ساحل شمال ---------------- لینک دونی

Friday, April 30, 2004

متحداعليه رفتارمماشات جويانه کمسيون حقوق بشرسازمان ملل متحداعتراض کنيم!

 فراخوان به بشريت مترقی وآزاديخواه جهان،

 رونوشت به:عفوبين الملل وخبرنگاران وپزشکان بدون مرز وانجمن جهانی قلم!

 ما پيشتردر تاريخ هفته اول مارس ۲۰۰۴ _درچهار نوبت_به نام انجمن ها ونهادهای فرهنگی به همراه صدها تن ازايرانيان آزديخواه درسراسراروپا_کانادا_ايالات متحده آمريکاوآسيا(که امضاء ها عينا ديگربارذکر ميگردد)طی فراخوانی به ضميمه ليست اسامی زندانيان سياسی، نشست سالانه کمسيون حقوق بشرسازمان ملل متحد را مخاطب قرارداده وآنان رابه مسئوليت شناسی نقش امروزيشان، مبنی برمحکوميت رژيم اسلامی ايران درقبال نقض آشکارحقوق شهروندان ايرانی فراخوانديم

 فريادبرآورديم:ماخواهان آزادی فوری وبدون قيدوشرط تمامی زندانيان سياسی ومحکوم کردن نقض آشکارحقوق بشرتوسط سران جمهوری اسلامی درسراسرايران هستيم!

 همصدااعلام داشتيم:درايران دستگيری ها، زندان، صدوراحکام اعدام ها همچنان دردستورکارنظام است ازجمله:

 کبری رحمانپور وافسانه نوروزی دوزن زندانی درمعرض اعدام فوری ميباشند!

 جمع کثيری ازفعالين زندانيان سياسی ازجمله:دکتر ناصرزرافشان_احمد باطبی _سيامک پورزند_عباس اميرانتظام _عليرضا جباری _ايرج جمشيدی_مهرداد لهراسبی_انصافعلی هدايت _رضاعامری _سعيدماسوری_برادران محمدی ها_افشين بايمانی_حشمت الله طبرزدی _اميرعباس فخرآور_هاشم آغاجاری _پيام فضلی نژاد_ارژنگ داوودی_دکترفرزاد حميدی_حسن يوسفی اشکوری _عباس عبدی _اکبر گنجی وبازداشت بيش ازنه ماه تقی رحمانی_هدی صابر_رضاعليجانی _پيمان پيران ازاعضاءشورای مرکزی اتحاديه ملی دانشجويان وفارغ التحصيلان ايران_ حسين بامداد_اميد عباسقلی نژاد_محمد ابراهيمی دانشجوی زندانی گوهر دشت کرج_امين کرد_مهرداد حيدرپور_مهندس سعيد نعيمی_ايلغارمرندلی_يحيی صفی آريان به سه سال حبس تعزيری ودههازندانی سياسی مبارز، آزاديخواه وسوسياليست ديگر،همواره دربلاتکليفی مفرطی‌بسرميبرند۰ خانواده های آنان هرروزازطريق وکلايشان اغلب گزارش بيماری هاووضعيت جسمی ودلنگرانی های خودوفرزندانشان را خبرميدهند!

 امروز نيز فرياد برمی داريم :متاسفانه کمسيون حقوق بشرسازمان ملل دراجلاس امسال خوددرژنو، بارديگراز محکوم کردن رژيم اسلامی ايران، پيرامون نقض آشکارحقوق بشر، خودداری ورزيد۰ درواقع دولت ايران با بهره گيری ازمماشات طلبی کشورهای اتحاديه اروپاوآرای کشورهای کوبا، روسيه،چين وبخشی ازکشورهای عربی مسلمان بربستر مانورهای ديپلماتيک، مانع ازبه رای گذاشتن قطعنامه برعليه خود گرديد۰ازاينرو کارگزاران نظام جمهوری اسلامی در ايران ازاين مماشات طلبی کمسيون حقوق بشرسازمان ملل متحد برای خود حقانيت ميتراشند

 اين همه نقش کمسيون حقوق بشرسازمان ملل رادرشرايط وخامت وضيعت بيماری سيامک پورزند، ناصر زرافشان، امير انتظام، احمد باطبی، حسين بامداد و۰۰۰ اعدام شش تن ازاعضاءحزب دمکرات کردستان ايران، کشتارکارگران اعتصابی معدن مس ميروک خاتون آباد(شهربابک)فرمان شرعی ممنوعيت اعتصابات واجتماعات کارگران توسط خامنه ای، دستگيری خبرنگاران درتبريز، تهران، مهاباد،کرج، زنجان ،به صحنه آ مدن گروهی مجهول الهويه به نام(سپاه سربلند محمد)درادامه قتلهای زنجيره ای سال ۱۳۷۷که باارسال نامه به دفتر(مجله کارنامه)نام بيش از۶۰ تن ازاعضای کانون نويسندگان ايران راليست کردند۰اسامی همچون:محمود دولت آبادی،علی اشرف درويشيان، سيمين بهبهانی، فريبرزرئيس دانا، سيد علی صالحی، علی صداقت نيا، مريم خراسانی، ناصر زرافشان، شيرين عبادی، عليرضا بابايی، محمد شمس لنگرودی، پوران فرخزاد، منيرو روانی پور، فرزانه طاهری،اميرحسين چهل تن، جوادمجابی و۰۰۰ آورده اند:«اينک که حکم الهی ازبرق شمشير های سپاه ما سربرمی آورد۰۰۰۰سپاه سربلند محمد درنخستين حرکت انقلابی با خون فاسد اين گروه از مفسدان زمين، ايران اسلامی راخواهد شست»بدين ترتيب می توان ازاوج اختناق درايران صحبت به ميان آورد۰ مسائلی که درگزارشات دوره ای خبرنگاران بدون مرز، عفو بين الملل، نهادهای حقوق بشری به دفعات ازآنها صحبت شده،اعتراض ماراصد چندان ميکند!

 بارديگر همه شما رافرا می خوانيم تا به سکوت ورفتار مماشات طلبانه کمسيون حقوق بشرسازمان ملل متحد ودفاع از آزاديهای بی قيدوشرط بيان وآزادی فوری تمامی زندانيان عقيدتی وسياسی درايران، دادخواهی خانواده های کارگران به قتل رسيده معدن مس ميروک درآستانه اول ماه مه روزجشن همبستگی کارگران جهان، به اقداماتی همه جانبه اعتراضی مبادرت ورزيم

 تنها اعتراضات وسيع وگسترده ما درخارج ازکشوردربرابرافکار عمومی بشريت آزاديخواه، می تواند فرياد مظلوميت وخفه نگه داشته شده مردم کشورمان رادربرابر بی تفاوتی مجامع جهانی حقوق بشری به عقب نشينی وادارد!

 امضاءکنندگان : ۱_انجمن دفاع از زندانيان سياسی وعقيدتی در ايران_پاريس ۲_کميته دفاع ازآزادی ومبارزات مردم ايران،گوتنبرگ_سوئد۳_کمپين دفاع از مبارزات دمکراتيک مردم ايران_انگلستان ۴_کانون پناهندگان سياسی ايران،برلين _آلمان ۵_کانون حمايت اززندانيان سياسی ايران،آخن _آلمان ۶_سازمان پناهندگی پرايم_هلند۷_کميته دفاع از زندانيان سياسی_انگلستان ۸_کميته دفاع ازآزادی ودمکراسی درايران ،وين_اتريش۹_فرهنگسرای انديشه_گوتنبرگ ۱۰_سايت چه بايد کرد؟ايالات متحده آمريکا (www.chebayadkard.com)۱۱_انجمن گلشن_ايالات متحده آمريکا_۱۲انجمن بيداری ايرانيان،هانوور_آلمان۱۳_کانون دمکراتيک ايرانيان ،دالاس_ايالات متحده آمريکا۱۴_کميته برای آزادی ودمکراسی درايران،شيکاگو_ايالات متحده آمريکا۱۵_راديو صدای زن،ونکوور _کانادا۱۶_راديو همصدا،اسلو_نروژ۱۷_تشکل مستقل دمکراتيک زنان ايرانی،هانوور_آلمان۱۸_آسيل کميته گروه ايران_سوئد۱۹_کانون مستقل ايرانيان لايپزيک_آلمان ۲۰_شورای پناهندگان ايران،برمن _آلمان ۲۱_کميته فعالين پناهندگان سياسی وان_ترکيه۲۲_کانون فرهنگی_سياسی انديشه،مونستر_آلمان ۲۳_انجمن فرهنگی _اجتماعی همبستگی،استکهلم _سوئد۲۴_راديو آوا،هانوور_آلمان ۲۵_فرهنگسرای بامداد_مالمو۲۶_هييت مسئولين آوای زن _سوئد ونروژ۲۷_کميته همبستگی استان اوره برو_سوئد۲۸_انجمن فرهنگی جامعه يارسان در خارج از کشور۲۹_نشر باران ،استکهلم_سوئد۳۰_راديو پيک _گوتنبرگ۳۱_انجمن فرهنگی_اجتماعی دارکوب _مالمو۳۲_راديو ژيوار_گوتنبرگ ۳۳_کانون دموکراتيک ايرانيان _سوئيس ۳۴_جنبش همبستگی برای آزادی ودمکراسی درايران_نروژ۳۵_کانون دوستداران فرهنگ ايران،واشنگتن_ايالات متحده آمريکا۳۶_کانون تلاش برای آزادی قلم وبيان وانديشه _ايالات متحده آمريکا ۳۷_کميته دفاع از زندانيان سياسی وعقيدتی درايران_سوئد۳۸_بنياداسماعيل خويی _ايالات متحده آمريکا۳۹_کانون فرهنگ وهنرايران،استراسبورگ_فرانسه۴۰_فروم فرهنگ وهنرايران درآلمان ۴۱_کانون فرهنگی وپژوهشی بامداد_استکهلم ۴۲_راديو همراه_گوتنبرگ ۴۳_راديو البرز_گوتنبرگ ۴۴_انجمن فرهنگی_اجتماعی برابری_گوتنبرگ ۴۵_انجمن فرهنگی وهنری اکباتان_گوتنبرگ ۴۶_راديو پرواز _گوتنبرگ ۴۷_انجمن هنری پارس آرتيست _گوتنبرگ ۴۸_انجمن ايرانيان مقيم امئو_سوئد۴۹_هييت سردبيران راديو برابری ۵۰_سازمان دانشجويان دمکرات ايران،امئو_سوئد۵۱_انجمن ايرانيان سوسياليست،لندن_انگلستان۵۲_کميته دفاع از مبارزات مردم ايران و زندانيان سياسی،ماينز_فرانکفورت_آلمان۵۳_کميته پيگيری افراد مفقود شده در ايران،شاخه هامبورگ_آلمان ۵۴_انجمن زنان در سوئد_عصيان ۵۵_سازمان دمکراتيک زنان برای دفاع از صلح و عدالت در آلمان ۵۶_کمته دفاع از حقوق بشر در ايران۵۷_سازمان ضد اظلاعاتی_تروريستی_آذرخش ۵۸_سايت خبری گزارشگرانwww.gozareshgran,com۵۹_فعالين کمپين عليه اعدام۶۰ _انجمن زنان دمکرات ايرانی در بلژيک ۶۱_جمعيت دفاع ازجبهه جمهوری ودمکراسی درايران_بلژيک ۶۲_تلاش_کانون حمايت از مبارزات مردم ايران_کلن ۶۳_کانون آرش_هلند۶۴_سازمان دفاع ازحقوق خلق ترکمن_سوئد ۶۵_سازمان دمکراتيک زنان برای دفاع ازصلح وعدالی درآلمان ۶۶_کانون دفاع از دمکراسی درايران وهلند۶۷_جنبش آشتی ملی ۶۸_سازمان زندانيان سياسی مستقل ۶۹_تجمع برای جمهوری،آزادی وعدالت اجتماعی،هانوور_آلمان۷۰_کارگاه ايرانيان هانوور_آلمان۷۱_کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی ۷۲_وبلاگ نويسان،انجمن برای آزادی زندانيان سياسی۷۳_کمتيه دفاع اززندانيان سياسی درايران_برلين ۷۴_کانون فرهنگی ،هنری آفتاب _استکهلم ۷۵_اتحاد برای دفاع ازحقوق بشر درايران_ايالات متحده آمريکا۷۶_انجمن آناهيتا_استکهلم ۷۷_بنياد همبستگیwww.hambastegi.net_۷۸کانون فرهنگی وسياسی انديشه_آلمان_۷۹پيشروان آزادی بيان ايران۸۰_کميته پيگيری وضعيت احمد باطبی و۰۰۰

 امضاء فعالين جنبش آزاديخواهی وضد استبدادی ايران :

