ميشود، اما متاسفانه در فاجعه رواندا هم تمدن سفيد بی گناه نبود و اثر انگشت قدرت های بزرگ در آن آشکارتر از آن است که بتوان آن را پنهان کرد. وقتی که جنايت در شرف وقوع بود بتروس بتروس غالی همه تلاش خود را به کار برد که سازمان ملل و آمريکا و اروپا را وادار کند از طريق سازمان ملل از آن جلوگيری به عمل آيد. اما سياست دولت کلينتون در آن زمان معطوف به آن بود که دخالت ناتو در يوگسلاوی را توجيه کند.بتروس قالی که خود شخصيت چندان پيشرويی نبود و لی حداقل استقلالی از خود داشت ، حتی با خشم تمرکز روی يوگسلاوی را نگرانی سفيد پوستان خواند و بر اهميت رواندا و ضرورت دخالت سازمان ملل برای جلوگيری از کشتار تاکيد کرد. اما سر انجام بتروس غالی از دبيرکلی سازمان ملل به همين جرم برکنارشد. رسانه های جهان از انعکاس جنايت بازداشته شدند، در حقيقت حفاظ امنی برای جانيان فراهم شد تا نسل کشی را در سکوت به انجام برسانند. &lt;br /&gt;نقش دولت های بزرگ البته به همين محدود نبود. ماجرا به طور ساده از اين قرار بود: &lt;br /&gt;*دولت های فرانسه و آمريکا از سال ها پيش هريک به نوبه خود و برای برقراری يک حکومت طرفدار خود دسته ای از دو قبيله هوتو و توتسی را مسلح کرده و آن ها به کمک پول و سلاح هايی که از خارج ميرسيد به قتل و ترور رهبران دسته مقابل دست ميزدند. &lt;br /&gt;*دولت ايالات متحده توتسی ها را که اقليت بودند مسلح ميکرد و و قتی حکومت به دست هوتو ها افتاد، مردان مسلح توتسی به هوتوها حمله کرده و دست به قتل آن ها ميزدند. &lt;br /&gt;*دولت فرانسه که از حکومت هوتو حمايت ميکرد، حتی هنگامی که کشتار جريان داشت از اين دولت حفاظت ميکرد و اسلحه آن را تامين مينمود. &lt;br /&gt;*تدارک قتل عام توتسی ها که اقليت کشور را تشکيل ميدادند از قبل انجام شده بود، ابتدا بلژيک و فرانسه و بعد سازمان ملل و ديگر دولت ها از اين امر آگاهی يافتند. اما هم آمريکا و هم فرانسه از آن جا که برنامه پيشبرد نفوذ خود در آفريقای مرکزی رااز طريق به جان هم انداختن دو قبيله پيش می بردند، از انتشار اخبار خودداری کرده و مانع آن ميشدندکه اقدامی عليه آن صورت گيرد. &lt;br /&gt;*هنگامی که کشتار پيش رفت هردو دولت و نيز دولت بلژيک و همچنين سازمان ملل متوجه ابعاد وحشت انگيز مساله شدند اما در اين زمان سياست دولت کلينتون مبنی بر تمرکز بر بالکان موجب شد که نه تنها از اقدام سازمان ملل جلوگيری کرده و سکوت در باره جنايتی که صورت ميگرفت بر رسانه ها حاکم شود بلکه حتی نيروی سازمان ملل از کشور بيرون کشيده شود.&lt;br /&gt;در اين مورد طارق علی که در زمينه پژوهش در مورد قتل عام ها ی قرن بيستم تخصص دارد مينويسد: &lt;br /&gt;آخرين دبير کل سازما ن ملل که به اتفاق آراء قرار بود در سمت دبير کلی بماند وتنها رای آمريکا عليه او بود، باين دليل از کار برکنار شد که اصرار ميکرد نسل کشی رواندا نياز به دخالت سازمان ملل دارد. منافع آمريکا بر عکس متضمن آن بود که سازمان ملل در بالکان باقی بماند. مادلين آلبرايت که در آن موقع دبير کل ايالات متحده بود خواهان آن شد که مردی که جرات کرده بود و با خوست امپراتوری در افتاده بود ? بوتروس بوتروس غالی از کار برکنار شود و اين خواست تامين شد. او را با مامور کنونی ، کوفی عنان ، که يک کارمند ضعيف و رقت انگيز است ، عوض کردند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين همه بايد نقش صندوق بين المللی پول را نيز اضافه کرد که با تحميل برنامه های خود بافت اجتماعی