ساحل شمال ---------------- لینک دونی

Tuesday, June 29, 2004

پيام اتحاد چپ کارگری ايران

بمناسبت برگزاری پانزدهمين کنفرانس بين المللی ساليانه بنياد پژوهش های زنان ايران

در آستانه ی برگزاری کنفرانس بنياد، اتحاد چپ کارگری ايران يکبارديگرمراتب خوشحالی و همبستگی اش را با کليه ی فعالين جنبش های آزاديخواه، بويژه فعالين جنبش زنان کشورمان اعلام می دارد. پانزدهمين کنفرانس که امسال برمحور بررسی نقش اجتماعی درروند مدرنيته در ايران سازمانيافته است ، بی ترديد جايگاه مهمی در چالش فعلی جنبش کنونی برای بيداری وآگاهی فراگير نسبت به نابرابری های جنسی در جامعه مان دارد. ازيک قرن پيش که اولين جرقه های روشنگری در ايران زده شد تا به امروز، جامعه ما با وجود رشد فزاينده ی شهرنشينی و صنعت مدرن، و بربستر ريشه های عميق شريعت مداری و نقش و دخالت دستگاه سياسی با قوانين تبعيض گرش، هرروز بيش از پيش در قيد و بند باور به ارزش های سنتی محصور مانده است. سوی ديگرواقعيت اما اين است که تضاد وتناقضاتی که بر بسترعينی اجتماعی وطبقاتی وجود دارد تاثيرات اش را درکشاکش های ذهنی جامعه بازتابانده و کشمکش ميان عنصرذهنی مدرن و سنتی را درهمه ی شئون زندگی اجتماعی تداوم بخشيده است . بهمين دليل نيز جنبش زنان کشور ، بمثابه يک جنبش قائم به ذات، نه جنبشی درخود ، بلکه از پايه های تحولی عمومی برای تحقق يکی از اصيل ترين آرمانهای مدرن بشری سده های اخيرجهان است : آرمان تحقق حقوق برابر بين آحاد انسانی بدون تفاوت های جنسی ونژادی .چنين است که نسل ها پشت هم، اعم از زن يا مرد، يک پا در سنت و يک پا در مدرنيته درتجربه ی اين چالش گريزناپذيرسهيم اند. بهمين سبب نيز روشنفکری ايران برای حل اين تضادها ناچاربوده است راهکارهای متفاوتی را پيشنهاد وتجربه نمايد. ماحصل غيرقابل انکار اين تلاش ها ، هرچند در نمودهايی نطفه ای ، اما بوضوح مشهود است . توجه به موضوعات اساسی بحث های بنياد پژوهش های زنان طی پانزده کنفرانس شاهد آن است که بنياد زنان بمثابه ی يک نهاد فراگير مشغله های جامعه و ذهن روشنفکری ايران را مسئله ی زنان کشورمی داند.
فرهنگ حاکم بر فعاليت بنياد، عناصری قوی از مدرنيته را در بين صفوف زنان مبارز نهادی کرده و فعاليت مستمرش نشان از استحکام بنيه ی دستاوردهايش دارد. گفتگوی آزادانه وپايبندی به پلوراليسم وايجاد روحيه ی مشارکتی وخودسامانی، بيانگر استحکام عناصرمدرن و غلبه برعناصربازدارنده ی سنت درحوزه هايی است که فعالين واقعی جنبش های نوين اجتماعی دخالتگرش هستند. چنين دستاوردی بيش از هر چيز نشان از رشد آگاهی و بينش فعالين بنياد دارد که احترام به حقوق فردی را هر روز بيش از گذشته تعمق بخشيده اند و در غنای آن کوشيده اند. همه اين ها به رشد روحيه ی دمکراتيک و انسانگرايی کمک نموده است و جايگاه بنياد پژوهش های زنان را درآتيه ی نهادهای پايه ای مدافع حقوق برابرزنان با مردان ، تثبيت کرده است .
اتحادچپ کارگری ايران ، بعنوان ظرف همکاری گرايشات چپ و کارگری و سوسيال فيمينيست که نقطه عزيمتش نقد نابرابری طبقاتی است و برای سازمانيابی فعالين جنبش های نوين وازپايين تلاش می کند ، ضمن همبستگی با زنان و مردان آزاديخواه و برابری طلب کشورمان، برای پانزدهمين کنفرانس بين المللی ساليانه ی بنياد پژوهش های زنان ايران آرزوی موفقيت دارد و فعالين خود را به همراهی و شرکت در تلاشهای بنياد برای رشد و گسترش چا لش های آينده فرا می خواند.

اتحاد چپ کارگری ايران

www.etehadchap.com
بيست پنج ژوئن ۲۰۰۴

|| 6:54 AM

Friday, June 25, 2004

فستیوال جهانی شدن سرمایه داری در دانشگاه آزاد آمستردام

آیا تابحال از خودت پرسیده ای :
این چه دنیایی است که در آن میلیونها انسان زیر فشار کار از نظر جسمی و روانی ضربات غیرقابل جبرانی می خورند، در حالیکه در همین زمان میلیونها انسان نیز از شدت بیکاری مریض و روانی می شوند ؟ و از شدت فقر به هزازان درد بی درمان دچار می شوند و تعدادی مجبور به فروش اجزاء بدن خود می شوند؟

این چه دنیایی است که در آن با وجود رشد غیرقابل تصور تکنولوژی ، علم و دانش هنوز میلیونها انسان از دسترسی مینیموم نیازهای انسانی، نظیر آب آشامیدنی محرومند؟

این چه دنیایی است که در آن تنها در یک کشور درعرض یک سال 450 میلیارد دلار برای ایجاد امنیت به تولید سلاحهای هوشمند و کود ن اختصاص می دهند تا کشتار انسانهای بیگناه را بهتر سازماندهی کنند و امنیت احتماعی و سلامتی هرروز کمتر می شود؟ ومهمتر از آن عمر هزاران دانشمند مبتکر وخلاق را به جای تولید ابزار رفاه اجتماعی در راه ساختن این سلاحهای کشتارجمعی نابود می کنند؟

در خیلی از کشورهای سرمایه داری مارش فاشیستهای مدرن نه در یونیفورم رسمی بلکه در لباس شخصی مدتهاست که شروع شده.
آیا تابحال از خودت پرسیده ای که چرا فاشیسم، این ایدئولوژی جنایتکاران و تجاوز گران این چنین سریع رشد می کند و حداقل در لباس شخصی در تمام کشورهای سرمایه داری همه جا حضور دارد؟

آیا تابحال از خودت پرسیده ای که چرا احزابی که تمام مشکلات ساختاری سیستم کاپیتالیستی را بگردن ضعیف ترین و بی حقوق ترین پناهندگان می اندازند، مثل قارچ رشد می کنند؟

آیا تابحال از خودت پرسیده ای که چرا این دولتهای مدرن و متمدن در نابودی حقوق پناهندگان به رقابت دیوانه وار بایکدیگر می پردازند و در ابعادی باورنکردنی اطلاعات دروغ و دستکاری شده منتشر می کنند؟

.... .... .... ....

اگر فکر می کنی که دنیای دیگری امکان پذیر است. حتما در این بحث شرکت کنید.


26/27 juni 2004
ROETERSEILAND UvA,
AMSTERDAM

www.festivalglobalisering.nl

Globalisering, migratie en vluchtelingen (WS050)
Hoe leidt globalisering tot migratie en vluchtelingenproblematiek? En welke problemen komen migranten en vluchtelingen tegen?
Vluchtelingenorganisatie PRIME (Ahmed Pouri) zondag 15.15-17.15, I202