 آلبرت سهرابيان _امير اصغری نيا_ابراهيم آوخ _دکتريونس پارسا بناب_اسفنديار منفرد زاده_ايرج جنتی عطايی_خليل زنجانی وخانواده_غلام کيابی_ پری بروجردی_محمد مهرپور_غلامحسين خيری_حسن خيری_شاهپورمنصف_ جمال اکبری_علی چاووشی_ناهيدامانی_فرزادمقامی_اميرجواهری لنگرودی _هادی جواهری لنگرودی_پرويزجواهری _جمشيد امانی_کامبيز جمالی_شاهين رسول زاده_افسانه بزرگمهر_رفعت رنجبران_خليفه موسوی_نادر صمدی_باقر ابراهيم زاده_شکوفه ابراهيم زاده_اردشير مهرداد_جعفر ابراهيم زاده_آرش کمانگير_ياور استوار_زهره شمس_صديقه شمس _بيژن رستگار_سالار آشناگر_هادی امينيان_همايون سرمدی_مهشيد راستی_اصغر ايزادی_منير برادران_رضا علامه زاده_کامبيز روستا_کريم خوش عقيده_علی محمدی_احمد پوری_حسين غبرايی لنگرودی_رخشنده حسين پور_خسرو آهنگر_ناهيد مجاهد_مانويل اسماعيلی_سروژقازاريان _دکتر گلمراد مرادی_حسن حسام_نعمت آزرم_پرويز قليچ خانی_تراب ثالث_ياسمين ميظر_بهروز فراهانی_بيژن سعيد پور_ايرج حيدری_علی اعتدالی_محسن کيا_حجت کسراييان_حسين مرادی_فريبا ثابت_اسماعيل بهجت_اردشير نظری_کوکب نظری_مسعودنظری_مجتبی نظری_احمد نوين_آذرعلی محبی_محمود رستگار_حسين نقی پور_آمينه کماليان_شاهپور مباشر_کاووس قاضی_جمال حسنی_آزاده شکوهی_شعله ايرانی_منصور احمد نژاد_محمد رجبی_محمد اصفهانی_رضاچيت ساز_صمدنويد_ايوب رحمانی_حسين سعدی _شاهپور حسين زاده__محمدرضا شالگونی_احمد ديانت_پروانه مقدم_حميرا طاری_موسی دانشفر_روبن مارکاريان_محمد علی گيلانی_دکتر مانی آزاد_حسين جواد زاده_سيامک وطن آبادی_حسين رحمانی_بدری صوفی_جواد اسکويی_محمد رجبی_ارژنگ بامشاد_نويد مومن زاده_مرضيه مومن زاده_علی فياض_حسين مجد_عباس مشکينی_شهاب برهان_حسين کمال زاده_جمال محمدی_ايوب حبيبی_علی دماوندی_مسعود کرمانشاهی_رسول جواديان_يوسف آبخون_احمد پوری_بهرنگ رياحی_نقی رياحی_نيلوفر رياحی_پروين شکوهی_رضاآبادی_جواد عرفانيان_کاظم فخاران_سولماز مرادی_سيامک قبادی_اصغر نصرتی_تراب مهرابی گيلانی_علی جالينوسی_منوچهر رادين_داريوش ارجمندی_پروانه سلطانی_خسرو گيلانی_لاله حسين پور_تقی روزبه_ناهيد نظمی_نجف روحی_همايون يکتا_ياور اعتماد_ابراهيم نجفی_پروين رياحی_حبيب رياحی_هاشم صداقت_حشمت محسنی_مجيد تمجيدی_سيامک جهانبخش_هادی امينيان_نرگس کرمانشاهی_محسن کيا_سعيدافشار_رضاصبری_حميلا نيسکيلی_محمدآزادگر_فرخ قهرمانی_ويدا هوشيار_فرامرز دادور_مينا پويا_رضاتوانگر_رضا طالبی_حميد موسوی پور اصل_منوچهر شهابی_رضا سپير رودی_سعيد اوحدی_محمدعلی اوحدی_پويا عزيزی_پتی بلوچ_حسن عزيزی_ وحيد اصغری حصارکی_بيژن جواديان فرد_ فرهاد بهشتی_حميد مهرآرا_فريد سياووش پور_فزاد جاسمی_مزدک جاسمی_فرانک جاسمی_زينت جاسمی_خديجه خواجه_خارامک جاسمی_ايران پرورش_غلامرضا جمشيد نژاد_دريادل توانا_شکور فلاح_گلناز منفرد_سيامک منفرد_يلدا منفرد_سياووش منفرد_حسين قاضی_محمد رضافطرس(روزنامه نگار مستقل،عضو سازمان گزارشگران بدون مرز)_نوشين شاهرخی_علی صمد_صالح خاوری_خدايارآفام _مسعودحميدی_احمدمزاری _همايون فرهادی_سيمين اصفهانی_هوشنگ گلاب دژ_مسعود کاسبی_مليحه فرهنگ_منوچهر ماسوری_حسين صمدی_احمدسلطانی_ناتاليا سلطانی_سولماز کاووسی_شادمان جمالی_جميله ندايی_کريم بهجت پور_کاوه عظيمی_حميد زوارهای_شيواکاتوزيان_شراره کاتوزيان_شهرزادکاتوزيان_منيژه جوان_شيواسرمدی_آرياسرمدی_امرالله ابراهيمی_محسن مبينی_اميرجوان_اميد حبيب نيا_حسين شراحی_ابراهيم حسينی_غلام خيابانی_جواد نجابت_عباس عظيميان_يدالله انوشه پور_شيرين اقوامی_رحيم سنجری_رسول جوادی_مصطفی عدالت_آذرنوش همتی_عبدالعظيم عرفانی_ابراهيم دلبخواه_مسعود هادی_مسعود کاسبی_جلال البرز_بهروز رضايی _گلی روحی_مهر انگيز حکيمی_مسعود کحيمی_مسعود صديقی_کمال آبادانی_نسرين محمود_محمود جعفری_فريد سياووش پور_رضا هدايتی_وهاب انصاری_فاطی مهری_نکيسا باقريان_محمد برليان_سيما عزيزی_حجت کسراييان_ايوب بهبودی_بهروز اسدی_م ۰ع۰فرزانه_افسانه نجاتی_شهلا مرادی_امير حسين مرادی_رضاشمالی_عاطفه جعفری_پيوند جعفری_کمال آزاد_سينا صفا بخش _سهند صفا بخش _عفت رضايی _مينا رحيم پور_هما مرادی_لاله بشر دوست_نصير کريم زاده_رضوان جمالی_محمد صالحی_مزدک جعفری_ستاره جعفری_اسماعيل رزازی_اردشير بيگی_محمد حسن داديار_صمد فرح سرشت_محمود فضلی_احمد توماج_عزيز عزيزيان_جواد يگانه_گلی افشار_رضا بهمن پور_مهين اسفندياری_ياشار ضيايی _صفيه سپهر ملکی_ک ۰ بيژن زاده_ناهيد نصرت_اکرم موسوی علی آبادی_بهمن خاکسار_علی کريمی_عباس امامی_علی کريمی_سعيد شجاعی_امير نيلو_بهمن صادقی_اقبال قلعه گلابی_رحيم راشدی_حميد جواهری اصل_مريم آبشاری_عباس مشکينی_احمد غلامی_حسين فرجود_رحمت غلاميان_صمد صمديان_فاطمه صمديان_جواد صمديان_جعفر عرب زاده_ناصراخوان_احمد ديانت_زهرا ديانت_رحيم امجد_حسين امجد_داريوش جعفريان_احمد رضاييان_اصغر حامدی پور_زهره جمالی_هادی کيايی_نيلوفر شهابی_رضاحامدی پور_سکينه جواد نيا_منيژه نجابت پور_شفا محمودی_هاجر هدايتی_منير ترابی_ناصر محمودی_عسکر محمودی_سکينه جواد نيا_منيژه نجات_علی دهقان_محمد علی پور_ميترا محمودی_رسول جواديان_عباس جواديان_شورا محمودی_حوا جواديان_محسن محموديان_ابول رضايی_محمد حسين پور_زمرد حسين پور_هادی فهيمی فر_مهيا اسدی _شهرام هويدا_کاوه کمالی پور_منصور شهابی_عباس هاشميان_جواد معنيان_شادی جواهريان_همايون تهرانی_شاهين مجلسی_پوران تهرانی_اردوان محبی_شيوا محبی_بهزاد قرانی_امير طاهريان_همايون خراسانی_جمال کردستانی_فرزاد محمودی_وفا محمودی_افخم جابر پور_صبا نادری_اردوان نادری_فريبرز کمال نيا_رضا کمال نيا_ساسان قريشی_بهروز اميديان پور_آرش سامانی_شاهپور کمالی_مهرداد حسيبی _يوسف زياری_خسروعابدين_ماهان جداری_قاسم وثوق لنگرودی_شاهپور اهوازی_ناصر خدا داد_نادر صمد پور_حسام خدا داد_حسين رودباری_آرزو فرهاديان_ياسمين قدسی_افشين جماليان_عبدالله لنگرودی_عبدالله محمودی_پوران اصغری_جانی خسروآبادی_منوچهر غفاریّ_صفار ساعد_غلامرضا بقايی_محمد رضا اسکندری_طاهره خرمی_عاصفه اسکندری_علی پيچگاه_حميد پور قاسمی_دکتر محمود تهرانی_دکتر جواد شيرازی_محمود کوتوال_سام جدی_ثريا چيت ساز_آزاده شالگونی_مزدک شالگونی _علی اکبر شالگونی_شهره شالگونی_هوشنگ ديناروند دانيال_علی ديناروند_زويا قاشلاق_افشين خيری_حسن خيری_شهلا مسافر_محمد حسيبی_الميرا مرادی_چنگيز عباسی_نسرين جوادی_جمال عبدالهی_کاووس حسينی_عبدالله ليچايی نيک_آرش شاه تيموری_حسين جوادی_علی طاهری_حسين کمالی_جواد ثابت_شعله مظفری راد_محمد خرام_حسن حسين زاده_رضوان مرادی_علی قاسمی_رضاهاشمی_رضا صفاروردی _عباس عاقلی زاده_عباس دوستدار_ناصر عليزاده_مهدی صفا پور_نصير گيلانی_حسين عليزاده_حسين صادق نژاد_جمال محمدی_احمد نيکو بين_منوچهر غفاری_پوران اصغری_عبدالله محمودی_فرحناز نظری_فريبا دادور_جواد شهرستانی_محمد اقبالی_نيکولا رياحی_تقی رياحی_رضا نوروزی_محمد فاشاری_علی افشاری_شهرام شمس_خسرو مقدم_علی سيار_مهدی مرادپور_جواد برک_کورش پندار_فرزانه بلبل آبادی_هوشمند ضيايی _عادل علی مرادی_سعيد شجاعی_غلامرضا بقايی_شهنازبيات_خسرو داوودی_مرتضيآينده_حسين شراحی_محمودآزاد_فروغ اسد پور_آزاد الماسی_مرضيه سالمی_اکبر شافعی_محمد قابلی_محمد علوی_رضاعلوی_رحيم رجايی_رضاپور اسکندری_مهرداد فارسی_اصغر گويا_اصغرجيلو_حسين تهرانی_ناصر افشاری_رضا صالحی_توفيق عظيمی_اردشير عظيمی_علی درويش_جواد فرشيد_فرساد فرسادپور_اکبر انصاری _فرهاد شکوهی_نيکو گلستانی_عزت راجی_رحيم راجی_محمد الهی_مهدی سامعی_نادر صمدی_محمد درخشان_رحيم احمدی_داريوش صفری_داريوش ارجمندی_دادور نيکو منش_داريوش اصغری_کاوه فولادی _شهرام قنبری_اميد حبيبی نيا_علی کبيری_شهرام اسفندياریّ_جواد ابراهيم زاده_آرش امجدی_اکرم اميری_فرامرز لويی _شيوا لويی_حسن کارگر_محمود رهامی_فروغ محمدی_منصورافشاری _کاوه رضوانی_احمد مژده_کاوه شاربی. سياووش صلواتی_علی آشتيانی_ناصر گلستان_علی مجدی _علی شمس_سميه شاهدی_اکبر ستوده_عليرضا قهرمانی _احمد زمانی_اکبر زمانی_عباس زمانی_محسن توصيفيان_يوسف تجلی جو_الوند کرمانشاهی_جمشيد روحی_مريم نويد_سولماز محمدی_محمد کاکاوند_رضا بردبار_عبدالرسول توسلی_حسين توسلی راد_مهتاب توسلی_شادی توسلی_عبدالله توسلی_شکوفه توسلی_سعيد حاجی زاده_مرضيه عزت_آزاد علی اکبر_بيژن امينی _علی امينی گيلانی_حميدمهر آرا_حسين هراتی_مريم هراتی_الهام هراتی_احسان هراتی_ماندانا هراتی_مهدی سام_جمال محمد نژاد_غلامعباس محبی_جواد محبی_آيدا جاويد فر_گلناز هدايت_هادی رحيميان_فرخنده قنبری_عباس کارگران_علی کرمانی_بينا بشر دوست_بيژن آريان_اکرم قوامی_بهجت قوامی_جمال حسين زاده_حسين محمودی_محمد پروين زاده_فرزاد بهبودی فر_پروين دارابی نيا_شاهپور کاشانی_شاداب قميشی_نادر سبقتی_محمد مقدس زاده_جمشيد گلزار_مهدی قيصری_حبيب رضوانی_امير شفاهی_پرويز نويدی_حسين مرادی_هادی پور_نادر مقدس_آذر محلوجيان_بابک مهرگان_رسول قادری_خسرو قادری_حسين علوی_حسين صمدی_نادر صمدی_اکبر شقايق_اسد ستف_اکبر سيف_منصور خاکسار_مسعود تبريزيان_بهرام توکلی_دکتر شکوربابا زاده_هوشنگ حسينی_هوشنگ رحمتی_محمد رضی_حميد گل سان_سيمين نياکان_عيدی نعمتی_بهنام مددی_نينا خسروی_رحيم فضل الهی_کريم احمدی_غلامرضا بايگان_حسن کيانوش_کاظم تحويلداری_فرشته فراهانی_فريدون ايرانی_مهرداد هوس_اسماعيل جهانی_فرامرز محسنی_سياووش بدخشانی_حميد سهرابی_مرتضی ضرغانی_حسن راد_الهام فراهانی_مينو فراهانی_علی پريداست_کاووس قبادی_مهين تقوايی_اصغر پيشاوند_شهاب شکوهی_ناهيد کاظمی_هاشم صبوری_رضا ترشکاشوند_محمد پيوندی_امير قضی_احسان حق پرست_مهناز شهابزاده_ماريا عظيمی_بهروز عظيمی_نجيد نيلی_جعفر مام قادر_روناک مينای_درخشان محمودی_مهرتاب نيلی_اسماعيل عبدالهی_کريم حاج رسول_ابراهيم رسولی_ابراهيم سعيدی_ليلا زارعی_يادگار حاج رسول_فريبرز کريمی_کامران صبوری_حسن شجاعی_سعيد روستا_منصور افشاری_محمد کوچکی_علی رشتی_مهردادزمانی_رضا اسکندری_پريسا مازی_احمدمازی_روزبه مازی_بابک مازی_غمال آلبويه_ايراندخت کهن_محمود معمار نژاد_آيندهآزاد_خليل پاک سرشت_رضارئيس نيا_رحيم ميرزائيان _نسترن مختاری_مهرنوش قاضی پور_دارا محمود نيا_ اقدس جمالی_محمد رضا صادقی_خالد رشيد پور _شهباز شهيدی_حسين باقری_ فريدون راهنماو امضاء هاادامه دارد۰۰۰

 ما همه شما را دعوت ميکنيم که برای حمايت ازاين فراخوان با آدرس زيرتماس بگيريد!
 kanon_anjoman@yahoo.com 

|| 7:27 AM

Thursday, April 29, 2004

بيانيه گروهی از کارگران ايران خودرو
اول ماه مه روز جهانی کارگر
روز اتحاد و همبستگی کارگران سراسر جهان گرامی باد


ما اين روز بزرگ را به تمام کارگران سراسر جهان به خصوص کارگران شرکت ايران خودرو تبريک می گوئيم
دوستان و همکاران گرامی
اول ماه مه روز جهانی کارگر، روز همبستگی کارگران سراسر جهان می باشد. روز کارگر، روز اعتراض عليه سرمايه داری، روز اعتراض عليه تمام قوانين ضدانسانی و ضدکارگری می باشد. روز کارگر حاصل مبارزات کارگرانی است که سال ها بر عليه ظلم و ستم طبقاتی مبارزه کرده اند. روز کارگر روز گرامی داشت ياد کارگرانی است که سال ها عليه بی عدالتی، فقر و بيکاری، عليه غارت و چپاول، عليه بهره کشی انسان از انسان ستيزيده اند. روز کارگر يادگار تلاش انسان هايی است که سال ها برای ايجاد يک جامعه عاری از ظلم و ستم، جامعه ای خالی از بيکاری و فقر و بی عدالتی و جامعه ای که در آن انسان ها زندگی انسانی داشته باشند [تلاش کرده اند]. روز کارگر روز تلاش برای ايجاد يک زندگی سالم و انسانی برای همه انسان های شرافتمند می باشد که در آن همه برای همه تلاش و زحمت می کشند.

دوستان کارگر و همکاران زحمتکش
امروز در حالی روز کارگر را گرامی می داريم که جای بسياری از همکاران مان در بين ما خالی است. همکارانی که بر اثر يک اعتراض کوچک به خاطر پرداخت نکردن حق شيف شب کاری از کار اخراج شدند و می دانيم در شب عيد چه بلايی بر سرشان آمد و چطور پيش خانواده خويش شرمنده شدند و هيچ کاری از دست ما بر نيامد. روز کارگر را در حالی گرامی می داريم که بسياری از همکاران ديگر با بهانه های پوچ و من درآوردی توسط کارفرما از کار بيکار شدند.
روز کارگر را در حال گرامی می داريم که بيش از ده ها نفر از کارگران شرکت پيمانکاری احيا گستر سبز به خاطر خواست شرايط بهتر، روز عيد اخراج شدند و ديگر در بين ما نيستند. روز کارگر را در حالی گرامی می داريم که چند نفر از بهترين همکارنمان جان خود را از دست داده اند و ديگر در بين ما نيستند. يادشان گرامی باد.
امسال روز کارگر را در حالی گرامی می داريم که شرکت های پيمانکاری روز به روز در حال گسترش می باشند و چون موريانه به جان ما افتاده اند، امنيت شغلی در ميان شعار کاهش هزينه ها رنگ باخته، تبعيض، بی عدالتی به خاطر به جيب زدن حقوق کارگران توسط پيمانکاران، زندگی را بر ما تلخ کرده است.
امروز، در حالی روز کارگر را می داريم که خصوصی سازی و تکه تکه کردن شرکت و واگذاری آن به شرکت های خصوصی، بزرگ ترين آرزوی مدير عامل سازمان گسترش آقای ويسه است. امروز هر دم از اين باغ خبر ناگواری می رسد، تنمان می لرزد و دستهايی که برای کار می چرخند و دلی که برای شرکت می تپد، فردا به کدامين پيمانکار و شرکت خواهد تپيد.
روز کارگر را به روز مبارزه عليه خصوصی سازی و عليه تمام قوانين آن تبديل خواهيم کرد.
کاهش هزينه ها، شعاری غير از محروم کردن ما از کوچکترين حق و حقوق طبيعی مان نمی باشد. در حالی که در کشور ما هر روز تورم بالا می رود و هزينه ها افزايش می يابد، پائين آوردن قيمت ماشين امکان ندارد، مگر هزينه کار کردن از جيب کا کارگران. امروز يک ماه از عيد گذشته است و سفره های ما خالی تر از سال قبل و چشم خانواده به دستان ما.
دوستان، امروز روز کارگر است. روز کارگر روز آگاهی و اتحاد است. ما کارگران شرکت ايران خودرو همدوش کارگران سراسر ايران در روز جهانی کارگر شرکت خواهيم کرد و بر عليه جهان سرمايه داری، برعليه بی عدالتی فرياد خواهيم زد.
ما روز کارگر، خواهان ايجاد تشکل های کارگری در تمام قسمت های شرکت خواهيم شد. شوراهای مشارکتی کار، نمايندگان ما نيستند، بايد منحل شوند. تا زمانی که ما متحد نباشيم و بدون تشکل های کارگری باشيم، صدای ما به هيچ جا نخواهيد رسيد. حتی قراردادهای موقت از بطن رفته و شرکت های پيمان کاری و روزمزدی بيشتر از اين هم خواهند شد و ما را هر وقت دلشان خواست اخراج خواهند کرد. تنها تشکل های واقعی کارگران می توانند مانع گسترش قراردادهای موقت و روزمزدی شوند. ما خواهان برگزاری انتخابات واقعی شورا در شرکت خواهيم شد.
روز کارگر شعار ما لغو تمام قراردادهای موقت روزمزدی و پيمانکاری و انحلال تمام شرکت های پيمانکاری (شرکت پارک های صنعتی، پال، نيما سرويس، راستين خدمات، پيام نصر، احياگستر سبز، جلا نوين، پيشتاز سامان، تلفر، خانه ما، نوين سازان، شرکت تام، نوين پيمان، صدها پيمانکاری ديگر) و برقراری استخدام دائم و تضمين امنيت شغلی خواهيم شد.

|| 11:03 PM

Wednesday, April 28, 2004

فراخوان
به شرکت در راه پیمایی اول مه در پاریس
خجسته باد اول ماه مه
روز همبستگی بین المللی کارگران و زحمتکشان

به مناسبت فرا رسیدن اول مه، روز همبستگی کارگران و زحمتکشان جهان، ما کلیه ایرانیان آزادیخواه را به شرکت در این جشن بین المللی کار، هم گام با کارگران، زحمتکشان، بی کاران و دیگر اقشار مردم فرانسه، فرا می خوانیم.
همه با هم در این راه پیمایی:
- از حقوق و خواسته های کارگران ایران، از جمله از حق اعتصاب و تشکل مستقل آن ها، دفاع می کنیم.
- سیاست های سرکوب گرانه، ضد مردمی و ضد کارگری جمهوری اسلامی ایران را افشا می کنیم.
- صدای مردم ایران را برای آزادی و دمکراسی به گوش جهانیان می رسانیم.

زنده باد همبستگی کارگران و زحمتکشان سراسر جهان!

محل تجمع:
شنبه اول مه 2004
REPUBLIQUE میدان جمهوری
VOLTAIRE جنب خیابان ولتر
ساعت 14
« کمیته ایرانی برگزاری راه پیمایی اول ماه مه- پاریس »

|| 11:04 AM

وبگردى ها: اعتراض وبلاگى به اخراج پناهندگان افغانى

مصطفى قوانلو قاجار : گروهى از وبلاگ نويسان فارسى زبان در اعتراض به اخراج خانواده هاى افغانى در يك اقدام گروهى به جمع آورى امضا براى يك اعتراض نامه اينترنتى پرداخته اند. گروهى ديگر از وبلاگ نويسان نيز با قرار دادن لوگوى «به اخراج پناهندگان از ايران اعتراض كنيم» به اين جمع پيوسته اند. اخراج دسته جمعى پناهندگان افغانى كه بسيارى از آنها داراى همسر ايرانى هستند مورد توجه وبلاگ نويسان قرار گرفته است. عباس معروفى نويسنده وبلاگ حضور در خلوت انس در اين باره مى نويسد: «فكر مى كنم افغان ها در اين ربع قرن از بمب و جنگ و خشونت و طالبان گريختند و به كشور ما پناه آوردند تا بر سفره ما نان را به زبان فارسى بگويند و با لهجه افغانى چشمانشان بخندد، كمى هم احساس امنيت كنند.

از تركش جنگ ابرقدرت ها در خاك شان زخمى شدند و خودشان را به خاك ما كشيدند، و چقدر براى ما ارزش و احترام قائل بودند و چقدر دوستانه در خاك ما بيل به دست گرفتند و كار سخت كردند تا نان ما را بفهمند! و چقدر ساختند. هر جا مى رفتم كه كارگران جوان افغانى داشتند در گل و خاك پير مى شدند و فكر مى كنم ما ميزبان مهربانى برايشان نبوديم. به هنگامى كه نان مى خورديم، به هنگامى كه از حقوق بشر سخن مى گفتيم و مى گفتيم كه بشريت «فرامرز» است و جغرافيايش همين دل ماست، ما ميزبانان مهربانى برايشان نبوديم به هنگامى كه هر جنايتى را در جامعه به نام آن دلسوختگان خواندند و فضاى هولناكى از ناامنى برايشان ساختند، تا آنها سر خود بگيرند و از سواد شهر بگريزند مبادا گير بيفتند، مبادا گناهكار شناخته شوند و نتوانند بى گناهى خود را اثبات كنند و فكر مى كنم آنكه در سر پناه خود آرام خفته، از بى سرپناهان و آوارگان چيزى نمى فهمد، مگر روزى به سرش آيد و بفهمد كه چه دردى دارد غربت در سرزمينى كه دوستش دارى و دوستت نمى دارند.