رواندا را به کلی از هم پاشانيد و پول لازم برای خريد اسلحه و کشتار عمومی را نيز از طريق وام دادن به قاتلان فراهم کرد. &lt;br /&gt;در مورد نقش غرب در کشتار اما ميلر ، نويسنده و پژوهشگراسکاتلندی مقاله ای دارد که خلاصه ای از آن را اين جا ميخوانيد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش غرب در مردم کشی رواندا &lt;br /&gt;اما ميلر &lt;br /&gt;,,صدای بچه ای را شنيديم که گريه ميکرد. از جا در رفتيم چون اين باعث ميشد که اسکاد های مرگ سراغ مان بيايند. من با خودم گفتم : خفه شو بچه. خفه شو يا بمير. يک پليس او را پيدا کرد که غرق در خون بود، ولی زخمی نشده نبود. بعدا، من پسر را ديدم. قبلا نميتوانستم او را ببينم چون تاريک بود. او پسرخودم بود,, &lt;br /&gt;يک بازمانده نسل کشی &lt;br /&gt;هفتم آوريل را سازمان ملل به عنوان روز بين المللی برای انعکاس نسل کشی ده سال پيش در رواندا،که به مرگ نزديک يک ميليون نفر انجاميد، ناميده است. شکست جامعه بين المللی در جلوگيری از اين قصابی توده ای هنوز هم بيانگر شکست نمونه وار,,جهان متمدن,, علاوه براين گزارشهای ساده انگارانه وقالبی رسانه ها تاثير تعيين کننده ا ی بر تصميماتی که در آن زمان اتخاذ شد داشته است. &lt;br /&gt;در 6 آوريل 1994، به بهانه سرنگون کردن هواپيمای رئيس جمهور رواندا هابياريمانا ، توطئه ا زپيش طرح شده کشتار اعضای گروه قومی توتسی و هوتو های ميانه رو، توسط هوتو های افراطی به اجرا گذاشته شد. در اين بين شورای امنيت سازمان ملل به جای اقدام برای نجات جان مردم، به ميزان فاحشی نيروهای سازمان ملل در اين کشور را تقليل داد. &lt;br /&gt;بعد از اين که کشتار شروع شد، سازمان ملل تصميم گرفت 5500 سرباز برای متوقف کردن کشتار بفرستد. فشار ايالات متحده و بريتانيا باعث شد که اعزام نيرو به تاخير افتد. اين کشورها ? درست در حالی که کشتار جريان داشت ? اصرار کردند قبل از اعزام نيرو بايد ابتدا يک آتش بس برقرار گردد. بريتانيا همچنين درخواست کرد که از استفاده از کلمه نسل کشی خودداری شود زيرا طبق کنوانسيون 1948 سازمان ملل اين امر دولت ها را موظف به " جلوگيری و تنبيه " مسوولين کشتار مينمود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسانه های بين المللی نقش متناقضی بازی کردند.يک پژوهش چند مليتی بعدها رسانه ها را متهم کرد که ماجرا را به حد کافی گزارش ندادند، و اين " احتمالا باعث بی تفاوتی بين المللی و بی عملی و در نتيجه وقوع جنايت شد" عدم انعکاس نقش اعضای برجسته جامعه بين المللی, بويژه فرانسه ، مصر و آفريقای جنوبی, در مسلح کردن و کمک به رژيم هابياريمانا، بی عملی جامعه بين الملل را تشديد کرد و به بحران دامن زد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثل ساير مسايل آفريقا، اين کشتار را بدون توجه به نقش صندوق بين المللی پول نميتوان درک کرد. به نوشته پرفسور کانادايی جان مک مورتی صندوق بين المللی پول قبل از وقوع کشتار نقش موثری در بی ثبات کردن رواندا بازی کرد.برنامه ها ی صندوق باعث سقوط درآمدها، افزايش قيمت مواد غذايی و سوخت شد مالاريا و سوءتغذيه رواج يافت . سرمايه هاگذاری های اجتماعی به شدت کاهش يافت ووام هايی که به دولت هابياريمانا داده شد ، عمدتا برای خريد اسلحه صرف شد. &lt;br /&gt;ماجرای رواندا نشان ميدهد که چقدر به چالش در برابر تعابير مکانيکی رسانه ها ی غربی از درگيری های آفريقا نياز هست. نقش ماليه بين المللی تعيين کننده است، اما ناديده گرفته ميشود. صندوق بين المللی پول به سياست های شکست خورده خود که به فقير کردن مردم می انجامد ، در رواندا ادامه ميدهد و اخيرا خصوصی کردن آب را نيز تحميل کرده است.