|| 1:49 PM

Wednesday, June 16, 2004

فر آکسیون زنان مجلس هفتم:
فرآکسیونی علیه زنان ایران!
آذر درخشان


12 زن پیچیده در چادر و مقعنه که فقط دماغ شان قابل رویت است پس از انتخابات ورشکسته اسفند سال گذشته، بالاخره چند هفته پیش رسما بر کرسی های مجلس هفتم جمهوری اسلامی تکیه زدند. این زنان هنوز گرد راه از خود نگرفته خط و نشان کشیدن علیه زنان کشورمان را شروع کردند تا اگر کسی را وهم برداشته که از اینان خیری به زنان ایران می رسد، خواب دیده، خیر باشد!
این 12 زنان هم چنان 13 زن قبلی و 14 زن قبلی تر و قبلی ترها نشان دادند که صرف زن بودن نمی توان مدافع حقوق زنان بود. نشان دادند که مهم نیست زنان در پست های دولتی قرار بگیرند، مادامی که این زنان خود منفعت در سیستم سرکوبگر دارند سیستمی که یکی از ارکان اصلی اش زن ستیزی است. سابقه هر یک از این 12 زن نشان می دهد که هر یک سهم مهمی در سرپا نگهداشتن مناسبات زن ستیز کنونی دارند.
خانم نفیسه فیاض بخش و نیره اخوان بیطرف معرف حضور مردم بویژه زنان هستند. هر دو در مجلس پنجم حضور داشتند و هر دو نقش مهمی در تصویب قوانین ارتجاعی ضد زن و ضد آزادی داشتند. نفیسه خانم «افتخار» دارد که نقش مهمی در تصویب قانون ممنوعیت تصویری زنان و جداسازی پزشکی در مجلس پنجم را داشته است. به نقل از روزنامه همشهری خانم فیاض بخش از مخالفین سرسخت پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان است.
خانم نیره اخوان به همراه همسرش در مجلس پنجم طراح تشکیل بسیج دانشجویی در دانشگاههای کشور بود. نیازی به توضیح نقش این تشکل در سرکوب دانشجویان و بعنوان بازوی سیاسی نظامی حکومت نیست. نیره خانم با همکاری شوهرش طرح اصلاح قانون مطبوعات را مطرح کردند که نتیجه اش بسته شدن بسیاری از روزنامه ها و مجلات بود.
فاطمه آلیا عضو شورای مرکزی جامعه زینب و هم چنین معاونت برنامه ریزی و تحقیقات در صدا و سیما را بعهده دارند بی جهت نیست که ایشان سرسختانه از برنامه های زن ستیزانه صدا و سیما حمایت می کند. علاوه بر اینها وی در کورترین، شرورترین و محافظه کارترین نیروهای سیاسی عضو بوده یا هست از جمله در گذشته در شاخه دانشجویی حزب بدنام جمهوری اسلامی.
لاله افتخاری، الهام امین، فاطمه رهبر و زیبا کدخدا همگی از اعضای جامعه زینب بوده و هریک به نوعی حوش خدمتی و همدستی خود را بشکل عضویت در دانشجویان خط امام یا عضویت در بسیج دانشجویی و سرکوبگرانه ترین سیاست های رژیم جمهوری اسلامی نشان داده اند.
برخی نیز مانند عشرت شائق خودشان سابقه خود را اعلام کردند. وی برای عضویت در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اعلام کرد که تحصیلاتش در این حیطه نیست اما سابقه کار امنیتی دارد!
خانم رفعت بیات نیز پیشاپیش با اعلام اینکه کنوانسیون رفیع تبعیض از زنان مخالف شرع است، معلوم کرد که ایشان هم به محافظه کاران زن ستیز حاکم ارادت دارند.
گرچه حمایت محافظه کاران از خانمها رفعت بیات، عشرت شائق، فاطمه آجرلو و هاجر تحریری کافی است تا جایگاه و دیدگاههای آنها را حدس بزنیم.
تقریبا همگی زنان مجلس هفتم کاندیداهای مورد حمایت جریان محافظه کار و متحجر حاکم هستند. حمایت این جریانات از این 12 زن نشان می دهد که آنها در سنگ بنای این نظام سنگ تمام گذاشته اند که مورد حمایت این نیروها قرار دارند.
نگاهی به اظهارات برخی از زنان مجلس هفتم نشان می دهد که چه خوابی مزید بر کابوس های تا کنونی برای زنان ایران دیده اند.
فاطمه آلیا از راه نرسیده اعلام کرد که زنان اصولگرای مجلس هفتم (یعنی تقریبا همگی زنان بالا) مخالف الحاق ایران به کنوانسیون منع هرگونه تبعیض علیه زنان هستند. ایشان قبلی از اینکه به کرسی مجلس تکیه زند برای دست گرمی اعلام کردند که تعدد زوجات در نهایت به نفع زنان است و لابد زنان باید آستینها را بالا زده و برای شوهرانشان همسر دوم و سوم جور کنند. و محض اطمینان به همپالگی های مرد در مجلس اعلام کرد که «موضوع ارث و دیه همانطوری که در قرآن آمده به صلاح زن و مرد است. چون قطعا خالق خیر بنده خود را بهتر می داند» و بدین ترتیب آب پاکی روی دست متوهمان ریخت که ایشان نیز چون خالق معتقدند که زنان ناقص العقل بوده و ارث و دیه شان باید نصف یک مرد باشد!
بدون شک فرآکسیون زنان مجلس هفتم پابپای مردان همین دوره مجلس باز هم نشان خواهند داد که مجلس جمهوری اسلامی با اصلاح طلبان، بی اصلاح طلبان خانه مرتجعین زن ستیز اسلامی است. مجلس جمهوری اسلامی ارگانی است در خدمت نظام اسلامی پس باید بتواند نیازهای این حکومت را برآورده کند. اگر قرار بود مجلس ششم با عوامفریبی اصلاح طلبان در حفظ و تداوم رژیم بکوشد، مجلس هفتم قرار است از طریق آن روی دیگر سکه یعنی چماق سرکوب این قدرت سیاسی واپسگرای قرون وسطایی را حفظ و تداوم بخشد.
جالب اینکه این روزها زنان اصلاح طلب دوم خردادی فرصت را غنیمت شمرده و می کوشند با استفاده از کراهت مجلس هفتم، عوامفریبی زنان مجلس ششم را تحت عنوان «ترقی خواهی» به رخ زنان بکشند!
خیر! مهم نیست در این ظرفی که نامش مجلس جمهوری اسلامی است اصلاح طلب دوم خردادی برود یا محافظه کاران آبادگران، این مجلس خانه حکام مرتجع اسلامی است و باید به آنان خدمت کند، گاهی با عوامفریبی گروه دوم خردادی ها و گاهی با نیزه و تهدید و ارعاب گروه آبادگران! این مجلس باید مدافع نظام دینی باشد، باید مدافع فرودستی زنان باشد، گاه از طریق چند زن عوامفریب و چند لایحه بی بو و خاصیت یا از طریق چند زنان جناح خواهران زینب. آنچه که مسلم است کسانی از درگاه مجلس گذر می کنند که سابقه شان در عمل و نظر بقدر کافی خوش خدمتی آنان را به این نظام اثبات کرده است، فرقی نمی کند عضو کدام بال پرنده باشند، دارودسته دوم خرداد یا دارودسته محافظه کار رهبر.
اکثریت زنان در انتخابات اسفند ماه سال گذشته نشان دادند که دیگر نه توهمی به این نمایندگان حکومتی دارند و نه باور به اصلاحات در چارچوب نظام اسلامی. جنبش بالنده زنان ایرانی حساب خود را با این حکومت و جریاناتی که نسبت به این نظام توهم پراکنی می کنند روشن کرده و می کوشد با طرح مطالبات خود بر تارک مبارزات اقشار و طبقات گوناگون جامعه هر چه بیشتر دمکراتیسم انقلابی این مبارزات را تعمیق بخشد.
23 خرداد 1382

|| 1:34 AM

Tuesday, June 15, 2004

بحثی در باره رابطه سرنگونی و خشونت طلبی
شهاب برهان


* آیا سرنگونی یعنی خشونت طلبی ، وحشیت
و باز تولید استبداد ؟!


استحاله چی ها و اصلاح طلبان برای سد کردن راه براندازی رژیم، علاوه بر تبلیغ امکان اصلاح آن، مردم را از عواقب سرنگونی هم می ترسانند. در ده پانزده سال گذشته - یعنی نه بهیچوجه تصادفا در طول دوره های ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی - استحاله چی ها و بطور مشخص مثلث " جمهوری خواهان ملی" ، " حزب دموکراتیک مردم ایران"، و "سازمان فدائیان خلق( اکثریت)"، طرفداران سرنگونی جمهوری اسلامی را به خشونت طلبی و وحشیگری و دشمنی با دموکراسی متهم کرده و ادعا کرده اند که مبارزه متمدنانه برای دموکراسی، فقط می تواند به شکل مسالمت آمیز، در چهارچوب قانون، و برای اصلاحات تدریجی باشد. در طول آن سال ها اگر این بحث، جدلی در خارج از کشور و در سطح نظری بود، اینک با شکست اصلاحات و قرار گرفتن مردم ایران بر سر دو راهی ی " تسلیم، یا سرنگونی؟" این بحث را باید از عرصه جدل در خارج به عرصه عمل توده ای در داخل منتقل کرد. با چنین هدفی است که من در اینجا رابطه سرنگونی با خشونت، وحشیت، تمدن و دموکراسی را حلاجی می کنم .

مکثی بر مفاهیم
قدرت، نیرو، زور، قهر، ... لغاتی هستند که مرزی دقیق و عبور ناپذیر میان معانی آن ها نمی شود کشید و با مراجعه دادن توده مردم به فرهنگ لغات هم نمی شود مانع از آن شد که مردم کوچه و بازار این لغات را آنگونه که جا افتاده و متداول اند بفهمند و به کار ببرند. من در عین حال که ترجیح می دهم و مفید تر می دانم که این لغات را با همان معانی که در فرهنگ عمومی مردم جا افتاده است مبنای بحث قرار دهم، لازم هم می دانم که ابتدا تفاوت های میان آن ها را در بحثی که مطرح می کنم روشن سازم؛ با این تذکر پیشاپیش که من تفسیر و کاربرد این عبارات را در عرصه مناسبات سیاسی میان دولت و مردم در نظر دارم.
بطور کلی برای آن که بتوان چیزی را به کسی تحمیل کرد، « زور » لازم است. اگر زور نباشد، کسی را نمی توان علی رغم میل اش به چیزی« مجبور » کرد یا به کاری واداشت. اما «اِعمال زور » ، به وسائلی نیاز دارد. وسیله اِعمال زور، « نیرو » ست. مثلا برای آن که شما بتوانید یک متجاوز را به زور از در بیرون بیاندازید، باید بازوان قوی داشته باشید؛ یا اسلحه داشته باشید؛ یا وسیله خبر کردن پلیس را داشته باشید. کسی که وسیله اِعمال زور نداشته باشد،« قدرت » تحمیل ندارد.
هرجا که تحمیل و اجبار هست، قاعدتا مقاومت هم هست. آنچه در رابطه تحمیل و زور و نیرو و قدرت گفته شد، عینا در مورد مقاومت و مقابله با تحمیل و دفع زور هم صدق می کند: برای دفع زور، زور لازم است؛ برای مقابله با قدرت، قدرت لازم است.
اِعمال روز ( چه برای تحمیل یا برای دفع آن، دو شکل کلی می تواند داشته باشد: « قهر آمیز » و« مسالمت آمیز ».