نان را از تو دريغ مى كنند، هويت ات را مى گيرند، به كار سخت ات وامى دارند، و عاقبت بيرونت مى كنند. دلت گرفته است. فرصت خداحافظى بهت نداده اند با چهار تا آدم مهربان در و همسايه. چه تلخ مى روى از جايى كه دوست مى داشتى، و دارى نام خيابان و كوچه را در خاطرت مى نويسى تا بارها به آن فكر كنى. بيست ساله اى، سى ساله اى، چهل ساله اى، پنجاه ساله اى، عاشق به ناكجا آبادت مى روى و نمى دانى با دلت، دلك بيچاره ات چه كنى. در راه زبانت مدام مى گيرد و نمى توانى بگويى اهل كجايى. افغانى ؟ ايرانى؟ اصلاً چه فرق دارد بى انصاف! جهان سست است و بى بنياد، از اين فرهادكش فرياد. و فكر مى كنم افغان ها از تيره بخت ترين پناهندگان دهه هاى آخر قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم بودند و من ياد سومين دوره پناهندگان ايرانى قرن بيستم مى افتم. غم انگيز بوده است اين دوره كه حدود چهل هزار ايرانى به شوروى پناهنده شدند، اما حدود دو هزار نفرى از آنها باقى ماندند...حال افغان ها مى خواهند به داورى بنشينند، و ما را ميزبان مى دانند. ما كه ميزبانان اصلى باشيم چه كرده ايم؟ چرا مى گذاريم با مهمان مان چنين كنند؟»

نويسنده وبلاگ شبح با ذكر دو خاطره از پناهندگان افغانى اخراج آنها را درست ندانسته است: «دوستان ما در ايران كه «افغانى» شان مى خوانند و دوستان ديگرمان در آمريكا، اروپا و استراليا كه «ايرانى» شان مى خوانند در معرض اخراج از محل زندگى شان هستند. از حق انتخاب محل زيست دفاع كنيد.»اخراج پناهندگان افغانى يك موضوع اجتماعى است اما وبلاگ نويسان سعى دارند در يك اقدام دموكراتيك و از طريق اينترنت اعتراض شان را نشان دهند. وبلاگ «هزار حرف نگفته» كه بانى اين حركت هاى اجتماعى است در وبلاگ خود از همه وبلاگ نويسان دعوت كرده تا به اين اعتراض اينترنتى بپيوندند. اكنون علاوه بر انجمن هاى غيردولتى مى توان از وبلاگ نويسان نيز به عنوان يك جنبش اجتماعى ياد كرد. طومار اينترنتى اعتراض به اخراج پناهندگان افغانى نيز براى امضا در اينترنت قرار گرفته است.

|| 1:07 AM

Tuesday, April 27, 2004

در ادامه قتل‌هاي زنجيره‌اي : ليست ترور 77 نفره منتشر شد
گروهي با عنوان «سپاه سربلند محمد» در ادامه قتل‌هاي زنجيره‌اي سال 77 ليست ترور منتشر كرد. اطلاعيه اين گروه مجهول‌الهويه به نشريه «كارنامه» كه نزديك به كانون نويسندگان است،‌ارسال شده
اخيراً اطلاعيه‌اي با امضاي «سپاه سربلند محمد» به دفتر نشريه «كارنامه» ارسال شده كه در آن تعدادي از شاعران، نويسندگان، مترجمان و وكلاي عضو يا نزديك به كانون نويسندگان ايران تهديد به مرگ شده‌اند.
به گزارش خبرنگار «رويداد»، اين نامه كه فاقد سربرگ و تاريخ است، تنها امضاي «سپاه سربلند محمد» را در ذيل خود دارد. نشريه «كارنامه» كه توسط زنده‌ياد «هوشنگ گلشيري» منتشر مي‌شد، نزديك‌ترين نشريه به كانون نويسندگان محسوب مي‌شود.
اين گروه اقدام خود را در تداوم «اعدام انقلابي دشمن زبون و فاسددر سال 137» يعني قتل‌هاي زنجيره‌اي معرفي كرده است. متن اين اطلاعيه كه نسخه‌اي از آن روز يكشنبه ششم ارديبهشت ماه در اختيار «رويداد» قرار گرفت:

بسم‌الله الرحمن الرحيم
خطاب به ملت غيور و ستم‌كشيده ايران:

اينك كه مي‌بينيم قلم به دستان شيطان‌صفت باز هم جري‌تر از پيش با به كارگيري قلم‌هاي خودفرخته و سياه كمر به قتل فرهنگ اسلام و اصول حقه دين محمدي بسته‌اند در ادامه اعدام انقلابي دشمن زبون و فاسد در سال 1377، با تمام توان آمده‌ايم تا نسل فساد و تباهي را در اين ديار بخشكانيم، آمده‌ايم تا مزدوران و كافرصفتان سرسپرده به شيطان را به رسم آزادگي و با ياري قرآن به درك واصل كنيم.
وقتي كشور الهي ايران در چنگال خفت‌زدگان قلم به دست در حال فروپاشي است صبوري جايز نيست. روز جزاي كفار ضد دين تا آن زمان كه از ريشه بركنده شوند ادامه خواهد داشت.
ما-سپاه سربلند محمد-با استعانت به خداي متعال و در سايه كريم قرآن نشانه‌هاي كفر و فساد را از اين خاك برخواهيم كند و به مردم مسلمان و دلسوخته ايران و بازماندگان شهدا نويد روزي بهتر ار خواهيم داد. اينك كه حكم الهي از برق شمشيرهاي سپاه سربلند محمد سربرمي‌آورد از مردم غيور مي‌خواهيم تا براي خشكاندن قلم‌هاي سياه كفر بر درگاه الهي دعا كنند. آمين يا رب‌العالمين
سپاه سربلند محمد در نخستين حركت انقلابي با خون فاسد اين گروه از مفسدان زمين، ايران اسلامي را خواهد شست:
محمود دولت‌آبادي، علي‌اشرف درويشيان، سيمين بهبهاني، فريبرز رئيس دانا، سيدعلي صالحي، محمد محمدعلي، اكبر معصوم‌بيگي، علي صداقتي خياط، چنگيز پهلوان، غلامحسين سالمي، محمد علي سپانلو، اميرحسين چهل تن، محمد خليلي، منيرو رواني‌پور، شيرين عبادي، جواد مجابي، عباس مخبر، كاوه گوهرين، ايرج كابلي،‌مهر‌انگيز كار، ساير محمدي، حافظ موسوي، نسرتن موسوي، ناصر وحدتي، صادق همايوني، ناهيد فروغان، پوران فرخزاد، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، مريم خراساني، رضا خندان مهابادي، محمدعلي شاكري‌يكتا، جاهد جهانشاهي، ناهيد توسلي، علي‌رضا پنجه‌اي، علي‌رضا بابايي، فرخنده آقايي، م.روان‌شيد، عبدالحميد ابوالحمد، شيوا ارسطويي، مجيد امين مويد، علي بابا چاهي، يارعلي پورمقدم، چنگيز پهلوان، علي رضا جباري، رضا چايچي،علي اصغر راشدان، منيرو رواني‌پور،‌ناصر زرافشان، رضا عابد، فرزانه طارهي، عمران صلاحي، شمس لنگرودي، جواد شجاعي‌فرد، فرامرز سدهي، حسين سناپور،‌اسماعيل رها، قاسم روبين، جلال بايرام، فيرزوگوران، حسين آتش‌پرور، اسغر الهي، علي‌رضا آبيز، هاشم بناپور، قاسم روبين، فريده رازي، فرزانه كرم‌‌پور، مريم خراساني، ايرج ضيايي، ابوتراب خسروي، فريبا وفي، فرخنده حاجي‌زاده …
سپاه سربلند محمد

|| 12:36 PM

Sunday, April 25, 2004

آيا"تجمع پاريس"ميخواهدتجربه"همايش برلين"راتکرارکند؟!آرش كمانگر(قسمت آخر)

استدلال می کنند که عضويت فردي، وجه مشخصه احزاب است و به همين خاطر مدافعين ساختار جنبشی ? فورومی را به " حزب سازی" متهم می کنند. اما اين استدلال غريبی است. درست است که عضويت در احزاب ، بصورت فردی است، اما اين فقط شامل احزاب نمی شود. از سنديکاههای کارگری تا کانون نويسنده گان، از انجمن های پناهنده گی تا تشکل های حقوق بشری و غيره، همگی بر مبنای عضويت فردی بنا شده اند. آنچه خصلت نمای عمده يک حزب محسوب می شود، نه فردی بودن عضويت در آن، بلکه مرامنامه، اساسنامه، استراتژی و هويت طبقاتی آن است. بعلاوه اين دوستان توضيح نمی دهند که مکانيزم حقوق افراد مستقل در کنار نماينده گان احزاب در جبهه مورد نظرشان چيست؟ آيا حق رأی يک فرد مستقل همانقدر است که نماينده رسمی حزب يا سازمان ؟ مضاف بر اين، بايد گفت که وجه مشخصه صف آرايی سياسی ( چه در داخل و چه در خارج) تحزب نيست. بخش اعظم فعالين سياسی عضو هيچ حزب و سازمانی نيستند و از سوئی ديگر بخش عمده ای از تشکلهايی که بر خود نام حزب و سازمان گذاشته اند، گروههای دو رقمی و گاه يک رقمی بيش نيستند.
به هر حال حتی اگر با برخی " تدابير" ، تناقض ميان حقوق افراد و احزاب در اين " تجمع" بر طرف شود، باز بايد از جبهه و آلترناتيو سازی آن جلوگيری کرد. چرا که گرايشات موجود در اين " اتحاد" آنچنان متنوع ميباشند که محال است اصرار طرفداران جبهه آلترناتيو، يک شکاف و جراحی عميق را بر آن تحميل نکند. از همين رو بنطر ميرسد ساختار جنبشی ? فورومی مناسبترين شکل سامان دهی به اين اتحاد نوپا باشد.
در چنين تجمع يا فورومی هر کس که خود راجمهوريخواه، سکولار و دمکرات ميداند و ميخواهد با اتکاء بر جنبش های توده ای ( نه اتکاء بر قدرتهای خارجی) جمهوری اسلامی را بزير کشد، بصورت فردی به عضويت آن در می آيد. کنگره يا مجمع سراسری سالانه عاليترين ارگان تصميم گيری اين تجمع خواهد بود که از ميان خود يک شورای هماهنگی را برای پيشبرد مصوبات کنگره و هماهنگ سازی فعاليت واحدها ياحوزه های شهری خود گردان، انتخاب می کند. در جوار اين شورا، متناسب با نيازها و فعاليتها، گروههای مختلف کار نيز متشکل از داوطلبين تشکيل می شود. واحدها يا تجمعات محلی اين فوروم- جنبش، در محدوده وظايف خويش، خود مختار بوده و هيچ رابطه آمرانه و سانتراليزه و بوروکراتيک، آنها را به تجمع و شورای هماهنگی آن متصل نمی کند. از همين رو و بخاطر تنوع گرايشات سياسي، مسائل و تصميمات مهم سياسی و مبارزاتي، با اقناع و اجماع حل و فصل می شود و برخلاف احزاب، سيستم اقليت- اکثريت و يا تبعيت فرد از جمع، نميتواند متحقق شود. طبيعی است که در جنبه های فنی- اجرايی- و جزئی ميتوان با توافق جمع ، سيستم اقليت ? اکثريت را پياده کرد. بعلاوه تحولات انفورماتيک عصر ما، اين امکان را فراهم کرده که شورای هماهنگی و گروههای کار، مداوماً از طريق جلسات اينترنتی به مشورت و رايزنی با کليه اعضای تجمع، همت گمارند و از اين طريق روند دمکراتيک تصميم گيريها را تقويت نمايند. طبيعی ست که چنين فرمی از سازماندهی جنبه آزمايشی داشته و ميتوان در پروسه عمل و تجربه، آنرا اصلاح و تکميل نمود.

پايان
23 آوريل 2004

|| 9:53 AM

Friday, April 23, 2004

اروپاو آمريكا عليه برنامه هسته اى جمهورى اسلامى *
ژاك شيراك: ايران روح موافقت با اروپا براى متوقف كردن برنامه‌هاى
هسته‌يي‌اش را نقض كرده و اگر تا قبل از نشست ژوئن خواسته‌ى بازرسان آژانس
را بر آورده نكند، حسن نيت بين‌المللى نسبت به اين كشور از بين خواهد رفت.
جرج بوش:"توسعه سلاح هسته‌يى در ايران غير قابل تحمل است ..با ايران برخورد
خواهد شد كه آغاز اين برخورد از طريق سازمان ملل خواهد بود.

به نقل از سایت روشنگری

وضعيت بحرانى عراق و باتلاقى كه آمريكا در آن فرو رفته است، عليرغم آمادگى جمهورى اسلامى براى كمك، نتوانسته است به وسيله اى براى بيرون كشيدن نظام از انزواى ديپلماتيك در غرب تبديل شود. با وجود وعده هايى كه به دنبال سفر خرازى به رم در مورد آزاد كردن گروگان هاى ايتاليايى داده شده بود، منابع مطلع و تحليل گران غربى از ناتوانى جمهورى اسلامى در اين زمينه خبر دادند. ترور ديپلمات جمهورى اسلامى همزمان با سفر نماينده حكومت ايران به بغداد براى ميانجيگرى ميان مقتدا صدر و نيروهاى ائتلاف تودهنى به ملاهاى تهران توصيف شد با پيامى به اين مضمون كه "فضولى موقوف"! اكنون نيويورك تايمز از كاخ اليزه خبر مى دهد كه خرازى از پاريس هم دست خالى برگشته است و ژاك شيراك ليستى از خواست هاى فرانسه را در زمينه فعاليت هاى هسته اى جمهورى اسلامى در مقابل وى گذاشته و تهديد كرده كه اگر اين خواست ها برآورده نشود،"حسن نيت بين‌المللى نسبت به اين كشور از بين خواهد رفت."
ملاها مى خواهند برنامه تسليح اتمى را زير بهانه "فعاليت هاى صلح آميز هسته اى" در پشت صحنه ادامه دهند و در جلوى صحنه بكمك قراردادشان با اروپا در زمينه هسته اى بر اختلاف سياست خاورميانه اى ميان اروپا و آمريكا براى اين سياست زمينه مانور فراهم سازند. با اين حال تسليح اتمى جمهورى اسلامى تهديد مستقيم اروپا نيز هست و به همين دليل با حساسيت فزاينده اى از سوى اتحاديه اروپا تعقيب مى شود و عامل نزديكى آمريكا و اروپا برعليه جمهورى اسلامى است.
روزنامه‌ى نيويورك‌تايمز به نقل مقامات بلندپايه فرانسوى نوشت: ژاك شيراك از ايران به دليل قصور در پيروى كامل از بازرسي‌هاى بين‌المللى از پايگاه‌هاى هسته‌يي‌اش انتقاد كرده و گفته است كه ايران روح موافقت با فرانسه، آلمان و انگليس را براى متوقف كردن برنامه‌هاى هسته‌يي‌اش نقض كرده است.
وى در ديدار 45 دقيقه‌يي‌اش با كمال خرازي، در كاخ اليزه، به تهران اعلام كرد در صورتيكه تهران تا قبل از نشست سازمان بين‌المللى انرژى اتمى در ژوئن كه شيراك آن را نشستى قاطع خواند، خواسته‌ى بازرسان اين آژانس را بر آورده نكند، بايد اين خطر را بپذيرد كه حسن نيت بين‌المللى نسبت به اين كشور از بين خواهد رفت.
نيويورك تايمز نوشته است: شيراك در اين ديدار به جنبه‌هاى فني‌تر برنامه‌هاى هسته‌يى ايران پرداخت و ليستى ارايه داد كه ايران بايد به آنها جامه‌ى عمل بپوشاند. شيراك از ايران خواسته است تا محدوديت‌هاى اضافى معاهده‌ى منع گسترش تسليحات هسته‌يى را امضا كند و شرح دهد كه چرا برنامه‌ى توليد سانتريفيوژ پيشرفته‌ى خود را براى غنى سازى اورانيوم گزارش نداده است. خرازى در پاسخ ادعا كرد:"ايران كاملا به تعهدات خود در قبال آژانس بين‌المللى انرژى اتمى عمل كرده و تا اواسط ماه مه گزارش كاملترى از برنامه‌هايش را ارايه خواهد داد."
وى اروپايي‌ها را مورد انتقاد قرار داد كه به قول خود مبنى بر ارايه‌ى تكنولوژى پيشرفته به ايران كه در بيانيه‌ى تهران آمده است، عمل نكرده‌اند.
به گزارش ايسنا نيويورك تايمز افزوده است:"اگرچه موضع آمريكا از يك سو و موضع فرانسه، انگليس و آلمان به برنامه‌هاى هسته‌يى ايران از سوى ديگر در سال گذشته به يكديگر نزديك‌تر شد اما اين سه كشور اروپايى همچنان متعهد هستند تا به مذاكره با ايران ادامه دهند."
هشدار تازه بوش در مورد تسليح اتمى جمهورى اسلامى
به گزارش رويتر جورج بوش در اظهار نظر تازه اى گفته است:"ايران مسلح به سلاح‌هاى هسته‌يي، ممكن است خطر غيرقابل تحملى براى صلح در غرب آسيا و خطر مهلكى براى اسراييل باشد."
وى در جمع سردبيران روزنامه‌ها و ناشران آمريكايى گفت:"هر گونه تهديدى از اين قبيل با برخورد آمريكا و متحدانش مواجه خواهد شد."
بوش در پاسخ به سوالى درباره همكاري‌هاى بين‌المللى عليه حملات نظامى گفت كه اگر ايراني‌ها به سلاح هسته‌يى دست يابند، براى صلح و ثبات در غرب آسيا مشكل سختى ايجاد خواهد كرد؛ به خصوص از زمانى كه آنها هدف‌شان را مبنى بر نابودى اسراييل اعلام كردند.
بوش با تكرار اين كه ايران برنامه‌ى توليد تسليحات هسته‌يى را دنبال مي‌كند گفت: "توسعه سلاح هسته‌يى در ايران غير قابل تحمل است و برنامه‌اى در اين خصوص نيز غير قابل تحمل مي‌باشد، در غير اين صورت با آنها برخورد خواهد شد كه آغاز اين برخورد از طريق سازمان ملل خواهد بود."
وى از مقامات ايرانى خواست تا به خواسته‌هاى آمريكا و اروپا براى دنبال نكردن برنامه‌ى توليد تسليحات هسته‌يى گوش فرا دهند.
بوش افزود:"من متحدان‌مان را تشويق خواهم كرد تا به ايرانيان تاكيد كنند كه آنها بايد با بازرسان تسليحاتى سازمان ملل همكارى كنند و به هر گونه غني‌سازى يا پردازش مجدد اورانيوم پايان دهند."
جرج بوش همچنين گفت: ايراني‌ها نياز دارند تا فشار جهان را احساس كنند كه هر گونه برنامه‌ى تسليحاتى به صورت واحد محكوم مي‌شود و ضرورى است كه ايراني‌ها اين پيام را بشنوند.
عراق، كارت بازى جمهورى اسلامى
اين واقعيت كه جمهورى اسلامى تلاش مى كند از فاجعه عراق پلى براى عبور از بحران مزمن در رابطه با غرب در زمينه برنامه هاى هسته اى خود بسازد، مستقيما در اظهارات خرازى بازتاى يافت. خرازى در خبرى كه ايسنا مخابره كرد در مصاحبه اى در پاريس گفت:"ايران 730 مايل مرز مشترك با عراق دارد و روابط سنتى و تا حدى نفوذ بر شيعيان و كردهاى عراق و همچنين رهبران شيعه دارد."
به گزارش نيويورك تايمز، وى گفت: اين نفوذ مي‌تواند براى كمك به عراقي‌ها براى متحد شدن و حل دسته جمعى مشكلاتشان مورد استفاده قرار بگيرد.
خرازى با تاكيد بر گزارشات مربوط به درخواست كمك آمريكا از ايران براى برگراندن ثبات به عراق گفت: آنها مي‌دانند كه ايران در عراق نقش مثبتى ايفا مي‌كند و از ما خواسته‌اند تا به ايفاى نقش مثبت ادامه دهيم.
به گفته‌ى خرازي، آمريكا هيچ درخواستى از ايران براى "ميانجيگرى" نداشته اما ايران نيرويى است كه بايد به حساب آورده شود.
وى تاكيد كرد: هيچ كس نمي‌تواند تكذيب كند كه ايران يك بازيگر منطقه‌يى نيست.
خرازى در ادامه‌ى اين مطلب افزود: ايران خواهان حفظ تماميت ارضى عراق به هر وسيله‌ى ممكن است. تجزيه‌ى عراق مشكلات زيادى را براى منطقه در زمينه‌ى امنيت و آوارگان به وجود خواهد آورد.