رواندا علاوه بر اين محدوديت های سيستم دموکراسی ما را زير نور قرار ميدهد و نشان ميدهد که چگونه سازمان ملل زير نفوذ قدرت های بزرگ قرار دارد. اگرچه بريتانيا به خاطر جلوگيری از واکنش بين المللی به جنايت مقصر است ، اما مقصرين هرگز به پاسخ گويی واداشته نشده اند.اگر يک روز بين المللی به ياد رواندا قرار است ذره ای معنا داشته باشد، اين کاستی های دموکراسی است که بايد زير ضرب قرار بگيرد. &lt;br /&gt;اصل مقاله اما ميلر را اينجا بخوانيد &lt;br /&gt;http://www.counterpunch.org/miller04022004.html&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108141187377144622?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108141187377144622'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108141187377144622'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108141187377144622' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108098451721473945</id><published>2004-04-03T01:28:00.000-08:00</published><updated>2004-04-03T01:32:18.076-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;نگذاريم بم فراموش شود&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياد از دست رفته گان بم را گرامی داريم، زندگان بم را دريابيم! (قسمت ششم)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اميرجواهری لنگرودی&lt;br /&gt;amir_l@hotmail.com &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز در بم باد هم که برمی خيزد، خاک مرگ بر آسمان سرک می کشد. فرقی نمی کند برای کودکان بی مادر و بی پدر، برای مادران بی فرزند وشوهر يا برای پدران بی همسر و فرزند و برای دختران عاشق و پسران چشم براه زندگی برای همه بی فردايان بی ديروز!&lt;br /&gt;غمی کهنه، همچون کهنه گی ارگ هزاران ساله، غم جان و بی نانی بر دلها می نشيند و به نظاره ميماند. در اين ميان همه نگاههای دلسوخته، انتظار بی پايان، غم دل را به دور دستها تا ارگ با خود همراه می گرداند، کافی است که سرک بکشی، چرا که از دورترين نقطه شهر با نبودن و رها شدن درخت های بلند خرما به راحتی می توان ارگ بم را ديد، ارگی که پويه تاريخ و جور زمانه و نابهنگامی ستم بر مردم آن سامان را بر خشتهای خود نشان ميبرد!&lt;br /&gt;امروز ديگر هيچ ديواری، مسير نگاه تو را سد نمی کند و مانع نمی تراشد! همين نگاه، ارگ کهن سال را با ويرانه های باروهای بلندش با کودکانش با مادرانش با مادر بزرگان و پدربزرگان بی کس و کارش و دختران عشاق تنها و تنهايان هميشه تاريخ نيز به گونه ای همراه ميگرداند.&lt;br /&gt;باری همه چيز از پس هم می آيند، روز از پس روز و شب از پس شب، هفته و ماه، چهلم و چله نشينی قربانيان، اولين عيد در بهار ۸۳ در برابر کمکهای غيرقابل حساب و شمارش جهانيان، هنوز خشتی بر خشتی گذاشته نشده است،چرا؟ باز هفته پيش جوانی، ديگربار دست به خودکشی زد. به اين ترتيب بم هر روزه بيش از روز قبل قربانی ميگيرد، بازهم چرا و چرا های ديگر؟؟ &lt;br /&gt;چرايی آنرا از زبان علی علومی شاعر، روزنامه نگار، محقق و درد آشنای صاحبدل بمی در گفتگوی با راديو برابری بشنويم! علی علومی انسانی که سالها در ميان مردم آن سامان زيسته، عزيزان بيشماری را در اين فاجعه بزرگ انسانی ازدست داده است.