« قهر» چیست؟ هدایت سلطان زاده در مقاله " تإملی بر مفهوم براندازی وسوء استفاده از چند واژه" ، قهر را معادل " Force " انگلیسی و متراد ف " نیرو" گرفته و کاربرد قهر به معنای " خشونت" را ناشی از اغتشاش مفهومی دانسته است که مخالفان سرنگونی از آن برای مذمت سرنگونی سوء استفاده می کنند. من اگر چه با جهت اصلی و بسیاری از نکات این نوشته موافقم، اما با این موافق نیستم که « قهر»، همان « نیرو» ست . قهر، نیرو به معنای عام نیست، بلکه کیفیت نیروست. قهر، از مقوله خصومت است؛ اما خصومت، الزاما همیشه با خشونت همراه نیست. قهر، خصومتی است که به خشونت تبدیل شده است. قهر، در برابر مسالمت است و قهر آمیز ، در برابر صلح آمیز؛ یعنی که توسل به قهر، اعلان جنگ است. نیروی قهر، یا قوه قهریه، نیروئی است با کیفیت آسیب رسانی و تخریبی. در همین معنا هم هست که زلزله و سیل را " قهر طبیعت" می نامند یا زمانی از " سرکوب قهرآمیز" حرف می زنند که کار از سانسور و اختناق و بازداشت گذشته، و باتون و سرنیزه و توپ و تفنگ به کار افتاده است. وقتی که خصومت به مرز خشونت رسیده ولی هنوز جنبه تهدید به خشونت را دارد و مادام که کار به درگیری فیزیکی و تخریب و انهدام نرسیده است، نمی توان از قهر سخن گفت. برای مثال، وقتی که دو نیروی متخاصم و مسلح در برابر هم صف آرائی کرده اند و هرلحظه انتظار فرمان شلیک و حمله می رود، تا وقتی که این اتفاق نیفناده باشد، کسی از توسل به قهر حرف نمی زند، و اگر نیروها با وساطت کسی از جنگ صرفنظر کنند، گفته می شود که موضوع به شکل مسالمت آمیز حل شد.
با این توضیحات معلوم می شود که اولا – قهر و مسالمت، کیفیت های نیرو، یا اشکال اِعمال زور هستند؛ ثانیا - قهر، به خشونت کشیده شدن خصومت است؛ و ثالثا – مسالمت، به معنای عدم توسل به قهر است و نه الزاما به معنای عدم توسل به زور، و یا الزاما به معنای آشتی و پایان خصومت.
در همینجا باید این را هم بیافزایم که روش مسالمت آمیزهم الزاما فقط به معنای روش قانونی نیست ؛ روش های فراقانونی مثل اعتصابات غیر قانونی، تظاهرات بدون مجوز، اشغال محل و غیره مادام که همراه با خشونت نباشند، روش های مسالمت آمیز یا صلح آمیزاند



سرنگونی بدون خشونت
سرنگونی یک رژیم سیاسی چیست بجز دست بدست شدن قدرت سیاسی؟ آیا آنطور که استحاله چی ها واصلاح طلبان وانمود می کنند، سرنگونی همیشه با خشونت و حمام خون توأم است؟ نه! بدون شک در تاریخ، سرنگونی های قهر آمیز در مقیاسی غیر قابل مقایسه بر سرنگونی های غیر قهر آمیز فزونی داشته اند. اما حکومت هائی هم سرنگون شده اند بی آن که به شکل قهر آمیز باشند. آیا حکومت جبهه ساندینیست ها در نیکاراگوئه به شکل قهر آمیز سقوط کرد؟ آیا رژیم آلمان شرقی و دیوار برلین در حمام خون فروریخت؟ مگرهمین یکی دو ماه پیش، حکومت شوارنادزه در گرجستان بدون شلیک حتا یک گلوله از هیچ طرفی سرنگون نشد؟ استحاله چی ها و اصلاح طلبان ما برای آن که از تز " سرنگونی = قهر و خشونت " دفاع کنند، ناچارند که یا این نمونه ها را " فراموش " کنند، و یا اساسا سرنگونی این حکومت ها را، به این خاطر که با قهر و خشونت توأ م نبوده است، انکار کنند!
قهر یا زور؟
سرنگونی در شرائطی با توسل به قهر و در شرائطی هم بدون آن ممکن است صورت بگیرد؛ اما در هیچ شرائطی بدون توسل به زور ممکن نمی شود، چراکه هیچ حکومتی داوطلبانه کنار نمی رود. حتا حکومت جبهه ساندینیست ها هم که معروف است به این که " کنار رفت"، به میل خود و داوطلبانه کنار نرفت؛ به زور آرای اکثریت در یک انتخابات کنار رفت – و البته این امتیاز را به نام خود در تاریخ ثبت کرد که به رأی اکثریت احترام بگذارد و برای حفظ قدرتی که اکثریت بهر دلیل آن را نمی خواستند، به زور متوسل نشود.
این که چه مقدار زور و چه شکلی از آن ( مسالمت آمیزیا قهر آمیز) برای برانداختن یک حکومت لازم باشد، به عومل پر شماری بستگی دارد که اصلی ترین شان میزان دوری و نزدیکی آن حکومت به مردم؛ امکانات مانوور آن؛ میزان توانائی های آن برای ایستادگی در برابر زور مردم؛ و چگونگی توازن نیرو میان حکومت و مخالفان است. بحث من فعلا این نیست که آیا رژیم جمهوری اسلامی را می شود بصورت مسالمت آمیز برانداخت یا نه. هسته اصلی حرف من این است که در هر حال، این رژیم را باید به زور سرنگون کرد. و هسته اصلی حرف استحاله چی ها و اصلاح طلبان هم این است که در هر حال نباید سرنگون کرد! اگر غیر از این بود، می توانستند بگویند که رژیم را باید به زور سرنگون کرد، اما نه با توسل به قهر. ولی آنان با اصرار بر یکی قلمداد کردن سرنگونی و خشونت، اساسا با سرنگونی است که مخا لفت می کنند. آنان به بهانه طرفداری از مشی مسالمت جویانه، مسالمت جوئی با رژیم جمهوری اسلامی را دنبال می کنند.

مسالمت آمیز، یا قانونی؟
استحاله چی ها و اصلاح طلبان اگر مشی مسالمت آمیز را ناموس سیاسی خود عنوان می کنند، هر مبارزه مسالمت آمیزی را هم قبول ندارند! آنان تنها روش های مسالمت آمیزی را که قانونی

باشند، مجاز می دانند و تایید می کنند؛ یعنی مبارزاتی را که حکومت آن ها را مجاز بداند و تایید کند!
در نزد استحاله چی ها و اصلاح طلبان، مشروطیت استفاده از اشکال مسالمت آمیز، به اشکال قانونی هم محدود نمی شود. آن اقدامات قانونی هم که احتمال " تحریک " خشونت دولت را داشته باشند، کاری غیر مسئولانه و ماجرا جویانه ارزیابی می شوند. در چارچوب مسالمت جوئی آنان، تنها اقداماتی مجاز اند که بهانه ای برای خشونت دولتی ندهند و حتا " تشنج آفرین" نباشند؛ وگرنه می شوند خشونت طلبی! اگر باید از خط مشی استحاله چی ها و اصلاح طلبان در شرائط جمهوری اسلامی تبعیت کرد، پس دانشجویانی که بطور مسالمت آمیز به تعطیلی روزنامه " سلام " اعتراض کردند و با آن شبیخون وحشیانه به خوابگاهشان به خاک و
خون کشیده شدند و کشته دادند؛ و کارگران شهر بابک که بخاطر اعتراض به اخراج، از زمین و هوا به رگبار بسته شده و کشته ها و زخمی ها دادند، نمی بایست حتا زبان به اعتراض باز کنند، چون اعتراض مسالمت آمیز هم خشونت طلبی است، چرا که خشونت دولتی را تحریک می کند! ( یادش بخیر خط مشی " آرامش فعال"! ).