|| 8:40 AM

اخراج پناهندگان افغانی از ایران ، اخراج از جهنمی به جهنم دیگراست

علی یوسفی

از اواسط فروردین ماه سال جاری از سوی رژیم جمهوری اسلامی برنامه ضربتی و فشرده دیگری برای ا خراج پناهندگان افغانی از ایران آغاز شده است . طرح اخراج سازی ها ، به گفته مقامات رژیم ، درهمکاری تنگاتنگ و مشترک با سازمان ملل متحد تهیه شده است . احمد حسینی ، یک مقام مسئول ، در این ارتباط می گوید : " شرائط زندگی عادی در افغانستان افزایش قابل توجهی یافته و زمان بازگشت پناهندگان افغانی به کشورشان آماده است ." بر اساس ارزیابی های حسینی تا پایان سال 1384 هیچ افغانی مهاجر دیگری در ایران حضور نخواهند داشت . برای انجام موفقیت آمیزطرح مذکور تاکنون دو قرار داد با حکومت کنونی افغانستان به امضا رسید ه است و شورای پناهندگی سازمان ملل برنحوه اجرای کار نظارت خواهد نمود . قرار است هر پناهنده افغانی از لحظه ورود به کشورش از کمکهای مالی وسایر نیازهای ضروری برخوردار باشد . رژیم خود در این رابطه تقاضای هیچگونه کمک مالی از این سازمان نکرده است . براساس آمارهای رسمی ارائه شده از سوی وزارت کشور جمهوری اسلامی ، بیش از دو میلیون افغانی در ایران زندگی می کنند که در این میان هشتصد هزار نفر ازآنان از یک فرصت شغلی برخوردارند . رژیم شبه فاشیستی حاکم بر ایران در طول سالیان متمادی همواره مهاجرین افغانی را به " عاملین بیکاری در کشور " معرفی کرده است .
حقیقت اینست که مردم زجر دیده افغانستان، در چند دهه اخیر همواره قربانی سیاستهای جنگ افروزانه آمریکا ومتحدینش در داخل و خارج از کشورشان بوده اند . آنان پس از فرار از جهنم این کشور، اما، به "بهشت " جمهوری اسلامی پای ننهادند . پناهندگان افغانی در طول این سالها همواره شاهد وحشیانه ترین ، ضد انسانی ترین و ضد کارگری ترین سیاستها در مورد خود بوده اند . در این میان نگاهی به وضعیت کارگران افغانی ، اسفناک بودن شرائط آنان بعنوان "انسانهای درجه دوم " در جمهوری اسلامی را بخوبی نشان می دهد . نیاز به گفتن نیست که بیشترینه های هشسصد هزار کارگر شاغل مورد ادعای رژیم ، همواره تحت بدترین و وحشیانه ترین شرائط کار ، امکان اشتغال یافته اند . در تمامی این سالیان آنان نه تنها مجبور بوده اند ، در مقایسه با سایر کارگران هم طبقه ایرانی خود ، از حقوق ناچیزتری برخوردار باشند ، بلکه استاندارد های کار ، بیمه درمانی و شرایط ایمنی نیز، بمقیاسی بارز و آگاهانه از آنان دریغ شده است . این در حالی است که این کارگران زحمتکش همچون سایر کارگران ایران زیر تیغ سیاست " اخراج سازی ها " بوده و از عدم پرداخت حقوق های معوقه رنج برده اند . شرائط آنان غیرانسانی تربوده و است ، چرا که در این میان مجبور بوده اند شاهد روشهای نژادپرستانه و تحقیر گونه صاحبان کار نیز باشند . از سوی دیگر نگاهی به وضعیت زنان افغان نشان می دهد که آنان نیز، گرفتار در جهنم جمهوری اسلامی ، علاوه بر تحمل فشارهای قومی و نژادی ، بمراتب بیشتر از سایر همجنسان خود ، قوانین زن ستیزانه جمهوری اسلامی را برگرده خود احساس نموده اند . کمترین حقوق شهروندی ، تحمل سخترین و طاقت فرساترین کارها ارمغان تمامی سالهای تبعید از سوی جمهوری اسلامی برای آنان بوده است . برکسی پوشیده نیست که معرکه گردانان وعوامل رژیم و نیز قشری ازمخالفین آنان ، که برخود نام پرطمطراق " فرزندان کورش و داریوش و این کبیر وآن کبیر، می نهند ، درتمامی این اعمال غیرانسانی برعلیه کارگران ، زنان و سایر زحمتکشان افغانی مقیم در ایران ، بیش و یا کم ، مشترکا عمل نموده و نقش داشته اند .
تلاش برای توقف اخراجهای دسته جمعی یک وظیفه
راه اندازی کارزار های حمایتی از افغانی های مهاجر و برای جلوگیری از اخراج آنان ، اکنون به وظیفه ائی عاجل و گریزناپذیر ، برای همه آنان که از حرمت انسانی و شهروندی ، حقوق کارگران ، زنان ، کودکان و همه لگدمالشدگان دفاع می کنند ، تبدیل شده است . باید که فریاد های اعتراضی خود را رساتر گردانیم . باید تلاش کنیم تا این ندای اعتراض به گوش مجامع بین المللی رسانیده شود .با تاسف فراوان اما تا کنون احزاب ، سازمانها ، نهادها و گروههای آزادیخواه و دموکراتیک ایران به لزوم جدی گرفتن و اهمیت دادن به آن ، بایسته و شایسته ، واکنش در خور نشان نداده اند .
ازاخراج دسته جمعی پناهندگان افغانی از ایران و باز گرداندن آنان به دامان جهنم " اسماعیل خان " " دوستم " و " کارزای ها " ، که تا به همین امروز امنیتش با مکافات و دردسرهای فراوان توسط " بادی گاردهای " کارکشته آمریکائی تامین شده است ، در حد توان خود جلوگیری کنیم . این وظیفه ماست .

|| 4:06 AM

Thursday, April 22, 2004

چند باره کردن حریف بجای حذف - پیشنهادهای امیر محبیان برای تدوین راهبرد آینده محافظه کاران
روزنامه شرق - پنج شنبه 3 اردیبهشت 83
گروه سياسي: پس از دو پيروزي جالب توجه محافظه كاران، اينك «امير محبيان» اعتماد به نفس بيشتري دارد. عضو سردبيري روزنامه «رسالت»، با اين حال مي كوشد نشان دهد كه سرمستي پيروزي آبادگران در دو انتخابات شوراها و مجلس هفتم، هوشياري او را نگرفته است. چنين است كه وقتي طيف هايي از محافظه كاران درگير شعار هاي مختلفي از «مجلس كارآمد» گرفته تا «تنظيم ساعت اصلاحات» و «ژاپن اسلامي» و حتي «اصلاحات عاشورايي» شده اند. او توجهش را معطوف رقبايي مي كند كه از ساختار سياسي كه به بيرون رانده شده اند. سرمقاله ديروز روزنامه «رسالت» كه عنوان «راهبرد ما در آينده» را برخود داشت، چنين توجهي را بروز مي داد.

او در اين مطلب اقداماتي نظير «تلاش جبهه مشاركت در جلسات دروني براي دستيابي به قالب گفتماني جديد و كنار نهادن پوسته گفتماني قديم (اصلاحات)، ديدار اعضاي مهم مجمع روحانيون مبارز با رهبري پس از تصميم به پذيرش غيرروحانيون در مجمع (البته در راستاي ايجاد ساختار تشكيلاتي جديد و فراگير) و نهايتاً استعفاي بهزاد نبوي چهره موثر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و حركت به سمت تمام وقت شدن او در رهبري سازمان در حالي كه مجاهدين مي كوشند در كنگره ارديبهشت ماه خود به سمت حزب شدن حركت نمايند» را دليلي بر آن مي داند كه محافظه كاران به زودي با صحنه آرايي سياسي جديدي مواجه خواهند شد.

او به جناح همراه خود هشدار مي دهد كه «جبهه دوم خرداد سريع تر از آنكه فكر مي كنيم خود را بازسازي خواهد كرد» چنين است كه توصيه هايي را به محافظه كاران مي كند تا مانع اين بازسازي شوند. او تاكيد داردكه بايد چندگانگي را در جبهه اصلاحات شكل داد و به شكلي متفاوت با هر يك از گروه هاي مجمع روحانيون، جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب، جريان ملي _ مذهبي و احزاب حاشيه اي نظير همبستگي برخورد كرد. هدفي كه او تعريف مي كند جلوگيري از شكل گيري دوباره هژموني جبهه مشاركت در ميان اصلاح طلبان است. تشكلي كه از پس انتخابات مجلس، فرصت آن دارد تا با قرار گيري در جبهه نيرو هاي هوا دار دموكراسي و حقوق بشر، با استفاده از توانايي و گستره تشكيلاتي خود، جرياني موثر را به عنوان اپوزيسيون شكل دهد. محبيان معتقد است كه طرح گفتمان حقوق بشر از سوي تئوريسين هاي جبهه مشاركت و روشنفكري ديني، در كنار تمايل مجمع روحانيون ونيز مجاهدين انقلاب براي تبديل شدن به حزب سياسي، «نظم نويني» است كه محافظه كاران بايد مانع از آن شوند كه عليه آنان شكل گيرد.

راهي كه تحليلگر روزنامه «رسالت» پيشنهاد مي كند، حركت در جهت جلوگيري از يكپارچه شدن جريان اصلاحات در كشور است. او به وجود پتانسيلي در ميان گروه هاي دوم خردادي اشاره مي كند كه چنين امكاني را به محافظه كاران مي بخشد: «ضربه شوك سياسي اول اسفند ۸۲ بيش از همه به جبهه مشاركت وارد شد كه به عنوان نمايه بيروني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي عمل مي كرد و از سوي ديگر، مجمع روحانيون مبارز نيز مغلوب گفتمان آنها شده بود. پس از اين ضربه به نظر مي رسد كه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي قصد دارد نقش فعال تري بيابد و راساً به عنوان يك حزب وارد عرصه شود. مجمع روحانيون مبارز نيز به اين نتيجه رسيد كه مغلوبيت گفتماني از ميان رفته و مي تواند به عنوان يك عنصر جدي و نه به عنوان بهره گيرنده از بازي هاي جبهه مشاركت وارد صحنه شود. اين دو حزب در نظر دارند كه ريزش هاي جبهه مشاركت را به سوي خود جلب كنند.»اما بن مايه اصلي پيشنهاد محبيان كجاست؟ او به درستي دريافته كه وجهه غيردموكراتيك جريان محافظه كار در افكار عمومي كه به ويژه در سال هاي پس از دوم خرداد تشديد شده، پاشنه آشيل اين جريان است كه در آستانه به دست گرفتن حاكميتي يكپارچه است.

او پيشنهاد مي كند كه به جاي روش هاي خشونت آميز و غيرحقوقي سابق براي برخورد با جريان اصلاح طلب، تلاش شود تا مجموع آراي اين جبهه چندپاره شود تا محافظه كاران با استفاده از اين چندپارگي و نيز سود جستن از آراي ثابت و سنتي خويش در كنار جذب هواداران احتمالي جديد، در رقابت هاي بعدي به پيروزي برسند و چندان به ابزار ردصلاحيت احساس نياز نكنند.چنين است كه وي به صراحت مي گويد: «كل جبهه دوم خرداد و جبهه مشاركت از سبد هواداران واحدي برخوردارند، مادامي كه تمام گروه هاي جبهه دوم خرداد زير چتر جبهه مشاركت باشند و با يكديگر وحدت داشته باشند اين سبد واحد است ولي اگر رئوس آن تقسيم بندي شود موجودي راي اين سبد ميان آنها تقسيم مي شود و اين به منزله جلب نيروي جديدي در هواداران نخواهد بود.»

محبيان در عين حال پيشنهاد مي كند كه براي ترميم وجهه خارجي، محافظه كاران به دفاع از خود بپردازند و خود را در عرصه جهاني، جرياني هوادار دموكراسي نشان دهند. وي در اين باره توضيح مي دهد: «از آنجا كه جناح منتقد دولت به ندرت حاضر به مصاحبه و طرح ديدگاه هايش با مطبوعات و رسانه هاي خارجي مي شود، رقبايش (راديكال هاي دوم خردادي) تصويري را كه مدنظر خودشان است از جناح منتقد دولت ارائه مي دهد.

از اين رو ضروري است كه تصوير درست و واقعي جناح منتقد دولت طي يك نهضت اطلاع رساني منعكس شود. ما هميشه از تفكرات دموكراتيك دفاع كرده ايم ولي هميشه از جناح منتقد دولت تصوير ديكتاتور منشانه اي نشان داده شده است. به گونه اي كه تصور مي شود در اين جناح هر تفكر غيرهمسويي خفه مي شود ولي واقعيت چنين نيست.» او حتي پيشنهاد مي كند كه زندانيان سياسي آزاد شوند تا «به خاطر پاره اي مسائل جزيي» چهره دموكراتيك نظام مخدوش نشود. آيا آنچه محبيان مي گويد، صرفاً پيشنهادهايي براي محافظه كاران است يا جريان مسلط به ساختار سياسي به راهي جديد پاي گذارده است؟

|| 5:32 PM

مروری درلابلای مطبوعات ونگاهی به حکم ممنوعيت «اعتصابات»توسط خمينی دراول انقلاب بهمن ۵۷

 اعتصاب،اعتصاب،اسلحه انقلاب

 اميرجواهری لنگرودی amir_l@hotmail.com
 بازنگری به طنين شعار«اعتصاب،اعتصاب،اسلحه انقلاب»برفضای جامعه مادرسالهای۵۷و۵۶،يادآورحضوريکپارچه مردم درصحنه ورويارويی آشکاربا نظام شاهنشاهی برای اثبات موجوديت خويش،دربرابرستيزو مقابله آشکار برای زدودن ديواره های سرکوب هستی سوز نظام سلطنتی بوده است
۰
 دانشجويان کلاسهای درس راتعطيل وبه خيابان هاسرازيرشدندودانش آموزان نيزچنين کردند۰ده شب شعروداستان خوانی اعضاء کانون نويسندگان ايران در انستيتو گوته،دستگيريها وضرب وشتم فعالين سياسی درجامعه بحران زده آن سالها،اقشاروطبقات گوناگون اجتماعی رانيزتاحدی درگيرقضايا کرد واينجاوآنجا به خيابان ها کشاند۰ کارمندان چندی ازادارات نيزبااقدام به اعتصاب بخشا محيط کارخودراتعطيل اعلام داشتند۰کارمندان شريف بانک مرکزی وملی به ياری يکديگردست به عمل اعتراضی زدندوليستهای اسامی انتقال پولهای چپاول شده مردم،توسط مديران کل وارتشيان ووزرای نظام پهلويهارابه بانکهای خارج درچندين نوبت،جهت آگاهی عمومی مردم کشورانتشاردادند۰کارمندان وکارگران روزنامه کيهان دست به اعتصاب زدندوازانتشار روزنامه کيهان جلوگيری کردند۰وسائل خبری وارتباطی تا حدی دستخوش اعتصاب گرديدند۰روستائيان شريف نيزبرای دردست گرفتن سکان زمين زيرکشت درپاره ای ازروستاها دست به اقدام زدند۰دراين فاصله محيط کاروکارگری به جلوی صحنه آمدوکارگران جسوروصنعتگرنفت جنوب با بستن شيرهای نفت ارکان کشورداری رابرمقامات دربارودولت ازهمه سوتنگ کردند۰ شيرازه اداره کشوردرهم ريخت ۰درروز ۲۶دی۵۷ شاه مجبوربه فرارازکشور گرديد۰مجلسيان که تا مدتها،خودنظاره گرصحنه بودند بنوعی زبان به اعتراض گشودند!اما مردم هيچ وقعی به آنان ننهادند۰ تماميت جامعه برای قطعيت بخشی به مخالفت خود با کل حاکميت به اعتصاب عمومی سياسی کشيده شد۰شعار:«اعتصاب،اعتصاب،اسلحه انقلاب»درچنين فضايی ازطرف همگان طنين اندازگرديد!دراين ميان خمينی که خودرابرای ورودبه کشورآماده ميکردبا اعتصاب کارمندان وپرسنل هوايپمائی کشورروبروديدوبا هواپيمای فرانسوی پای به فرودگاه مهرآباد نهاد۰خمينی که دراين مدت کارائی اين حربه برنده اعتصاب را خوب فهميدوبه توان وقدرت آن دست يافت!هموبود که بعد ازروی کارآمدن وبه دست گرفتن ارکان کشور همه را به دست کشيدن ازاعتراض واعتصاب واداشت۰فريادبرآورد:«هرکس بگويد؛اعتصاب باقی بماند،خائن است!» ونداسرداد:«همه مردم موظفنددراين معنی اسلحه رااگردردست اشرار است،بگيرند۰ازآنها ولوبه کشتن آنها باشد،اشرارراراه ندهيدبه خودتان،اعتصابات ازروزشنبه بايد شکسته بشوند۰نه اجازه حکم است بعضی از شلوغ کارها می خواهند بعضی اعتصابات را حفظ بکنند۰که نهضت را زمين بزنند تا الان اعتصابات درخدمت نهضت بود ازحالا به بعد شکستن اعتصاب درخدمت ملت است۰»خمينی ادامه داد وگفت:«اگرکسی وسوسه کرد وگفت:که اعتصاب فلان بايد باقی باشد۰خائن است تو دهنی بايد بخورد۰از روز شنبه (۲۸ بهمن ۵۷)تمام اعتصابات سرتاسرکشوربايد شکسته شود۰مردم بروند مشغول کارشان بشوند ولی مواظب باشند،هوشيار باشند۰درعين حالی که هرکس سر کارخويش است هوشيار باشد که شلوغ کارها،چپاول چی ها که الان افتادند واشراری که الان دربين شهرها وساير شهرستانها ايران آمدنده اند وچپاول ميکنند هوشيار باشيد وازآنهاجدا جلوگيری بکنيد!»(فوق العاده کيهان،جمعه ۲۷بهمن ۱۳۵۷،ش ۱۰۶۳۸،ص۲) بدين ترتيب بااين حکم فقهی وشرعی تا حدی حکومتی،اعتصابات فراگيردر کشور تعطيل اعلام گرديد وهمه رادعوت کردند تابا زمين گذاشتن اسلحه به خانه های خود بروند وازاين پس با گماشتگان خويش برارکان کشور نظارت خواهند داشت!هرچندمادرسطح مطبوعات آن سالها شاهدپاره ای حرکات اعتراضی واعتصابی بوده ايم ولی همواره اعتصابيون باواکنش تند مامورين کميته ،سپاه و مقامات انتظامی روبرو ميگشتند۰

 چند روزبعدازاين حکم شرعی خمينی ،روزنامه کيهان تحت عنوان«پيام مهم امام »هشدار ديگری راچاپ کرد۰درقسمتی ازاين پيام آمده است:«۰۰۰اينان که دست به خرابی واعمال ضد انسانی زده اندوکوشش دارند مراکزحساس رابنفع بيگانگان بدست بياورند،بايد بدانند که قدرت آنان بيش ازقدرت شاه وپشتيبان آنان نيست ودرصورتيکه بملت نپيونددند وبطور معقول عمل نکنند،تکليف را برای ملت شجاع ايران و تهران معلوم خواهم کرد۰من تحمل اين بی فرهنگی ها را نخواهم کرد۰بايد تمام اقشار به هراسمی که هستند درتحت پرچم اسلامی به فعاليت خود ادامه دهندودرغيراين صورت قيام عليه حکومت انقلاب اسلامی است که جزای آن درقانون اساسی اسلام معلوم است۰»(روزنامه کيهان،دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۵۷،ش ۱۰۶۴۱،ص۱)چند روزبعدسازمان چريکهای فدايی خلق طی اطلاعيه ای نوشت:«سازمان ما ضمن دعوت همگان به راهپيمايی تا محل اقامت امام خمينی ،از همه هم ميهنان انقلابی ومبارز وهمه آنهايی که درراه ايران آزادودموکراتيک جنگيده اند ۰از همه آنهايی که به وحدت و همبستگی خلق ،تشکيل ارتش خلق و شوراهای انقلابی معتقدند وازاقدامات برحق امام خمينی پشتيبانی می کنند۰از همه آنهايی که نگران برباد رفتن خون شهيدان وازدست رفتن دستاوردهای انقلابند،دعوت مينمايد درراه پيمايی که ازخيابان بولوار،محل ساختمان وزارت کشاورزی تا محل اقامت امام خمينی درساعت ۱۰ صبح پنجشنبه ۳اسفند آغاز ميشود،شرکت نمايند»سازمان چريکهای فدايی خلق ايران(روزنامه کيهان ،سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۵۷،ش۱۶۴۲،ص ۳) بفاصله يک روزدرهمان روزنامه،دوخبرزيرانتشار يافت
۰
 ۱_عنوان خبر:«چريکهای فدايی ،راه پيمايی فردا لغو شد۰بجای راهپيمايی ،روزجمعه اجتماعی دردانشگاه تهران برپا خواهد شد!»