&lt;br /&gt;و اما ادامه گفتگو با وی. &lt;br /&gt;علی علومی ميگويد: «همه چيز به حال خود رها شده، تا فاجعه اتفاق بيافتد! يک دليل اين بی مسئوليتی به بررسيهای علمی در موضوع ويرانگر و ترسناکی مثل زمين لرزه بم که اين موضوع فقط يک امر ويرانگر در ميان هزاران موضوع ويرانگر ديگر هم هست، يک دليلش برميگردد به ذهنيت شبه روستايی پيش از مدرن، که به علم و دانش به عنوان يکی از تجليات مدرنيته بسيار بدبين اند و حتی علم جديد را مورد توهين و تحقير قرار ميدهند. منظور من از علم در اينجا، فقط علم مربوط به زمين شناسی نيست! علوم مربوط به اقتصاد، جامعه شناسی، شهرسازی، مديريت، معادن و منابع و همه شعبه های علوم تجربی و نظری مدتهاست که در معرض توهين و تحقير و طرد شدن قرار گرفتند و معلوم است که الان هيچ مقامی مسئولی جواب نميدهد، چون رابطه قدرتمندان و مردم کاملا يک سويه است. از بالا تا پائين و حتی آن دمکراسی نمايشی، فرمايشی و نيم بند و گاهی مضحک جهان سرمايه داری صنعتی هم نيست. يعنی الان مديران دولتی به بقيه هم فقط دستور ميدهند و بقيه موظف به اجراء هستند. از جانب مردم هم هيچ نهادی نيست که بتواند قدرتمندان را کنترل کند، آن چند روزنامه ای هم که هست، اغلب تريبونهای در خدمت احزاب خلق الساعه، احزابی هستند که برای جنگ قدرت سرمايه داران بازار و سرمايه داری صنعتی وابسته به اقشار بالای بوروکرات که مسائل اينها هيچ ربطی به بيکاری، تورم و گرسنگی مردم و غارت منابع ندارد! بهمين جهت است که ميگويم: الان هيچ مسئولی نسبت به زمين لرزه بم راجع به سهل انگاری حادث شده، جوابی نخواهد داد تا وقتی که ديريا زود مورد بازخواست تاريخ قرار بگيرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راديو برابری:بطور يقين عمکرد دولت و دستگاههای اداری آنها برای مردم روشن است ولی سازمانهای مستقل غيردولتی که در اين فاصله فعال بودند تا چه حد توانستند به مردم کمک کنند؟ تا چه حد در تسکين آلام مردم موثر بودند و در امر کمک رسانی ها به مردم بم ياری دادند؟&lt;br /&gt;علی علومی:جاهائيکه نهادهای مستقل و مردمی کمک ميکردند، اينها نقش بسيار موثرتری از بسياری از نهادهای دست و پاگير دولتی داشتند. آنها فقط برای حفظ انسان دوستی و انگيزه های انسانی وارد شده بودند. طبيعتا خيلی راحتتر، خيلی بهتر با مردم برخورد ميکردند. همان روز اول زلزله امدادگرهای محلی و بومی با دل و جان برای نجات جان بازمانده ها ميکوشنيدند. حتی بعد از اينکه به سراغ خونه خودمون رفتم و آوار را ديدم، فکر کردم همين طور يک اميد مبهم داشتم که شايد پدر و مادر رفته باشند و توانسته باشم آنها را برسونم به بيمارستان، وقتی آنجا رفتم يک امدادگر محلی را ديدم که خيلی خونسرد و با يک وجدان عميق انسانی داشت به مجروحی کمک ميکرد، گفت: «من پدرت را می شناسم، نه نيومده اينجا»، بقدری اين آقا خونسرد بود که فکر کردم برای خودش اتفاقی نيافتاده است، گفت: «نه من تمام خانواده ام را از دست دادم» و اين آدم داشت به کارهای ديگران رسيدگی ميکرد. امدادگرهای غيربومی هم همين طور بودند، خلبان ها هلی کوپتر مدام و بدون استراحت و وقفه کار ميکردند و زحمت ميکشيدند، اينها بسيار موثر بودند. همين الان اينها هستند که کمک می کنند و از مردم دلجويی می نمايند و کمک ها را به مردم می رسانند، منتهی اين نقش کافی نيست! الان زمانی است که بايد روزنامه نگارهای مستقل وارد ماجرا بشوند تا اين همه ثروتی که هزينه شد اينها واقعا برای بازسازی صرف بشه، الان وقتی است که