محرک خشونت کیست؟
استحاله طلبان، نه تنها مطلق نکردن شکل مسالمت آمیز مبارزه در هر شرائطی، بلکه حتا مسالمت آمیزترین اعتراضات قانونی را هم که احتمال واکنش خشونتبار حکومت را داشته باشند، اقداماتی « خشونت طلبانه » قلمداد می کنند.
ممکن است که مردم در وضعیتی معین، ناگزیر از توسل به خشونت بشوند، اما در هیچ شرائطی خشونت « طلب » نمی شوند. افراد مازوخیست و بیمار که خشونت را « طلب» کنند پیدا می شوند، اما ملت خشونت طلب، مردم خشونت طلب، که حکومت را به اِعمال خشونت علیه خود « تحریک » کند، پیدا نمی شود.
فرض کنیم که خشونت یک حکومت با « تحریک » توسط مردم قابل توضیح باشد. اما باید بلا فاصله علت این « تحریک » را هم توضیح بدهیم! یک توضیح می تواند این باشد که مردم سرشان برای کوبیده شدن درد می کند و خشونت را طلب می کنند که اگر « متمدنانه » رفتار کنند و دست به تحریک نزنند، واکنش خشونت آمیز هم نخواهند دید! توضیح دیگر این می تواند باشد که قهر و خشونت حکومت، راه را بر هر گونه اعتراض و مبارزه مؤثر قانونی و مسالمت آمیز بسته است؛ و این حکومت است که با سد کردن راه های قانونی و یا بی اثر کردن آن ها، مردم را به مبارزات فراقانونی و نهایتا به توسل به قهر وادار و ناچار می کند. استحاله طلبان با ارائه توضیح اول، جای تحریک کننده و تحریک شونده را عوض می کنند!
آنچه مردم طلب می کنند، نه خشونت، بلکه آزادی، برابری، امنیت جانی، تأمین شغلی، تأمین آینده، برخورداری از زندگی مرفه ، برخورداری از بهداشت و درمان و آموزش و بیمه های اجتماعی، محیط سالم برای زیست، دسترسی به اخبار واطلاعات و تفریحات سالم ... و خلاصه یک زندگی در خور شأن انسان است. اما حقیقت این است که « مرز تحریک » رژیم حاکم بر ایران، بسیار بسیار پائین است. کلید خشونت دولتی نه زمانی که عقربه مبارزات مردم به سطح مطالبات یادشده می رسد، بلکه غالبا زمانی زده می شود که این عقربه از درجه صفر – و حتا از درجات زیر صفر - به حرکت در می آید. دانشجو، احمد باطبی را نه به بخاطر کشتن یک دانشجو، بلکه فقط بخاطر بلند کردن پیراهن خونین یک دانشجو در دست، ابتدا به اعدام محکوم کردند. نقشه نا موفق پرت کردن اتوبوس هنرمندان به دره را نه بخاطر آن که آنان دست به کودتای مسلحانه زده باشند، بلکه فقط بخاطر آن کشیدند که طور دیگری می اندیشیدند. گلوله را در شقیقه سعید حجاریان، مقام سابق امنیتی برجسته رژیم، نه بخاطر جاسوسی برای دستگاه های امنیتی بیگانه، بلکه بخاطر تلاش او برای اصلاح رژیم و نجات آن از سقوط، خالی کردند...
مسئله روز اکثریت عظیم کارگران و مزد بگیران ثابت، نه ارتقأ سطح و استاندارد زندگی، بلکه مبارزه برای جلوگیری از سقوط مداوم آن است. از مسائل حاد جمعیت کارگری ایران، نه دستیابی به یک قانون کار مترقی و ضامن حقوق کارگران، بلکه پرت نشدن به بیرون از شمولیت همین قانون کار ناقص و معیوب است. امروز، آرزوی بخش بزرگی از کارگرانی که از موهبت و امتیاز استثمارشدن برخوردار هستند، نه افزایش دستمزد، بلکه پرداخت دستمزهای یک سال و دو سال عقب افتاده شان است.
هفتاد درصد مردم ایران در زیر خط فقر دست و پا می زنند. خشونت دولتی، نه بخاطر تلاش اکثریت جمعیت برای دستیابی به زندگی بهتر، بلکه بخاطر تلاش آنان برای زنده ماندن است که « تحریک » می شود. برای بیش از پنج میلیون نفر، یافتن یک کار و بهره مند شدن از « حق استثمارشدن » ، آرزوئی لوکس و بلند پروازانه است. برای زنده ماندن در جمهوری اسلامی، تن فروشی می شود؛ کودک فروشی می شود؛ برای فروش کلیه، صف بسته می شود. آنانی که چاره ای جز دزدی نبینند، دست شان بریده می شود. و آنانی هم که همه این روزنه های « تمدن » بر رویشان بسته باشد، سر فرزندان شان را گوش تا گوش می بُرند و خود را حلق آویز می کنند.
در چنین سطح نازلی از مطالبات مردم است که عصب خشونت جمهوری اسلامی « تحریک » می شود. این مردم به چه حدی از بی حقی و ستم و فلاکت و ذلت تن بدهند که رفتارشان « متمدنانه » باشد و خشونت حکومت را تحریک نکند و " تشنج نیافریند"؟!
می گویند" مسالمت آمیز و قانونی " ؟ کدام دیوانه ای است که ترجیح ندهد خواسته هایش را با مسالمت و از راه های قانونی بدست بیاورد؟ اما در جمهوری اسلامی که راه پیمائی مسالمت آمیز دانشجویان را به خاک و خون می کشند و تقاضای مسالمت آمیز کارگران برای تبدیل قرارداد موقت کار به قرارداد دائم را با آتشبار هلی کوپتر پاسخ می دهند، چه شکل دیگری از « مسالمت » جز تسلیم باقی می ماند که خشونت رژیم را « تحریک » نکند؟! در رژیمی که از رئیس جمهور و دولت و مجلس قانونگذاری اش در موضع حکومتی و با وجود برخورداری از امکانات و اهرم های عظیم دولتی، پناهی در قانون ندارند و چنین مفلوک و درمانده گشته اند، استحاله طلبان « متمدن » ما مردم را به کدام قانون حواله می دهند؟!
همین یک ماه پیش، در هشتم بهمن، 450 کارگر کارخانه کفش « شادان پور » برای اعتراض به عدم پرداخت دوازده ماه دستمزد خود، به نمایندگان قانون روی آوردند و در برابر مجلسی بست نشستند که خودِ قانون گذاران در اعتراض به بی قانونی، در آن بست نشسته بودند! هیچ تحلیلی نمی تواند به اندازه این تابلوی بی پناهی ی مطلقِ کارگرانی که دوازده ماه دستمزد نگرفته اند، مسئولیت کامل حکومت در تحریک مردم و ناچاری شان در توسل به قهر را به نمایش بگذارد.
استحاله چی ها و اصلاح طلبان، که در پشت نقاب دموکراسی و مخالفت با خشونت و وحشیت، و به بهانه پرهیز از خشونت و باز تولید استبداد، مردم را از سرنگونی جمهوری اسلامی باز می دارند بی آن که برای دفع خشونت و وحشیت دولتی راهی نشان بدهند، عملا مردم را به تسلیم به ضد دموکراتیک ترین، مستبدترین، خشن ترین و وحشی ترین رژیم دعوت می کنند.آنان با سنگ اندازی بر سر راه سرنگونی جمهوری اسلامی، به وحشی ترین دستگاه خشونت و بربریت خدمت می کنند.

آیا قهر الزاما قهر می زاید؟
این ادعای استحاله طلبان هم که مردم را از سرنگونی رژیم با این استدلال می ترسانند که توسل به قهر، قهر و استبداد می زاید، بی پایه است. اگر این استدلال درست بود، محال بود که حکومت های جبار و مستبد قرون وسطائی در اروپا – که همگی بدون حتا یک استثنإ، با انقلابات قهرآمیز و جنگ ها و خونریزی های بزرگ سرنگون شده اند، امروزه جای خود را به رژیم های دموکراتیک بورژوائی داده باشند. دموکراسی سنتی انگلستان - جائی که مارکس بعید نمی دانست انقلاب کارگری در آنجا بتواند بدون نیاز به توسل به قهر پیروز شود - بدون بریده شدن سر چند شاه بدست نیامد. دموکراسی آمریکا بر سرزمین غصب شده از سرخپوستان از طریق وحشیانه ترین نسل کشی، و از دل جنگ داخلی جوانه زد. دموکراسی فرانسه و منشور حقوق بشر، محصول انقلاب کبیر بود. مثال های زیادی در اثبات بی پایگی این ادعا می شود آورد، از جمله مثال های عکس، نظیر این که چطور کشوری مثل شیلی با دموکراسی بسیار قدیمی اش و بعد از به قدرت رسیدن حکومت سوسیال دموکرات سالوادور آلنده از طریق کاملا مسالمت آمیز و قانونی، خشن ترین دیکتاتوری خونین آمریکای لاتین را تجربه کرد، آن هم با کمک " بزرگترین دموکراسی دنیا" ؟ !
به انقلاب 57 ایران نگاه کنیم. آیا استبداد سیاهی که خمینی مستقر کرد و خشونت کم نظیری که به راه انداخت، محصول توسل او به قهر در سرنگون کردن رژیم شاه بود؟ به یاد داریم که خمینی اساسا و تا آخرین لحظه مخالف توسل به اسلحه و قیام مسلحانه بود. تاکتیک او این بود که با تداوم تظاهرات مسالمت آمیز، ایجاد شکاف در نیروهای مسلح، و منع قدرت های خارجی از حمایت شاه، کاررژیم تمام شود. خمینی خواهان سرنگونی شاه بوسیله قیام نبود؛ او می گفت : « شاه باید برود! ». نهضت خمینی در عین حال که به عرق فروشی ها حمله می کرد و سینما رکس آبادان را آتش می زد، در قبال حکومت، مطلقا از مشی مسالمت آمیز تبعیت می کرد. زمانی که بخشی از توده های مردم، خسته و نگران از درجا زدن جنبش در راه پیمائی های بدون پیشروی، شعار سر می دادند : « رهبران، ما را مسلح کنید! » ، پیروان خمینی گل میخک در لوله تفنگ سربازان می گذاشتند و شعا ر می دادند : « ارتش برادر ماست ». قیام مسلحانه را چریکهای فدائی خلق در دفاع از همافران پادگان فرح آباد که درحال سرکوب شدن توسط گارد جاویدان بودند، شروع کردند و بعد، مردم هم به آنان پیوستند. خمینی به منع آن ها پرداخت و اطلاعیه داد که « من فتوای جهاد نداده ام ». حقیقت تاریخی این است که خمینی متوسل به قهر برای سرنگونی شاه نشد و تا آخرین روز هم که قیام به او تحمیل شد و نتوانست جلو آن را بگیرد، دست از مشی مسالمت آمیز با رژیم شاه نکشید. اما پس از آن که قدرت به دست اش افتاد، به سرکوب و خشونت بی نظیری متوسل شد. آنانی که دست به قیام مسلحانه زده بودند، قربانیان قهر و خشونت کسی شدند که تا آخرین روز مخالف توسل به قهر برای به زیر کشیدن رژیم شاه بود! استبداد و خشونت رژیم خمینی، بیش از هر چیز محصول آنتاگونیسم آن " نظام الهی"، با آزادی های سیاسی، حقوق بشر و دموکراسی بود؛ نظامی که موظف بود نظام بهره کشی سرمایه داری و مالکیت خصوصی را هم که در یک انقلاب اجتماعی مورد تهدید و تعرض " مستضعفین " و " کوخ نشینان" قرار گرفته بود، حراست کند. خشونت رژیم خمینی جنگ تمام عیار ارتجاع، با انقلابی بود که آن را زائیده بود. به این دلیل، اگر رژیم شاه بدون قیام مسلحانه و با همان ترتیب مسالمت جویانه ای که خمینی می خواست، سرنگون می شد، رژیمی که خمینی می خواست مستقر کند، بدون سرکوب گسترده و قاطع آزادی خواهی، دموکراسی خواهی، و برابری طلبی کارگران و تهیدستان، امکان پذیر نمی بود. استبداد و خشونت آن حکومتی که جایگزین می شود، از ماهیت خود آن سرچشمه می گیرد و هیچ ربطی به این که حکومت پیشین با قهر یا با مسالمت سرنگون شده است، ندارد. منشأ و زاینده قهرسیاسی، خودِ قهر نیست؛ توضیح قهر با خود قهر، منشإ قهر را از چشم ها پنهان می کند.