 ۲_ دفتر تبليغات امام خمينی:«بسمه تعالی،اطلاعيه۰دفتر تبليغات امام خمينی به اطلاع ميرساند۰راه پيمايی اعلام شده برای روزپنجشنبه(۳اسفند۵۷)ازطرف کمونيستهاست وشرکت خواهران وبرادران مان درآن جايز نيست وامام اين افراد را به حضور نخواهد پذيرفت و همان گونه که فرمودند،اکنون ديگربايد ملت به بازسازی کشوربپردازندو هيچگونه اعتصابی نيزنبايدانجام گيرد۰»دفتر تبليغات امام خمينی اول اسفند ۱۳۵۷(روزنامه کيهان،چهارشنبه۲اسفند۱۳۵۷،ش۱۰۶۴۳،ص ۱و۲،تاکيد ازمن است)

 فراترازاين دوخبر،درهمان شماره کيهان پيام امام خمينی باعنوان:(برپادارنده گان راهپيمايی فردا مسلمان نيستند۰من به اين فرصت طلبان اجازه ورود به منزل را نميدهم)اين اطلاعيه به دفعات از راديو وتلويزيون خوانده شد۰متن کامل آن به شرح زيراست:«اخيراديده شده،گروههايی با اسامی مختلف وفريبنده وبا پخش اعلامييه هايی با شعارهای فريبنده آزاديخواهی وبرابرطلبی که جزءلايتجزايی ازاصول اعتقادی اسلام است ومحتوای اساسی برنامه دولت وجمهوری اسلامی راتشکيل خواهد داد،دست به تفرقه گرايی وتشکيل اجتماعات ودعوت برای برگزاری راهپيمايی ها کردند۰از آنجمله دعوت برای راهپيمايی روزپنجشنبه به تاريخ سوم اسفند۵۷ ومقصد راه پيمايی را منزل اينجانب ذکرکردند۰لازم است درسرويسهای خبری راديو وتلويزيون ازاين لحظه تاپس فرداظهردونکته زيررا به اطلاع عموم برسانند:

 ۱)اين برپا دارندگان مسلمان نيستند وبامکتب اعتقادی اسلام درستيزند۰عموم طبقات مردم به آنها همکاری نکنند حتی ممکن است عکسهايی ازانيجانب وديگر رهبران مذهبی را حمل کنند،بايد به آنهااعتنا نکردوبرمردم مسلمان است که ازهمکاری باآنهاسرباززنند
۰
 ۲)همچنين گفته شده است که اين گروه گرايشهايی ضداسلامی دارند،قصدآمدن بمنزل اينجانب رادارند۰من باين فرصت طلبان اجازه ورودبه منزل رانميدهم۰»(همان ماخذ،ص ۳) اما دربرابراين اطاعيه خشن وهشداردهنده ،چريکهای فدايی خلق طی اطلاعيه ای اعلام داشتند:«ضمن تاثير ازرهبری امام خمينی، معتقديم ،موضعگيری مانسبت به سايرنيروهای مترقی مبنی است به محتوای ضدامپرياليستی مواضع آنها نه براساس شکل بيان اين مواضع ۰سازمان چريکهای فدايی خلق فرداجمعه ۴اسفند۵۷،اجتماعی دردانشگاه تهران برپا خواهد داشت۰ازهمه گروههای مختلف برای شرکت دراجتماع دعوت بعمل آمده است۰»(روزنامه کيهان،پنج شنبه۳اسفند۵۷،ش ۱۰۶۴۴،ص۲) بدين ترتيب با پيام خمينی،نوعی حکومت نظامی اعلام نشده برعليه نيروی چپ وغيرمسلمان آغاز گرديد۰درمقطع شروع جنگ ضدانقلابی ايران وعراق فرامين شدادوغلاظ،ناسخ ومنسوخی ازاين نوع ازجانب خمينی،مبنی برپايان دادن به هرنوع اعتصاب متوجه جنبش کارگری کشور وبه خدمت گرفتن همه ريلهای توليد درراستای تامين ابزارمنديهای جنگ طلبانه حاکمين طرفدارجنگ گرديد۰اين فرمان خمينی،فرصت به عافيت طلبان ومخالفين نيروهای دگرانديش ميدان داد که طی هرفرصتی ،شمشيرازنيام برکشندوهرگونه اعتصاب واعتراضی رادرنطفه خفه نمايند۰باحکم خمينی:«هرکه بگويد،اعتصاب باقی بماند،خائن است!»هراعتراض وتجمعی را به نام خيانت به اسلام به شديدترين وجهی سرکوب کردند۰۰۰۰به همين سياق بعداز۲۴سال خامنه ای دربرابراين پرسش:«آيا کارگران برای پيگيری اهداف صنفی ومقابله با سودجويان واستعمارگران،اجازه استفاده ازحق اعتصاب را دارنديانه؟حکم شرعی اعتصابات امروزچيست؟»خامنه ای حکمی فقهی زير:«هرگونه عملی که موجب تضعيف نظام مقدس جمهوری اسلامی شود،جايزنيست،کارگران می توانند با استفاده ازمجاری قانونی وگزارش مطلب به مسئولين مافوق به مطالبات وحق خودبرسند۰»بااين فتوا خامنه ای نيز به تاسی ازنيای خود(خمينی)حکم جايزنبودن اعتصابات مخالفين رااعلام داشت تابافراهم آوردن فرصت سرکوب وتجاوزبه حريم زندگی کارگران وزحمتکشان،عمود خيمه نظام رابه هرطريقی برسرپای دارند!امابا درپيش بودن اول ماه مه(روزجهانی کارگر)و هشدارفرهنگيان برای سازماندهی اعتصابات سراسری ماشاهد برخوردها وکشاکش،همه جانبه ،مزدوحقوق بگيران کشور با مخالفين اعتصاب خواهيم بود!
۳۱فروردين۸۳

|| 12:41 AM

Monday, April 19, 2004

گفت وگوي شهروند با ليلي پورزند درباره آخرين وضعيت پدرش "سيامک پورزند"آقاي خاتمي شما هم مسئوليد!
گفت وگو: خسرو شميراني

اشاره:
سيامک پورزند روزنامه نگار و فعال فرهنگي ،73 ساله، از فروردين ماه سال گذشته پس از ماه ها اسارت در زندانهاي مختلف و نامعلوم به اوين منتقل شد.
سيامک پورزند که در پاييز 80 مفقود شده بود پس از مدتها بالاخره به صحنه "دادگاه" اسلامي آورده شد و در آنجا هر آنچه را که زندانبانانش از او خواسته بودند به عنوان جرم خود پذيرفت، اين در حالي بود که اين مرد بلندقامت با شانه هاي ستبرش به مشتي استخوان و پوست تبديل شده بود.
وي در عين حال اصرار داشت که به هيچ وجه شکنجه نشده است، به وکيل نياز ندارد و هر آنچه او را بدان متهم ميکنند عين جرائم اوست.
وي مدتي پس از "محاکمه" در حالي به مرخصي فرستاده شد که سلامتي جسمي و روحي او سلب شده بود.
طي موج جديد حمله به فعالان فرهنگي و مطبوعاتي ، سيامک پورزند که بيمار و خانه نشين شده بود، مجددا دستگير گرديد و دور جديدي از فشارها بر او آغاز شد.
دکتر معالج او روز دوشنبه در مقابل خبرنگار ايرنا تأئيد کرد که پورزند علاوه بر نارسايي قلبي به بيماري کليوي نيز دچار شده است.
ليلي پورزند فرزند سيامک پورزند فارغ التحصيل دانشکده حقوق دانشگاه "بهشتي" ساکن تورنتو، در گفتگويي با شهروند از جزئيات وضعيت پدرش در حال حاضر ميگويد.
خ . ش

از آخرين وضعيت پدرتان بگوييد؟
ــ وضع پدرم به شدت وخيم است. دو روز است که در بخش اورژانس بيمارستان مدرس به سر ميبرد. از آنجا که ظاهرا تخت خالي در CCU ندارند، دو روز است که او را در آن وضعيت در اورژانس در انتظار نگه داشته اند.
يک سرباز و يک افسر مسلح از او محافظت ميکنند و پاهايش به تخت بيمارستان زنجير شده است.

اين اطلاعات را چگونه به دست آورديد؟
ــ روز شنبه عمه ام [مهين پورزند] به ملاقات او رفته بود، پدرم براي او تعريف کرده بود که روز قبل از ملاقات يعني جمعه حال او بد شده و مأموران زندان او را به بيمارستان "شهدا" در تجريش برده بودند. پزشکان به وي گفته بودند که بايد بستري شود اما او مخالفت کرده و گفته بود که يا آزادش کنند و يا به زندان بازگردانند.
مدت کوتاهي پس از آنکه عمه ام از ملاقات به خانه اش برميگردد يکي از هم بندان پدرم از زندان با او تماس گرفته و اطلاع ميدهد که حال پدرم به هم خورده و او را با برانکادر به بيمارستان منتقل کرده اند.
عمه من با تماس تلفني با زندان و ارگانهاي ديگر تلاش ميکند تا محلي را که پدرم به آن منتقل شده بيابد اما جوابي دريافت نميکند.
ظاهرا شش ساعت پس از انتقال او ، از بيمارستان مدرس با خانه تماس گرفته و ميگويند که دفترچه بيمه پدرم را لازم دارند و به اين ترتيب معلوم ميشود که او کجاست.
عمه ام پس از مراجعه به بيمارستان با وضعيت وخيم پدرم مواجه شده و ميبيند که در اين وضعيت نيز دو نظامي مسلح در کنار او نگهباني ميدهند و دو پاي او به تخت بيمارستان زنجير شده است.

آيا قرار نبود پدر شما مشمول عفو 22 بهمن شود؟
ــ چرا! روز 12 بهمن هيأت عفو با پدرم ملاقات کرده بود در آنجا به او تبريک گفته بودند که به زودي آزاد خواهد شد. سپس گفتند که بايد آقاي شاهرودي به زندان مراجعه کرده و شخصا با مشمولان عفو ملاقات کند. اما روز 12 فروردين وقتي که آقاي شاهرودي به اوين رفته بود، بند سياسي ها را که پدرم نيز در آنجا است به کل بسته بودند و پدرم نيز همچون آقايان زرافشان و ديگران مشمول آزادي نشد.

(قطع تماس و تماس مجدد)
آخرين بار کي با ايران تماس داشتيد؟
ــ در همين زمان که تماس ما قطع شد [دوشنبه ساعت يازده و نيم شب به وقت ايران] دوباره توانستم با عمه ام گفتگو کنم. او گفت که 4 ساعت پيش سرانجام پدرم را به CCU منتقل کرده اند و وضعيت او هر دقيقه رو به وخامت است.

آيا در اين وضعيت پدرتان را آزاد ميکنند؟
ــ شايد الان براي اينکه مسئوليت مرگ پدر مرا نپذيرند او را نيمه جان مرخص کنند. اما واقعيت اين است که طي اين دو روز ما تلاش فراوان کرديم که او را به بيمارستان "طوس" و يا "مهراد" منتقل کنيم که ميتوانست از شرايط بهتري برخوردار باشد. آنها نه تنها اجازه اين کار را ندادند بلکه از ملاقات پزشک معتمد ما نيز جلوگيري کردند. آنها ما را حتي در جريان نتايج آزمايشات نيز قرار نميدهند.
پدر من سه سال است در شرايط به شدت غيرانساني به سر ميبرد. تلاشهاي ما براي آزادي و يا بهبود شرايط او به جايي نرسيده است. حکومت ايران مسئول هر اتفاقي است که براي پدرم بيفتد.
من از اينجا اعلام ميکنم: آقاي خاتمي شما هم مسئوليد!

اين گفتگوي تلفني روز دوشنبه 19 اپريل ساعت 3 به وقت تورنتو [ساعت يازده و نيم شب به وقت ايران] انجام شده است.

|| 11:35 PM

جزئيات كشتار رستوران ميكونوس به زبان يكي از بازماندگان فاجعه

مصاحبه سايت بلوچ2000 با پرويز دستمالچي بمناسبت مراسم پرده برداري از لوح شهيدان برلين ، رهبران حزب دمكرات كردستان ايران (دكتر صادق شرفكندی‌, فتاح عبدلی‌, همایون اردلان و نوری‌ دهكردی).


سايت بلوچ2000: با اظهار تشكر از لطف و موافقت شما با اين مصاحبه مي خواستم اولين سوال را بدين گونه مطرح كنم كه با توجه به اينكه دوازده سال پيش امكانات ارتباطي و رسانه هاي همگاني نظير راديو تلويزيون و بخصوص اينترنت محدود بودند ، شايد بسياري از هموطنان ما از جزئيات ماجراي سهمناك ميكونوس اطلاع نداشته باشند ، لطف فرموده و جزئيات واقعه را براي ما بازگو نمائيد.

دستمالچي: هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان ايران يعني دبير كل حزب دكتر صادق شرفكندي ، نمايندگان حزب در اروپا آقايان فتاح عبدلي وهمايون اردلان براي شركت در گنگره جهاني احزاب سوسياليست و سوسيال دمكرات از تاريخ چهاردهم تا هفدهم سپتامبر 1992 ميهمان اين گنگره جهاني در برلين بودند. دكتر شرفكندي تمايل داشت از اين فرصت پيش آمده و حضور هئيت نمايندگي حزب در برلين استفاده كرده و با برخي از فعالين و رهبران اپوزيسيون ايران در شهر برلين ملاقاتي داشته باشد و در باره مسائل مربوط به اپوزيسيون خارج از كشور و اوضاع كردستان و همچنين در مورد هماهنگ كردن اپوزيسيون داخل و خارج از كشور بحث و گفتگو بشود. به اين دليل و بنابر درخواست دكتر شرفكندي قرار شد كه يك جلسه اي برگزار شود و ما در آن جلسه به گفتگو بنشينيم.
ما روز پنجشنبه همديگر را ملاقات كرديم. البته قراري را كه به من گفته بودند ابتدا براي روز جمعه بود ، حالا يا قرار بود و يا سوءتفاهم شده بود ، من نمي دانم. من غروب پنجشنبه حدود ساعت هشت در خانه بودم كه آقاي نوري دهكردي كه از دوستان خيلي قديمي من بود و در برلين ميهماندار هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان بود و همواره در طي سه روز گنگره احزاب سوسياليت و سوسيال دمكرات همراه هيئت نمايندگي حزب دمكرات بود ، به من زنگ زد و گفت كه قرار ملاقات امشب ( پنجشنبه) است ، و قراري كه شما مي گوئيد داده اند براي روز جمعه اشتباه است ، قرار امروز پنجشنبه است و ما الآن در اينجا در رستوران هستيم و كسي نيامده است. وي از من خواهش كرد كه به رستوران بروم. بهرحال با اصرار ايشان و اينكه دكتر شرفكندي و بقيه مايل هستند ما را ببينند و اينكه ديگران هم نيامده اند ، زشت خواهد بود اگر من هم نيايم. ايشان همچنين خاطر نشان ساختند كه هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان فردا صبح پرواز مي كنند و فرصت ديگري نخواهد بود. بهر حال من به آنجا رفتم. موقعي كه آنجا رسيدم ساعت حدود نه شب بود ، ديدم كه به غير از آن چهار نفر يعني دكتر صادق شرفكندی‌, فتاح عبدلی‌, همایون اردلان و نوری‌ دهكردی كس ديگري در رستوران نبود. صاحب رستوران ميكونوس هم يك ايراني بود ، معمولا هر وقت سرش خلوت مي شد مي آمد در كنار ميز بغلي ما مي نشست. بعدا سه نفر ديگر به ما پيوستند. يكي از آنان دعوت شده بود اما دو تن از آنها دعوت نشده بودند. فرد دعوت شده آقاي مهدي ابراهيم زاده از افراد رهبري سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) بود. دو نفر ديگر اتفاقي آنجا بودند كه بنا به درخواست آقاي دهكردي آمدند و سر ميز ما نشستند.


بلوچ2000: شما گفتيد كه دو سه نفر آنجا بودند كه به جمع شما پيوستند. آيا آنها نيز دعوت شده بودند و آيا سياسي بودند و شما آن دو نفر ديگر را مي شناختيد؟


دستمالچي: من يكي از آنها را مي شناختم كه سياسي بود ، آن يكي ديگر را من نمي شناختم ولي آقاي نوري دهكردي ايشان را مي شناختند و به همين دليل هم آنها را دعوت كرد كه به ميز ما بپيوندند. آنها براي صرف شام به رستوران آمده بودند و چون آقاي دهكردي آنها را مي شناخت ، دعوتشان كرد كه به سر ميز ما بيايند.


بلوچ2000: پس تا اين لحظه بجز گروه ايراني شما كس ديگري در رستوران موجود نبود؟


دستمالچي: نخير ! رستوران تقريبا خالي بود. ما در اطاق ( بخش) پشتي رستوران نشسته بوديم و ديدي به طرف درب ورودي نداشتيم. البته چند نفر مشتري آلماني آمدند و تا آن موقع رفته بودند. فقط يك مشتري دايمي آلماني در رستوران بود كه وي نيز درجاي هميشگي خود يعني درست در مقابل درب ورودي رستوران نشسته بود و مشغول صرف غذا بود.
ما مشغول صرف شام و گفتگو بوديم در مورد مسائل مختلف. حدود ساعت ده دقيقه به يازده شب بود كه سه نفر وارد رستوران مي شوند. يك نفر از آنان بعد از ورود به رستوران درب ورودي را مي بندد و همانجا در مقابل درب ورودي مي ايستد. دو نفر از آنها وارد بخش و يا اطاقي پشت رستوران كه ما نشسته بوديم مي شوند. البته اين جزئيات را كه من الان عرض مي كنم بخشي از آن مربوط به پروتكل ( گزارش تحقيقاتي ) پليس آلمان مي باشد كه بعدها در دادگاه روشن شد و در آن موقع من نمي دانستم. يعني اينكه ما ديد به درب ورودي نداشتيم و در آن لحظه نمي دانستيم كه يك نفر از آنان در مقابل درب ورودي هست. بهر حال يك نفر مسلسل بدست مي آيد به اطاق پشتي و درست از پشت سر من مي آيد و در سمت راست من مي ايستد. من در اين حالت مشغول گفتگو با دكتر شرفكندي بودم كه ناگهان صحبت مرا كسي كه بغل دست من نشسته بود قطع مي كند. من برگشتم تا ببينم جريان چيست ، نگاهم به پاهاي آن مرد مسلح مي افتد. سپس من نگاهم را بالا آوردم و متوجه مسلسلي شدم كه از مقابل صورت من بود و به سوي آقاي دكتر شرفكندي نشانه رفته است و بعد از آن هم شليك رگبار گلوله به سوي دكتر شرفكندي. همه اينها در عرض كمتر از يك ثانيه اتفاق افتاد كه من دارم جزئيات آن را براي شما تشريح مي كنم. بعد از اينكه اين صحنه را ديدم و نگاه من به مسلسل افتاد و شليك بسوي دكتر شرفكندي ؛ و در حالي كه يك نگاه سريع و گزراي من بصورت مسلسلچي افتاد ، بقيه عكس العمل من اتوماتيك وار و غريزي بود. من هم خودم را بطرف ميزي كه پشت سر ما بود پرت كردم و افتادم زمين در زير ميز. بعد از چند لحظه افتادن در زير ميز ، نماينده حزب دمكرات كردستان ايران در اروپا يعني آقاي فتاح عبدلي نيز در مقابل من در زير همان ميز به زمين افتاد. به فاصله چهل تا پنجاه سانتي ما صورت در صورت هر دو به زمين افتاده بوديم. اما متاسفانه ايشان يك گلوله به قلبش اصابت كرده بود و دهانش پر از خون بود، و متاسفانه همانجا جان سپرد. دو رگبار مسلسل شليك شد و سپس يك لحظه سكوت حكم فرما شد. در آن لحظه سكوت من بدون آنكه از جاي خودم تكان بخورم ، فقط نگاهم را از زير ميز به طرف بالا انداختم تا ببينم آيا آن فرد مسلسلچي كه همه را به گلوله بسته بود رفته و يا هنوز آنجا هست. در اين حالت دستي را ديدم كه آستين مشكي داشت و به طرف دكتر شرفكندي نشانه رفته و تير خلاص مي زد. من از اين آستين مشكي متوجه شدم كه نفر دومي در كار است چون نفر اولي كه من چشمم به او افتاده بود لباس تيره مشكي به تن نداشت، و بعدا هم مشخص شد كه لباس سبز سربازي رنگ به تن داشته بود. در اين فاصله آقاي همايون اردلان كه دو گلوله به ايشان اصابت كرده بود ، و تقريبا بيهوش افتاده بود ، ظاهرا بهوش مي آيد و سرش را بلند مي كند. آن فردي كه تير خلاص را شليك كرد ، متوجه مي شود كه همايون اردلان نيز زنده است و بطرف او مي رود و تير خلاص را به او هم مي زند.
بعد از اين جريان آنها فرار مي كنند و ما نيز از جايمان بلند شديم. بعد از بلند شدن متوجه شدم كه دكتر شرفكندي بهر حال گلوله خورده بود و علاوه بر آن تير خلاص هم به ايشان زده بودند و همانجا بروي صندل خودش پشت بديوار بقتل رسيده بود. آقاي فتاح عبدلي نيز كه در كنار من بود تير به قلبش اصابت كرده بود و در جا جان سپرده بود. همايون اردلان را نيز تير خلاص زدند. نوري دهكردي با وجودي كه ، اگر خوب بخاطرم باشه، شش تير خورده بود ، اما با اين حال زنده بود و نفس مي كشيد. بعد از اينكه پليس آمد و نوري دهكردي را به بيمارستان منتقل كردند ، يك دو ساعت بعد ايشان نيز متاسفانه فوت كردند.
در مجموع از هشت نفر ما كه در رستوران بوديم بعلاوه صاحب رستوران يعني نه نفر. سه نفر در جا كشته شدند و يك نفر بعد جان مي سپرد ، جهار نفر زنده مي مانند و صاحب رستوران كه با اصابت دو گلوله زخمي شد بود هم زنده مي ماند.