سراسر دنيا بايد با حساسيت متوجه اين ماجرای بم باشند! اگر اين مسئله بخود رها بشه، مثل آن خودکشی که از همسايه هامان بود اين آقا، که آن رفتارهای برخورنده را ديده بود، رفتارهای که با تندی و تلخی رفتارهای نهادهای دولت و بی توجهی آنان همراه بود، خوب طاقت نياورد، خودکشی کرد! نبايد بگذاريم که دلالها وارد بشوند که حالا ميخواهند دخترها را صادر کنند. اين يک شکل جديدی از برده داری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راديو برابری: در خبرها آمده عليرغم اينکه دو سوم جمعيت بم متاسفانه نابودشدند، يعنی چيزی حدود ۶۰ هزار نفر، ولی الان جمعيت بم بشدت بالا رفته يعنی تخمين زده ميشه، چيزی حدود ۲۰۰ هزار نفر، مردم در بم هستند. اين جمعيت از کجاها ميآيند و در بم چه کار ميکنند؟&lt;br /&gt;علی علومی: واقعيت اينستکه عده زيادی از مردم نرمانشير عشاير آنجا، تعدادی از مردم جيرفت و عشاير آن منطقه و اطراف بافت و کرمان حتی زابل و شنيدم از خوزستان، جمعيت زيادی به بم آمدند، اين موضوع نشانگر رذالت و پستی اين مردم نيست. به عنوان يک موضوع اجتماعی حکايت از تنگ دستی وحشتناکی دارد که بحد قحطی رسيديم که مردم پابرهنه ای که حالا در بم جمع شدند به اميد اينکه روزی دو تا سه بار، خود و بچه هايشان بدون پرداخت پول، کنسروی بخورند، چند تا پتو کهنه و چند تکه لباس نيمدار دريافت کنند، اينها حقيقتا چترباز هستند يعنی قاچاقچی های خرده پا يا خشک نشين يا کارگران فصلی يا مغازه داران روستايی و جزء و ورشکسته هستند و اين درحاليست که همه ميدانند ايران بخاطر منابع معادن نفت و ميدان های گاز، ثروتمند و يکی از ثروتمندترين کشورهای جهان است ولی چنان فاصله طبقاتی بوجود آمده که ابعاد غير معقول بخود گرفته و اين درسته که فاصله طبقاتی هميشه غيرمعقوله ولی حالا اين فاصله طبقاتی ابعادی کابوس وار پيدا کرده است. مثلا الان در همين مجموعه ارگ جديد، هتل های بسيار گران قيمت چند ميلياردی وجود دارد که هيچ عيبی نکرده است. اين ها محل تفريح و اسب دوانی، حتی با اسبهای ۲۰۰ ميليونی و حموم آفتاب ثروتمندهايی بود که در هوای خوش بهار و پاييز بم به اين شهر ميآمدند. اين هتل ها الان هيچ عيب نکردند حتی شيشه هاشون نشکسته! چند کيلومتر دورتر، ايرج بسطامی که در تنگدستی زندگی ميکرد، در آن خانه خشت و گلی، زير آوار دفن شد. اصلا سئوال من از همه و از همه جهان اينه که: چندين و چند سال بايد بگذرد تا آواز موسيقی ايران، هنرمندی مثل ايرج بسطامی ای بپروراند که درخدمت قدرتمندان قرار نگرفت و برای آواز زندگی حماسی ی ساخت. چون ناچار بود با همه معيارها و ارزشهای پوسيده مبارزه کند، تنگ دستی را تحمل کند تا در عين حال هنر خودش را ارتقاء بدهد؟ در شرايط معمولی حتی در شرايط ايده آل هم نه، در شرايط معمولی ايرج بسطامی که برای خودش صاحب سبک هم بود، می تونست چندين هنرمند ديگربه فرهنگ و هنر ايران تقديم کند. آنوقت ايرج براحتی از بين رفت ولی فلان آقازاده ای باقی ميمونه که هنرش، شناخت صيغه های شام و بيروت است. هنر آوازش اينه که پس از خوردن شام مفصل از رستوران گردان تهران در کنار صيغه تازه اش به جای آواز، چند آروغ لرزاننده ای بزند که صداش تا محله شوش و بم هم ميرسد. ايرج بسطامی ۵۰۰ هزار تومان پس انداز نداشت - چون دوست قديمی من بود، خبردارم – در حاليکه آقازاده مورد مثال ما حتما برای خوشآمد منشی خوش برو روی شرکتش، مباشرش که يک آدم روستايی تازه بدوران رسيده ای هم است را - توهين به روستاييان شريف در کلامم نباشه! - ميفرسته به بازار پاساژ صفوی تا به چندين ميليون تومان فقط رژ لب و لباس زنانه براش بخره! اينهاست همان موضوعات ويرانگر که لازم بود در پاسخ سئوال شما برای چرايی تجمع مردم در بم ويران و خودکشی هايش به شنوندگان محترم تان، توضيح بدم!!