ملزومات و اسباب سرنگونی رژیم

نه تنها سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه حتا تحمیل عقب نشینی به حکومت در این یا آن مورد، مستلزم اِعمال زور است؛ یعنی بکار گرفتن نیرو برای دفع تعرض و خنثا کردن مقاومت حکومت. این موضوع، بقدری عیان و غیر قابل تردید است که حتا کیانوش راد، نماینده اصلاح طلب اهواز در مجلس اسلامی، به دانشجویان می گوید ( البته بعد از خرابی بصره !) که : « قدرت را فقط با قدرت می توان مهار کرد».
برای آن که کاربرد زور، موثر باشد، نیروی مردم باید بر نیروی حکومت بچربد، یعنی موازنه قوا باید برهم بخورد. کارگری که بخاطر یک اعتراض صنفی، از زمین و هوا به رگبار بسته می شود؛ و دانشجوئی که بخاطر شعار دادن، در محاصره جنگی رژیم قرار می گیرد و لت و پار می شود، حق دارد با ناباوری بپرسد که چطور ممکن است قدرت مردمِ دست خالی بر رژیمی بچربد که تمام منابع اقتصادی کشور، قدرت مهیب پلیسی - نظامی، ابزاهای تبلیغی عظیم وغیره در اختیار دارد؟
جواب این پرسش را تجربه سرنگونی همه دیکتاتوری ها و تجربه اکثر انقلابات می دهد : برهم خوردن توازن قوا و چربش نیروی مردم، نه با چربش منابع اقتصادی و قدرت نظامی مردم بر حکومت و دستیابی شان بر تکنولوژی تبلیغاتی پیشرفته تر از مال حکومت، بلکه اساساٌ از طریق فلج کردن قدرت دولتی و ناتوان کردن حکومت از بکار گرفتن نیرو و امکانات خود است که عملی می شود. می گویم"اساسا"، برای آن که مردم به هرحال برای پیشروی خود، بسته به شرائط، به این یا آن اندازه به امکانات اقتصادی، توان ایستادگی در برابرنیروهای سرکوب، و امکانات تبلیغی نیاز دارند؛ اما کارکرد اصلی این امکانات، نه رقابت کمّی با امکانات دولتی، بلکه فلج کردن چرخ اقتصادی، زمینگیر کردن نیروی نظامی، و خنثا کردن تبلیغات دشمن است.
ورود به این موضوع که این کار با چه وسایلی و چگونه امکان پذیر است، بحث ما را به درازا می کشاند؛ تنها به این نکته اساسی اشاره می کنم که وسیله معجزه مردم که غلبه آنان را بر هر دیکتاتوری قَدَر قدرت امکان پذیر می کند، مبارزه ای است که مشخصات زیر را داشته باشد: ابعاد توده ای؛ متشکل و سازمان یافته؛ متحد؛ سراسری؛ مصمم و جسورانه؛ پیگیر و بی وقفه. هر حکومتی با هر اندازه امکانات اقتصادی و توان نظامی و تبلیغاتی، در محاصره امواج پیاپی و کوبنده چنین قدرت بیکران و سهمگینی، همچون قایقی پوسیده بر اقیانوس، ازهم می پاشد ومتلاشی می شود.
من در رابطه با ملزومات سرنگونی جمهوری اسلامی، به همین اشاره گذرا به کلی ترین اسباب قدرت توده ای که امکان برهم زدن تعادل قوا و خالی کردن زیرپای حکومت را به آنان می دهد، بسنده می کنم و این موضوع را که جمهوری اسلامی را تنها با زور می توان سرنگون کرد، پی می گیرم.

ادامه دارد

|| 2:15 PM

Wednesday, June 09, 2004

دستگیری 330 نفر، آزارجنسی و سرکوب خشن تظاهرات ضد فاشیستی توسط پلیس دنهاخ.

احمد پوری prime95@xs4all.nl
بر اساس آخرین گزارشات رسیده، روز نامه tDe Volks Kran دوشنبه هفتم ژوئن نوشت: " 330 نفر در تظاهرات ضد فاشیستی روز شنبه 5 ژوئن در شهر دنهاخ (لاهه ) دستگیر شدند". 20 نفر از تظاهرات کنندگان شنبه شب تاصبح در قفس های آهنین نگهداری شدند. تا ساعت 17.00 روز یکشنبه 14 نفر از شرکت کنندگان در تظاهرات ضد فاشیستی هنوز در باز داشتگاه بسر می بردند. بر اساس تلاشهای وکلای تظاهرات کنندگان ضد فاشیستی ساعت 19.30 پلیس اعلام کرد که همه دستگیر شدگان را آزاد کرده است. گزارشات سازمانهای شرکت کننده در تظآهرات نیز موید اخبار فوق است.
همه دستگیر شدگان براساس ماده 141 ( اعمال یا مشکوک به اعمال خشونت بر مبنای اتحاد نیروها ) متهم شده اند. پلیس دستگیر شدگان را به 100 € جریمه محکوم کرده.

روز شنبه پیجم ماه ژوئن برای تظاهرات فاشیستها، سازمان فاشیستی Nederkandse Vikjs Unie ( NVU ) از پلیس دنهاخ اجازه تظاهرات گرفته بود. در این تظاهرات بگفته شاهدان عینی و خبرنگاران بین 50 تا 80 نفر شرکت داشتند. فاشیستها برای اینکه تظاهرات خود را با اقبال عمومی روبرو کنند دست به ابتکار عمل و فرصت طلبی عجیبی زده بودند. آنها تحت عنوان" کمیته ضد سیاستهای تجاوزکارانه آمریکا" اجازه تظاهرات گرفته بودند. فاشیسمی که خود ایدئولوژی جنگ افروزان و تجاوزگران است، برعلیه بنیادهای ایدئولوژی خودش اجازه تظاهرات خواسته بود! درحالیکه اکثر اعضای این حزب و رهبرش آقای کوسترس (Kusters) در گذشته بخاطر اعمال خشونتهای راسیستی محکوم شده اند. آنها هیتلر و رودلف هس را تمجید و ستایش می کنند و در تظاهراتشان سمبلهای نازیها را حمل می کنند و در این تظاهرات از هم مسلکانشان، نئونازیهای آلمانی نیز کمک گرفته بودند.

درمقابل، فراخوان تظاهرات آنتی فاشیستها را ( AFA ) داده بود. در این تظاهرات درحدود 500 نفر شرکت داشتند. علت تظاهرات را جلوگیری از پخش و انتشار اعلامیه ها و برنامه های فاشیستی که فقط رشد راسیسم و تنفر را درجامعه تبلیغ میکند اعلام کرده بود. در جامعه ای که برابری انسانها مهمترین سنگ بنای آنرا تشکیل می دهد برای حزب فاشیستی ( NVU ) و برنامه های ایدئولوژیک و دوستان داخلی و خارجی شان نمی تواند جایی وجود داشته باشد. برای همین ما با صدای رسا اعلام می کنیم : فاشیستها باید گورشان را گم کنند و از ساکنین دنهاخ می خواهیم که فاشیستها و نئونازیها را از خیابانهای دنهاخ پاکسازی کنند.

پلیس به هر دو گروه اجازه تظاهرات داده بود. فاشیستها حق داشتند در میدان چمن مالی فلد که در مقابل ایستگاه مرکزی دنهاخ می باشد حرکت کنند.
چپ های ضد فاشیست نیز حق داشتند در میدان مقابل پارلمان هلند جمع شوند و در اطراف پارلمان حرکت کنند تا به اندازه کافی از هم دیگر فاصله داشته باشند.
قرار بود وقتیکه تظاهرات به خیابان Korte Voorhout برسد بطرف راست بپیچد تا از تظاهرات فاشیستها دور شود ولی به راست پیچیدند تا به مقابله با فاشیستها بروند. فورا گروههای پلیس درمقابل سفارت آمریکا راه را بروی تظاهرات کنندگان بستند. صف اول تظاهرکنندگان چند بار تلاش کردند راه خود را به سوی فاشیستها باز کند که با مقاومت و سرکوب پلیس روبرو شد. در این میان پلیس برای اینکه تظاهرات را سرکوب و مرعوب کند با چهار پلیس اسب سوار به تظاهرات حمله کرد.
حمله وحشیانه ای بود که صف تظاهرات را تارومار کرد. اسبها حتی از روی باندرول هایی که شعارنوشته بودند و توسط تظاهرات کنندگان حمل می شدند می پریدند. در همین لحظات بود که پای یک خانم انگلیسی را اسب پلیس زخمی کرد که از شدت ضعف بی حال شد. اورا نیز با آمبولانس بردند. در این میان تعدای پراکنده شدند و تظاهرات را ترک کردند ولی بقیه با حیرت تمام شاهد نمایش قدرت پلیس بودند. سخنگوی تظاهرات از پشت بلندگو بارها تکرار کرد که ما برای درگیری با پلیس به تظاهرات نیامده ایم بلکه برای مبارزه با فاشیستها به اینجا آمده ایم. وی از همه خواست در نهایت خونسردی آزامش خود را حفظ کنند و به تحریکات پلیس جواب ندهند، زیرا آنهامی خواهند بهانه ای برای درگیری پیدا کنند.
پلیس تظاهر کنندگان را با تعدادی چند برابر آنها محاصره کرد. تظاهر کنندگان ساعت 2.43 اعلام کردند که می خواهند تظاهرات را خاتمه دهند ولی پلیس اجازه نداد و آنها ساعتها در محاصره پلیس ماندند.


نقش لباس شخصی ها درهلند

در این تظاهرات به اندازه کافی پلیس مخفی در لباس شخصی همه جا حضور داشت. جو بغایت ملتهبی همه جا حاکم بود. برای همه این سئوال مطرح بود که اینهمه نمایش قدرت و خشونت برای چیست؟ آنهم برای کسانیکه برعلیه فاشیستها تظاهرات می کنند. تعداد زیادی از این لباس شخصی ها در عمل رهبری گروههای پلیس را بعهده داشتند. مثلا وقتیکه بعد از تظاهرات مرا با یکی از دوستانم در نزدیکی مجلس هلند باز داشت کردند دو نفر لباس شخصی با دو نفر پلیس در لباس رسمی ما را متوقف کردند. کوله پشتی و تمام مدارک ما را بازرسی کردند و بعد از ثبت تمامی مشخصات، آدرس و تلفن وغیره ما را رها کردند.
کسانیکه می خواستند صف تظاهرات را ترک کنند بوسیله این لباس شخصی ها بی رحمانه به داخل تظاهرات پرت می شدند. پلیس اجازه نمی داد حلقه محاصره را ترک کنند. تعدادی هلندی شریف که شاهد این ماجرا ها بودند آشکارا زبان به اعتراض گشودند ومی گفتند ما شرمنده ایم از اینکه هلندی هستیم و چنین دولت راستی داریم که این کار ها را جرئت می کنند حتی در روز روشن انجام دهند. زماینکه معلوم شد پلیس تصمیم گرفته همه را دستگیر کند و با اتوبوس به اداره پلیس ببرند ما شاهد بودیم که تعدادی از این لباس شخصی ها فورا به داخل یکی از این اتوبوسها رفتند و با لباس پلیس بیرون آمدند. در یکی دو مورد که من خودم شاهد بودم رفتار این لباس شخصی ها با مردم کنجکاوی که می خواستند بدانند جریان از چه قرار است، خیلی گستاخانه و خشن بود. وقتیکه من پرسیدم به چه علتی شما ما را می خواهید بازرسی کنید گفتند شما آدم معمولی نیستید که بر حسب اتفاق اینجا باشید. ما می بینیم که شما بیش از یک ساعت است که اینجا ایستاده ا ید و همه چیز را زیر نظر دارید. من پرسیدم نگاه کردن به تظاهرات از کی تابحال ممنوع شده؟ شاید برای ماهم مثل بقیه جریمه 100€ بفرستند که درحقیقت بهای یک ساعت نگاه کردن به نمایش قدرت پلیس بوده!
لباس شخصی ها وظیفه بغرنج و چندگانه ای را در تظاهرات ایفا می کردند. آنها هم به مثابه اسب تروا عمل می کردند. نیرویی که خود را در لباس دوست جازده، مشغول شناسایی افراد و ارزیابی اوضاع بودند. به پلیس رسمی را جهت سرکوب موثر هدایت می کردند. در صورت نیاز فورا با لباس پلیس هم وارد میدان می شدند. در بخشهای بعدی این مقاله، از زبان قربانیان این گروههای فشار بیشتر با نقش لباس شخصی ها در این گونه تظاهرات آشنا خواهید شد.