بلوچ2000: آيا در آن لحظه كسان ديگري از كاركنان و يا گارسونهاي رستوران هم بودند و يا . . .؟


دستمالچي: فقط صاحب رستوران بود و آشپز نداشت. فقط يك خانم روسي در پشت بار كار مي كرد و اينكه اين خانم هم در آنشب در آنجا بود و يا نه ، در خاطرم نيست. گارسون هم نبود و بهمين دليل صاحب رستوران كار آشپزي و پذيرائي را انجام مي داد.


بلوچ2000: ظاهرا اينگونه به نظر مي رسد كه قاتلين مي دانستند دقيقا چه كس و يا كساني را بكشند. به عقيده شما آيا آنها ماموريت داشتند كه فقط رهبران كرد را بقتل برسانند و يا اينكه براي آنها ديگران هم مهم نبودند و حاضر بودند كه ديگران را هم بكشند؟


دستمالچي: من فكر مي كنم هدف اصلي هئيت نمايندگي حزب دمكرات كردستان ايران و از همه اساسي تر دبير كل حزب دكتر شرفكندي بود ، و اينكه در آنجا ديگران هم كشته مي شدند برايشان مسئله مهمي نبود چون در آن طرفي كه دكتر شرفكندي نشسته بود ، بيش از ده گلوله به ديوارها و اطراف اصابت كرده بود. حداقل پانزده تا بيست نفر دعوت شده بودند كه به آنجا بيايند ولي همانگونه كه گفتم بخاطر اشتباهي كه در مورد روز و ساعت ملاقات در پيش آمده بود ، آن عده نتوانستند به رستوران بيايند و موقعي كه به بقيه زنگ زدند كه به رستوران بيايند ، عده اي در دسترس نبودند ، تعداد ديگري نيز نتوانستد حضور بهم برسانند بخاطر كار خودشان و اينكه وقتشان را طور ديگري تنظيم كرده بودند و يكي دو نفر هم بيمار بودند و نتوانستند بيايند. اگر همه مي آمدند شايد بجاي چهار نفر كشته ، ده نفر كشته مي داشتيم. اما هدف ترور كاملا مشخص بود كه آقاي دكتر شرفكندي و هيئت نمايندگي حزب دمكرات كردستان ايران هستند. مسلسل هم كه با لا آمد ابتدا بطرف دكتر شرفكندي نشانه گرفته شد. او هدف اصلي بود بعلاوه هيئت نمايندگي و نوري دهكردي.


بلوچ2000: آيا در همان زمان كه شما اين موضوع را مورد بررسي قرار مي دهيد و يا اينكه بعدها در طي پروسه تحقيقات و دادگاه مشخص شد كه از نظر اطلاعاتي و امنيتي چگونه و چطور مامورين جمهوري اسلامي پي برده بودند كه شما ها آن شب در رستوران ميكونوس جمع مي شويد؟


دستمالچي: ببينيد من در اينجا استناد مي كنم به نامه اي كه اداره ضد جاسوسي آلمان و اداره امور امنيتي داخلي آلمان به دادگاه نوشته بودند در مورد همين سوالي كه شما مطرح كرديد. در آن نامه آمده است كه گروه ترور و يا تيم ترور كه از جمهوري اسلامي آمده بودند و زير نظارت مستقيم وزارت اطلاعات و امنيت ايران قرار داشته اند ، سه هفته پيش از ترور وارد برلين شده و محل ترور و راه فرار و غيره را بررسي كرده. باز هم در همان نامه آمده است كه جاسوس فلاحيان ( وزير اطلاعات سابق) در شب حادثه در رستوران ميكونوس حضور داشته و ايشان در تماس مستقيم با حزب دمكرات كردستان بوده. در نامه آمده است كه اين جاسوس شماره تلفن مستقيم حزب دمكرات كردستان را داشته و در تماس مستقيم بوده. البته اين سندي است كه از طرف اين دو سازمان اطلاعاتي و امنيتي آلمان به دادگاه ارائه شده بود. اما اطلاعات دقيقتري در مورد اين موضوع وجود ندارد.


بلوچ2000: با توجه به اينكه در روزهاي قبل حتما تماس ها و تلفن هايي انجام شده بود و با فعالان سياسي و ديگران قرار و مدار ها گذاشته شده بوده. اما اين قرار ها براي روز جمعه بوده. حال با توجه به اينكه ساعت و روز ملاقات عوض شد و در فرصت كوتاهي با بقيه تماس گرفته شده ، اما با اين حال قاتلين ظاهرا آماده بودند حتي با توجه به فرصت كوتاه باز هم عمليات ترور را انجام بدهند. اينگونه بنظر مي رسد كه آنان آمادگي اجراي عمليات ترور را با مهلت خيلي كم هم داشته اند. آيا اينطور است؟

دستمالچي: كاملا درسته ! ببين ! تمام مدارك و اسناد بدست آمده و بررسي شده در دادگاه نشان مي دهد كه اين ترور از قبل كاملا تدارك ديده شده براي اينكه يكي از مسائلي كه وجود داشت در شب حادثه در خانه تيمي گروه ترور تلفن يك زنگ مي زند و سپس قطع مي شود. اين زنگ ظاهرا علامت اين بوده كه تيم ترور از محل اقامت خود بايد خارج شوند و بسوي محل عمليات رهسپار شوند. گروه ترور نيز از محل اقامت خود خارج شده و بسوي رستوران ميكونوس حركت مي كنند. يعني اينها از قبل مي دانستند كه كجا بايد بروند. حدود ساعت نه و نيم شب نيز به حوالي رستوران ميكونوس مي رسند و سپس پراكنده مي شوند و مجددا در ساعت ده دقيقه به يازده به رستوران ميكونوس مي ايند و عمليات ترور را انجام مي دهند. اين مشخص است كه آنها اطلاعات دقيقي داشته اند. البته در اين مورد شايعات و ظن هاي گوناگوني وجود دارد از جمله يكي از روزنامه هاي معتبر شهر برلين در صفحه اول خود خبري را منتشر كرده بود دال بر اينكه صاحب رستوران جاسوس فلاحيان بوده و . . اما مجموعه اين جريانات در دادگاه اثبات نشد. تا زماني كه يك مطلب در دادگاه اثبات نشده ، حد اقل در اروپا و جوامع متمدن رسم بر اين است كه اينگونه اتهامات ثابت نشده و شايعه نبايد مطرح و يا باور شوند.


بلوچ2000: بعد از ترور چه مدتي طول كشد تا پليس آمد و آيا خودشان ازشنيدن صداي تير اندازي آمدند و يا اينكه كس و يا كساني پليس و آمبولانس را مطلع كردند؟

دستمالچي: بعد ار فرار ترور كنندگان ، آن مرد آلماني كه در مقابل درب ورودي نشسته بود ، اولين فردي بود كه به پليس زنگ مي زند و پليس را مطلع مي سازد. بعد از او من به سراغ تلفن رفتم چون فكر مي كردم كه شايد او ( مشتري آلماني) اينكار را نكرده و خواستم كه به پليس زنگ بزنم كه او به من گفت كه قبلا پليس را مطلع ساخته. من هم به يكي از دوستانم كه قرار بود به رستوران بيايد تلفن زدم و گفتم كه نيا اينجا تيراندازي شده. سپس پليس ، آمبولانس و مامورين آتش نشاني آمدند. ما را هم براي بازجوئي به اداره پليس بردند كه از حدود دوازده شب تا هشت صبح در اداره پليس بوديم.

هفته هاي بعد چند نفر دستگير شدند كه در ميان اينها يك نفر ايراني بود و چهار نفر شهروند لبناني بودند. شخص دستگير شده كه سازمانده اصلي ترور در برلين بود نامش است كاظم دارابي كازروني كه محكوم به حبس ابد شد و هم اكنون نيز در زندان شهر برلين است. كاظم دارابي كازروني عضو واواك و عضو سپاه پاسداران مي باشد كه رابط . ..


بلوچ2000: منظور شما از واواك يعني اطلاعات جمهوري اسلامي است؟

دستمالچي: بعله وزارت اطلاعات و امنيت كشور. رابط كاظم دارابي كازروني با وزارت اطلاعات در كشور شخصي بود در بن بنام حسن جوادي كه ديپلمات بود. وي در اكتبر سال 1989 آلمان را ترك كرد و بعد از او مرتضي غلامي جانشين او مي شود. در ضمن كاظم دارابي كازروني با آقاي اماني فراهاني سركنسول كنسولگري ايران در برلين نيز ارتباط و تماس داشته كه وظيفه اصلي وي جمع آوري اطلاعات در مورد اپوزيسيون ايراني و انجام كارهاي اطلاعاتي ديگر بوده. آقاي دارابي عضو هيئت رئيسه اتحاديه دانشجويان مسلمان در اروپا ، واحد برلين بوده. اين اتحاديه يكي از تشكيلات حزب الله در اروپا مي باشد كه سازمانهاي اطلاعاتي ايران اعضاي خود را از درون اين اتحاديه استخدام مي كردند. از ديگران همكاران دارابي در اين اتحاديه مي توان از فرهاد ديانت ثابت گيلاني و بهمن برنچيان نام برد كه هر دو عضو واواك نيز بودند. آقاي دارابي در سال 1982 بهمراه هشتاد و پنج تن از اعضاي حزب الله ايران و لبنان به يك خوابگاه دانشجويان ايراني در غرب شهر ماينز حمله مي كنند كه در نتيجه آن يك نفر كشته و چندين نفر ديگر زخمي مي شوند. دارابي در آنجا دستگير مي شود و در دادگاه محكوم به هشت ماه زندان و اخراج از كشور مي شود. اما با وساطت سفير ايران در بن ، وي آزاد مي شود.
بهر حال تيم ترور ابتدا بمدت دو روز در خانه دارابي مستقر بوده و سپس به خانه دوم كه متعلق به بهمن برنجيان بوده منتقل مي شوند.

بلوچ2000: آقاي دستمالچي ، به عقيده شما چه درسهاي را مي توان از فاجعه ميكونوس ياد گرفت ؛ چه از نظر امنيتي و چه از نظر فعاليت سياسي؟

دستمالچي: قبل از اينكه به اين پرسش شما پا سخ بدهم اجازه بدهيد در مورد چند نفر ديگر كه يا دستگير شدند و يا دست داشتند اشاراتي داشته باشم تا اين تصوير كامل شود.

بلوچ2000: استدعا مي كنم بفرمائيد

دستمالچي: نفر ديگري كه دستگير شد آقاي عباس رايل است كه لبناني مي باشد. اين همان فردي است كه به مقتولين تير خلاص را زد. وي در سال 1985، 1986 در اطراف رشت در اردوگاه سپاه پاسداران بمدت شش ماه دوره تروريستي ديده بود و عضو حزب الله لبنان مي باشد. او در دادگاه محكوم به ابد شد و اينك در زندان بسر مي برد.

نفر بعدي كه دستگير شد يوسف امين مي باشد كه وي همان نگهبان درب ورودي رستوران بود ( تروريستي كه در را بست و در مقابل درب ورودي ايستاد). وي نيز همانند عباس رايل عضو حزب الله لبنان مي باشد و در همان زمان بهمراه او دوره تروريستي را در اطراف رشت ديده است. او به يازده سال زندان محكوم شد.

دو نفر ديگر هم دستگير شدند ، يكي آقاي محمد "ادريس" و ديگري آقاي عطاءالله اياد كه اولي عضو حزب الله و ديگري عضوسازمان شيعه امل لبنان بود. اين دو در بخش تداركاتي عمل مي كردند. يكي ديگر از افراد حزب الله بنام علي صبرا كه مسئول خريد ماشين بوده و عضو حزب الله ميباشد. صبرا بعد از ترور موفق به فرار از آلمان مي شود و به لبنان بر مي گردد و اكنون نيز يكي از محافظين شيخ فضل الله رهبر حزب الله لبنان است. يك نفر ديگر بنام ابو جعفر كه معروف به ابو حيدر بوده كه او نيز عضو حزب الله لبنان مي باشد چون همانگونه كه مي دانيد حزب الله لبنان را جمهوري اسلامي در سال 1382 بوجود آورد و تمام هزينه و آموزش كادر هاي آن را بعهده دارد. وي راننده اتومبيل فرار تروريست هاي رستوران ميكونوس بود. او بعد از عمليات ترور به لبنان فرار مي كند و سپس به ايران مي رود و مشغول كار در سپاه پاسداران مي شود.

اما مهمتر از همه اينها آن كسي كه دستگير نشد شخصي بود بنام عبدالرحمان بني هاشمي كه معروف بود به ابوشريف. ايشان همان مسلسلچي اصلي بودند كه تيم عملياتي ترور را رهبري مي كرد. وي يك تروريست ورزيده جمهوري اسلامي است كه مستقيما زير نظر فلاحيان كار مي كرده. او در هيجده آگست (اوت) 1987 يك افسر نيروي هوائي ايران بنام خلبان طالبي را در ژنو بقتل مي رساند. ابوشريف بعد از ترور برلين از طريق تركيه به ايران بر مي گردد و يك ماشين مرسدس بنز جايزه مي گيرد. علاوه بر آن او را در چندين كارخانه وابسته به وزارت اطلاعات و بنيادهاي متفاوت ديگر شريك مي كنند.

بلوچ2000: اينها عواملين بودند ، در مورد آمرين چي؟

دستمالچي: در دادگاه اين مسئله مطرح شد كه هيچكدام ازمتهمين ، مقتولين را نمي شناختند و خصومت شخصي و يا خرده حساب خصوصي با هم نداشتند. در نتيجه اينها از طرف كسي و يا كساني ماموريت داشته اند. در طي پروسه دادگاه و پس از شهادت هاي آقاي ابوالقاسم مصباحي كه يكي از مقامات عاليرتبه واواك و رئيس شبكه هاي ترور در غرب اروپا بود ، مشخص شد ( ايشان شهادت داد) كه اين ترورها چه در داخل و چه در خارج تا زماني كه آيت الله خميني زنده بود ، بنا به دستور ايشان صورت مي گرفت و بعد از فوت ايشان يك كميته اي تشكيل شد بنام كميته ويژه. اين كميته عمليات ويژه در مورد نابودي و از بين بردن مخالفان نظام در ايران و در خارج تصميم مي گرفت. در راس اين كميته ويژه ، رهبر نظام علي خامنه اي قرار دارد و بعد رئيس جمهور وقت و وزير اطلاعات و وزير امور خارجه است و رئيس شوراي نگهبان و فرماندهان سپاه. تصميم قتل را اين كميته ويژه مي گيرد كه با موافقت رهبر قابل اجرا است. براي اجرا آن را به كميته ديگري بنام كميته قصر فيروزه ارجاع مي كنند. كميته قصر فيروزه طرح عملياتي براي اجراي قتل را آماده كرده و يك نسخه آن را جهت تائيد رهبر براي رهبر نظام مي فرستد و نسخه ديگر را براي تائيد رئيس جمهور وقت.

بلوچ2000: حال اجازه بدهيد برگرديم به سوال قبلي من كه از ديگاه فعاليت سياسي و مسائل امنيتي ، چه درسهاي را ميتوان از حادثه مرگبار ميكونوس گرفت؟

دستمالچي: البته به عقيده من اگر در آن زمان اقدامات امنيتي لازم انجام شده بود ، ترور به اين سادگي انجام نمي شد. براي روشن كردن موضوع چند مثال بزنم. تا آنجائي كه من اطلاع دارم ، هيئت نمايندگي كردستان تا زماني كه در كنگره بودند ، محافظ شخصي داشتند يعني اينكه خودشان درخواست كرده بودند. اما محافظ شخصي را براي بعد از كنگره نخواسته بودند. مسلم است كه اگر محافظين شخصي ايشان بيست و چهار ساعته همراه وي بودند اين ترور به اين سادگي صورت نمي گرفت. البته الان خوب مشخصه كه بايد مسائل امنيتي جدي گرفته مي شد.


بلوچ2000: ايا مي خواهيد چيز اضافي را در رابطه با حادثه ميكونوس اضافه كنيد؟

دستمالچي: فقط اگر وقت است اشاره اي هم به اسلحه هايي كه در قتل هاي رستوران ميكونوس استفاده شدند بكنم. در آنجا يك مسلسل يوزي بكار گرفته شده بود و يك كلت با صدا خفه كن و با مدل و شماره سريالي مشخص. اين كلت با شماره سريال معين و مشخص بخشي از محموله تسليحاتي بوده كه در تاريخ سي مارس 1971 براي ارتش رژيم سابق يعني ارتش شاهنشاهي فرستاده شده بود. اين كلت در تطابق با كلتي هست كه غلام كشاورز در سال 1996 در شهر لارناكاي قبرس توسط آن بقتل رسيد ، همچنين در تطابق است با كلتي كه در قتل اكبر محمدي خلبان سابق رفسنجاني در هامبورگ (در سال 1987) صورت گرفت. اين نشان مي دهد كه اين اسلحه ها داراي يك منشاء بوده اند و از جمهوري اسلامي آمده اند.

بلوچ2000: اين كلتي را كه شما اشاره مي كنيد ، پليس آلملن چگونه كشف كرد و يا اينكه از شناسايي گلوله آن رديابي شده است؟

دستمالچي: نه ! اسلحه هاي قتل ميكونوس را بعد از ارتكاب قتل در يك ساك ورزشي گذاشته بودند و سپس آن ساك را در زير يك ماشين در يك نمايشگاه اتومبيل قرار داده بودند كه روز بعد توسط صاحب نمايشگاه كشف و به پليس تحويل داده شده بود. در قتل هاي لارناكا و هامبورگ نيز همچنين ، تروريست ها كلت هاي خود را در زباله داني يا جا هاي ديگر انداخته بودند كه بعدها كشف شده بودند.


بلوچ2000: پليس آلمان از كجا مطمئن است كه اين اسلحه ها دقيقا جزوه همان محموله اي بوده است كه به ايران فروخته بودند ، از خود اسلحه و يا از گلوله ها ؟

دستمالچي: اين اسلحه ها شماره مسلسل ( سريالي) دارند و جزئيات ساخت و مشخصات شناسايي دارنند درست مثل موتور ماشين ها، و به همين دليل ثابت شد كه اين اسلحه ها را دولت وقت ايران از يك شركت اسپانيايي خريداري كرده بود.

بلوچ2000: شما فردا روز سه شنبه در مراسم پرده برداري از لوح يادبود شهيدان ميكونوس حتما حضور خواهيد داشت. به عقيده شما اهميت اين كار شهرداري برلين در چيست و شما آن را از ديدگاه سياسي و حتي بين المللي چگونه ارزيابي مي كنيد.؟

دستمالچي: ببينيد ! خود دادگاه برلين و راي دادگاه برلين علاوه بر محكوم كردن متهمين كه حضور داشتند ، آشكارا دست انگشت اتهام را به طرف رهبران جمهوري اسلامي برد از جمله آيت الله خامنه اي ، علي اكبر رفسنجاني ، علي اكبر ولايتي وزير سابق امور خارجه وهمچنين علي فلاحيان كه حكم دستگيري بين المللي وي صادر شده و هنوز هم اعتبار دارد. اين حكم در نوع خود چه در اروپا و يا در سطح جهاني بي سابقه است. دادگاه پس از پنج سال تحقيق و با حضور 180 شاهد و با مخارجي بيش از ده ميليون مارك در نهايت راي مي دهد كه رهبران يك حكومت دستوردهندگان اين قتل ها بوده اند ، آن هم نه بدلايل مذهبي ، بلكه با انگيزه هاي سياسي و براي حفظ قدرت خودشان.