&lt;br /&gt;ادامه دارد...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6677590-108098451721473945?l=linkduni.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108098451721473945'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6677590/posts/default/108098451721473945'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://linkduni.blogspot.com/2004_04_01_archive.html#108098451721473945' title=''/><author><name>Behrang Riahi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/12841941963864913480</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6677590.post-108094674975585638</id><published>2004-04-02T14:59:00.000-08:00</published><updated>2004-04-02T15:03:05.060-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;بازخوانى متن فراخوان كانون نويسندگان ايران درتبعيد درباره &lt;br /&gt;فستيوال نزديك دوردست. نسيم خاکسار &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;*وقتى غوغا فروكش كند و حس و انديشه در خلوت به گفتگو با هم بنشينند &lt;br /&gt;واقعيتى ديگر برابر ما پديدار خواهد شد. كمى ، فقط كمى بيانديشيم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرا خوان كانون نويسندگان ايران در تبعيد و انجمن قلم ايران در تبعيد درباره "فستيوال نزديك دوردست" را چون متنى دربرابر خود دارم. متن ديگرى هم هست كه سيروس سيف يك تن از پنج تن اصلى اعضاى دبيران كانون نويسندگان ايران در تبعيد منتشر كرده است و در اعتراض به فراخوان كانون. در اين بررسى كار چندانى به متن سيروس سيف ندارم، تنها به نكته مهمى در آن اشاره مى كنم. متن سيروس سيف مى گويد كه فراخوان كانون نويسندگان كه طبق اساسنامه و ضوابط كانون مى بايد پيش از چاپ به اطلاع همه اعضاى هيات دبيران برسد و با اطلاع و آراء اكثريت جمع هيات دبيران باشد، بدون اطلاع او منتشر شده است. از آن جا كه تاكنون جوابيه اى در پاسخ به اعتراض سيروس سيف از جانب بقيه هيات ديبران كانون داده نشده، در واقع فراخوان كانون را فقط بايد نظر تعدادى از اعضاى هيات دبيران كانون دانست و نه نظر كانون. شايد به همين خاطر بوده است كه در همان بدو انتشار ناچار شده اند آن را همراه امضاهاى حمايتى منتشر كنند. با اين همه، اين ها مورد نظر من در اين جا نيست. اين ها را مى شود در نشست عمومى و سالانه ى كانون مورد بحث قرار داد. آن چه براى من در اين جا مهم است متنى است كه پيش روى من است و من مى خواهم چون خواننده اى كه متن براى خواندن او نوشته شده آن را بخوانم و معنا كنم. مى خواهم بدانم متن چه مى گويد و چگونه درباره حقايق داورى مى كند. &lt;br /&gt;متن مى گويد "نام خانه فرهنگ هاى جهان پس از تلاش ناموفق بنياد هانريش بل براى برپائى كنفرانس برلين آلوده رژيمى است كه تاريخ آن را قتل، ترور، شكنجه . كشتار ، سانسور، سنگسار رقم زده است." و بعد تاكيد مى كند "اگر اداره كل امور فرهنگى ايرانيان برونمرزى كه از وزراتخانه هاى اطلاعات، فرهنگ و ارشاد اسلامى و وزارت كشور و امورخارجه اسلامى تشكيل شده ازآرايش فرهنگى چهره رژيم ترور آخوندى ناتوان مانده است، اين بار خانه فرهنگ 