لباس شخصی هایی که حالا با پوشیدن کاپشن پلیس برای اعمال خشونت هیستریک وارد میدان شده اند.

تناقض گویی سخنگوی پلیس دنهاخ در تلویزیون

سخنگوی پلیس دنهاخ در تلویزیون دنهاخ شب دوشتبه 7 ژوئن ادعا می کرد پلیس رفتارش با تظاهر کنندگان کاملا متعارف بوده و چندین درگیری کوچک بوده ولی خشونتی بکار نبرده . پلیس ادعا می کرد که در این تظاهرات در مجموع 250 نفر آنتی فاشیست شرکت داشتند. ولی درهمان لحظه خبرنگار تلویزیون دنهاخ می گفت که در مجموع 350 نفر دستگیر شده اند! چطور ممکن است در تظاهراتی که به ادعای سخنگوی پلیس 250 نفر شرکت داشتند 350 نفر دستگیر شده و هیج خشونتی هم بکار نرفته باشد؟ اولا تظاهراتی که همه شرکت کنندگانش دستگیر شوند امریست کاملا غیر عادی و خود این امر شدت خشونت و جو ملتهب را نشان می دهد. ثانیا این 100 نفر اضافی که دستگیر شدند تقصیرشان چه بوده؟ حتما آنها رهگذاران بد شانسی بودند که در آن لحظه از آن خیابان رد می شدند. این عده هم علاوه بر اینکه مثل همه در تمام مراحل دستگیری مورد توهین و تحقیر و آزار و اذیت واقع شده اند. 100 € هم جریمه شده اند! راستی به چه جرمی این عده باید این مبلغ را بپردازند؟ از این به بعد رهگذران اگر دیدند که پلیس کسی را کتک می زند باید بفهمند تماشای این صحنه ها مجانی نیست!
آنها تظاهرات کنندگان را متهم کرده اند بطور جمعی تصمیم به اعمال خشونت گرفته اند. قانون عجیبی است، در این دنیای" لیبرال" مسئولیت فردی را رها می کنند، وهمه گروه را یک جا به دلیل مشکوک بودن به اعمال خشونتی که جایی فعلیت نیافته متهم می کنند! در حالیکه همه می دانند که در اینگونه تظاهرات اکثریت مطلق بطور فردی شرکت می کنند و هرکسی در درجه اول مسئول اعمال خودش است.
خبر گزاری سراسری هلند نوشته است که " براساس یک قانون جدید، در شرایط اضطراری به علت هم پیمانی برای اجرای عملی، می توان همه گروه را دستگیر کرد. این خبرگزاری افزود " به علت این ماده جدید و اتهام کاربرد خشونت این عده را دستگیر کرده اند. از طرف پلیس دونفر و از تظاهر کنندگان چهار نفر زخمی شدند. "
تنها 9 نفر را پلیس اجازه نداد که با وکلای تظاهرات ارتباط برقرار کنند. دلیل ارائه شده توسط پلیس این بود که این افراد این وکلا را دقیقا نمی شناختند یا اینکه از گفتن اسم شان خود داری کرده اند!

کتاب سیاه برعلیه پلیس دنهاخ .

در فراخوانی که بعد از دستگیری ها توسط گروهای آنتی فاشیست ( AFA ) صادر شده از دستگیر شدگان خواسته اند که هیچ کسی جریمه 100€ را نپردازد تا در دادگاه برعلیه اعمال خشونت خارج از حد پلیس نیز شکایت و افشاگری شود. در طول تظاهرات، در مراحل دستگیری، بعد از دستگیری و درتمام پروسه دستگیری و بازجویی، بویژه در مورد آنهایی که از گفتن اسم شان خودداری کردند، پلیس بطرز باورنکردنی خشونت گسترده بکاربرد. می توان از این موارد اعمال خشونت شکایت کرد. به همین دلیل از همه دستگیر شدگان درخواست می شود که تمام مسائل و خشونتی که بر خودشان اعمال شده و یا شاهد اعمال خشونت پلیس بردیگران بودند را بطور دقیق یادداشت کنند و برای مسئولین و برگزارکنندگان تظاهرات ( AFA ) بفرستند.
بر اساس این نوشته ها کتاب سیاهی برعلیه پلیس نوشته خواهد شد. شکایت نامه ای هم توسط وکلای تظاهرکنندگان برعلیه پلیس ارائه خواهد شد. ...
بعد از صدور اعلامیه فوق تعدادی شروع به نوشتن ماجراهایی کرده اند که یا شاهدش بودند یا اینکه این بلا ها برسر خودشان آمده. من در زیر فقط یکی دو مورد را خیلی خلاصه ترجمه می کنم.
من ماجرای کارل آنکرووات را کمی مفصل تر خواهم آورد چون که چندین شاهد عینی این ماجرای تکان دهنده را تائید کرده اند و اعلام آمادگی کرده اند که در دادگاه حاضرند شهادت بدهند. بقیه ماجراها را نیز خیلی خلاصه ترجمه خواهم کرد.

" ... یک خانم هلندی که شاهد عینی ماجرا بود و دستگیر شده بود امروز در دفتر پرایم تجربه شخصی خود را بیان میکرد. می گفت پلیس مارا محاصره کرده بود و مسئولین تظاهرات، خاتمه تظاهرات را اعلام کردند. درحالیکه خیلی ها کوچکترین کاری نکرده بودند ومی خواستند تظاهرات را ترک کنند، با خشونت پلیس هایی که لباس شخصی بودند به درون تظاهرات پرتاب شدند. وقتیکه مرا بادستبند بردند پشت اتوبوس گفتند باید بی حرکت و رو به طرف اتوبوس بایستم. یک جوان هلندی را انداختند زمین و سه نفر پلیس افتادند روی او و شروع کردند به زدن این جوان. من پرسیدم چرا او را می زنید، داد زدند تو حق نداری برگردی نگاه کنی، دهنت را ببند و به آنطرف نگاه کن. من دیدم که صورت این جوان خونین شده بود. وقتیکه من دوباره اعتراض کردم مرا به داخل اتوبوس پرت کردند و دیگر نفهمیدم که بر سر این جوان چه آمد. ... یک نفر را دیدم که دستش را شکسته بودند. ... همه را در سالن ژیمناستیک پلیس با دستبند بهمدیگر بسته بود. ... رفتار پلیس در تمام مدت تحقیر آمیز بود. روشن بود که پلیس از اذیت کردن ما لذت می برد. .... بعضی هارا که مخواستند نصف شب آزاد کنند با اتوبوس مخصوص تروریست ها برده اند شهر دیگر و در خیابانی آنها را رها کرده اند. ..... "