كاري كه فردا در برلين صورت مي گيرد يعني نسب يك لوحه يادبود ، بعقيده من يك اقدام بسيار بشر دوستانه و انساندوستانه است. درمتن بر روي اين لوح آمده است كه اين چهار نفر براي حقوق بشر و براي دمكراسي توسط قدرت مداران "سابق" ايران بقتل رسيدند. اين اقدام شوراي شهر منطقه اي برلين نشان مي دهد كه از يك سو مردم جهان اينچنين جناياتي را فراموش نخواهند كرد و از سوي ديگر بشريت از كساني كه جان خود را در راه دمكراسي از دست مي دهند قدر داني مي كند. در نتيجه اين اقدامي است كه بايد ستود.

بلوچ2000: با عرض تشكر مجدد ، اگر صحبت ديگري نداريد در اين جا مصاحبه را به پايان مي رسانيم.


دستمالچي: نه فكر كنم به اندازه كافي اين موضوع را توضيح دادم ؛ مگر اينكه شما سوالي داشته باشيد. پايان

بلوچ2000 دات اورگ از هرگونه اشتباه تايپي و يا املايي در متن چاپي پوزش مي طلبد.

دوشنبه نوزده آوريل

|| 9:11 PM

آیا " تجمع پاریس" میخواهد تجربه " همایش برلین" را تکرار کند ؟
بحثی پیرامون ملزومات واقعی اتحاد جمهوریخواهان لائیک و دمکرات - قسمت سوم
* تابوی تفکیک قوا *
دو گرایش" الف" و " ب" در پیش نویس سند سیاسی پیشنهادی " جمهوریخواهان لائیک و دمکرات"تنها در زمینه مشخص کردن نوع جمهوری و اینکه باید به " پارلمانی" بودن آن اشاره شود ، نیست که اختلاف دارند، بلکه همچنین در رابطه با منوط کردن استقرار این جمهوری جایگزین به اصل " تفکیک قوای سه گانه ( مجریه، مقننه، قضائیه) نیز دو فرمولبندی متفاوت را طرح می کنند. " گرایش الف" در تعریف " جمهوری" در بخش " اصول و اهداف“ بر مبتنی بودن این جمهوری بر اصل تفکیک قوا اصرار دارد ، حال آنکه " گرایش ب" بدلیل اختلافی که در این حوزه میان جمهوریخواهان چپ و راست وجود دارد، مخالف آوردن آن بوده و " استقرار یک حمهوری لائیک و دمکراتیک" را وافی و کافی میداند. در واقع اگر قرار است نوع حکومت و نطام آینده را یک مجلس موسسان آزاد ( پس از برچیده شدن بساط جمهوری اسلامی) تعیین کند، دیگر وارد شدن در مورد جزئیات آن جمهوری لائیک و دمکراتیک، نه تنها در چهار چوب این " تجمع" ضرورتی ندارد، بلکه اصرار بر آن، به معنای این خواهد بود که جمهوریخواهان لیبرال از جمهوریخواهان رادیکال بخواهند که با صرف نظر کردن از عقاید و آلترناتیو خود، مستقیماً به زیر چتر آنها بیایند !!
اما آیا اصل تفکیک قوا جزئی جدایی ناپذیر از یک نظام مبتنی بر آزادی و دمکراسی است؟
لازم است این مسئله از جنبه های مختلف بررسی شود:
تردیدی نیست که در عصر انقلابات بورژوا- دمکراتیک در اروپا، اصل تفکیک قوا در کنار مقولاتی چون: آزادی، دمکراسی، حقوق شهروندی و جمهوریت طرح شده و بر پرچم بسیاری ار جنبش ها وانقلابات بورژوایی آن دوران ، حک گردیده بود. تا قبل از این دوران – یعنی در عصر یکه تازی شاهان و سلاطین- حکام کشور، اعم از شاهان، شاهزاده گان، فئودالها و یا منصوبان آنها، همزمان هم در نقش قانون گذار( اگر قانونی در کار بوده) هم در نقش مجری و هم در نقش قاضی و میر غضب ظاهر می شدند. مثلاً در بررسیهای تاریخی آمده که انقلاب مشروطیت ایران بدنبال یک واقعه ( شلاق خوردن چند تاجر تهران بدستور فرماندار پایتخت ) و با خواست ایجاد "عدالت خانه " شروع شد. سابق بر این حکام و مجریان، بدون نیاز به محاکمه متهمان در یک دادگاه ( یعنی بدون نیاز به دادگستری و قوه قضائیه) حکم مجری را صادر و اجرا میکردند.
کوبیدن بر اصل تفکیک قوا در آن دوران که شاه و یا منصوبان او " همه فن حریف" بودند، بدون شک مطالبه ای مترقی و گامی به پیش محسوب می شد. اما اجرای این اصل، لزوماً به معنای استقرار دمکراسی نیست. کمااینکه در بسیاری از کشورهای استبدادی، ظاهراً اصل تفکیک قوای سه گانه، رعایت می شود اما از آزادی و دمکراسی در آنها خبری نیست. بالعکس در برخی کشورهای مبتنی بر دمکراسی بورژوایی، این اصل، لااقل در ارتباط با رابطه قوه مجریه و قوه مقننه رعایت نمی شود که بعداً به آن بر میگردم.
دمکراسی موقعی جاری می شود که دست اندرکاران هر سه قوه انتخابی بوده و محصول رای مردم در انتخاباتهای آزاد و همگانی باشند. در عصر فروپاشی نظامات فئودالی، ازآنجا که سطح جنبش و آگاهی مردم، هنوز آنقدر نبود که برای همیشه مهر پایان بر کلیه پست ها و مقامات انتصابی بزنند، ناچاراً راهپیمایی خود بسوی استقرار حقوق شهروندی را از تلاش برای مثلاً جدا کردن مجلس از حیطه تسط شاه و سلطان آغاز نمودند. یعنی سعی کردند به موازات یک قوه اجرایی غیر انتخابی و مافوق مردم، در حوزه قانونگداری موجبات دخالت شهروندان ( و البته در آن دوران، شهروندان مذکر و صاحب مالکیت) را فراهم نمایند. در رابطه با تشکیل قوه قضائیه و دادگستری نیز این مسئله گرچه در قیاس با دوران قبل ( مجازات بی محاکمه توسط حکومتیان) گامی به پیش بود، اما هنوز نشانی از دمکراسی( یعنی انتخابی بودن) نداشت ودر بسیاری از کشورها- حتی در حال حاضر- قوه قضائیه و قضات عموماً انتصابی و در بسیاری موارد مادام العمر محسوب می شوند. بنابراین تعمیم آرایش قوای سیاسی در آن دوران، به شرایط کنونی، یعنی شرایطی که هم سطح جنبش و هم عطش مردم، میل به انتخابی کردن همه پستهای مهم سه قوه دارد، اشتباه خواهد بود. از اینرو تاکید باید بر انتخابی بودن، دوره ای بودن و قابل عزل بودن کلیه پست های مهم سه قوه باشد و جدا بودن یا نبودن آنها ربطی به دمکراسی ندارد.
مثلا ًچه اشکالی دارد که به گفته کذایی خمینی، " مجلس در راس همه امور باشد"! یعنی مجلس نماینده گان مردم ( در مقیاس سراسری) مجالس ایالتی و شوراهها در حین قانونگداری، آپارات اجرایی را نیز خود تعیین نموده و در واقع هم واضع قانون وهم مجری آن باشند.
عالیترین پست های قضایی نظیر: وزیر دادگستری، دیوان عالی کشور، دادستان کل کشور، شورای عالی قضایی و .... نیز توسط این مجلس و یا مستقیماً توسط آرای مردم انتخاب شوند؟ برای نمونه شورای شهر تهران ویا شورای روستای ایکس، ضمن اینکه در حوزه اختیارات خود، دست به تدوین مقررات و آئین نامه میزند، در عین حال بر امر اجرای آنها از طریق انتخاب یک عامل اجرایی بنام شهردار یا دهدار می کوشند.
در واقع چنین شوراهای شهری یا کمون های شهری حتی در برخی دمکراسیهای بورژوایی نیز وجود دارند. در برخی کشورها، قوه مجریه بخشی از آپارات قوه مقننه بوده و نخست وزیر و وزرا همزمان با پیشبرد امور دولتی ( اجرایی ) عضو مجلس قانونگذار هم محسوب شده، در جلسات آن شرکت نموده و دائماً در برابر نماینده گان ، پاسخگو هستند. مثلاً در کانادا و یا بریتانیا ما با چنین سیستمی روبرو هستیم، یعنی در این کشورها( که در وجود دمکراسی لیبرالی در آنها شکی نیست) قوه مجریه و مقننه تحت یک آپارات در هم ادغام شده اند.
مشابه چنین ادغامی را ما در جریان انقلاب اکتبر 1917 روسیه نیز می بینیم که بعداً در برخی کشورهای دیگر نیز پیاده شده است. در چنین سیستمی " مجلس در رأس امور است"! به این ترتیب که از میان نماینده گان انتخابی شوراهای کارگری، دهقانی و سربازی، " کنگره سراسری شوراها" تشکیل می شود. از دل این کنگره " کمیسیاریای خلق" ( کابینه دولت) انتخاب می شوند. بنابراین " کنگره " یا " شورای عالی" هم در نقش قانونگذار و هم در نقش مجری آن عمل می کند. تردیدی نیست که آن سیستم ( سیستم شوروی) را ایضاً نمیتوان در دنیای امروز پیاده کرد، مگر اینکه " حق رای همگانی" و " حقوق برابر همه شهروندان برای انتخاب شدن و انتخاب کردن" را به زیر سئوال ببریم. از یکطرف نمیتوان کل جامعه را به سه حوزه : کارخانه، مزرعه و پادگان تقسیم کرد و از سویی نمیتوان نماینده گان مردم را صرفاً از تشکل های شورایی برگزید. چرا که بخشهای وسیعی از مردم ممکن است عضو هیچ شورایی نباشند و یا اصلاً اعتقادی به چنین تشکلی نداشته باشند. اما به هر رو ادغام قوای سه گانه حکومتی در یک جامعه آزاد و دمکراتیک قابل تصور است و عدم رعایت اصل " تفکیک قوا" به هیچوجه دمکراسی را نقض نمی کند.
بعلاوه امروزه در بسیار کشورهای سرمایه داری، ما با اشکال متفاوت دمکراسی لیبرالی روبرو هستیم. مثلاً در کشور سوئیس بسیار از امور کشوری و حتی پروژه های محلی از طریق " همه پرسی" ( نوعی دمکراسی مستقیم) حل و قصل می شود. در برخی کشورها، پارلمان نه تنها حق استیضاح دولت، بلکه حق انحلال کابینه را دارد. در برخی کشورهای دیگر، رئیس جمهور به تنهایی قادر به انحلال پارلمان و تعیین زمانی برای برگزاری انتخابات مجدد است. در برخی جمهوریها، ریاست جمهوری و دولت او گرچه دارای استقلال و قدرت زیادی هستند، اما موظفند در رابطه با مسائل مهم نظیر اعلام جنگ یا صلح، برقرار حالت
فوق العاده، تصویب بودجه سالیانه و برنامه های دراز مدت اقتصادی و اجتماعی، تغییر قانون اساسی و غیره رأی مثبت پارلمان را داشته باشند. در این کشورها برخی از پست های کلیدی قوه قضائیه نیز توسط قوه مجریه تعیین می شوند مثلاً مقام " دادستان کل" ( آتورنی جنرال) در سیستم ریاست جمهوری آمریکا.
بنابراین چنانچه ملاحظه می کنیم، اثری از تفکیک کامل قوای سه گانه در بسیاری از حتی دمکراسیهای بورژوایی نیست و این کشورها بر خلاف " گرایش الف" طیف جمهوریخواهان لائیک و دمکرات، با مقوله " تفکیک قوا" همچون تابویی مقدس و تخطی ناپذیر برخورد نمی کنند. آنچه امامقدس و تخطی ناپذیر باید تلقی شود، همانا مقولاتی چون : حقوق شهروندی برابر، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، انتخابی بودن کلیه پستهای مهم حکومتی و حق فراخوانی و عزل آنها هر زمان که شهروندان اراده کنند، آزادی بی قید و شرط اندیشه، بیان و تشکل و مقولاتی از این دست است.
با این همه کسی اصرار ندارد که گرایشاتی از طیف رنگارنگ مدافع جمهوری پارلمانی و دمکراسی لیبرالی، از اعتقاد خود مبنی بر "تفکیک قوای سه گانه" دست بکشند. آنها می توانند این پروژه خود را بعد از سرنگونی رژیم اسلامی و در جریان تدوین قانون اساسی و تعیین نوع نظام اجتماعی جایگزین در مجلس موسسان منتخب مردم، طرح نموده و در صورت برخورداری از حمایت اکثریت مردم، آنرا به کرسی بنشانند. اما اصرار بر آن در سند سیاسی مشترک جمهوریخواهان لائیک و دمکرات ( در حالی که بخش مهمی از جمهوریخواهان با مقوله " تفکیک قوا" مسئله دارند) عملی بیهوده محسوب می شود.
در همینجا بد نیست به یکی از مهمترین تناقضات سند سیاسی پیشنهادی ، اشاره شود. این دوستان در بند " ج" از بخش " جهاتی از راهبرد سیاسی" می نویسند:
" گذار دمکراتیک به نظام جانشین مستلزم فراخوندن مجلس موسسان است که منتخب همه مردم می باشد و بر مبنای انتخابات آزاد، رأی مخفی و همگانی و در شرایط آزادی کامل مطبوعات، رسانه های گروهی، احزاب و تشکلهای سیاسی تشکیل می گردد. مجلس موسسان نوع نظام آتی را تعیین و قانون اساسی آنرا تدوین کرده و به همه پرسی عمومی واگذار خواهد کرد."
اگر دوستان بر این اعتقاد نیکو پا بر جا هستند، آنگاه از چه رو در بخش " اصول و اهداف " در همین سند ، اصرار دارند که با افزودن پسوندهایی چون "پارلمانی و تفکیک قوا" نوع این جمهوری و دمکراسی را مشخص کرده و آنرا به جمهوریخواهان چپ و رادیکال تحمیل نمایند و آنرا همچون یک " پرنسیپ تخطی ناپذیر" مبنای همکاریهای مشترک جمهوریخواهان لائیک و دمکرات قرار دهند؟!
سند سیاسی پیشنهادی ، البته اشکالات و کمبودهای دیگری نیز دارد. مثلاً در هیچ جا گفته نمی شود که ما فقط خواهان جدایی دولت از دین نیستیم، بلکه با ادغام دولت با هر نوع ایدئولوژی ( حکومت ایدئولوژیک) نیز مخالفیم. و یا در بند " ب" از بخش "جهاتی از راهبرد سیاسی" گفته می شود که: " خواست و تلاش ما این است که رژیم جمهوری اسلامی به شیوه ای مسالمت آمیز و با مراجعه به آراء مردم تغییر یابد." البته در پایان " بند " با اشاره به ماده ای از اعلامیه جهانی حقوق بشر ، " قیام علیه جباریت" توسط مردم را به عنوان آخرین راه چاره، برسیمیت می شناسد. در این رابطه دو پرسش مطرح می شود: نخست اینکه اگر این تجمع به عدم امکان رسیدن به آزادی در چهار چوب این رژیم باور دارد واز برچیدن آن حمایت می کند، آنگاه چگونه است که میخواهد بامراجعه به آرای مردم این رژیم را تغییر دهد. طرح این مسئله بدین معنی خواهد بود که " تجمع" رسماً از تاکتیک طرفداران رفراندم در همین رژیم ( تحت نظارت سازمان ملل) دفاع می کند یعنی علیرغم نقد اولیه استحاله طلبان و اصلاح گرایان، این امکان را متصور می بینند که جمهوری اسلامی تن به برگزاری یک همه پرسی دهد و با گردن گذاشتن به نتیجه محتوم آن، به شکلی مسالمت آمیز، جای خود را به یک حکومت سکولار و دمکراتیک بدهدبعلاوه این چگونه انتخابات یا همه پرسی خواهد بود که بدون آزادی بی قید و شرط اندیشه و بیان و آزادی احزاب، متحقق می شود؟ البته این شق محتمل است که رژیم ولایت فقیه نیز، مثل هر رژیم ضد مردمی دیگر، در آستانه سرنگونی، " صدای انقلاب مردم" را بشنود و جهت فرو نشاندن خیزش مردم و خریدن فرجه بقاء و تجدید آرایش برای خود، وعده یک همه پرسی یا انتخابات " آزاد" را سر دهد، در اینصورت دلیلی ندارد مردمی که رژیم را تا لبه پرتگاه هدایت کرده اند، دعوت به آرامش و بازگشت به خانه هایشان نمود و این فرصت طلایی را به امید یک همه پرسی و راه حل مسالمت آمیز، هدر داد!!
ثانیاً اگر اعلامیه جهانی حقوق بشر نمی گفت که " قیام علیه جباریت" هم بعنوان آخرین راه چاره OKاست آیا دوستان قصد نداشتند، هراس از مبارزه فرا قانونی و غیر مسالمت آمیز را رها کنند؟ به باور من کل فرمولبندی مربوطه باید به گونه ای نوشته شود که اولاً این توهم ایجاد نشود که گویا ما امید داریم که جمهوری اسلامی یک همه پرسی یا انتخابات آزاد برای تحویل مسالمت آمیز قدرت، ترتیب دهد. ثانیاً بجای برجسته کردن بی معنای مبارزه مسالمت آمیز، باید گفته شود که ما از همه اشکال گوناگون مبارزات مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی حمایت می کنیم، مبارزاتی که مسالمت یا غیر مسالمت آمیز بودن آنها، قبل از اینکه به مردم ربط داشته باشد، به نحوه واکنش رژیم در قبال جنبش ها و مطالبات عادلانه توده ها بستگی دارد.
ترجیح مردم ، پیروزی بدون خونریزیست ، اینرا اما اساسا ما تعیین نمی کنیم !
15 آوریل 2004
( ادامه دارد )

|| 4:06 AM

Friday, April 16, 2004

اقدام سراسری بر عليه نقض حقوق بشر در ايران در مقابل دفتر سازمان ملل

کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی تاريخ:28/1/1383
پس از گذشت 25 سال حاکميت استبداد در ايران، که با تداوم خفقان، سرکوب، آزار، شکنجه و کشتار منتقدين، مخالفين و حتی مردم عادی کوچه و بازار به حيات خود ادامه ميدهد و علی رغم محکوميت هميشگی اين اقدامات ضد بشری از سوی مجامع و سازمانهای حقوق بشری به ويژه کميساريای حقوق بشر سازمان ملل، مردم ايران شاهدند که اين محکوميتهای متوالی نه تنها پيامد عملی چندانی در راستای بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران نداشته بلکه با حذف ناظر ويژه سازمان ملل فشار بسيار شديدتری عليه کوشندگان آزادی و فعالين سياسی و مطبوعاتی اعمال ميگردد.
از سوی ديگر بايد توجه کرد که پناهجويان ايرانی نيز در خارج از کشور به دليل قوانين سختگيرانه کشورهای اروپايی مدعی دفاع از حقوق بشر، در وضعيت اسفناکی به سر ميبرند و ممکن است در صورت بازگردانده شدن به کشور، از نظر امنيتی دچار مخاطرات بسيار شوند.
و بازهم بايد تاکيد کرد که با روی کار آمدن مجلس هفتم ، جان زندانيان سياسی و مطبوعاتی بيش از پيش در خطر می افتد.بنابراين سکوتمان در برابر ادامه بازداشتها ميتواند پيامدهای بسيار ناخوشايندی برای دانشجويان و آزاديخواهان دربند و همچنين خانواده های مظلوم آنان داشته باشد. از همين رو کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسي، بر آن است تا همراه با خانواده های زندانيان سياسي، در راستای تداوم حرکتهای اعتراضی کاملا مسالمت آميز و عاری از خشونت همچون اقدام به برگزاری هفتسين آزادی در مقابل زندان اوين، اين بار نيز مطالبات به حق جنبش آزاديخواهانه مبارزين ايران را در روز 6 ارديبهشت ( 25 آوريل )و در مقابل دفتر سازمان ملل به گوش جهانيان برساند.
اين کميته، اعتراض مدنی بر عليه تشديد سرکوب و تحديد آزادی را حق مسلم معترضين ميداند تا بار ديگر بتوانند ندای مظلوميت جوانان، دانشجويان و آزاديخواهان دربند را به گوش مجامع حقوق بشر برساند و هدف از برپايی اين تجمع را
درخواست برای آزادی هرچه سريعتر و بدون قيد و شرط زندانيان سياسي،
استقرار دوباره ناظر حقوق بشر سازمان ملل در ايران پس از سه سال تاخير،
دفاع از حقوق پناهجويان ايرانی به منظور جلوگيری از اخراج آنها
بيان ميدارد و از تمامی آزاديخواهان ايرانی در سراسر دنيا ميخواهيم که فارغ از تمام اختلافات عقيدتی و سازماني، با حمايت از اين حرکت اعتراضی فراجناحي، يکپارچگی خود را به جهانيان نشان داده و همچنين خانواده های مظلوم زندانيان سياسی را در ايران تنها رها نکنند و در روز مقرر در سراسر دنيا با تجمع در مقابل دفاتر سازمان ملل، اين بغض در گلو مانده داخل ايران را در فضای آزاد ساير کشورها فرياد کنند.