گزارش کارل آنکرووات tKarel Ankerwou

"... من از شدت خشونتی که پلیس مخصوص ME اعمال می کرد درتعجب بودم. من می دیدم که آنها هدفمند روی سر و صورت می زدند. آنها یک دور می زدند بعد از یک تنفس کوتاه دوباره می زدند. من که پشتم بطرف پلیس بود چندین بار ضربه های سختی به سر و شانه من زدند. من می خواستم سرم را محافظت کنم ولی موفق نمی شدم و ضربات هرلحظه شدید تر می شد. تااینکه من یک مرتبه خودم را درکنار درختی دیدم، در پیاده رو روی زمین افتاده بودم و چندین نفر از تظاهرات کنندگان در اطرافم جمع شده بودند. من شنیدم که خیلی ها با اضطراب می گویند باید دکتر بیاورند. فهمیدم که من مدتی بیهوش شده بودم. حالا که بهوش آمده بودم سعی کردم نشان بدهم که چیزی نیست و حالم خوبست بلند شدم روی پاهایم ایستادم. شدیدا حالت تهوع و سردرد داشتم. ... رفتم به سراغ کسانیکه در داخل تظاهرات کمک های اولیه پزشکی را بلد بودند. گفتند باید آرامش خود را حفظ کنم و خوب دقت کنم که آیا سر درد و تهوع برطرف می شود یا زیاد می شود. من از شدت سر درد و تهوع فهمیدم که ضربه مغزی خورده ام. ... من می فهمیدم که دراطرافم چه می گذرد می دیدم که مسئولین تظاهرات سعی می کنند با پلیس راه حلی پیدا کنند. تعدادی هم دور نشسته بودند و بعضی ها هم می رقصیدند. تا اینکه شنیدیم که می خواهند همه را دستگیر کنند. ولی چرا کسی نمی فهمید و باور نمی کرد. ... وقتیکه تلاشها برای مذاکره با پلیس به پایان رسید سخنگوی تظاهرات داشت از بلندگو اوضاع را توضیح می داد که پلیس با بلندگوهای خودشان شروع به صحبت کرد. ما نمی فهمیدیم که کی چی می گفت مردم هو کردند تا پلیس اجازه دهد سخنگوی تظاهرات حرفش را تمام کند در این لحظه من دیدم که یک عده پلیس مخصوص که شلوار لی و کاپشن آبی پوشیده بودند. روی کاپشن کلمه پلیس را نوشته بوند. چیزی را که من آنجا دیدم هرگزفراموش نخواهم کرد. خشونتی به این گستاخی را هرگز تجربه نکرده بودم، بطرز وحشتناکی شکه شده بودم. ( اینها همان پلیس های مخفی لباس شخصی بودند که بعنوان رهگذر یا فرد معمولی در تظاهرات شرکت کرده بودند. من خودم شاهد خشونت اینها بودم و دیدم بعد از اینکه تظاهرات کنندگان را کاملا محاصره کردند این لباس شخصی ها رفتند داخل ماشین پلیس و با کاپشنی که رویش نوشته بود پلیس بیرون آمدند.توضیح از احمد پوری) ما هیچ راه فراری نداشتیم و آنها با ضربات سنگین مشت درست صورت ماها را نشانه گرفته بودند. آنها مثل کاراته کاران ورزیده بالگد درست بصورت هرکسی می زدند که سرپا ایستاده بود. ... لحظه ای همه بهت زده و متشنج بودند. دختران جیغ می کشیدند و تعدادی سعی می کردند بین آنها حایل باشند. .... دختری را دیدم که سرش را یک پلیس زیر بغلش گرفته بود و دو تا پلیس دیگر بشدت روی سرش می زدند. تعجب من زمانی به اوجش رسید که دیدم پلیسی که این دختر را می زد می خندید. ... بالاخره تعداد زیادی از بچه ها این خانم را از دست پلیس در آوردند. ... منهم یک لگد محکم دریافت کردم ... من کاری نمی توانستم بکنم جز اینکه برای محافظت از خودم بروم کنار دیوار پناه بگیرم. آنها مرتبا می رفتند پشت صف پلیس های ضد شورشی که با سپر و باتوم بودند. بعد از استراحت کوتاهی دوباره می آمدند جلو و تعدادی را زیر مشت ولگد می گرفتند. ... من در آن موقع فهمیدم که همه ما را یک به یک با همین شیوه دستگیر خواهند کرد. همین طور هم شد ... تعدادی بودند که دستهایشان را به علامت تسلیم روی سرشان گذاشته بودند و داوطلبانه می خواستند سوار اتوبوس های پلیس بشوند. حتی اینها هم از ضربات مشت و لگد بی نصیب نماندند. ... اول 30 متر فاصله بین ما و پلیس ضد شورش بود. آنها آنقدر جلو آمدند که ما از پشت بدیوار چسبیدیم ودیگر کوچکترین جای عقب نشینی نداشتیم. .... خانمی را دیدم با دو تا بچه ده دوازده ساله به تظاهرات آمده بود که به شدت زیر مشت و لگد قرار داشت و همه فریاد می زدند خشونت را بس کنید. .... یک نفر را دیدم که پلیس ها از بین ما بیرون کشیدند تا با اتوبوس ببرند او را روی زمین انداختند و چندین پلیس رویش پریدند و از هر طرف با لگد می زدند. .... او را دستبند زدند و کشان کشان بطرف اتوبوس پلیس بردند. ... من درست در لحظه ای که پلیس کتک زدن را متوقف کرده بود دستهایم را روی سرم گذاشتم و فریاد می زدم خشونت را بس کنید تا بدون کتک خوردن خودم را تسلیم کنم. یک مرتبه یکی از این پلیس های ضد شورش با باطوم به شدت زد تو دلم. من از شدت درد به خود می پیچیدم و نفسم بند آمده بود. من با حالت تهوع افتام روی اسفالت خیابان، در حالیکه نمی توانستم نفس بکشم. من درد شدیدی را روی پایم احساس کردم سپس مرا روی زمین کشیدند. ... لحظه ای بعد دیدم که از هر طرف مشت و لگد می بارد. احساس کردم که دستهای مرا پیچاندند و میخواهند از پشت دستبند بزنند. یکی باطومش را گذاشت روی پاشنه من و با تمام قدرت روی باطومش اویزان شد. درد شدیدی بود و من نمی توانستم نفس بکشم و بد جوری دست پاچه شده بودم. دستهای مرا از پشت دستبند زدند و یکی مرا” سگ طاعونی" صدا کرد دیگری می گفت" ما می تونیم خیلی راحت تورا بکشیم". یک ضربه شدیدی از پشت سر به من زدند که من بیهوش شدم. ... من بیاد می آورم که یکی تخم های مرا به شدت فشار می داد و من هیچ چاره دفاعی نداشتم. به من گفت بلند شو احمق. من می خواستم بگویم نفسم بند آمده ولی نتوانستم حتی این جمله را ادا کنم. ... بیاد می آورم که یکی داد زد بگیرش، محکم گازش بگیر سپس صدای پارس سگی را جلو صورتم احساس کردم. یکی از کلاه پیراهنم از پشت سر گرفت و مرا روی زمین می کشید و من نمی توانستم نفس بکشم. .... وقتی که بهوش آمدم بیاد می آورم که من روی یک سطح فلزی قرار داشتم. و یکی فریاد می زد برایش دکتر بیاورید. من شنیدم که یکی می گقت او دارد فیلم بازی می کند و دیگری می گفت من حاضر نیستم اورا ببرم در راه می میرد و مسئولیتش می افتد بگردن من. می شنوی او را ببر بیرون و من در این اتوبوس اورا نخواهم برد. در این موقعیت که مرا انداخته بودند کف اتوبوس از پاهایم کشیدند درحالیکه دستهایم را از پشت با دستبند بسته بودند.وقتی که از پاهایم مرا می کشیدند هربار سرم روی پله های اتوبوس می افتاد تا اینکه مرا در کف آسفالت خیابان رها کردند. شنیدم که یکی می گفت " سگ کثیف همین جا بمیری خوبه." احساس کردم دوباره یک لگد به شکمم زدند. .... دیگر از این لحظه به بعد راخوب بیاد نمی آورم. ... من زمانی بهوش آمدم که خودم را در آمبولانسی زیر دستگاههای عجیب غریبی یافتم که به من تنفس مصنوعی می دادند. .... دکتر به من گفت که به نظرم تو ضربه مغزی نخوردی ولی باید خیلی مواظب باشی. فورا برو به دکترت خودت را معرفی کن و اگر خوابیدی باید سر هر ساعت تورا بیدار کنند. من شدیدا درحالت تشنج بودم و دست و پای خودم را گم کرده بودم. من قبل از اینکه بفهمم برسرم چه آمده دوباره مرا با دستبند به پلیسی تحویل دادند. مرا با اتوبوس به یک سالن ورزش پلیس بردند.
سئوال من این بود، به چه علتی مرا دستگیر کرده اید؟ گفتند که مرا طبق ماده 141 متهم کرده اند. ... من دکتر خواستم گوش نکردند. ... درتمام طول روز و شب تادیر وقت به من غذا ندادند و فقط یک لیوان آب با یک موز دادند . ... درست نصف شب بود که مر ا در ایستگاه هلند اسپور رها کردند. به من گفتند که جرم من اطاعت نکردن از دستور پلیس بوده.

حالا که من این نامه را می نویسم تازه می فهم که برما چه رفته و من چقدر شانس آوردم. ممکن بود ماجرا خیلی بدتر از این به پایان برسد. من علاوه بر اینکه از نقاط مختلف بدنم احساس درد شدید می کنم و خیلی جاها کبود شده، باد کرده وبه طرز قابل توجهی ضربه مغزی خورده ام، مرتبا تحت نظر دکتر هستم. توان کار کردن ندارم، تا پایان این هفته نمی توانم سر کار بروم. دکتر من می گوید احتمال اینکه آخر هفته مجبور شویم تورا برای اسکن گرفتن به بیمارستان بفرستیم زیاد است. اجازه بدهید امیدوار باشیم که چنین اتفاقی نیفتد.
درخاتمه می خواهم از کسانیکه اخلاقیات اشرافی را برای دیگران موعظه می کنند تشکر کنم که با چه شهامتی انسانی را که دستهایش از پشت بسته بود، تا حد مرگ کتک زده اند. یک چیز را با ایمان کامل می توانم بیان کنم، باورکنید که بازنده نهایی شما هستید و ایده آلهای من امروز محکم تر و استوارتر از سابق گشته. "

رزا می خواهد شهادت بدهد.

خانمی به اسم رزا یک روز قبل از اینکه ماجرای Karel Ankerwout در اینترنت منتشر شود، در نامه ای نگرانی خود را درباره سلامتی جوانی که اورا نیمه بیهوش از اتوبوس از پاهایش گرفتند بیرون کشیدند و انداختند روی اسفالت خیابان می خواست از وضعیت او مطلع شود. نیم ساعت بعد که اتوبوس ما حرکت کرد هنوز بدن بیهوش او روی اسفالت خیابان باقی مانده بود.

روز بعد که رزا ماجرای کارل را در اینترنت خوانده بود نوشت. ... من شاهد ماجرای تو بودم و دیدم که چگونه تورا از پاهایت کشیدند و باصورت می افتادی روی پله ها. ... وقتیکه اعتراض کردم بمن دستور دادند که دهنت را به بند و بطرف دیگر نگاه کن. ولی همانطوریکه می بینی من اطاعت نکردم ... مرتبا خواستم که برای تو دکتر بیاورند. ... اگر لازم باشد حاضرم برای تو در دادگاه حضور یابم و شهادت بدهم.

شهادت آلکس.

آلکس ... من شاهد بودم که چقدر گستاخانه و خشن او را از اتو بوس بیرون کشیدند. زمانیکه او نیمه بیهوش در کف اتوبوس قرار داشت و از دهنش کف بیرون می زد. ... و مرتبا عطسه می کرد. .... سه تا پلیس که در اطراف او بودند اصلا مسئله را جدی نمی گرفتند، دائما می خندیدند. خود منهم دستهایم از پشت بسته بود ولی از دیدن این صحنه ها بشدت عصبانی بودم. مرتبا می گفتم که او را باید به بیمارستان ببرند. ... نیم ساعت بعد بمن گفتند که او را با آمبولانس بردند. ... اگر از دست این پلیس ها شکایت کنی حاضرم در دادگاه شهادت بدهم.

تجارب دستگیر شدگان از رفتار خشونت آمیز پلیس

ترجمه خلاصه شده از سایت indymedia " ... درحدود 20 نفر را به اتهام اعمال خشونت آشکار همه شب تاصبح با دستبند در قفس های آهنی مخصوص و در هوای آزاد نگهداشتند. آنها تا صبح نه غذا دریافت کردند و نه حق داشتند به توالت بروند. آنها تاصبح می بایست سرپا می ایستاند چون با دستبند آنها را به این قفس آهنی بسته بودند. بعضی از پلیس ها از توهین و تحقیر شفاهی خودداری نمی کردند. از آنها می خواستند عکس و اثر انگشت بگیرند. .... "
" ... در سالن ژیمناستیک پلیس که تعداد زیادی از دستگیرشدگان را در آنجا نگهداشته بودند. وقتیکه برای همه ساندویچ می آورند بیش از 40% از گرفتن غذا خود داری می کنند چون که مواد گوشتی نمی خورند. پلیس به جای اینکه برای اینها غذای دیگری تهیه کند با تمسخر می گوید لااقل این نازیها غذای معمولی می خورند و بچه هلندی نرمال هستند. ما که نمی تونیم با هر خواست شما خودمان را تطبیق بدیم! ....
پیشنهاد این تظاهرات کننده این بود که اگر بار دیگر دستگیر شدیم هیچ کسی غذا نگیرد یا به همه غذا بدهند یا همه نگیرند. این درست نیست که نصف ما غذا بخوریم و نصف دیگر تماشا کنند. .... "
" ... Bart ... من دقیقا هر آنچه را که پلیس دستور داد انجام دادم و حالا یک جریمه 100 € رو دستم گذاشتند! ..."
" ... یک جوانی که شدیدا از بینی اش خون فواره زده بود بایک ضربه پلیس به شکمش حالت سرگیجه داشت و جهت را گم کرده بود. تعدادی جوان که ناظر این صحنه بودند دور او را حلقه کردند. پلیس همه اینها را محاصره کرد و به جمع تظاهر کنندگان افزود! ... "
" ... بودند کسانیکه می خواستند تظاهرات را ترک کنند و کوچکترین خشونتی و اصطکاکی با کسی نداشتند که به زور به داخل صف تظاهر کنندگان هل داده شدند. حتی چند تا رهگذر ... "

" .... چند تن از تظاهرات کنند گان را که بدجوری زخمی شده بودند با آمبولانس بردند. بعد از مداوا آنها را دوباره به پلیس تحویل دادند. ... "
سخنگوی پلیس شب دوشنبه هفتم یونی در تلویزیون دنهاخ اعلام کرد: " در مجوع چهار تظاهر کننده و دو تا پلیس که زخمهای جزئی داشتند با آمبولانس به بیمارستان منتقل شدند. ... "
چندین نفرهم بعدا خودشان به دکتر و بیمارستان مراجعه کرده اند.

آزار جنسی و برخورد راسیستی به یک خانم تظاهر کننده که دستگیر شده بود.

پلیس های دنهاخ خانم *** را از موهای سرش کشیده اند و درطول پروسه دستگیری و بازجویی چندین بار از باسنش ویشگون گرفته اند. وقتیکه این خانم علت این دست درازی را از پلیس جویا می شود در جواب می گویند " حالا قدرت دست ماست، تو خوشگلی و من هم از تو خوشم میاد." وقتیکه *** می پرسد به چه جرمی مرا دستگیر کرده اید؟ می گویند به اتهام اعمال خشونت علنی! از آنجایی که این اتهام قابل دفاع نبوده بار دوم پلیس با دلیل جدید بازداشت او را توجیه می کند. این بار مدعی شدند که ما به تو مشکوک هستیم، چون شبیه ترکها یا اسپانیائی ها هستی.
در اداره پلیس به او دستور داده اند که باید تمام لباسهایت را از تنت دربیاری، سپس زیر فشار او را وادار کرده اند سه بار تا زانو خم شود!

طبق آخرین اخباری که من دریافت کرده ام قرار است که در شورای شهر دنهاخ نیز در این زمینه صحبت کنند. و از شهردار دنهاخ آقای دیتمان در باره رفتارپلیس نسبت به تظاهرکنندگان توضیح بخواهند. این امر برای ما قابل فهم نیست که آقای دیتمان چگونه در روزی که در همه اروپا بویژه درساحل اسخونینگن شهر دنهاخ سال گرد پیروزی متفقین بر علیه فاشیسم را جشن می گیرند به فاشیستها اجازه تظاهرات در دنهاخ داده! در مقابل تظاهرات آنتی فاشیستها را چنین گستاخانه سرکوب کرده اند!

دولتهای هلند و اروپا تا چه حد به راست گرویده اند؟

در تمام اروپا احزاب راست و راست افراطی بشدت رشد می کنند. در بعضی از کشورها نظیر ایتالیا احزاب فاشیست سابق تنها با تغییر اسم خود از فاشیست به پست فاشیست توانسته اند در کابینه حاکم با چندین وزیر شرکت کنند. نئو فاشیست ها توانسته اند خود را به تمدن دمکراتیک اروپائی ملحق کنند. بعضی از متخصصین فاشیسم معتقدند که مارش فاشیسم در اروپا شروع شده است. در باره رشد راسیسم و فاشیسم در اروپا من مدتهاست که تحقیقات دامنه داری را شروع کرده ام و در آینده نزدیک سلسله مقالاتی را در این زمینه ارائه خواهم کرد.
برای روشن شدن اینکه هلند در عرض سه سال چقدر عوض شده من یک نمونه از تظاهرات سابق را با تظاهرات امروز مقایسه می کنم. سه سال پیش سازمان پرایم برای جلوگیری از اخراج کردهای عراق تظاهرات بزرگی را با شرکت بیش از 60 سازمان عراقی و هلندی سازماندهی کرده بود که تظاهرات در نهایت تاسف به فاجعه ای فراموش نشدنی تبدیل شد و یک روز تمام تا شب تمامی مرکز شهر لاهه میدان درگیریها و سنگ بارانها شده بود. تعداد زیادی افراد بیگناه زخمی شدند و میزان خسارات وارده بر اتوبوسها، درو پنجره های مغازه ها و غیره بیش از 250000€ بود. در این تظاهرات 8 نفر دستگیر شدند. شهردار دنهاخ آقای دیتمان اول سازمان پرایم را مسئول این خسارات اعلام کرد. سپس نمایندگان مجلس از احزاب سبزهای چپ و حزب سوسیالیست را مقصر خواندند که چرا دعوت ما را برای سخنرانی در تظاهرات پذیرفته اند. بالاخره در آن تظاهرات درتحلیل نهایی هیچ کسی حتی یک سنت هم جریمه نشد. درحالیکه در تظاهرات روزشنبه بدون اینکه حتی یک شن پرتاب شود حداقل 330 نفررا به این شیوه دستگیر کردند! و همه محکوم به پرداخت 100€ جریمه شدند! این امر بطرز بارزی فرق دولت راست حاکم امروزی را با دولت قبلی نشان می دهد. رفتار سادیستی و تحقیر آمیز پلیس برعلیه آنتی فاشیستها برای هیچکسی قابل فهم نیست.

دوشنبه هفتم جون در تمامی روزنامه های سراسری مهم مانند De Volks Krant, NRC, TROUW, Algemeen Dagblad از قول آقای دیکستال( Dijkstal ) رهبر پیشین حزب لیبرالها و معاون سابق نخست وزیر هلند می نویسند " فرهنگ سیاسی امروز ما خارجیها را کریمینالیزه کرده، تخم نفرت می کارد. به میزان قابل توجهی گناه این امر بر عهده آقای فان آرتسن ( Van Artsen ) رهبر فعلی حزب لیبرالها است. ... خانم فردونک وزیر پناهندگان و انتگراسیون از حزب لیبرالها می خواهد سیستمی را تولید کند که درجه انتگراسیون خارجیها را فورا نشان بدهد! آقای دیکستال می گوید " من به شدت نگرانم که این کار شبیه ستاره یهودی هاست که در زمان هیتلر می بایست حمل می کردند" تا فورا شناخته شوند. اهمیت فوق العاده سخنان آقای دیکستال اینجاست که این حرفها از طرف چپ ها یا آنتی فاشیستها بیان نمی شود. بلکه از زبان رهبر پیشین حزب لیبرالها و معاون سابق نخست وزیر هلند بیان می شود.
براستی با این دولت راست و بااین سیاستها، هلند به کجا می رود؟

فیلم کوتاهی در اخبار سراسری هلند از این تظاهرات نشان دادند که در سایت زیر می توانید ملاحظه کنید.
http://cgi.omroep.nl/cgi-bin/streams?/tv/nos/journaal/bb.zaterdag.1600.rm

منابع

اخبار سراسری رادیو 1 هلند ساعت 16.00
اخبار تلویزیون RTL
اخبار تلویزیون دنهاخ
http://indymedia.nl/nl/2004/06/19519.shtml#comment.38360 سایت اینترنتی
http://www.defabel.nl/سایت اینترنتی
http://www.afanederland.org/سایت اینترنتی
http://nu.nl/news.jsp?n=334711&c=13 سایت اینترنتی
روزنامه تلگراف ششم ژوئن http://www.telegraaf.nl/binnenland/11122971/Politie_verhoort_twintig_antifascisten.html

روزنامه TROUW شنبه پنجم و دوشنبه هفتم ژوئن
روزنامه Algemeen Dagblad دوشنبه هفتم ژوئن
روزنامه De Volks Krant دوشنبه هفتم ژوئن
روزنامه NRC شنبه پنجم ژوئن
مصاحبه با شاهدان عینی و چندین تظاهر کننده که دستگیر شده بودند.

|| 11:54 PM

:: آرشيو ::



پیوندها
تبجا
تریفه
شبح
مهاباد
زيتون
دیدگاه
بروسکه
مهدیس
صدای ما
اخبار روز
خسن آقا
پيک ايران
نشر بيدار
رادبو فردا
روشنگرى
خاکستری
لینکستون
سیپریسک
سینما متن
آشپزباشی
گزارشگران
من و پالتاک
رادیو برابری
وبلاگ لنگرود
شهسوار تنها
رادیوآوای آشنا
شادی شاعرانه
رادیو همبستگی
رادیو بی بی سی
آلبوم عکسهای زيبا
رادیو صدای کارگران
وبلاگهای دانشجویان
وبلاگ نوام چامسکی
کتابهای رایگان فارسی
لیست وبلاگهای فارسی
وبلاگ های فعال در اکسیر

ليست وبلاگهای به روز شده

powered by blogger