وعده ما : 6 ارديبهشت برابر با 25 آوريل
تهران-خيابان قائم مقام فراهانی-مقابل دفتر سازمان ملل ساعت 2 بعدازظهر-
و مقابل تمامی دفاتر سازمان ملل در ساير نقاط دنيا

کميته دانشجويی دفاع از زندانيان سياسی
komitedefa@yahoo.com

|| 3:04 PM

Tuesday, April 13, 2004

آيا " تجمع پاريس " ميخواهد " همايش برلين " را تکرار کند ؟! آرش کمانگر
بحثی پيرامون ملزومات واقعی اتحاد جمهوريخواهان لائيک و دمکرات
قسمت دوم
از بررسی مباحثات تا کنونی در طيف " جمهوريخواهان لائيک و دمکرات" ميتوان پی برد که در حال حاضر، صرفنظر از برخی اختلافات ديگر - که بعضاً حائز اهميت نيز هستند ? گرايشات نظری و سياسي، حول سه محور، کانونی شده اند:
1- ضرورت يا عدم ضرورت اشاره به نوع جمهوری مورد علاقه اين طيف، و در همين راستا اشاره يا عدم اشاره به دمکراسی پارلمانی و اصل تفکيک قوای سه گانه.
2- اتحاد سياسی اين طيف بايد دارای ساختاری جنبشی- فورومی باشد يا ساختار جبهه اي؟
3- عضويت در اين جريان بصورت فردی خواهد بود يا نه همچون برخی ديگر از انواع ائتلافها ( نظير جبهه) ترکيبی از افراد و احزاب وتشکل ها، خواهد بود.
ظاهراً دو محور آخری که به شکل و ساختار اين " اتحاد" بذل توجه دارند از يک جنس بوده و در يک کاتاگوری می گنجند. اما من بدليل اينکه طرفداران شکل جنبشی و يا جبهه ای در برخورد با مقوله عضويت، سايه روشن هايی در خود دارند، مقوله عضويت را بصورت جداگانه آوردم. با اين همه بنظر ميرسد محور اول واختلاف بر سر آن: نقش تعيين کننده ای در سرنوشت اين" تجمع" داشته باشد و ميتوان گفت حتی بحث ساختار نيز تا حدودی تحت تاثير آن قرار دارد. به همين خاطر بحث را از بررسی معضل شماره يک آغاز می کنم.

**********************
] - تحميل آلترناتيو بورژوايی زير پوشش پارلمانتاريسم و تفکيک قوا 1-
وقتی ما صحبت از اتحاد عمل پايدار و دمکراتيک همه جمهوريخواهان مدافع برچيدن جمهوری اسلامی و مدافع لائيسيته و پلوراليته می کنيم، بايد اين نکته کليدی را در نظر بگيريم که در زير مجموعه طيف رنگارنگ " جمهوريخواهان "، پنج گرايش سياسی عمده خود نمائی می کنند:
1- کمونيست ها
2- سوسيال دمکرات ها
3- سبزها
4- "مليون " ليبرا ل
5- دين باوران سکولار
در ک هر يک از اين گرايشات عمده از نوع جمهوری و دمکراسی مورد علاقه شان تفاوتهايی با هم دارند. با اين همه ميتوان کل جمهوری خواهان مدافع لائيسيته و پلوراليته را به دو کاتاگوری بزرگ تقسيم کرد:
1- آنها که درک شان از دمکراسی و مردم سالاري، از حد يک دمکراسی بورژوايی- ليبرالی مبتنی بر پارلمانتاريسم( دمکراسی نيابتی- نماينده گی) فراتر نمی رود. آنها متناسب با چنين " روبنايی" از يک زير بنای اقتصادی کاپيتاليستی نيز دفاع می کنند.
2- آنها که معتقدند مردم سالاری واقعی بدون دمکراسی مشارکتی و مستقيم در کنار دمکراسی نماينده گی از يکطرف و " دمکراسی اقتصادی" در کنار " دمکراسی سياسی" از سوئی ديگر، امکان ناپذير می باشد. همه پرسي، مجمع عمومي، خودحکومتی مردم، شوراهای کارگري، دهقاني، محلات، شوراهای شهر و روستا ( که هم ناظر، هم واضع و هم مجری قانون در محدوده اختيارات خود هستند) مشارکت اتحاديه های کارگري، زنان، جوانان و .... در حوزه قوانين و مقررات مربوط به خود، در کنار اشکالی نظير: مجلس موسسان و مجلس سراسری نماينده گان مردم، ترکيبی از يک دمکراسی واقعی هستند که با دمکراسی ليبرالی مبتنی بر کشاندن مردم بپای صندوقهای رای در هر چند سال برای انتخاب عده ای از " نخبه گان" و سپس فرستادن آنها به خانه هايشان و جلوگيری از مشارکت واقعی مردم، فرسنگها فاصله دارد. جمهوريخواهان چپ راديکال- دمکرات از مدافعين يک دمکراسی مشارکتی و مستقيم در کنار اشکال غير مستقيم و نماينده گی دمکراسی هستند.
بنابراين وقتی پيش نويس سند سياسی منتشره از سوی گروه کار هشت نفره " جمهوريخواهان لائيک و دمکرات" ( و بهتر است بگوئيم گرايش " الف " آن) صحبت از" استقرار يک جمهوری پارلمانی مبتنی بر تفکيک قوای سه گانه " بعنوان يکی از اصول و اهداف اصلی خود می کند، پيدا است که يا گرايش بزرگی از طرفداران دمکراسی مشارکتي، مستقيم و واقعی را در جامعه و طيف فعالين و روشنفکران چپ را نمی بيند و يا اگر می بيند، انتظار دارد که اين بخش از جمهوريخواهان جامعه به نفع آلترناتيو جمهوريخواهان ليبرال از اهداف خود دست بکشند. ترديدی نيست که حق جمهوريخواهان سرنگون طلب مدافع پارلمانتاريسم، کاپيتاليسم و تفکيک قوا است که " حزب" يا " جبهه" مورد علاقه شان را ايجاد کرده و پيگيرانه برای آلترناتيو مورد نظر خود تلاش کنند، کمااينکه شاخه استحاله طلب و مخالف سرنگونی رژيم اسلامی در طيف جمهوريخواهان، با " همايش برلين" حزب سياسی خود را ايجاد نموده اند . اما در اين صورت ناميدن اين حزب پارلمانتاريست و ليبرال- بورژوايی بعنوان " اتحاد جمهوريخواهان" اگر نشانه شارلاتانيسم نبا شد حتما بيانگر نوعی مضحکه سياسی خواهد بود. آيا اين انتقاد، بدين معنا ست که ما جمهوريخواهان راديکال_-دمکرات ( سوسياليست ها) خواهان آنيم که طرفداران دمکراسی ليبرالي، به زير چتر ما آمده و يا بند يا موادی در تائيد دمکراسی و مناسبات اقتصادی- اجتماعی مورد نظر ما در سند سياسی " جمهوری خواهان لائيک و دمکرات" گنجانده شود؟ به هيچوجه . ما نه تنها چنين انتظار بيهوده ای را از غير سوسياليستها و جناح های راست طيف جمهوريخواه نداريم، بلکه حتی سالهاست، اميد خود را ازبرخی گروههای ظاهراً چپ هم از دست داده ايم که اسماً خود را کمونيست و سوسياليست می دانند اما عملاً هر نوع سخن گفتن از مبارزه طبقاتي، انقلاب اجتماعی کارگران و زحمتکشان، جدال با نابرابريهای طبقاتی و گذار به سوسياليسم را تحت عنوان " آرزوهای توخالی" و " چپ روی" محکوم می کنند و رسالت چپهای انقلابی را در حد شعبه ای از " عفو بين الملل" و " ميدل ايست و اتچ" تنزل ميدهند. برای نمونه " احمد آزاد" ( که رسماً خود را کمونيست ميداند) يکی از اين چپهاست که در پاسخ به مقاله " گدام گامهای مشترک؟" نوشته " تقی روزبه" در مقاله ای با عنوان : " جمهوری پارلمانی يا جمهوری سوسياليستي؟" می نويسد:
" يکی از مهمترين وظايف چپ در حال حاضر تلاش در جهت شکل گيری آلترناتيو قوی و مورد اعتماد توده ها است. چنين آلترناتيوی نمی تواند بدون طرح جايگزين جمهوری اسلامی بوجود آيد. شرايط جامعه ايران و تعادل نيروها، امکان استقرار يک جمهوری سوسياليستی را در چشم انداز اين تحول منتفی می کند. حکومت آينده ای که بر ويرانه های جمهوری اسلامی بر قرار خواهد شد، نوعی از حکومت بورژوازی خواهد بود. به همين دليل آلترناتيو حکومت جمهوری اسلامی ايران، چيزی جز يک جمهوری پارلمانی نمی تواند باشد. نفی اين واقعيت، به چپ کمک نمی کند تا آرزوهای خود را جامعه عمل بپوشاند، بالعکس ديدن اين واقعيت، به چپ امکان ميدهد تا نقشه درستی برای تحقق برنامه های خود تدارک کند."
پيام اين نقل قول ، کاملاً صريح است: مبارزه برای انقلاب اجتماعي، خود حکومتی کارگران و زحمتکشان و استقرار سوسياليسم، سخت است پس زنده باد حکومت بورژوايی پارلمانی!!
توگويی پيشروی و موقعيت هر آلترناتيوی در جامعه، يک شبه از آسمان نازل می شود. ما منکر اين نيستيم که بطور بالفعل آگاهی و جنبش سوسياليستی در ميان مردم، ضعيف است، اما اين به معنای فقدان مبارزه طبقاتی و اعتراض عليه جلوه های گوناگون نابرابری طبقاتی و بهره کشی سرمايه داری و دفاع اکثريت مزد و حقوق بگيران جامعه از ضرورت تلفيق عدالت اجتماعی با آزادی و دمکراسی اقتصادی با دمکراسی سياسی نيست.
اين ما نيستيم که واقعيات جامعه را نمی بينيم ، اين آندسته افراد و نيروهای سياسی هستند که کل چالش جاری در جامعه را به يک مبارزه صرفاً ضد استبدادی تقليل می دهند. نه تنها اکنون بلکه يک ربع قرن پيش در جريان انقلاب بهمن نيز خيزش اکثريت مردم، جنبه فراطبقاتی نداشته و مبارزه با نابرابری طبقاتی و استقرار يک عدالت اجتماعی واقعي، جزئی جدايی ناپذير از شعار آزادی و استقلال بوده است. مشکلی راه و موانعی که بر سر آن قرار دارد را بايد تشخيص داد و با تاکتيک ها وسياست های سنجيده از ميان برداشت؛ اما هيچ نيروی سياسی و آلترناتيو طبقاتی معيني، بدليل موانع موجود از تلاش برای تحقق اهداف خود دست نمی کشد. برخی چپ های ما بايد قاطعيت را از احزاب بورژوايی ياد بگيرند که در همه حال و در همه جا حراست از منافع سياسی طبقه خود را از ياد نمی برند. مثلاً 25 سال پس از سرنگونی نظام سلطنتي، مسلماً بازگشت خاندان پهلوی به قدرت با موانع زيادی روبروست، اما اين همه باعث نشده که اين طيف از بورژوازی ايران با استفاده از همه امکانات تبليغي، مالی و بين المللی خويش، حقانيت آلترناتيو خود را در ميان ميليونها تن از مردم، ترويج نکند. بعلاوه اين تنها مطالبات سوسياليستی نيست که تحقق آن با دشواريهای زيادی روبروست، حتی پاره ای از مطالبات دمکراتيک و فراطبقاتی نظير لغو کامل هر نوع مجازات اعدام نيز هنوز در ميان اکثريت مردم جا نيفتاده است. مثلاً به يک زحمتکش روستايی يا شهری بگوئيد که در حکومت مورد نظر ما اگر کسی فرزند شما را پس از تجاوز و شکنجه، بقتل رساند، اعدام نخواهد شد، نگاه
" عاقل اندر سفيه ای" به ما خواهد انداخت و احتمالاً اگر آلت قتاله ای در جوار داشته باشد، " ترتيب" ما را خواهد داد!! با اين همه اکثريت نيروهای سياسی و روشنفکر جامعه، ترديدی ندارند که بايد ايران از همين امروز به قافله صد کشوری بپيوندد که اين مجازات غير انسانی را برای هميشه لغو نموده اند. از همين دست مثالها فراوان است. مثلاً ترديدی ندارم که آقای احمد آزاد از حق تعيين سرنوشت ملل، از جمله حق جدايي، دفاع می کنند، اما براستی چند درصد نيروهای غير سوسياليست، از اين مطالبه" بورژوا- دمکراتيک" که هيچ ربطی هم به سوسياليسم و برچيدن نظام بهره کشی طبقاتی ندارد، حمايت می کنند؟ آيا جز اين است که اکثريت قريب به اتفاق آنها به مقوله " تماميت ارضی" مثل يک " بت اعظم" برخورد می کنند که جز سجده در برابر آن حرکت ديگری شايسته نيست؟!
اين همه، نه بدين خاطر روی کاغذ آمد که گرايشات مخالف ستمگيری سوسياليستی در رنگين کمان جمهوريخواهان لائيک و دمکرات را قانع کنم که به حقانيت اهداف ما " ايمان " آورند، اينها از اين روی گفته شد، که هر نيرويی حق دارد برای آلترناتيو مورد نظر خود مبارزه کند و آنرا به باور عمومی جامعه تبديل نمايد. اين يعنی آنکه، اگر قرار است بر مبنای حساسيت اوضاع سياسی ( مولفه های سه گانه بر شمرده شده در قسمت اول اين مقاله ) ميان طيف جمهوريخواهان مبارزه و دمکرات، همکاری و اتحاد عمل پايداری صورت گيرد، ديگر نمی توان بر سر حکومت آلترناتيو ، چک و چانه زد و بدتر از آن معدل گيری کرد.
کما اينکه در اين مورد گرايش" الف " پيش نويس سند سياسی حتی " معدل گيری" هم نکرده و رک و پوست کنده از جمهوريخواهان سوسياليست ميخواهند که زير " جمهوری پالمانی مبتنی بر تفکيک قوای" آنها آمضاء بگذارند. استدلال نهفته درگرايش " ب" کاملاً روشن است : چون طيف جمهوريخواهان دمکرات، سکولار و سرنگون طلب در مورد آلترناتيو ( حکومت و نظام جايگزين) و نيز نوع دمکراسي، اختلاف دارند، نمی توانند در تاکيد بر جمهوريت از حد " لائيک و دمکراتيک" بودن آن فراتر روند. نه سوسياليست ها، در اين تجمع، تلاش بيهوده ای برای تحميل آلترناتيو خود به نيروهای غير سوسياليست بکنند و نه آنها چنين انتظاری از ما داشته باشند.
متاسفانه برخی از دوستان بدون در نظر گرفتن نحوه استدلال و اعتراض ما، به جعل واقعيت پرداخته و ادعا می کنند که گويا ما ميخواهيم برای به کرسی نشاندن دمکراسی شورايی و جمهوری سوسياليستی در تجمع
" جمهوريخواهان لائيک" تلاش کنيم که کاملاً کذب محض است. برای نمونه نگاه کنيد به متن سخنرانی " محمد اعظمی" در مراسم سالگرد سياهکل در جشن فدائيان اکثريت ، مقاله" اکبر سيف" در سايت " صدای ما" و مقاله " فريدون احمدی" و برخی ديگر در همين سايت.
در همين رابطه ، اکبر سيف پيشنهاد می کند که بايد دو جبهه متفاوت تشکيل شود: يکی جبهه ای از سوسياليستها و ديگری جبهه ای از آنها ( که مدافع جمعوری پارلمانی بورژوايی هستند) .
محمد اعظمی نيز که در مراسم سياهکل، سخت از جبهه آلترناتيو شدن " تجمع جمهوريخواهان لائيک و دمکرات" دفاع کرده بود، اخيراً در يک تغيير موضع 180 درجه ای ، ( مقاله ای با عنوان " گره کور جمهوريخواهان کجاست؟") الويت را ايجاد يک " حزب بزرگ چپ" ميداند و در برخورد با تجمع فعلی
می نويسد: " ساختن و سازمان دادن جبهه با اين ترکيب با تناقضات فراوانی روبروست. همان تناقضاتی که امروز با آن درگيرند، نتوانسته اند و بعيد است بتوانند در اين چهار چوبی که در آن گرفتارند، به آن پاسخ دهند."
جای خوشحاليست که يکدهه پس از طرح ايده " حزب فراگير سوسياليستی" از سوی راه کارگر، اين پيشنهاد، طرفداران بيشتری در صفوف جنبش چپ پيدا می کند. ما کماکان سامان دهی به صفوف چپ " راديکال- دمکرات " را کماکان از اولويت های سياسی خود ميدانيم و دست رفيق محمد اعظمی و هر رزمنده چپ را برای تحقق اين پروژه می فشاريم؛ اما ضرورت وحدت چپ، چه ربطی به ضرورت همکاري، ديالوگ و فعاليت مشترک همه جمهوريخواهان لائيک، دمکرات، سرنگون طلب و مستقل از قدرتهای بيگانه دارد.
ايندو همديگر را نقض نمی کنند، همچنانکه حضور ما در کنار اتحاد فدائيان خلق و حزب دمکرات کردستان ايران در" کميته اتحاد عمل برای دمکراسی" و دفاع ازشکل " جمهوری" در منشور آن، به هيچوجه تناقضی با حضور ما در " اتحاد چپ کارگری" و پيگيری اهداف کارگری و سوسياليستی ندارد.
همچنانکه قرار کنگره سازمان راه کارگر مبنی بر اهميت شکل دهی به يک " فوروم دمکراتيک" از جمهوريخواهان مدافع سکولاريته و پلوراليته ( حدود سه سال پيش) تناقضی با قرار مربوط به پيگيری " فوروم اجتماعی" در کنگره سال قبل راه کارگر ندارد. تناقض آنگاه پديد خواهد آمد که بخواهيم فوروم يا جنبش يا تجمع يا اتحاد عمل پايدار سياسی جمهوريخواهان لائيک ودمکرات را به يک " حزب يا جبهه آلترناتيو" فرا برويانيم و بر خلاف بيانيه 200 نفره خرداد هشتاد که سخنی از جمهوری پارلمانی و تفکيک قوا به ميان نياورده بود، سعی کنيم آلترناتيو بورژوايی خود را به جمهوريخواهان چپ تحميل نمائيم.
9 آوريل 2004
( ادامه دارد )

|| 5:32 AM

:: آرشيو ::



پیوندها
تبجا
تریفه
شبح
مهاباد
زيتون
دیدگاه
بروسکه
مهدیس
صدای ما
اخبار روز
خسن آقا
پيک ايران
نشر بيدار
رادبو فردا
روشنگرى
خاکستری
لینکستون
سیپریسک
سینما متن
آشپزباشی
گزارشگران
من و پالتاک
رادیو برابری
وبلاگ لنگرود
شهسوار تنها
رادیوآوای آشنا
شادی شاعرانه
رادیو همبستگی
رادیو بی بی سی
آلبوم عکسهای زيبا
رادیو صدای کارگران
وبلاگهای دانشجویان
وبلاگ نوام چامسکی
کتابهای رایگان فارسی
لیست وبلاگهای فارسی
وبلاگ های فعال در اکسیر

ليست وبلاگهای به روز شده

powered by blogger